نویسنده: سید مصطفی عبدالله زاده
مقدمه
یکی از مولفه های تمدن اسلامی، وحدت و تقریب بین مسلمانان اعم از شیعه و سنی است لذا در تاریخ اسلام مشاهده می شود که شیعه و سنی کنار هم در مقابل کفار و مشرکینی که به سرزمین اسلامی حمله کردند، جهاد کردند چنانچه امروزه هم شیعه و سنی (حماس، حزب الله، انصار الله و ...) در جبهه مقاومت اسلامی کنار هم در مقابل صهیونیستی که به سرزمین اسلامی (فلسطین، لبنان و ...) حمله و آن را غصب کردند، جهاد می کنند. وقتی تاریخ مشاهده می شود این فرهنگ اتحاد شیعه و سنی در مقابل کفار بسیار پر رنگ است تا جایی که علمای شیعه فتوا به وجوب جهاد برای مقابله حمله کفار به سرزمین های اسلامی و حفظ ممالک اسلامی می دهند و لو این که حاکمان آن ممالک اسلامی دولت عثمانی باشد[1]. در مقابل یکی از موانع تمدن اسلامی، تکفیر مسلمانان است. وهابی های تکفیری در طول تاریخشان فقط مسلمانان را تکفیر و قتل و کشتار کردند و با کفار و استعمار مراوده داشتند. لذا با توجه به این که علمای شیعه و اهل سنت در حمایت از دولت عثمانی فتوا به جهاد دادند، مشاهده می شود وهابیت دولت عثمانی را تکفیر کردند و علیه آنها جنگیدند حتی کتاب بر تکفیر دولت عثمانی نوشتند چنانچه سلیمان بن عبدالله بن محمد بن عبدالوهاب کتابی به نام «الدلائل في حكم موالاة أهل الإشراك» و حمد بن عتیق کتابی به نام «سبیل النجاه والفکاک من موالاه المرتدین والاتراک»[2] بر تکفیر دولت عثمانی نوشته اند[3]. از باب نمونه به چند مورد از تکفیر دولت عثمانی، توسط وهابیت اشاره می گردد:
یک: عبد اللطيف بن عبد الرحمن
عبداللطیف وهابی تکفیری از نوادگان محمد بن عبدالوهاب تکفیری در نامه ای که به حمد بن عتیق می نویسد که سعود بن فیصل بر عبدالله بن فیصل خروج کرد و برای دولت عثمانی نامه نوشت که او را کمک کنند و عبداللطیف دولت عثمانی را کافر خطاب می کند:
«لأني استعظت ما فعل " سعود " من خروجه علي الأمة وإمامها، يضرب برها وفاجرها، إلا من أطاعه، وانتظم في سلكه، و " عبد الله " له بيعة، وولاية شرعية في الجملة. ثم بعد ذلك بدا لي منه: أنه كاتب الدولة الكافرة الفاجرة، واستنصرها، واستجلبها علي ديار المسلمين»[4]؛ زیرا کار «سعود» را بزرگ و سنگین شمردم که بر امت و امام آن خروج کرده است؛ نیکوکار و بدکارشان را میزند، مگر کسی که از او اطاعت کند و در سلکش درآید؛ و «عبدالله» در مجموع دارای بیعت و ولایت شرعی است. سپس بعد از آن برایم آشکار شد که او با دولت کافر و فاجر مکاتبه کرده، از آن یاری خواسته و آن را بر سرزمینهای مسلمانان فراخوانده است.
در ادامه می نویسد: «وبعد ذلك: أتانا النبأ الفادح الجليل، والخطب الموجع العظيم، الذي طمس أعلام الإسلام؛ ورفع الشرك بالله وعبادة الأصنام، في تلك البلاد، التي كانت بالإسلام ظاهرة، ولأعداء الملة قاهرة، وذلك بوصول عساكر الأتراك، واستيلائهم علي الأحساء والقطيف، يقدمهم طاغيتهم " داود بن جرجيس " داعيا إلى الشرك بالله، وعبادة إبليس»[5]؛ پس از آن، خبری ناگوار و بسیار بزرگ و واقعهای دردناک و عظیم به ما رسید؛ خبری که نشانههای اسلام را محو کرد و شرک به خدا و بتپرستی را در آن سرزمینهایی که به اسلام شناخته میشدند و بر دشمنان دین پیروز بودند، رواج داد. و این [همه] به دلیل رسیدن سپاهیان ترک و تسلط آنان بر «احساء» و «قطیف» بود؛ در حالی که طاغوتشان «داوود بن جرجیس» پیشاپیش آنان بود و [مردم را] به شرک به خدا و پرستش ابلیس فرامیخوان.
عبد اللطيف بن عبد الرحمن در نامه ای دیگر می نویسد: «فمن عرف هذا الأصل الأصيل عرف ضرر الفتنة الواقعة في هذه الأزمان بالعساكر التركية، وعرف أنها تعود على هذا الأصل الأصيل بالهد والهدم والمحو بالكلية، وتقتضي ظهور الشرك والتعطيل ورفع أعلامه الكفرية، وأن مرتبتها من الكفر وفساد البلاد والعباد فوق ما يتوهمه المتوهمون، أو يظنه الظانون»[6]؛ پس هر کس این اصل بنیادین را بشناسد، زیان فتنهای را که در این زمانها بهوسیله سپاهیان ترک پدید آمده است، درمییابد؛ و میفهمد که این فتنه به این اصل اصیل بازمیگردد با ویرانسازی، نابودی و محو کامل آن؛ و مستلزم آشکار شدن شرک و تعطیل (انکار صفات الهی) و برافراشتن پرچمهای کفر است؛ و اینکه جایگاه آن در کفر و فسادِ سرزمینها و مردمان، فراتر از آن چیزی است که پندارگران تصور میکنند یا گمانبرندگان میپندارند.
عبداللطیف وهابی دولت عثمانی و مسلمانان را تکفیر کرد و کاری با کفار ندارد و از نگاه او مفهوم امت اسلامی که بهطور سنتی ظرفی برای وحدت سیاسی و دینی مسلمانان بود، جای خود را به یک تعریف فرقهای و انحصارگرایانه از اسلام میدهد. در این نگاه، امت مساوی با همه مسلمانان نیست، بلکه امت حقیقی فقط همان جماعتی است که در «سلك وهابیت» قرار بگیرد. تمدن، نیازمند نوعی حوزه مشترک است؛ یعنی حتی با وجود اختلاف، گروهها خود را جزئی از یک کل بزرگتر بدانند. اما از نگاه وهابی ها غیر خودشان کافر و مشرک هستند و تکفیر این حوزه مشترک را از میان میبرد، دولت مرکزی جهان اسلام را بیگانه و کافر میخواند، و در نتیجه، به گسست در پیکره تمدنی جهان اسلام منجر میشود.
تمدن با نهادسازی، امنیت، تداوم اجتماعی و امکان همکاری زنده میماند. اما تکفیر سازوکارهای حل اختلاف را از کار میاندازد، خشونت را تقدیس میکند و به جای جهاد در مقابل کفار، جهاد در مقابل مسلمانان صورت می گیرد. یکی از شاخصههای تمدن، انباشت تاریخی است؛ یعنی نسلها بر روی دستاوردهای پیشین بنا میکنند. اما در گفتمان تکفیری: تاریخ موجود فاقد ارزش میشود، نهادهای دینیِ مستقر نامشروع میشوند، سنت فقهی و اجتماعی و اعتقادی رایج متهم به شرک میشود. در این عبارات عبداللطیف وهابی، عثمانیها فقط خطاکار یا حتی ظالم نیستند، بلکه در مقام دشمنی تصویر میشوند که اصل اسلام را نابود میکند، شرک را حاکم میسازد، و باید بهعنوان تهدیدی وجودی فهمیده شود.
هر تمدنی زمانی در برابر تهدیدهای خارجی توان مقاومت دارد که: حداقلی از انسجام داخلی داشته باشد، دشمن اصلی خود را درست تشخیص دهد و اختلافات درونی را به جنگ وجودی تبدیل نکند. اما از نگاه وهابی ها از جمله عبداللطیف وهابی تکفیری، دولت مرکزی مهم جهان اسلام کافر است، سپاه آن عامل شرک و خطر آن از هر خطر دیگری بزرگتر است.
دو: سعود بن عبدالعزیز
در نامه ای که در پاسخ سلیمان پاشا می نویسد دولت عثمانی و حاکمانشان را مشرک می داند و به آنها می گوید از این شرک و کفر توبه کنند:
«وقد كذب، وافترى في قوله ذلك، وحالكم، وحال أئمتكم، وسلاطينكم تشهد بكذبكم وافترائكم في ذلك. وقد رأينا لما فتحنا الحجرة الشريفة، على ساكنها أفضل الصلاة والسلام، عام اثنين وعشرين، رسالة لسلطانكم: سليم، أرسلها ابن عمه، إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم يستغيث به، ويدعوه، ويسأله النصر على الأعداء، من النصارى وغيرهم; وفيها من الذل، والخضوع، والعبادة، والخشوع، ما يشهد بكذبكم. وأولها: من عبيدك السلطان سليم، وبعد: يا رسول الله، قد نالنا الضر، ونزل بنا من المكروهما لا نقدر على دفعه، واستولى عباد الصلبان على عباد الرحمن، نسألك النصر عليهم، والعون عليهم، وأن تكسرهم عنا، وذكر كلاما كثيرا، هذا معناه وحاصله. فانظر إلى هذا الشرك العظيم، والكفر بالله الواحد العليم، فما سأله المشركون من آلهتهم، العزى، واللات، فإنهم إذا نزلت بهم الشدائد، أخلصوا لخالق البريات»[7]؛ او در این سخن دروغ گفت و تهمت بست؛ و حال و وضعِ شما و پیشوایان و پادشاهانتان خود، گواهِ دروغ و افترای شماست. وقتی در سال بیستودوم حجره شریف نبوی ــ که بهترین درود و سلام بر صاحب آن باد ــ را گشودیم، نامهای دیدیم از سلطانِ شما، سلیم، که پسرعمویش آن را برای رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) فرستاده بود؛ در آن نامه از پیامبر کمک و یاری میخواست و از او درخواست میکرد که در برابر دشمنان، از نصاری و دیگران، او را یاری کند. در آن نامه نشانههایی از ذلت، فروتنی، خضوع و خشوع بود که همگی گواه دروغ بودن ادعای شماست. سرآغاز نامه چنین بود: «از بندگان تو، سلطان سلیم. اما بعد: ای رسول خدا، سختی به ما رسیده و بلاهایی بر ما فرو آمده که توان دفع آن را نداریم، و بندگان صلیب بر بندگان خدای رحمان چیره شدهاند. از تو یاری بر آنان و پیروزی بر ایشان میخواهیم؛ از تو میخواهیم که آنان را از ما دور گردانی…» و سخنان بسیار دیگری که مقصود و خلاصه آن همین بود. پس بنگر به این شرک بزرگ و کفر به خدای یگانه دانا؛ آری، مشرکان نیز وقتی در شدت و سختی گرفتار میشدند، رو به خالق جهانیان میآوردند و از غیر او چیزی نمیخواستند.
در ادامه نامه می گوید: «فنقول: قد قدمنا أننا لا نكفر بالذنوب، وإنما نقاتل ونكفر من أشرك بالله، وجعل لله ندا يدعوه كما يدعو الله، ويذبح له كما يذبح لله، وينذر له كما ينذر لله ويخافه، كما يخاف الله، ويستغيث به عند الشدائد، وجلب الفوائد، ويقاتل دون الأوثان والقباب المبنية على القبور، التي اتخذت أوثانا تعبد من دون الله; فإن كنتم صادقين في دعواكم أنكم على ملة الإسلام، ومتابعة الرسول صلى الله عليه وسلم فاهدموا تلك الأوثان كلها، وسووها بالأرض، وتوبوا إلى الله، من جميع الشرك والبدع، وحققوا قول: لا إله إلا الله، محمد رسول الله»[8]؛ پس میگوییم: پیشتر بیان کردیم که ما به سبب گناهان کسی را تکفیر نمیکنیم؛ بلکه با کسی میجنگیم و او را کافر میشماریم که به خدا شرک ورزد و برای خدا همتایی قرار دهد؛ به این صورت که او را همانگونه بخواند که خدا را میخواند، برای او همانگونه قربانی کند که برای خدا قربانی میکند، برای او نذر کند چنانکه برای خدا نذر میکند، و از او بترسد همانگونه که از خدا میترسد، و در سختیها و برای به دست آوردن سودها از او یاری بخواهد؛ و نیز برای دفاع از بتها و گنبدهایی که بر روی قبرها ساخته شده و به صورت بتهایی درآمدهاند که به جای خدا پرستش میشوند، بجنگد. پس اگر در ادعای خود راست میگویید که بر آیین اسلام و پیروی از پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) هستید، همه آن بتها را ویران کنید و با خاک یکسان سازید، و از همه شرکها و بدعتها به سوی خدا توبه کنید، و معنای این سخن را تحقق بخشید: «لا إله إلا الله، محمد رسول الله».
همچنین می نویسد: «وأما إن دمتم على حالكم هذه، ولم تتوبوا من الشرك، الذي أنتم عليه، وتلتزموا دين الله الذي بعث الله به رسوله، وتتركوا الشرك والبدع والمحدثات، لم نزل نقاتلكم، حتى تراجعوا دين الله القويم، وتسلكوا صراطه المستقيم، كما أمرنا الله بذلك»[9]؛ اما اگر بر همین وضعیت خود باقی بمانید و از شرکی که در آن هستید توبه نکنید، و به دین خدا که او پیامبرش را با آن فرستاده پایبند نشوید، و شرک و بدعتها و امور نوپدید را ترک نکنید، ما همچنان با شما خواهیم جنگید تا به دین راستین خدا بازگردید و راه مستقیم او را در پیش گیرید؛ همانگونه که خداوند ما را به این کار فرمان داده است.
نامه سعود بن عبدالعزیز تکفیری بر سه محور اصلی است: اتهام شرک به سلطان و دستگاه عثمانی، تعریف معیار اسلام حقیقی بر اساس توحید وهابی، مشروعسازی جنگ مستمر تا توبه و تبعیت از توحید وهابیت. از نگاه او دشمن اصلی دولت عثمانیِ مسلمان، نه دشمن غیرمسلمان می باشد. تمدن اسلامی تاریخی بر پایه درجاتی از: تنوع فقهی، اختلاف در آداب دینی، بقاع، مزارات، سنتهای محلی و همزیستی با طیفهای مختلف دینداری، تداوم یافته بود. این نامه، چنین تنوعی که تحت اسلام باشد را برنمیتابد و میکوشد آن را به دوگانه: توحید وهابی یا شرک مسلمانان، تقسیم کند که هر کسی توحید وهابی را قبول کند مسلمان و الا کافر است.
در این نامه، زندگی مسلمانان با همه نمادها، حافظهها، مکانهای مقدس، و ساختارهای معناییاش، نه بهعنوان بخشی از میراث اسلامی، بلکه بهمثابه بقایای شرک معرفی میشود. تمدن فقط مجموعهای از عقاید نیست؛ بلکه شامل: حافظه تاریخی، معماری دینی، مناسک اجتماعی و نهادهای نمادین نیز هست. وقتی این عناصر از نگاه وهابی ها بهمثابه «وثن» تعریف شوند یعنی: بهجای حفظ میراث، حذف میراث؛ بهجای گفتوگو با سنت، تخریب سنت و نابودی فیزیکی و نمادین سنت است. این دقیقاً یکی از برجستهترین وجوه ضدتمدنی متن است.
دولت عثمانی با همه نقایصش، کارکردهای بنیادین دارد: حفظ امنیت، برقراری نظم، پاسداری از راهها و امکان فعالیت علمی و اقتصادی و مبارزه با کفاری که به مملکت اسلامی حمله کردند و به دنبال تجزیه کشور اسلامی بودند چنانچه شهید مطهری (رحمه الله تعالی) می فرماید: «از همه روشنتر جريانى است كه در حدود پنجاه سال پيش رخ داد، قصه دولت عثمانى و جنگى كه عثمانىها با اروپايىها داشتند. دولت عثمانى خودش يك نيرويى بود. درست است كه اين دولت از درون خودش فاسد بود ولى بالاخره يك مركزى بود. دشمن چه كرد؟ بر اساس فَرِّقْ تَسُدْ (تفرقه بينداز و حكومت كن) ... در حالى كه عثمانىها به هر حال داشتند با دشمن اسلام و مسلمين مىجنگيدند و احتياج به تقويت داشتند، در چنين شرايطى از پشت خنجر زدند يعنى دنياى اسلام را دچار يك فاجعه كردند. همين كه عثمانىها از بين رفتند و شكست خوردند و دنياى اروپا موفق و پيروز شد»[10].
نامه سعود بن عبدالعزیز به سلیمان پاشا از منظر تمدنی، متنی است که نزاع با عثمانی را از سطح سیاست به سطح تکفیر و حذف ارتقا میدهد. در این نامه: دولت و سلطان عثمانی از دایره اسلام بیرون نهاده میشوند؛ نمادها و سنتهای مذهبیِ رایج، «اوثان» معرفی میشوند؛ تخریب این نمادها شرط صدق اسلام دانسته میشود و جنگ تا توبه و تسلیم و پذیرش توحید وهابی ها، تکلیف شرعی قلمداد میگردد.
سه: حمد بن عتیق
حمد بن عتیق از علمای بزرگ وهابی و مرود اعتماد داعشی ها درباره دولت عثمانی می نویسد:
«وقع نظيره في هذه الأزمان، فإن المنتسبين إلى الإسلام لما سلكوا كثيرا من هدي اليهود والنصارى وأهل الجاهلية المشركين والأعاجم أعداء الدين وتشبهوا بهم في كثير من الأمور سلط عليه الترك الكافرون الخارجون عن شرائع الإسلام»[11]؛ نظیرِ این واقعه در این اعصار [نیز] رخ داده است؛ زیرا زمانی که منتسبان به اسلام، در بسیاری از امور از روشِ یهودیان، مسیحیان، مشرکانِ جاهلیت و عجمهایِ دشمنِ دین پیروی کردند و خود را به آنان شبیه ساختند، تُرکانِ کافر که از شریعتهای اسلام خارج شده بودند، بر آنان مسلط گشتند.
در جای دیگر می نویسد: «الى قوله: {فإنه منهم} وكذلك من تولى الترك، فهو تركي، ومن يتولى الأعاجم فهو عجمي، فلا فرق بين من تولى أهل الكتابين أو غيرهم من الكفار»[12]؛ تا آنجا که خداوند میفرماید: {قطعاً او از خودِ آنهاست}؛ و بر همین اساس، هر کس با ترکان دوستی و پیوند (ولایت) داشته باشد، او نیز تُرک محسوب میشود و هر کس با عجمها دوستی نماید، عجم است؛ پس تفاوتی نیست میان کسی که با اهل کتاب (یهود و نصارا) دوستی کند یا با دیگر کافران.
حمد بن عتیق وهابی تکفیری نهتنها دولت عثمانی را تکفیر میکند، بلکه با استفاده از منطق «الحاق هویتی»، عملاً هرگونه پیوند تمدنی و سیاسی با آنان را قطع مینماید. از نگاه او کل جغرافیای تحت حاکمیت عثمانی از دایره «دارالاسلام» خارج است و تمام سرزمینهای اسلامی دارالحرب می باشد. با توجه به بغض شدید حمد بن عتیق به دولت عثمانی، «ترک بودن» را نه یک هویت قومی، بلکه یک «هویت کفرآمیز» تعریف میکند. دولت عثمانی برای قرنها به عنوان چتر سیاسی جهان اسلام در برابر استعمار شناخته میشد، او آنها را در ردیف «أعداء الدين» قرار میدهد. وقتی بزرگترین قدرت سیاسی و نظامی جهان اسلام به عنوان «دشمن اصلی» تعریف شود، اولویتهای تمدنی جابهجا میشوند. به جای مقابله با تهدیدات بیرونی (مانند استعمار اروپایی)، تمام توان فکری و نظامی صرف نبرد داخلی بین مسلمانان میشود. این امر، جهان اسلام را در برابر قدرتهای خارجی بیدفاعتر کرده و به فرسایش قوای درونی منجر میگردد.
چهار: عبدالله بن عبداللطیف
از عبدالله بن عبداللطیف آل شیخ درباره کسی که دولت عثمانی را تکفیر نکند و ولایت آنها را قبول کنند پرسیدند و در پاسخ گفت:
«من لم يعرف كفر الدولة، ولم يفرق بينهم وبين البغاة من المسلمين، لم يعرف معنى لا إله إلا الله،؛ فإن اعتقد مع ذلك: أن الدولة مسلمون، فهو أشد وأعظم، وهذا هو الشك في كفر من كفر بالله، وأشرك به; ومن جرهم وأعانهم على المسلمين، بأي إعانة، فهي ردة صريحة»[13]؛ هر کس کفرِ دولت (عثمانی) را نشناسد و میان آنان و باغیان از مسلمانان تفاوت نگذارد، معنای «لا إله إلا الله» را نشناخته است؛ و اگر با این حال معتقد باشد که آن دولت مسلماناند، گناه او شدیدتر و بزرگتر است. این همان تردید در کفرِ کسی است که مسلمانان یاری رساند، این ارتدادی آشکار است.
عبارت عبدالله بن عبداللطیف آلشیخ یکی از صریحترین و تندترین مواضع در گفتمان تکفیری علیه دولت عثمانی است. این متن از منظر تمدنی، نشاندهنده رسیدنِ تکفیر به مرحله «تکفیرِ معرفتی» است؛ یعنی جایی که شناختِ کفرِ دولت عثمانی، بخشی از خودِ «ایمان» و اصلِ «توحید» تلقی میشود. او مدعی است کسی که کفر دولت عثمانی را نشناسد، در واقع حقیقت «لا اله الا الله» را نفهمیده است و مخالفت با دولت عثمانی به سطح «اصلِ دین» (اصول) ارتقا یافته است. عبدالله بن عبداللطیف تأکید میکند که نباید میان دولت عثمانی و «بغاة» (شورشیان مسلمان) خلط کرد. در فقه اسلامی، «باغی» مسلمان است و حقوقی دارد؛ اما او عثمانیها را از این دایره اسلام خارج میکند. در نگاه او، نه تنها دولت عثمانی کافر است، بلکه هر کسی که در کافر بودن آنها شک کند یا آنها را مسلمان بداند (یعنی توده مسلمانان جهان در آن زمان)، او نیز کافر و مشرک است یعنی جز وهابی ها، بقیه جهان اسلام مشرک و کافر قلمداد میشوند.
از منظر تمدنی، این نگاه به جای آنکه پاسخی به بحرانهای جهان اسلام باشد، خود به بزرگترین عامل بحران تبدیل میشود؛ زیرا با ویران کردن پلهای ارتباطی درونتمدنی، جهان اسلام را به جزایر متخاصم و تکفیرشدهای تبدیل میکند که به جای سازندگی، در پی نابودی یکدیگرند. لذا وهابی ها فقط با مسلمانان جنگیدند و آنها را قتل و غارت کردند.
پنج: عبد الرحمن بن عبد اللطيف بن عبد الله
عبدالرحمن آل شیخ درباره دولت عثمانی می گوید: «ومعلوم أن الدولة التركية كانت وثنية تدين بالشرك والبدع وتحميها»[14]؛ و پرواضح است که دولت ترکیه (عثمانی)، دولتی بتپرست بود که به شرک و بدعتها باور داشت و از آنها حمایت میکرد.
این نگاه عبدالرحمن وهابی فقط یک توصیف اعتقادی نیست، بلکه یک داوری تمدنیِ تمامعیار درباره دولت عثمانی است. در این عبارت، دولت عثمانی نه یک حکومت مسلمانِ منحرف، نه یک دولت خطاکار، و نه حتی یک قدرت سیاسی رقیب، بلکه یک نظام وثنیِ حامی شرک و بدعت معرفی میشود. قتی یک دولت مسلمان «وثنی» خوانده میشود، در واقع از اساس از تاریخ و هویت اسلامی خلع میگردد. این یعنی دولت عثمانی دیگر درون امت اسلامی تعریف نمیشود. به تعبیر تمدنی، این عبارت مشروعیت تاریخی، دینی و سیاسی دولت عثمانی را یکباره منهدم میکند. در نتیجه، یکی از مهمترین نهادهای وحدتبخش جهان اسلام، از جایگاه «دولت اسلامی» به جایگاه «دشمن دینی» سقوط داده میشود. وقتی دولت عثمانی «وثنی» و «حامی شرک» معرفی شد، دیگر تنها راه، حذف و قتال خواهد بود.
شش: برخی از علمای وهابی
در کتاب (الدرر السنیة في الأجوبة النجدیة) وارد شده که برخی از أتباع و پیروان وهابیت (در زمان أولاد محمد بن عبدالوهاب)، از جنگ و قتال وهابیون با مسلمین منطقه ی (حائل = منطقه ای در شمال غربی عربستان ) دچار تردید شده و سؤالاتی برایشان پیش آمده که چگونه است ما با این مسلمانان میجنگیم؟ یکی از علماء وهابیت در پاسخ این شبهه گفته است: «فإنه قد بلغني أن بعض الناس قد أشكل عليه جهاد المسلمين لأهل حايل، هل هو شرعي أم لا؟ فأقول»[15]؛ خبر به من رسیده که بعضی از مردم در قتال مسلمانان با أهل حائل ( دقت شود، خود را مسلمین و مخالفینشان را غیر مسلمین می دانند)، دچار اشکال شده اند که آیا این قتال شرعی است یا غیر شرعی؟ پس در جواب می گویم:
«... الكفر بما يعبد من دون الله، والمراد بذلك تكفير المشركين، والبراءة منهم، ومما يعبدون مع الله. فمن لم يكفر المشركين من الدولة التركية، وعباد القبور، كأهل مكة وغيرهم، ممن عبد الصالحين، وعدل عن توحيد الله إلى الشرك، وبدّل سنّة رسوله صلى الله عليه وسلم بالبدع، فهو كافر مثلهم، وإن كان يكره دينهم، ويبغضهم، ويحب الإسلام والمسلمين; فإن الذي لا يكفر المشركين، غير مصدق بالقرآن، فإن القرآن قد كفر المشركين، وأمر بتكفيرهم، وعداوتهم وقتالهم»[16]؛ کفر ورزیدن به آنچه جز خدا پرستیده میشود؛ و مقصود از آن، تکفیرِ مشرکان و بیزاری از آنان و از آنچه همراه با خدا پرستیده میشود است. پس هر کس مشرکانِ دولتِ ترکیه و قبرپرستان ـ مانند اهل مکه و دیگرانی که صالحان را پرستیدهاند ـ را تکفیر نکند، کسانی که از توحید خدا روی گردانده و به شرک گراییده و سنت پیامبر (صلیاللهعلیهوسلم) را با بدعتها دگرگون کردهاند، او نیز همانند آنان کافر است؛ هرچند از دین آنان بیزار باشد و آنان را دشمن بدارد و اسلام و مسلمانان را دوست داشته باشد. زیرا کسی که مشرکان را تکفیر نکند، در حقیقت قرآن را تصدیق نکرده است؛ چراکه قرآن مشرکان را کافر شمرده و به تکفیر، دشمنی و جنگ با آنان فرمان داده است.
این عالم وهابی فقط دولت عثمانی را تکفیر نمیکند، بلکه مبنای عضویت در جامعه اسلامی را نیز بازتعریف میکند. در اینجا مسئله صرفاً این نیست که «دولت ترکیه/عثمانی مشرک است»، بلکه ادعا این است که هرکس آنها را تکفیر نکند، خود نیز کافر است. به همین دلیل، این نگاه را باید نمونهای از تکفیرِ تصاعدی و تمدنزدا دانست؛ نگاهی که نه فقط یک دولت، بلکه کل شبکههای همبستگی دروناسلامی را هدف میگیرد. مرز جامعه اسلامی دیگر بر اساس شهادتین اهل قبله، و انتساب به اسلام تعریف نمیشود بلکه بر اساس توحید وهابی تعریف می شود.
از منظر تمدنی، وهابیت نمونه روشن یک گفتمان ضدتمدنی است؛ زیرا به جای حفظ حداقل همبستگی درونامت، دایره اسلام را چنان تنگ میکند که بخش عظیمی از مسلمانان، نهادها و مراکز تاریخی اسلام از آن بیرون رانده میشوند. حاصل چنین نگاهی، نه اصلاح تمدن اسلامی، بلکه تجزیه درونی آن، تخریب مرجعیتهای مشترک، تبدیل جهان اسلام به میدان عداوت مستمر و تسلط استعمارگران و کفار بر جامعه اسلامی است.
تکفیر دولت عثمانی توسط وهابیت تکفیری آنقدر روشن و واضح است تا جایی که ابومحمد مقدسی تکفیری هم می نویسد: «إذا علموا أنه كله مُنصبٌ على عساكر الدولة المصرية حينما دخلوا نجداً في عهد الشيخ حمد بن عتيق والشيخ سليمان رحمهما الله، حيث صنفا كتاب (سبيل النجاة والفكاك) وكتاب (الدلائل) في ذلك الوقت لتحذير الناس من موالاة أولئك العساكر الذين كانوا يتشبثون بكثير من البدع والخرافات وشركيات القبور، انظر ص309 وغيرها من جزء الجهاد من كتاب الدرر السنية .. ومن المعلوم عن علماء نجد المشاهير من أولاد الشيخ محمد بن عبد الوهاب وأتباعه في ذلك الزمان أنهم كانوا يكفرون الدولة المصرية وعساكرها التابعين للدولة التركية كما هو مشهور في كثير من رسائلهم، بل يكفرون كل من والاهم أو دخل في طاعتهم ورضي عنهم واتخذهم وليجة من دون المؤمنين»؛ اگر بدانند که همه این سخنان متوجه لشکریان دولت مصر است، آن هنگام که در عهد شیخ حمد بن عتیق و شیخ سلیمان به نجد وارد شدند؛ همان زمانی که آن دو کتاب «سبیل النجاة والفکاک» و کتاب «الدلائل» را برای هشدار دادن به مردم از دوستی و همپیمانی با آن لشکریان تألیف کردند؛ لشکریانی که به بسیاری از بدعتها، خرافات و شرکهای مربوط به قبور دلبسته بودند. بنگرید: ص۳۰۹ و صفحات دیگر از بخش جهاد در کتاب الدرر السنیة. و نیز معلوم است که علمای مشهور نجد از فرزندان شیخ محمد بن عبدالوهاب و پیروان او در آن زمان، دولت مصر و لشکریانش که تابع دولت ترکیه بودند را تکفیر میکردند؛ چنانکه این مطلب در بسیاری از رسالههای آنان مشهور است. بلکه هر کسی را که با آنان دوستی میکرد، یا در اطاعتشان داخل میشد، یا از آنان خشنود بود و آنان را به جای مؤمنان دوست و محرم خود میگرفت، تکفیر میکردند.
ناصر فهد وهابی هم می نویسد: «يتضح مما سبق أن أئمة الدعوة كانوا يرون كفر الدولة العثمانية وأنها دار حرب، وهذا أمر ظاهر - أعني كفر الدولة العثمانية - ولا أعتقد أن أحداً قرأ أو سمع ما هم عليه من الشرك أو قرأ ما قاله أئمة الدعوة في موقفهم من هذه الدولة ويبقى عنده شك في أمرها»[17]؛ از آنچه گذشت روشن میشود که پیشوایان دعوت، دولت عثمانی را کافر میدانستند و آن را سرزمینِ جنگ (دارالحرب) به شمار میآوردند. این امر آشکار است ـ یعنی کافر بودن دولت عثمانی ـ و گمان نمیکنم کسی که آنچه آنان بر آن از شرک بودهاند را خوانده یا شنیده باشد، یا سخنان پیشوایان دعوت را درباره موضعشان نسبت به این دولت مطالعه کرده باشد، هنوز در مورد آن تردیدی داشته باشد.
بر اساس همین تکفیر دولت عثمانی توسط علمای وهابی و همکاری وهابیان با انگلیسی ها بر ضد دولت عثمانی، اسامه بن لادن در نامه ای که برای مردم مکه و مدینه می نویسد به تکفیر و قتل مسلمانان توسط ملک عبدالعزیز و همکاری او با انگلیسی ها در مقابل دولت عثمانی بیان می کند:
«ولكن أقول لحاكم الرياض إنْ شئتَ حدثتك عن قاتل المسلمين، ومن قاتلهم من قبل ومن فرَّق جماعتهم، وأحدثك عمن يكفر بالعموم ويستبيح دماء المسلمين. فأبوكم عبد العزيز هو الذي خرجَ وناصرَ الإنجليز ضد الدولة العثمانية وواليها ابن الرشيد في حائل، وأنتم أنفسكم قد خرجتم بقوة السلاح على أخيكم الملك سعود، وكادت تحصل بينكم مجزرة لولا الله تعالى ثم تدخل من تطاردون اليوم، ولم يقل علماؤكم عن أبيكم وعنكم أنكم خوارج»[18]؛ اما من به حاکم ریاض میگویم: اگر بخواهی، برایت از کسی سخن میگویم که مسلمانان را کشت، و از کسانی که پیش از او با آنان جنگیدند و جماعتشان را پراکنده کردند؛ و نیز برایت از کسانی میگویم که به صورت عام تکفیر میکنند و خون مسلمانان را مباح میشمارند. پدرتان عبدالعزیز همان کسی بود که بر ضد دولت عثمانی و حاکم آن، ابن رشید در حائل، خروج کرد و از انگلیسیها پشتیبانی نمود. و خود شما نیز با نیروی سلاح علیه برادرتان ملک سعود قیام کردید، و نزدیک بود میان شما کشتار بزرگی رخ دهد، اگر لطف خداوند و سپس دخالت همان کسانی که امروز تعقیبشان میکنید نبود. با این حال، علمای شما درباره پدرتان و درباره شما نگفتند که خوارج هستید.
شهید مطهری (رحمه الله تعالی) هم می نویسد: «عثمانىها به هر حال داشتند با دشمن اسلام و مسلمين مىجنگيدند و احتياج به تقويت داشتند، در چنين شرايطى از پشت خنجر زدند يعنى دنياى اسلام را دچار يك فاجعه كردند. همين كه عثمانىها از بين رفتند و شكست خوردند و دنياى اروپا موفق و پيروز شد، در جواب درخواست امپراطورى عربى، گفتند امپراطورى عربى يعنى چه؟! آمدند [سرزمينهاى عربى را] قسمت قسمت و تكه تكه كردند، هر قسمتش را به يك نفر دادند، همه را هم به جنگ همديگر وادار كردند»[19]؛
در جای دیگر می فرماید: «متفقين با عثمانيها مىجنگند. (من نمىخواهم از عثمانيها دفاع كنم ولى هرچه بود، حكومت واحدى بود؛ اگر ظالم هم بود، بالأخره واحد بود.) اعراب ساده لوح كه از حكومت عثمانى به ستوه آمده بودند تحريك متفقين را پذيرفتند. از داخل، عليه حكومت عثمانى جنگيدند به وعده اينكه به خود آنها در مقابل عثمانيها استقلال بدهند. انگليسها به اينها قول قطعى دادند كه ما به شما استقلال مىدهيم به شرط اينكه به نفع ما با عثمانيها بجنگيد. اين بيچارهها جنگيدند. در خلالى كه اين بدبختهاى نادان ناآگاه داشتند با دولتِ تاحدودى اسلامى خودشان مىجنگيدند، انگلستان قول و قرار خودش را با حزب صهيونيسم- كه تازه تشكيل شده بود- محكم كرد كه فلسطين را به شما مىدهيم در قلب كشورهاى اسلامى. جامعه ملل به وجود مىآيد (عدالت را ببينيد!) و تصويب مىكند كه در دنيا ملتهايى هستند (مخصوصاً ملتهايى كه از عثمانى جدا شدهاند) كه چون رشد ندارند، ما بايد برايشان سرپرست معين كنيم تا اينها را اداره كنند. درواقع مىخواستند ارثيه عثمانيها را تقسيم كنند. قسمتى از آنها را دادند به فرانسه، قسمتى را دادند به انگلستان و ... از جمله جاهايى كه انگلستان گرفت فلسطين بود. گفت من قيّم و سرپرست شما هستم؛ رسماً شد كفيل. بعد به صهيونيستها وعده داد (وعده معروف بالفور) كه من اينجا را به شما مىسپارم»[20].
نتیجه
با توجه به متون وهابی ها علیه دولت عثمانی به این نتیجه رسیده می شود که گفتمان وهابی در تکفیر دولت عثمانی، اختلاف سیاسی را به نبردی اعتقادی و وجودی و اسلام و کفر تبدیل کرد. در این چارچوب، دولت عثمانی نه یک حکومت مسلمانِ خطاکار، بلکه دولت کافر، مشرک و حامی بدعت معرفی شد و حتی کسانی که در تکفیر آن تردید میکردند نیز در معرض خروج از اسلام قرار گرفتند. پیامد تمدنی این رویکرد، فروپاشی وحدت امت، تضعیف مشروعیت نهادهای سیاسی و دینی جهان اسلام، گسترش منطق حذف و قتال داخلی، و تخریب وهجوم استعمارگران و کفار به ممالک اسلامی بود. بدینترتیب، این متون به جای آنکه به بازسازی جهان اسلام کمک کنند، با تشدید شکافهای درونی، عملاً به تضعیف انسجام تمدنی مسلمانان انجامیدند و منجر شده که دولت عثمانی تجزیه و کشورهای متعددی ایجاد شود و استعمار انگلیس و آمریکا و ... از این کشورها سوء استفاده تاجایی که صهیونیست و اسرائیل به عنوان کشوری در فلسطین اشغالی ایجاد شد و امروزه ایجاد پایگاهای نظامی آمریکا در این کشورها شده و به جمهوری اسلامی ایران حملات نظامی داشتند.
منابع
- بن لادن، اسامه بن محمد، رسالة إلى المسلمين في بلاد الحرمين خاصة وإلى المسلمين في غيرها عامة، بی جا، 1425ق.
- حمد بن عتیق، سبيل النجاة والفكاك من موالاة المرتدين والأتراك، بی جا، بی تا.
- علماء نجد الأعلام، الدرر السنية في الأجوبة النجدية، محقق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم، چاپ ششم، 1417هـ/1996م.
- فهد، ناصر بن حمد، الدولة العثمانية وموقف دعوة الشيخ محمد بن عبدالوهاب منها، بی جا، بی تا.
- مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، انتشارات صدرا، تهران، بی تا.