گاهی گفته میشود: «عقیدهٔ وهابیت کفر است.» این تعبیر اگر بدون توضیح به کار رود، بسیاری را به این تصور میاندازد که گوینده در پی تکفیر وهابیان است؛ در حالی که میان این دو مسئله باید تفکیک کرد:
ممکن است یک عقیده، غیراسلامی و حتی کفرآمیز باشد، اما هر فردی که به آن عقیده معتقد است، لزوماً از نظر فقهی کافر نباشد.
مسئلهٔ وهابیت را باید دقیقاً از همین زاویه فهمید.
۱. خطای اساسی در تعریف توحید ربوبیت
وهابیان توحید ربوبیت را معمولاً چنین تعریف میکنند:
«إفراد الله بالخلق والملك والتدبير»
یعنی خدا را در آفرینش، مالکیت و تدبیر یگانه بدانیم.
اصل این سخن مشکلی ندارد؛ مشکل از جایی آغاز میشود که در توضیح افعال ربوبی، قید «استقلال» نادیده گرفته میشود.
تفاوت بسیار مهمی وجود دارد میان این دو گزاره:
الف) غیر خدا بهطور مستقل صاحب اثر باشد.
ب) غیر خدا فعلی را انجام دهد، اما قدرت و تأثیر او وابسته و مأذون از جانب خدا باشد.
اولی شرک در ربوبیت است؛ اما دومی لزوماً شرک نیست.
قرآن خود این تفاوت را دربارهٔ حضرت عیسی(ع) روشن کرده است.
قرآن، «احیای مردگان» را به عیسی نسبت میدهد: «وَأُحْيِي الْمَوْتَىٰ بِإِذْنِ اللَّهِ»یعنی مردگان را به اذن خدا زنده میکنم. اما او را صاحب قدرت مستقل نمیداند. بنابراین صرف نسبت دادن یک فعل خارقالعاده به غیر خدا، شرک در ربوبیت نیست؛ آنچه شرک است، اعتقاد به استقلال او در تأثیر است.
اما مشکل دقیقاً از همینجا پدیدار میشود.
در نگاه وهابی، وقتی «شفا»، «احیا»، «اماته» و امثال آن از افعال و شئون خاص خداوند شمرده میشوند، نسبت دادن این افعال به غیر خدا ـ حتی در صورتی که شخص، آن بنده را کاملاً وابسته به خدا و فاقد استقلال بداند ـ شرک در ربوبیت تلقی میشود.
در نتیجه، مسلمانی که معتقد است:
«ولیّ خدا به قدرت و اذن خدا میتواند منشأ شفا یا کرامت باشد و من از او درخواست آن را میکنم، در حالی که هیچ استقلالی برای او قائل نیستم»
از سوی وهابیت در معرض اتهام شرک قرار میگیرد.
اینجا دقیقاً همان قیدی که باید در تعریف توحید ربوبیت حضور داشته باشد ـ یعنی «استقلال در تأثیر» ـ حذف شده و نتیجهٔ آن، توسعهٔ مفهوم شرک و نسبت دادن شرک به بخشی از مسلمانان است.
۲. همین خطا در تعریف عبادت نیز تکرار میشود
وهابیت سپس همین منطق را به توحید عبادی منتقل میکند.
استدلال این است که اگر کسی از غیر خدا امری مانند شفا، نجات یا رفع گرفتاری بخواهد، چون چنین اموری از شئون خداوند است، پس او غیر خدا را خوانده و مرتکب شرک در عبادت شده است.
اما اینجا نیز دو مسئله با یکدیگر خلط میشوند:
- درخواست از غیر خدا و عبادت غیر خدا.
- هر درخواستی عبادت نیست.
آنچه یک درخواست را به عبادت تبدیل میکند، صرفِ مضمون درخواست نیست؛ بلکه مقام و اعتقادی است که برای مخاطب قائل شدهای و نیتی است که با آن او را میخوانی.
اگر کسی غیر خدا را مستقل در تأثیر بداند و او را با اعتقاد به مقام الوهیت یا ربوبیت بخواند، این شرک است.
اما اگر او را بندهای وابسته به خدا بداند و معتقد باشد که هیچ قدرت مستقلی ندارد و هرچه دارد از خداست، صرف درخواست از او، به خودی خود عبادت او نیست، بلکه در مواردی از لوازم توحید است
بنابراین، نادیده گرفتن دو عنصر «استقلال» در ربوبیت و «نیت» در عبادت موجب میشود اعمالی که از نظر منطق اسلامی لزوماً شرک نیستند، در دستگاه وهابی به عنوان شرک معرفی شوند.
۳. نتیجه؛ یک عقیدهٔ غیراسلامی، نه لزوماً انسانهای کافر
از اینجا باید به پرسش نخست بازگردیم:
آیا وهابیت اسلام است؟
اگر منظورتان مجموعهای از مبانی اعتقادی است که با این برداشت نادرست از توحید ربوبی و عبادی شکل گرفته، پاسخ روشن است:
خیر؛ این مبانی را نمیتوان عقیدهٔ اسلامی دانست.
وقتی یک تعریف ناقص از ربوبیت، «استقلال در تأثیر» را نادیده میگیرد و در نتیجه مسلمانانی را که چنین استقلالی برای اولیای الهی قائل نیستند مشرک میشمارد؛ و وقتی در تعریف عبادت نیز «نیت» و قصد عبادت را نادیده میگیرد و صرف درخواست از غیر خدا را عبادت میشمارد، نتیجهاش، ضدیت با مبانی توحیدی قرآن و عقیدهٔ امت اسلامی است.
اما این سخن به معنای کافر دانستن وهابیان نیست.
باید میان حکم یک عقیده و حکم شخص معتقد به آن عقیده تفاوت گذاشت.
ممکن است یک باور را باطل یا حتی در یک صورتبندی خاص «کفرآمیز» بدانیم؛ اما تکفیر شخص معین، مسئلهای فقهی است و ضوابط و شرایط خود را دارد.
پس تعبیر دقیق این نیست که:
«هر وهابی کافر است.»
بلکه باید گفت:
«برخی مبانی اعتقادی وهابیت، بهویژه در تعریف ربوبیت و عبادت، با مبانی توحیدی اسلام تضاد دارد و نمیتوان آنها را عقیدهٔ اسلامی دانست؛ اما این به معنای تکفیر پیروان وهابیت نیست.»