نویسنده: احمد ربیعی فر
جنگآشوب اخیر، میدان رویارویی جبهۀ کفر سکولار و طاغوتی در برابر اسلام انقلابی و ضدطاغوتی بود.کسانی که برنامۀ این جنگآشوب را تهیه کرده بودند به دنبال کودتایی بودند که توسط یک جبهۀ خاص (که پهلوی، ویترین آن بود) مرکز حاکمیت و کشور را ساقط سازد.اما اقوام، مذاهب باید در حاشیه میماندند.
حاشیهای که همسو با براندازی نظام باشد اما با جبهۀ برانداز متحد نشود. چرا؟
چون پس از براندازی باید ایران به میدان سهمخواهی جبهههایی تبدیل میشد که هرکدام از آنها ظاهراً به نام یکی از اقوام و مذاهب کشور، اما به کامِ یک یا چند سرویس خارجی به دنبال سهم خود از کیکِ ایران باشند. (مانند آنچه در سوریه رخ داد)
اما با این حال، در میان اقوام و مذاهب کشور ما سه رویکرد عمده در مواجهه با این جنگآشوب شکل گرفت:
رویکرد نفاقآلودی که جریان سکولار را قبول ندارد و آن را مورد انتقاد قرار میدهد، اما نه به این خاطر که علیه نظام اسلامی، بغی و خروج کرده است، بلکه به این دلیل که نسخۀ جایگزینش، سکولاریسمِ عریان است.
این جریان، سکولارها را از لحاظ نبرد با جمهوری اسلامی، تأیید میکنند اما از لحاظ نسخۀ آرمانیِ جایگزینش مورد انتقاد قرار میدهند.
این عده خواهان نسخه تکفیری و نابسامان هستند که همواره ابزار دست غرب بوده است. نسخهای که مآل و منتهایش به همان سکولاریسم ختم میشود، اما از مجرای شعارهای تکفیری و کشتار مسلمانان به اتهام شرک و بتپرستی. (اینها را اسم نمیبرم اما عمدتاً کسانی هستند که مانند رهبران فکریشان ایاد قنیبی و طریفی و ابوقتاده فلسطینی و احمد السید، در سوریه دنبال نسخۀ آرمانی وهابی سروری و بازخوانی صلاحالدین ایوبی و... هستند اما درنهایت یک سکولارِ مزدور ترامپ مانند جولانی را تحویل جامعه میدهند و نمیتوانند در برابرش حتی اعتراضی کنند، چون نتیجۀ عمل خودشان است).
ساکتها نیز در نهایت، ذیل یکی از این سه رویکرد، جاگیر میشدند.