نویسنده: وحید خورشید[1]
مقدمه
امروزه، شیوه تعامل افراد با یکدیگر بهعنوان یک رشته تخصصی در دانشگاهها تدریس میشود؛ چراکه «گفتار» (ناطقیّت) فصل ممیّز انسان و «گفتار» همان چگونگی برخورد با دیگران است. این نوشتار[2] در پی آن است، این ویژگی ممتاز انسانی را در چارچوبی محدود و علمی بررسی کند و با بهرهگیری از منابع اصلیِ سیره و روایات و با روششناسی جامعی که از بررسی آیات الهی، گفتارها و سیره عملیِ پیامبر (صلی الله علیه وآله ) به دست میآید، وظیفه خود را در برابر مسلمانانِ پیروِ مذاهبِ غیرشیعی روشن سازد.این نوشتار با ارجاع به آیات، و سنت نبوی، در پیِ استخراج «روش شناسیِ علمی» برای تعامل با مذاهبِ دیگر است. این رویکرد، سنت و سیره را از قالبِ یک روایتِ تاریخیِ صرف، به «سندِ راهبردی» برای زیستِ مسالمت آمیز در یک جامعه چند فرهنگی و چند مذهبی ارتقا می دهد. در حقیقت این نوشتار با تصریح به «وظیفه خود در برابر مسلمانانِ پیروِ مذاهبِ غیرشیعی»، مرزِ تمدنیِ خود را نه بر «نفی» و «قهر»، بلکه بر «تبیینِ علمیِ تعامل» تعریف می کند و نشان می دهد که تمدنِ مبتنی بر سیره، به جای انزوای فرقه ای، به دنبالِ گفت وگویِ مبتنی بر کرامت و دانشِ ارتباطی است.
واژگان کلیدی: روششناسی، تعامل، مسلمانان، مذاهب، قرآن، پیامبر (صلی الله علیه وآله)،
الف: روش قرآن در تعامل با دیگران
اسلام میگوید که مردم همچون دندانههای شانه با یکدیگر برابرند؛ همگی از پدر و مادری آفریده شدهاند و هیچکس بر دیگری برتری ندارد مگر به پرهیزگاری. خداوند متعال میفرماید: «يا أَيُّهَا النّاسُ إِنّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وأُنْثى وجَعَلْناكُمْ شُعُوبًا وقَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللّهَ عَليمٌ خَبيرٌ»[3]؛ ای مردم! ما شما را از مرد و زنی آفریدیم و شما را به گروهها و قبیلهها تقسیم کردیم تا یکدیگر را بشناسید؛ بیتردید گرامیترین شما نزد خدا، پرهیزگارترین شماست؛ بهیقین خداوند دانا و آگاه است.
پس اسلام، دین صلح و سلام است - و این جوهره هر دین الهی است - این دین، پیروان خود، بلکه همه خداپرستان را به یکتاپرستی و یکپارچگیِ صفوف فرامیخواند تا چون بنیانی محکم و بههمپیوسته، در برابر سرکشیِ مستکبران بایستند و از مستضعفان دفاع کنند.
اسلام در مفهوم لغوی، به معنای صلح، سلامت و رهایی از آفتهای ظاهری و باطنی است. «سلام»، «سِلم» و «سُلَّم» همگی به معنای صلح و سازش هستند؛ «سلام» به معنای ضدّ جنگ است و «سُلَّم» وسیلهای برای رسیدن به جایگاه والا که در آن سلامت امید میرود.[4]
«سلام» تحیّت (درود) اسلام و شعار همیشگی آن در همه حالات است. سلام از مفهوم اسلام نشئت میگیرد؛ زیرا هنگامی که دو مسلمان بهیکدیگر میرسند یا از هم جدا میشوند، یکدیگر را با تحیّت «سلام» مخاطب میسازند تا اعلام کنند که دیدار و جداییِ آنان بر پایه صلح، سلامت و صفای باطن بوده است. این خود، در عین حال، شعاری اسلامی بهشمار میرود
حتی نسبت به کسانی که با آنان بدرفتاری میکنند، مسلمانان مکلفند که پاسخشان را با سلام دهند؛ چراکه آنان در برابر نادانان و یاوهگویان، به ادب و خُلق نیکو آراستهاند. خداوند میفرماید: «وإِذا سَمِعُوا اللَّغْو أَعْرَضُوا عَنْهُ وقالُوا لَنا أَعْمالُنا ولَكُمْ أَعْمالُكُمْ سَلامٌ عَلَيْكُمْ لا نَبْتَغِي الْجاهِلينَ»[5]؛ و چون سخن بیهوده بشنوند، از آن روی میگردانند و گویند: کردار ما از آنِ ما و کردار شما از آنِ شما؛ سلام بر شما، ما در پیِ نادانان نیستیم. و نیز میفرماید: «وعِبادُ الرَّحْمنِ الَّذينَ يَمْشُونَ عَلَى اْلأَرْضِ هَوْنًا وإِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلامًا»[6] ؛ و بندگانِ [ویژه] خداوندِ رحمان، کسانیاند که بر زمین بهآرامی گام برمیدارند و هنگامی که نادانان با آنها سخن گویند، [در پاسخ] گویند: سلام. این گونه از رفتار مثبت و نیکو با دیگران، جامعهای سالم و مثبت خواهد ساخت.
آیات زیادی در برادری و نوع تعامل با دیگران وجود دارد که از باب نمونه به چند مورد اشاره شد.
ب: روش سنت نبوی در تعامل با دیگران
-
مومنان یک پیکرند
امّت اسلامی، امّتی یگانه است؛ هرچند که گروهها و قبایل مختلفی دارند و زبانها و رنگهایشان متفاوت است. زیرا اسلامِ حنیف، میان مسلمانان با پیوند برادریِ دینی، رابطه برقرار کرده است که با آن، همه تفاوتها از میان میرود. به برکت دعوت پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) به برادری دینی، جامعه اسلامی به یکپارچگیِ همدل دست یافت؛ چراکه آنان دارای امور و مشترکات فراوانی هستند، از جمله: وحدتِ اصل انسانی، وحدتِ عقیده، وحدتِ منبع تشریع، وحدتِ عبادات و ارزشها، وحدتِ اصول و اخلاق، وحدتِ اهداف و سرنوشت، وحدتِ رسالت و سنّتها.
رابطه عقیدتیِ «لا إله إلا الله» بنیادی است که مسلمانان باید آن را مبنای برادریِ خود قرار دهند؛ چراکه این رابطه، افراد جامعه را بههم پیوند میزند، تا جایی که به برکت این پیوند، تمام جامعه اسلامی مانند یک پیکرِ واحد میشود که اگر عضوی از آن به درد آید، سایر اعضا با بیخوابی و تب با آن همدردی میکنند. این معنا در حدیث نعمان بن بشیر از پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) آمده است که فرمود: «تَرَى الْمُؤْمِنِينَ في تَرَاحُمِهِمْ وَتَوَادِّهِمْ وَتَعَاطُفِهِمْ كَمَثَلِ الْجَسَدِ إذا اشْتَكَى عُضْوًا تَدَاعَى له سَائِرُ جَسَدِهِ بِالسَّهَرِ وَالْحُمَّى»[7]؛ می بینی (مثل) مؤمنان در مهرورزی و همدلی و دوستیِ آنان، همچون پیکری واحد است که هرگاه عضوی از آن به درد آید، دیگر اعضای پیکر با بیخوابی و تب با آن همدردی میکنند.


در سفیه البحار نیز شبیه به این روایت از پیامبر (صلی الله علیه وآله) این چنین آمده است: «روي عن النبيّ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم قال: انّما المؤمنون في تراحمهم و تعاطفهم بمنزلة الجسد الواحد، اذا اشتكى منه عضو واحد تداعى له سائر الجسد بالحمّى و السهر»[8]؛ مؤمنان در مهرورزی و همدردی با یکدیگر، همچون پیکری واحدند که اگر عضوی از آن به درد آید، دیگر اعضا نیز بیتاب میشوند.
این روایات، وحدت و همبستگی جامعه مؤمنان را به بدن انسان تشبیه میکند که اعضای آن به هم پیوستهاند و رنج یکی، بر دیگران تأثیر میگذارد. این تشبیه نشاندهنده ضرورت همدردی، تعاون و مسئولیتپذیری اجتماعی در اسلام است. پیام اصلی آن ضرورت همدردی، همکاری و احساس مسئولیت متقابل میان مسلمانان است.
این حدیث، نه فقط یک نصِ اخلاقی، بلکه یک «منشورِ علمیِ تمدنسازی» است که برای احیایِ امّت اسلامی در عصرِ معاصر، نقشهراهی جامع، دقیق و مبتنی بر فطرتِ انسانی ارائه میدهد و هرگونه انحراف از آن، به «بیماریِ پیکرِ امّت» و نهایتاً به «مرگِ تمدنی» میانجامد.
به دلیل اهمّیّتِ فراوانِ پیوند برادری در اسلام، میبینیم که در قرآن کریم بسیار، واژه «نفس» (خود) و «أخ» (برادر) بهکار رفته است و مراد از آن، برادران دینی است؛ چنانکه خداوند میفرماید: «وإِذْ أَخَذْنا ميثاقَكُمْ لا تَسْفِكُونَ دِماءَكُمْ ولا تُخْرِجُونَ أَنْفُسَكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ وأَنْتُمْ تَشْهَدُونَ»[9]؛ و [یاد کنید] هنگامی را که از شما پیمان گرفتیم که خون یکدیگر را نریزید و یکدیگر را از خانههایتان بیرون نکنید؛ سپس شما اقرار کردید و خود گواهید. انفسکم یعنی «أي إخوانكم»[10]؛ یعنی برادرانِ خود را بیرون نکنید.
-
کمال ایمان در دوستی با برادر دینی
همچنین در صحیحترین روایات از پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) ثابت شده که فرمود: «عن النبي صلى الله عليه وسلم قال لَا يُؤْمِنُ أحدكم حتى يُحِبَّ لِأَخِيهِ ما يُحِبُّ لِنَفْسِهِ»[11]؛ هیچ یک از شما ایمان نمیآورد تا آنکه برای برادرِ خود آنچه را برای خویش میخواهد، دوست بدارد.
در بحار الانوار نیز این روایت به این صورت نقل شده است: «وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَا يَسْتَكْمِلُ الْمَرْءُ الْإِيمَانَ حَتَّى يُحِبَّ لِأَخِيهِ مَا يُحِبُ لِنَفْسِهِ» [12].
این روایت، در یک جمله، هدفِ نهاییِ تعاملِ مسلمانان را چنین تعریف میکند: «هویتِ فردی، در هویتِ جمعی حل میشود و منافعِ شخصی، در منافعِ برادریِ ایمانی گم میشود؛ و این، نه یک توصیه، بلکه شرطِ کمالِ ایمان است». همچنین طبق این روایت هرگونه تفرقه، قومگرایی، نژادپرستی یا انحصارِ مذهبی، با این روایت در تعارضِ مستقیم است. راهِ برونرفت از بحرانهایِ کنونی، بازگشتِ به این «قاعده طلاییِ ایمانی» است: آنچه برای خود میخواهی (امنیت، رفاه، آزادی، عدالت، کرامت) را برای برادرِ مسلمانت در هر نقطه جهان، با همان شدّت بخواه و برای آن بکوش.
این، نه یک آرمانِ دست نیافتنی، بلکه یک برنامه عملیِ روزمره است که اگر در عرصه خانواده، محله، کشور و جهانِ اسلام پیاده شود، «امّتِ واحده» بهعنوان یک «خانواده بزرگِ ایمانی»، بازسازی خواهد شد و تمدنِ اسلامیِ نوین، بر پایه «همدلیِ وجودی» شکل خواهد گرفت.
ج: تاکید به عدم جدایی مسلمانان از یکدیگر
یکی از روش هایی که پیامبر (صلی الله علیه وآله) در خصوص تعامل با مسلمانان بیان می کند، عدم جدایی و عدم قهر بودن آنان از یکدیگر و تمجید کسانی است که به دنبال ارتباط می باشند. در حدیثِ ابوایّوب انصاری آمده که رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرمود: «أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قال لَا يَحِلُّ لِرَجُلٍ أَنْ يَهْجُرَ أَخَاهُ فَوْقَ ثَلَاثِ لَيَالٍ يَلْتَقِيَانِ فَيُعْرِضُ هذا وَيُعْرِضُ هذا وَخَيْرُهُمَا الذي يَبْدَأُ بِالسَّلَامِ»[13]؛ برای هیچ مردی روا نیست که از برادرِ خود بیش از سه شبانهروز قهر کند؛ در حالی که وقتی بههم میرسند، یکی از دیگری روی برمیگرداند و دیگری نیز روی برمیگرداند؛ و بهترِ آن دو کسی است که سلام را آغاز کند.
این حدیث، «آغازکنندگی به سلام» را معیار برتری اخلاقی معرفی میکند و نشان میدهد که اختلافات سلیقهای یا فقهی هرگز نباید به گسست عاطفی و قطع رابطه بیانجامد. حتی اگر دو مسلمان بر سر عقیدهای اختلاف دارند، ترکِ سلام و رویگردانی، حرام و خلاف سیره نبوی است.
در حقیقت سنت نبوی ما را به این اصل فرا میخواند که آغازِ ارتباط، حتی با کسانی که با ما اختلاف نظر دارند، نشانه ایمان و کرامت انسانی است. در جامعه امروز، این حدیث الگویی برای زیستِ مسالمتآمیز با همه مذاهب و آیینهاست، تا آنجا که طرف مقابل به دشمنیِ عملی دست نزند. بر این اساس، مسلمانِ پیرو سنت، نه تنها از قهر با مسلمانانِ دیگر مذاهب پرهیز دارد، بلکه در مواجهه با پیروان ادیان دیگر نیز «سلامدهنده نخست» خواهد بود تا بابِ تفاهم و همزیستی را بگشاید.
به خاطر اهمّیّتِ این موضوع، میبینیم که ابوحنیفه میگوید: «سألت أبا حنيفة النعمان بن ثابت رضي الله تعالى عنه وعنهم الفقه الأكبر فقال الا تكفر احدا من اهل القبلة بذنب ولا تنفي احدا من الإيمان»[14]؛ هیچیک از اهل قبله (مسلمانان) را به خاطر گناهی تکفیر نکنید و هیچکس را از دایره ایمان خارج ندانید. ابوالحسن اشعری، امامِ اشاعره در اصول اسلامی، نیز گوید: «اشهد عليّ أني لا أكفر أحداً من أهل هذه القبلة لأن الكل يشيرون إلى معبود واحد »[15]؛ گواه باشید که من هیچیک از اهل قبله را به خاطر گناهی تکفیر نمیکنم؛ زیرا همگی به سوی معبودی واحد اشاره دارند (اسلام، همه آنان را در بر میگیرد و شاملشان میشود.
«اهل قبله» به مسلمانانی گفته میشود که به سوی کعبه نماز میخوانند. «به خاطر گناه تکفیر نکنید» یعنی گناه کبیره سبب نمیشود که شخص از اسلام خارج شود، مگر آنکه ضرورتِ دینی را انکار کند یا شرک و کفرِ آشکار را مرتکب شود. این قاعده، اساسِ تکفیر نکردنِ مسلمانان در اعتقادِ اهل سنت و جماعت محسوب میشود.
د: اهتمام به جامعه اسلامی متحد باهم
پیامبر(صلی الله علیه وآله) اهتمام بسیاری به تمدن و زندگی اجتماعی مسلمانان داشتهاند. و دراین خصوص تاکید دارند با امت اسلامی یکی باشید و از هم دور نباشید. ترمذی روایتی را از پیامبر (صلی الله علیه وآله) به این صورت نقل می کند: «حدثنا بن أبي عُمَرَ حدثنا سُفْيَانُ عن عبد الْمَلِكِ بن عُمَيْرٍ عن عبد الرحمن بن عبد اللَّهِ بن مَسْعُودٍ يحدث عن أبيه عن النبي صلى الله عليه وسلم قال ... ثَلَاثٌ لَا يُغِلُّ عَلَيْهِنَّ قَلْبُ مُسْلِمٍ إِخْلَاصُ الْعَمَلِ لِلَّهِ وَمُنَاصَحَةُ أَئِمَّةِ الْمُسْلِمِينَ وَلُزُومُ جَمَاعَتِهِمْ فإن الدَّعْوَةَ تُحِيطُ من وَرَائِهِمْ»[16]؛ سه چیز است که قلب هیچ مسلمانی با رعایت آنها دچار خیانت و کینه نمیشود 1. اخلاص در عمل برای خدا 2. خیرخواهی برای پیشوایان مسلمانان 3. پایبندی به جماعت آنان [مسلمانان]؛ چرا که دعا [و حمایت الهی] از پیرامون آنها را فرا میگیرد.
در اصول کافی نیز شبیه به روایت فوق از پیامبر (صلی الله علیه وآله) این چنین آمده است «عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص خَطَبَ النَّاسَ فِي مَسْجِدِ الْخَيْفِ فَقَالَ... ثَلَاثٌ لَا يُغِلُّ عَلَيْهِنَّ قَلْبُ امْرِئٍ مُسْلِمٍ إِخْلَاصُ الْعَمَلِ لِلَّهِ وَ النَّصِيحَةُ لِأَئِمَّةِ الْمُسْلِمِينَ وَ اللُّزُومُ لِجَمَاعَتِهِمْ فَإِنَّ دَعْوَتَهُمْ مُحِيطَةٌ مِنْ وَرَائِهِمْ الْمُسْلِمُونَ إِخْوَةٌ تَتَكَافَأُ دِمَاؤُهُمْ وَ يَسْعَى بِذِمَّتِهِمْ أَدْنَاهُمْ»[17]؛ امام صادق (عليه السلام) فرمود: پيامبر (صلّى اللَّه عليه وآله) در مسجد خيف براى مردم سخنرانى كرد و فرمود، ..سه خصلت است كه دل هيچ فرد مسلمانى با آن خيانت [كينهتوزى، بدخواهى] نكند: 1- خالص نمودن عمل براى خدا (عبادت كردن بدون ريا و غرض دنيوى). 2- خيرخواهى پيشوايان مسلمين (باطاعت و فرمانبرى از آنها). 3- همراه بودن با جماعت مسلمين (و جدا نشدن و اختلاف و پراكندگى ايجاد نكردن) زيرا دعوت مسلمين افراد پشت سرشان را هم شامل مىشود (پس هر كه همراه جماعت باشد در سود آنها شريكست) مسلمين همه برادرند، خونشان برابرست (پس اگر شخص اول آنها كوچكترينشان را بناحق بكشد بايد كشته شود) و پستترين فردشان در برقرارى پيمانشان كوشش مىكند (يعنى پستترين فرد مسلمان ميتواند در مواد اماننامه هر قرار دادى با كفار، شركت و دخالت كند و در وفاى آن كوشا باشد).


این روایات در صدد تأکید بر وحدت اسلامی و دوری از تفرقه است. این روایات چارچوب یک جامعه اسلامی متحد و پویا را ترسیم میکند که در آن: علم و دانش بهصورت زنجیرهای منتقل میشود. اخلاص، نصیحت و وفاداری به جامعه، اساس اخلاق اجتماعی است. همه مسلمانان در حقوق برابرند و اختلافات قومی یا مذهبی نباید باعث تفرقه شود. همبستگی اجتماعی چنان قوی است که حتی فرد ضعیف نیز در حفظ عزت جامعه نقش دارد.
این مفاهیم، پایههای تمدن اسلامی را تشکیل میدهند که پیامبر (صلی الله علیه وآله) برای تحقق آن تلاش کردند
نتیجه
1. قرآن کریم با اصل «تساوی ذاتیِ انسانها در آفرینش»، هرگونه تبعیض نژادی، قبیله ای و طبقاتی را نفی کرده و تنها ملاک برتری را «تقوا» قرار می دهد که مبنای تعاملِ کریمانه با همه انسانهاست.
۲. فلسفه ایجاد قبایل و شعوب در آیه، «تعارف» (همشناسی و ارتباط) معرفی شده، نه «تخاصم»؛ یعنی تنوعِ انسانی، بستری برای گفتوگو و همکاری تمدنی است.
۳. اسلام به عنوان «دین صلح و سلام»، روح حاکم بر همه ادیان الهی را یکپارچگی در برابر استکبار و دفاع از مستضعفان معرفی می کند که نشان از کارکردِ اجتماعی و سیاسیِ دین در تمدن اسلامی دارد.
۴. حدیث «پیکر واحد»، تعامل مؤمنان را به هماهنگیِ یک بدن تشبیه می کند که هر دردی در هر نقطه، واکنشِ تمام اعضا را بر می انگیزد؛ این یعنی وحدتِ عملی و احساسِ مسئولیتِ جمعی.
۵. اصلِ «حبّ برای برادر، آنچه برای خود میخواهی»، بالاترین سطحِ اخلاقِ تعاملی را ترسیم می کند؛ یعنی عدالت و انصاف در روابط فردی و اجتماعی.
۶. حرمتِ قهرِ بیش از سه روز و برتریِ آغازکننده سلام، نشان می دهد که در تمدنِ نبوی، «شکستنِ سکوتِ خصمانه» یک ارزشِ پایدار است و هیچ اختلافی نباید به گسستِ دائمی بیانجامد.
۷. این آموزهها، «مهارتِ ارتباطی» را نه یک توصیه اخلاقیِ ساده، بلکه یک «ضرورتِ تمدنی» معرفی می کند که پایداریِ جامعه را تضمین می نماید.
۸. از نگاه تمدنی، این روشها الگویی برای «زیستِ مسالمت آمیز در جامعه چند فرهنگی» ارائه می دهند؛ جایی که تفاوتها (مذهبی، قومی و ...) نه عاملِ انزوا، بلکه انگیزهای برای تعارف و تعاون می باشد.
9. در نهایت، مجموعه این آموزهها سنت نبوی را به عنوان «تمدنِ گفت وگو محور با محوریتِ کرامتِ انسانی و اخوتِ دینی» معرفی می کند که در آن، اختلافاتِ مذهبی هرگز بهانه قهر و جدایی نمی شود، بلکه با «سلامِ آغازین» و «همدردیِ پیکری»، مسیرِ تعالیِ جمعی هموار می گردد.
منابع
قرآن
- ابن منده، محمد، الإيمان، تحقيق: د. علي بن محمد بن ناصر الفقيهي، مؤسسة الرسالة، بيروت، چاپ اول، 1406ق.
- ابوحنیفه، نعمان، الفقه الأكبر، شارح: محمد بن عبد الرحمن الخميس، مكتبة الفرقان، إمارات العربية، چاپ اول، 1419ق.
- ابی حیان اندلسی، محمد، تفسير البحر المحيط، الكتب العلمية، بيروت، چاپ اول، 1422ق.
- بخاری، محمد، صحيح البخاري، بیروت، دار ابن کثیر، چاپ اول، 1423ق.
- بیهقی، احمد، معرفة السنن والآثار عن الامام أبي عبد الله محمد بن أدريس الشافعي، تحقيق: سيد كسروي حسن، دار الكتب العلمية، بيروت، بی تا.
- راغب اصفهانى، حسين، مفردات ألفاظ القرآن، دار القلم، بيروت، چاپ اول، 1412ق.
- قمى، عباس، سفينة البحار، اسوه، قم، چاپ اول، 1414 ق.
- كلينى، محمد، الكافي، منشورات الفجر، بیروت، چاپ اول، 1428ق.
- مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوار، بيروت، چاپ دوم، 1403 ق.