نویسنده: وحید خورشید
مقدمه
در جهان امروز که اسلام ستیزی و اختلاف و تفرقهافکنی از سوی قدرتهای استکباری و جریان های تکفیری افزایش یافته، تقریب مذاهب اسلامی به عنوان راهکاری برای مقابله با این چالشها حیاتی است. قرآن کریم با تأکید بر «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا» (آل عمران:۱۰۳)، مسلمانان را به اتحاد و پرهیز از پراکندگی فراخوانده است. اهمیت تقریب مذاهب اسلامی در جهان امروز و نقش شخصیتهای مشترک در ایجاد گفت وگو میان شیعه و سنی نقش مهمی را ایفاء می کند. تقریب مذاهب اسلامی نه تنها یک ضرورت دینی، بلکه نیاز استراتژیک جهان اسلام در برابر تهدیدات خارجی است. شخصیتهای مشترک، با تکیه بر مشترکات قرآنی و سنت نبوی، میتوانند با گفتوگوی علمی و عملی، اختلافات را به فرصت تبدیل کنند. نقل روایت راویان شیعه و اعتماد به روایات آنها در منابع اهل سنت ، نمادی از میراث مشترک شیعه و سنی است که میتواند به عنوان الگویی برای گفتوگوی مذاهب مورد توجه قرار گیرد. این نوشتار میتواند با نگاهی علمی و بیطرفانه، گامی در جهت کاهش تنشهای مذهبی و تقویت همبستگی اسلامی بردارد. در حقیقت راویان حدیث، پلی برای تقریب و تعامل سازنده در جهات مختلف علمی، دینی، فرهنگی میان شیعه و اهل سنت است. به مواردی از تعامل بزرگان اهل سنت نسبت به راویان شیعه که روایاتی زیادی از آنها در منابع اهل سنت نقل شده است و مورد استناد قرار گرفته است، اشاره می شود:
الف: رها کردن روایات شیعه مساوی با نابودی کتب و احادیث اهل سنت
طبق بیان برخی از بزرگان، اگر بخاطر شیعه و کوفی بودن، راوی مورد تضعیف قرار بگیرد و روایتش رد شود، کتب و روایات اهل سنت از بین می رود. همچنانکه خطيب بغدادى در الکفایة فی علم الروایة مىنويسد: «قال علي بن المديني: لو تركت أهل البصرة لحال القدر، ولو تركت أهل الكوفة لذلك الرأي، يعني التشيع، خربت الكتب . قوله: خربت الكتب، يعني لذهب الحديث»[1]؛ علی بن مدینی گوید اگر بصريان را به خاطر قدرى بودن و کوفيان را به خاطر نظرشان (شيعه بودن) رها کنی، همه کتابها را نابود کردهای. کتابها را نابود کردهاى يعنى همه احاديث از بين مىرود.


با تحلیل دقیق متن نقلشده از علی بن مدینی در بستر علمی و فرهنگیِ حدیثشناسی اهل سنت، به این نتیجه میرسیم که این عبارت، نه یک اغراق، بلکه به یک واقعیت تاریخی و روششناختی عمیق در دانش رجال و حدیث، اشاره دارد. برخلاف تصور رایج که گمان میکند اهل سنت همه راویان شیعه را طرد کردهاند، واقعیت تاریخی نشاندهنده تعاملی سازنده است. سخن ابن مدینی دقیقاً به این نکته اشاره دارد که اگر ملاکِ طرد، صرفاً «تشیع» باشد، بسیاری از روایاتِ کلیدی و معتبر از بین خواهند رفت، چراکه این راویان بخش جداییناپذیری از زنجیرههای حدیثی هستند. در حقیقت در دانش رجالِ اهل سنت، یک راوی که فقط دارای گرایشِ شیعیِ (تشیع) است، لزوماً تضعیف نمیشود
در مجموع، سخن علی بن مدینی که میگوید اگر راویان کوفه را به خاطر تشیع رها کنید، «کتابها» نابود میشوند، بر این واقعیت تاریخی و روششناختی تکیه دارد که تاریخ حدیث اهل سنت، با زنجیرههای رواییِ راویانی گره خورده که از اهل سنت نمی باشند. در حقیقت، هشدار ابن مدینی نه یک بیانِ احساسی، بلکه یک تحلیلِ عالمانه از پیوندِ ناگسستنیِ میراثِ حدیثیِ اهل سنت با راویانی است که به نوعی با گفتمانِ شیعیِ اولیه در ارتباط بودهاند؛ ارتباطی که طردِ مطلقِ آنها، به معنای طردِ بخش بزرگی از خودِ این میراث است.
ب: طرد حدیث شیعیان مساوی نابودی آثار نبوی
ذهبی در ذیل ترجمه ابان بن تغلب در میزان الاعتدال به این مسئله اشاره می کند که اگر احادیث شیعیان رد و مورد اعتنا قرار نگیرد، در این صورت آثار نبوی از بین می رود در این خصوص می نویسد: « ابان بن تغلب [ م عو ] الكوفي شيعي جلد لكنه صدوق فلنا صدقه وعليه بدعته وقد وثقه أحمد بن حنبل ويحيى بن معين وابو حاتم واورده ابن عدي وقال كان غاليا في التشيع وقال السعدي زائغ مجاهر فلقائل ان يقول كيف ساغ توثيق مبتدع وحد الثقة العدالة والاتقان فكيف يكون عدلا من هو صاحب بدعة وجوابه ان البدعة على ضربين فبدعة صغرى كغلو التشيع أو كالتشيع بلا غلو ولا تحرف فهذا كثير في التابعين وتابعيهم مع الدين والورع والصدق فلو رد حديث هؤلاء لذهب جملة من الاثار النبوية وهذه مفسدة بينة»[2]؛
ابان بن تغلب، کوفی، شیعهای است متعصب (غالی در تشیع)، اما بسیار راستگو و صادق است؛ پس راستگویی او را میپذیریم و بدعتش برعهده خودش. احمد بن حنبل، یحیی بن معین و ابوحاتم او را توثیق کردهاند. ابن عدی نیز او را آورده و گفته است که در تشیع غلو میکرد. سعدی گفته است که او منحرف و آشکارا (به بدعت خود) اظهار میکرد. پس کسی میگوید: چگونه توثیق یک بدعتگذار جایز است، در حالی که حدّ «ثقه» (راوی معتبر) عدالت و اتقان (دقت در حفظ) است؟ پس چگونه کسی که اهل بدعت است، عادل محسوب میشود؟
پاسخ آن این است که بدعت بر دو قسم است: بدعت صغری (کوچک) مانند غلو در تشیع، یا تشیعِ بدون غلو و بدون تحریف. این نوع در میان تابعین و تابعینِ آنها بسیار رایج است، در حالی که آنها اهل دیانت، ورع و صدق بودهاند. پس اگر حدیث این گروه رد شود، انبوهی از آثار نبوی از بین خواهد رفت و این یک مفسده آشکار است. هر چند ذهبی در اینجا ابان را اهل بدعت دانسته است اما مراد وی بدعت خفیف و صغری بوده است نه بدعت گذار کبری وی در کتاب دیگر خود بعد از اعلام صدوق بودن ابان در روایت، بدعت او را بر عهدة خود او گذاشته و در ادامه وی بدعت را به دو دسته تقسیم می کند و در خصوص معنای بدعت می نویسد: الف: بدعت صغری به معنای غلو در تشیع یا تشیع بدون غلو ب: بدعت کبری به معنای رفض کامل و غلو در آن و توهین نسبت به ابوبکر و عمر می باشد که این مورد را گوید مورد احترام نیستند.
وی در ذیل بدعت صغری بسیاری از تابعين و اتباع تابعين را که متدین، اهل ورع و صدق بوده اند مشمول این بدعت می داند و بیان می کند که در صورت رد و کنار گذاشتن احادیث این افراد، قسمتی از آثار نبوی از دست می رود و این مفسده ای آشکار است.
غماری نیز گوید اگر همه کسانی که مذهب دیگری داشته اند به جهت این مذهب، از عدالت ساقط شوند لازم می آید که اکثر روایات کنار گذاشته شود. همچنین به سخن ذهبی نیز استناد کرده است[3]. و بعد از آن گوید: اختلاف نظر در اعتقادات و مذهب دیگر دخالتی در عدالت و تقوای فرد ندارد. مثلا اینکه فردی معتقد باشد اعمال، جزء ایمان است یا نه و یا این عقیده که امیرالمومنین (علیه السلام) افضل بر ابوبکر بوده است، دخلی در عدالت راوی ندارد[4].
ج: اجماع بر قبول روایات شیعیان و احتجاج به آن
اعتناء و احتجاج به روایات شیعه در بیان بزرگان اهل سنت در حدی بوده است که در این خصوص ادعای اجماع یا نزدیک به اجماع کرده اند. خطیب بغدادى در بحث پذیرش یا عدم پذیرش روایت گروههاى دیگر مانند شیعه، قدریه، یا دیگر درباره بعضى از راویان چنین مىنویسد: «و عبیدالله بن موسى و خالدبن مخلد و عبدالرزاق ابن همام و کانوا یذهبون الى التشیّع فى خلق کثیر یتسع ذکرهم دوّن اهل العلم قدیما و حدیثا روایاتهم و احتجّوا باخبارهم، فصار ذلک کالاجماع منهم و هو اکبر الحجج فى هذا الباب و به یقوى الظن فى مقاربه الصواب.»[5] عبیدالله بن موسى و خالد بن مخلد و عبد الرزاق، که شیعه بودند و جمعیت زیادى که آوردن نام آنان به درازا مىکشد، دانشمندان گذشته و حال روایات این شیعیان را در کتب خود تدوین کرده و به روایات آنان استدلال کردهاند. نحوه برخورد دانشمندان اهل سنت با راویان شیعه همانند اجماعى از طرف دانشمندان اهل سنت در پذیرش روایات آنان است و اجماع در این زمینه بزرگترین دلیل است و با این اجماع، گمان به اینکه این نظر نزدیک به واقع است، تقویت مىشود.


با دقت در عبارت نقلشده از خطیب بغدادی، میتوان یک لایهی عمیقتر از تعامل علمی و عملی اهل سنت با راویان شیعه را مشاهده کرد که فراتر از قاعدهی فردیِ جرح و تعدیل است و به یک رویهی جمعی و اجماعگونه در میان محدثانِ پیشین و پسین اشاره دارد.در اینجا، خطیب بغدادی بهعنوان یک محدثِ برجسته و صاحبنظر در علوم حدیث، این واقعیت را بهروشنی تبیین میکند که:
۱. اثباتِ یک رویهی عملیِ قطعی (سیرهی متشرعه)
خطیب بغدادی صراحتاً میگوید که راویانی همچون عبیدالله بن موسی، خالد بن مخلد و عبدالرزاق صنعانی که همگی به تشیع معروف بودهاند، نه تنها طرد نشدهاند، بلکه روایاتشان توسط «اهل علم» در طول زمان (قدیماً و حدیثاً) تدوین و به آنها احتجاج شده است.
او این عملِ مستمرِ علمی را نه یک استثنا، بلکه بهعنوان یک سیرهی مسلم و یک اجماعِ عملی (یعنی اجماعی که در عمل محقق شده) معرفی میکند. این بدان معناست که اگر یک نظریهپردازِ متعصب بخواهد بهصرفِ تشیع، راوی را کنار بگذارد، با یک رویهی تاریخیِ طولانی و مستمر مواجه میشود که او را ناگزیر به پذیرش این راویان میکند.
خطیب بغدادی با اشاره به اینکه «دَوَّنَ أَهْلُ الْعِلْمِ رِوَايَاتِهِمْ وَ احْتَجُّوا بِأَخْبَارِهِمْ» (دانشمندان روایاتشان را تدوین و به اخبارشان احتجاج کردند)، عملاً بر حجیتِ سیره تأکید میکند. به عبارتی، عملِ علمای سلف (گذشتگان) در پذیرش روایات شیعه، خود بزرگترین دلیل بر جواز و بلکه وجوبِ پذیرش آنهاست.
2. اجماع بهعنوان «بزرگترین حجت»
جملهی کلیدی عبارت این است: «فَصَارَ ذَلِکَ کَالْإِجْمَاعِ مِنْهُمْ وَ هُوَ أَکْبَرُ الْحُجَجِ فِی هَذَا الْبَابِ» (پس این [کار] مانند اجماعی از آنان شد و این بزرگترین دلیل در این باب است).
این جمله نشان میدهد که خطیب بغدادی، برای حل تعارض میان «تشیعِ راوی» و «پذیرشِ حدیث»، به قاعدهای فراتر از جرح و تعدیلِ فردی پناه میبرد: اجماعِ اهل علم. اگر اجماعی شکل گرفته باشد که روایاتِ این گروه پذیرفته میشود، دیگر نمیتوان با تکیه بر نقدهای فردی یا تعصبات مذهبی، آن را کنار زد، زیرا اجماع نزد اهل سنت، یکی از بزرگترین ادلهی شرعی و علمی است.
3. تأکید بر «ظنِّ قوی به صواب»
در انتها میگوید: «وَ بِهِ یَقْوَى الظَّنُّ فِی مُقَارَبَةِ الصَّوَابِ» (و با این [اجماع]، گمان قوی به نزدیکی به صواب حاصل میشود). این جمله بیانگرِ این است که این رویهی اجماعی، نه یک موضعگیریِ احساسی، بلکه یک روشِ عقلانیِ اجتهادی است؛ زیرا در علوم حدیث، کارِ ما با «ظنِ قوی» سروکار دارد، نه علمِ قطعی، و اجماعِ عملیِ محدثان، قویترین ظن را برای پذیرش یک راوی فراهم میکند.
از منظرِ «تعاملِ علمی و فرهنگی»، این عبارت از سوی خطیب بغدادی، یک سندِ روششناختیِ بسیار مهم محسوب میشود که نشان میدهد: تشیع، مانعی برای پذیرشِ روایت نبوده است، به شرطی که راوی در صدق و امانت، مورد تأیید باشد. اهل سنت در عمل، یک «اجتماعِ علمی» بر سرِ پذیرشِ راویانِ شیعهی موثّق شکل دادهاند. این رویه، نشاندهندهی عقلانیتِ حدیثی در برابر تعصبِ مذهبیِ است؛ زیرا خشکمذهبانِ متعصب، با این اجماعِ عملیِ بزرگانِ علم مواجه میشوند که میگوید: «اگر روایتِ این راویانِ شیعه را رد کنید، بخش عظیمی از میراثِ پیامبر (صلی الله علیه وآله) را از دست دادهاید.»
بنابراین، خطیب بغدادی با این عبارت، عملاً اعلام میکند که سیرهی عملیِ اهل سنت، بر اساس مصلحتِ حفظِ سنت و حقیقت، بر طردِ مطلقِ شیعه خط بطلان کشیده است و این سیره، بهعنوان یک اجماع، محکمترین دلیل بر اعتبارِ روایاتِ آنان است.
نتیجه
روش شد که پذیرشِ راویان شیعه به مثابه یک رویهی اجماعی بوده است. بزرگانِ علم حدیث، روایات راویان شیعهی موثق را در کتب خود تدوین و به آنها احتجاج کردهاند و این عملِ مستمر، بهعنوان یک «اجماعِ عملی» در میان محدثان تلقی شده است. همچنین هشدارِ علمیِ علی بن مدینی مبنی بر اینکه اگر راویانِ کوفیِ شیعه رد شوند، «کتابها نابود میشوند»، نشاندهندهی نقشِ حیاتیِ این راویان در شکلدهی به میراث حدیثیِ اهل سنت است. سیرهی عملی، بزرگترین دلیل است همچنانکه خطیب بغدادی اجماعِ عملیِ علمای پیشین و پسین را بر پذیرش راویان شیعه، «بزرگترین دلیل» در این باب معرفی میکند و آن را مایهی «ظنِ قوی به صواب» میداند. بنابراین، این رویه نشان میدهد که دانشمندان اهل سنت، بر اساس مصلحتِ حفظِ سنت و حقیقت، از طردِ مطلقِ شیعه پرهیز کرده و تعاملِ علمیِ خود را بر پایهی واقعبینی و صداقتِ راوی استوار ساختهاند.
منابع
- خطیب بغدادی، احمد، الكفاية في علم الرواية، تحقيق: أبو عبدالله السورقي, إبراهيم حمدي المدني، مدینه، المكتبة العلمية، بی تا.
- ذهبی، محمد، ميزان الاعتدال في نقد الرجال، تحقیق، علی محمد عوض، عادل احمد، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ اول، 1416ق.
- غماری، احمد، فتح الملك العلى بصحة حديث باب مدينة العلم على، چاپ دوم، 1428ق.