نویسنده: محمد قطرانی
این متن را در صبح پیروزی نمینویسم؛ بلکه در میانهٔ نبردی مینویسم که مرحلهای از آن تمام شده و مرحلهای دیگر آغاز گردیده است.
اما خوب است در همین جا به نکتهای اشاره کنم که شاید برای ما ایرانیها -که همچون ماهی در میان آبیم- چندان قابل درک نباشد.
به باور من، گمشدهٔ اصلی فضای عربی و اسلامی، توسعهی صِرف (مانند امارات حقیر که طبل رسواییاش بلند شد) یا دنیا و مظاهر آن نیست. مسلمانان دستکم دویست سال است که تحقیر میشوند. از زمانی که ناپلئون مصر را فتح کرد، تا وقتی که امپراتوری پیر و خستهٔ عثمانی در برابر اروپا زانو زد، تا تقسیم منطقه، تا نشاندن یک موجودیت استعماری به نام رژیم صهیونیستی در دل جهان اسلام و تحقیر پایدار مسلمانان تا امروز توسط این رژیم شیطانی ؛
مسلمانان از این همه خواری سرخوردهاند! مسلمانان از حاکمان بزدل خود خستهاند! شاید بپرسید: پس چرا قیام نمیکنند؟ از آن رو که ناامیدند از اینکه مبارزه نتیجه دهد. از این رو خود را با دنیا و مظاهرش، با امبیسی و سریالهایش، با سیگار و متّه و قهوه و قلیان سرگرم میکنند. مسلمانان دنبال عزتند و کرامت که از همه چیز برایش نایاب تر شده ؛
اما هر کس عزتی بسازد و فرعونهای بهظاهر شکستناپذیرِ ذهنشان را (حتی موقتاً) تحقیر کند، تحسینش میکنند.
چه عبدالناصر در جنگ سوئز ۱۹۵۶ (که البته دورانش با شکست تحقیرآمیز ۱۹۶۷ پایان یافت)، چه صدام که چند موشک نمایشی به رژیم زد، و حتی اسامه بنلادن که به زعم آنان با زدن آن دو برج، دلشان را خنک کرد. عبدالباری عطوان میگفت پس از آن واقعه، اسم «اسامه» در فلسطین، اردن، مصر و ... به نامی محبوب تبدیل شد.
اکنون ایرانِ اسلام با مقاومتی مردمی، اصیل و اسلامی، چهل روز پایداری کرده است (پس همه میتوانند)، ضربه زده و سربلند از این مرحله بیرون آمده است.(پس خودباوری را تقویت کرده)
نیازی به هیچ نظرسنجی نیست (و البته نظرسنجی بیطرفی هم وجود ندارد). به جز دو گروه - آنان که عشق آمریکا دارند و آنان که کینهٔ شیعه دارند- ندیده میگویم قند در دل همهٔ مسلمانان از خوشحالی تحقیر آمریکا و اسرائیل آب شده است.
رحمت خدا بر خمینی کبیر و خامنهایِ شهید که باید به ایشان بگوییم:
تو به ما جرئتِ طوفان دادی.