نویسنده: محمد قطرانی
با دو گروه در جهان اسلام نمیتوان کار کرد و تعامل با آنها آب در هاون کوبیدن است:
1- نخست، غربگرایانی که سر در آخور آمریکا و اسرائیل دارند و پروژههای آنها را در منطقه دنبال میکنند. امارات و دار و دسته اماراتیها و شبکههای وابستهشان این مسیر را پیش میبرند. امروز فضای شبکههای اجتماعی عربی، چه فیسبوک و چه توییتر، پر است از ناسزاهای آنان به اسلامگرایان؛ چه امروز در ایران و لبنان و چه دیروز در غزه. در این مسئله، صوفی، سنتی یا اسلامگرا بودن تفاوتی ندارد.
2- دوم، طائفهگرایانی که درگیر مباحث فرقهای و مذهبیاند و همچنان در اندیشه این هستند که آیا شیعیان ـ به تعبیر خودشان «روافض» ـ مسلماناند یا نه، و در نزاع میان مشرکان و این گروه، باید جانب کدامیک را گرفت. برخی از صاحبان تریبونهای عربی که در سالیان گذشته از سوی برخی کشورها، از جمله قطر، حمایت شدهاند، با همین زاویه به مقابله با ایران میپردازند.
البته در اینجا خوب است اشاره کنیم عدم واکنش برخی جریانهای شیعی در این بزنگاه حیاتی نیز نباید از یاد برود. این جریانها، که به تعبیر رهبر شهیدمان «شیعه انگلیسی» خوانده میشوند، نشان دادند که کارشان صرفاً تخدیر شیعیان با مناسک توخالی و تهیکردن سپاه مقاومت از حضور آنان است؛ حال آنکه بر اساس تفکر شیعیِ حسینی، اقتضای همراهیشان با مقاومت بیشتر است. سکوت و قعود آنها نیز قابل تأمل است.
برای تعامل با جهان اسلام، تقسیمبندیهای فقهی و کلامی و مانند آن که مدتهاست کهنه و منسوخ شده، کارآمد نیست. حتی جریانشناسیهای جدیدتر مانند صوفی، سنتی و اسلامگرا نیز دیگر پاسخگو نیستند.
در این نقطه حساس، که جنگ روایتها در جریان است و حق و باطل روشنتر از همیشه، اگر کسی در اینجا همراه مقاومت نشد، امیدی نیست که در جای دیگری همراهت شود؛ چه صوفی باشد، چه سنتی، چه اسلامگرا و چه هر چیز دیگر.