نویسنده: ووحید خورشید
مقدمه
در تاریخ پرفراز و نشیب روابط میان دو مذهب بزرگ اسلامی — اهل سنت و شیعه — همواره دو جریان متقابل وجود داشته است: جریانی که بر تکفیر، تفسیق و تعمیق شکاف میان دو گروه تأکید میکرد، و جریانی که بر تقریب، تفاهم و همزیستی بر پایه مشترکات اسلامی اصرار میورزید. در قرن بیستم، با رشد ارتباطات و آگاهی متقابل مسلمانان از دیدگاههای یکدیگر، جریان دوم — که به «تقریب بین مذاهب» شناخته میشود — شکل منسجمتری به خود گرفت و نهادهایی مانند دار التقریب در قاهره (تأسیس ۱۹۴۷) و مجله «رسالة الإسلام» به رهبری علمای برجستهای از هر دو مذهب مانند محمود شلتوت، محمد تقی قمی، محمد حسین کاشف الغطاء و شرفالدین موسوی به ترویج آن پرداختند. در این میان، شیخ علی جمعه، مفتی سابق الازهر و از چهرههای شاخص این جریان، با رویکردی تحلیلی، منصفانه و روشمند به بررسی پنج مسئله اساسی اختلافی میان اهل سنت و شیعه — بداء، تحریف قرآن، تکفیر صحابه، خلافت و امامت، و تقیه — پرداخته و کوشیده است نشان دهد که بسیاری از آنچه به عنوان اختلاف اعتقادی بنیادین مطرح میشود، در حقیقت اختلاف لفظی، عاطفی یا نظری-تاریخی است که ریشه در سوءفهم، تفاوت اصطلاحات، و بهانهجوییهای سیاسی دارد، نه در تعارض در اصول دین. او با تفکیک تاریخ از عقیده و نقد از تکفیر، وحدت را یک فریضه دینی مینامد و «الاحتقان المفتعل» (تنش ساختگی) را مایه نارضایتی خدا، رسول و مؤمنان میداند. نوشتار حاضر میکوشد با تحلیل این پنج مسئله از منظر شیخ علی جمعه، نگاه تقریبی او را به عنوان یک الگوی روشمند در گفتوگوی بینا مذهبی تبیین کند و نشان دهد که چگونه او در صدد ایجاد وحدت امت اسلامی است. این مقاله بر آن است که پروژه تقریبی شیخ علی جمعه را نه به عنوان دفاع از یک مذهب در برابر دیگری، بلکه به عنوان اجتهادی در جهت زدودن تکفیر متقابل و باز کردن راه گفتوگوی علمی معرفی کند — همان روحیهای که در جمله پایانی او متجلی است: «نسأل الله أن یوحد قلوب أمة سیدنا محمد صلى الله علیه وآله وسلم على الخیر».
الف: از انصاف تا تقریب: دفاع شیخ علی جمعه از حق پاسخگویی شیعه
شیخ علی جمعه مفتی سابق الازهر که از چهره های تقریبی می باشد، شبهاتی که گاها نسبت به شیعه مطرح می شود را به صورت منصفانه مورد مطالعه قرار می دهد و از حق پاسخ گویی آنان دفاع می کند این یکی از روشهای تقریبی وی بشمار می رود.
«إذن فلنتقل إلى الرؤية الكلية العقدية، فنرى أن أحد أهل السنة قد ذهب إلى الحوزة العلمية الشيعية في القرن العشرين، وجلس سنة، وجمع عشرين سؤالاً يعترض بها على مذهب الشيعة الإمامية، وهو العلامة موسى جار الله المتوفى بالقاهرة، وألف بها كتاباً أسماه (الوشيعة في الرد على دين الشيعة) وقال إنه قد عرضه على الحوزة العلمية فلم تجب عنه، ولكننا رأينا رداً عليه من جملة من علماء الشيعة، لعل أخضرهم وأوضحهم هو العلامة شرف الدين الموسوي، وكتابه عنوانه (الرد على أسئلة جار الله)، فما هي هذه الأسئلة؟ وما الرد عليها؟»[1]؛
پس بیایید به دیدگاه کلی اعتقادی برویم، میبینیم که یکی از اهل سنت در قرن بیستم به حوزه علمیه شیعه رفت و یک سال در آنجا نشست و بیست سؤال گردآوری کرد که با آنها بر مذهب شیعه امامیه اعتراض کند، و او علامه موسی جارالله متوفی در قاهره است، و با آنها کتابی نوشت به نام (الوشیعة فی الرد علی دین الشیعة) و گفت که آن را بر حوزه علمیه عرضه کرده و حوزه به آن پاسخ نداده است، ولی ما پاسخی بر آن از گروهی از علمای شیعه دیدیم، که شاید شایستهترین و روشنترین آنها علامه شرف الدین موسوی باشد، و کتابش با عنوان (الرد علی أسئلة جار الله) است. پس این سؤالات چیست؟ و پاسخ بر آنها چیست؟
این عبارت که بخشی از سخنان شیخ علی جمعه، مفتی سابق الازهر است که در چارچوب گفتمان تقریب بین مذاهب و به عنوان دفاعی منصفانه از حق پاسخگویی شیعه در برابر شبهات مطرح میشود. تحلیل دقیق آن مستلزم توجه به چند لایه است.
۱. رفع اتهام از شیعه
شیخ علی جمعه با ذکر یک رخداد تاریخی مشخص آغاز میکند: موسی جارالله (از اهل سنت) در قرن بیستم به حوزه علمیه شیعه میرود، یک سال میماند، بیست پرسش جمع میکند و کتاب «الوشیعة فی الرد على دین الشیعة» را مینویسد و ادعا میکند آن را به حوزه عرضه کرده اما پاسخی نگرفته است. وی بلافاصله این ادعا را خنثی میکند: «ولکنّا رأینا ردّاً علیه» — ما پاسخهایی دیدیم. یعنی ادعای «بیپاسخ ماندن» از نظر او بیاعتبار است. این رفتار منصفانه، نوعی رفع اتهام از شیعه می باشد که ادعا شده بود آنان پاسخی نداشتد.
۲. انتخاب «انصافگراترین پاسخدهنده»
شیخ علی جمعه پاسخ علامه شرفالدین موسوی در کتاب «الرد على أسئلة جار الله» را به عنوان «اخضرّ و اوضح» (شادابتر و روشنتر) معرفی میکند. شرفالدین چهرهای شناختهشده در جریان تقریب است و کتاب معروفش «المراجعات» نیز در قالب نامهنگاری با یک عالم سنی نوشته شده است. انتخاب او پیامی روشن دارد: بهترین پاسخ، پاسخ کسی است که اهل گفتوگو است، نه جدال فرقهای.
بنابراین شیخ علی جمعه با استناد به یک پرونده تاریخی مشخص، نشان میدهد که شبهات مطرحشده علیه شیعه، اولاً بیپاسخ نماندهاند، و ثانیاً پاسخهای مستدل و معتبری از سوی علمای خود شیعه (بهویژه شرفالدین) وجود دارد. این موضعگیری، دفاع از حق شیعه برای پاسخگویی در چارچوب یک گفتوگوی علمی و به دور از تکفیر و اتهامزنی است.
ب: محدودسازی اختلافات به پنج مسئله: راهبرد تقریبی شیخ علی جمعه با شیعه
شیخ علی جمعه، اختلافات اساسی میان اهل سنت و شیعه را به پنج مسئله محدود میکند که در طول تاریخ با ابهام و فتنهآفرینی همراه بودهاند؛ او ریشه این فتنهها را سیاسی میداند، اما معتقد است همین پنج اختلاف بهانهای برای شعلهور کردن تنش و تعمیق شکاف میان دو گروه شده است — امری که در زندگی معاصر قابل قبول نیست. در این خصوص می نویسد:
«والمسائل التي تتعلق بالرؤية الأساسية بين السنة والشيعة قد تنحصر في خمسة مسائل اكتنفها كثير من الغموض عبر التاريخ، وولدت حناً بين الفريقين، وإن كانت هذه المحن في أصلها سياسي، إلا أنَّ هذه الخلافات الخمسة كانت مبرراً عند كثير من الناس بإشعال الفتنة بين الفريقين، وتعميق الهوة بينهما، وهو ما لا نرضاه في حياتنا المعاصرة، حيث اطلع كل فريق على ما يقوله الآخر، ونشأت دعوات التقريب، وتأكدت ونمت وحققت مكاسب كبيرة، ولا يزال أمامنا الكثير من الجهد، حتى يتم القضاء على هذا الاحتقان المفتعل، الذي لا يرضى عنه الله ولا رسوله ولا المؤمنون»[2]؛
و مسائلی که به چشمانداز اساسی میان اهل سنت و شیعه مربوط میشود، ممکن است در پنج مسئله خلاصه شود که در طول تاریخ ابهام بسیاری آنها را فرا گرفته و فتنهها و آزمونهایی میان دو گروه پدید آورده است. هرچند این فتنهها در اصل سیاسی بودند، اما این پنج اختلاف برای بسیاری از مردم بهانهای شد تا آتش فتنه را میان دو گروه برافروزند و شکاف میان آنها را عمیقتر کنند — چیزی که ما در زندگی معاصر خود به آن رضایت نمیدهیم. امروز هر یک از دو گروه از آنچه دیگری میگوید آگاه شده است، دعوتهای تقریب پدید آمده، تثبیت شده، رشد کرده و دستاوردهای بزرگی به دست آورده است؛ و هنوز تلاش بسیاری پیش روی ماست تا این تنش کاشتهشده و ساختگی — که خدا و رسولش و مؤمنان از آن راضی نیستند — بهطور کامل از میان برداشته شود».
اين عبارت در ادامه همان گفتمان تقریب شیخ علی جمعه قرار میگیرد و چند نکته کلیدی در آن نهفته است:
۱. محدود کردن اختلافات به پنج مسئله
شيخ علي جمعه اختلافات اعتقادی میان سنی و شیعه را به پنج محور فرو میکاهد. این تعداد محدود، خود پیامی دارد: اختلاف آنقدر که به نظر میرسد گسترده نیست، و میتوان آن را در چارچوب مشخصی بررسی کرد. (این پنج مسئله معمولاً عبارتند از: خلافت، تقیه، بداء، و مسئله صحابه و تحریف قرآن.)
۲. تفکیک ریشه سیاسی از بهانه اعتقادی
او تصریح میکند که این فتنهها در اصل سیاسی بودند، اما اختلافات اعتقادی بهانه ای برای شعلهور کردن آنها شد.
۳. تأکید بر دستاوردهای تقریب
شيخ علي جمعه به پیشرفتهای تقریب و رشد دعوتهای تقریبی اشاره میکند. این نگاه خوشبینانه و آیندهنگر است، نه نگاهی که اختلاف را پایانناپذیر بداند.
۴. محکوم کردن «احتقان مفتعل» (تنش ساختگی)
تعبیر «احتقان مفتعل» (تنش کاشتهشده و ساختگی) بسیار مهم است. شیخ علی جمعه تنش موجود را طبیعی و ذاتی نمیداند، بلکه آن را ساخته و پرداخته میبیند. این موضع، امکان برطرف شدن آن را پیشفرض میگیرد.
5. استناد به مرجعیت دینی
ايشان در پایان میگوید خدا و رسول و مؤمنان از این تنش راضی نیستند. این استناد، بحث را از سطح تحلیل تاریخی به سطح تکلیف دینی میبرد: تقریب نه فقط یک انتخاب عقلانی، بلکه یک وظیفه شرعی است.
بنابراين این متن عالم اهل سنت، يك نوع دفاع از حق همزیستی و گفتوگو مي باشد. او با محدود کردن اختلافات به پنج مسئله، تفکیک ریشه سیاسی از بهانه اعتقادی، و محکوم کردن تنش بهعنوان امری «ساختگی»، زمینه را برای تقریب به معنای همکاری بدون ادغام فراهم میکند.
پنج اختلاف شيعه و اهل سنت از نگاه شیخ علی جمعه
در ادامه به پنج موارد اختلافی بین شیعه از نگاه شیخ علی جمعه اشاره می شود که برخی تهمتی است بر شیعه و برخی نیز قابل جمع با نگاه اهل سنت می باشد.
یک: رفع اتهام بداء از شیعه: راهبرد تقریبی شیخ علی جمعه
یکی از پنج اختلافی که بین شیعه و اهل سنت مطرح است، مسئله بدا می باشد که شیعه را بخاطر آن متهم می کنند که با تفسیر خود به تغییر رای خداوند قائل می شوند. در حالی که چنین نیست. شیخ علی جمعه با طرح این مسئله به رفع اتهام از شیعه برخواسته و توضیح داده است که در این خصوص بین شیعه و اهل سنت فرقی نیست و یک سوء تفاهمی می باشد که قابل رفع است در این خصوص می نویسد:
«١ - اتهمت الشيعة بالقول بالبداء، وكلمة (البداء) تعني إنَّ الله سبحانه وتعالى، وجل جلاله، يغري رأيه، وهو ما أنكرته الشيعة تماماً، وفسرت ما ورد من عبارات حول هذا المصطلح، بما فسره به أهل السنة (القضاء المعلّق) فأهل السنة يقولون: إنَّ القضاء منه مبرم، ومنه معلَّق، أما الذي هو مبرم فهو علم الله الذي لا يتغير ولا يتبدل، وأما الذي هو معلَّق، فذلك المسطور في اللوح المحفوظ، والذي يمكن أن يغيره الله سبحانه وتعالى بسبق علمه وإرادته المطلقة وقدرته التي لا نهاية لها، وحلوا عليه حديث رسول الله ﷺ: «لَا يَرُدُّ الْقَضَاءَ إِلَّا الدُّعَاءُ وَلَا يَزِيدُ فِي الْعُمْرِ إِلَّا الْبِرُّ» رواه الترمذي، وحديث: «لَا يَأْتِي ابْنُ آدَمَ النَّذْرُ بِشَيْءٍ لَمْ يَكُنْ قَدْ قَدَّرَهُ وَلَكِنْ يُلْقِيهِ الْقَدَرُ وَقَدْ قَدَّرَهُ لَهُ أَسْتَخْرِجُ بِهِ مِنَ الْبَخِيلِ» أخرجه البخاري.
وعلى ذلك فلا خلاف في الحقيقة، إنما هو خلاف موهوم نتج من سوء الفهم، ومن هنا ألفاظ على غير معانيها الاصطلاحية التي استقرت في أذهان الناس، وهذا ما يعرف بالخلاف اللفظي، وهو ما لو اطلع كل فريق على ما قاله الآخر لقال به»[3]؛
شیعه به قول به «بداء» متهم شده است، و کلمه «بداء» به این معناست که خداوند سبحانه و تعالی — جل جلاله — رأی و نظرش تغییر میکند. اما شیعه این معنا را کاملاً انکار کرده و عبارات واردشده درباره این اصطلاح را به همان معنایی تفسیر کرده که اهل سنت آن را «قضای معلق» مینامند.زیرا اهل سنت میگویند: قضا دو گونه است: مبرم (قطعی و حتمی) و معلق (مشروط و وابسته). اما آنچه مبرم است، علم خداوند است که تغییر نمیکند و دگرگون نمیشود. و اما آنچه معلق است، همان چیزی است که در لوح محفوظ نوشته شده و خداوند سبحانه و تعالی میتواند آن را — به سبب علم پیشین خود، اراده مطلق خویش و قدرت بیپایانش — تغییر دهد.و بر این اساس، حدیث رسول خدا ( صلی الله علیه وآله) را حمل کردهاند: «قضا را چیزی جز دعا برنمیگرداند، و عمر را چیزی جز نیکی افزایش نمیدهد» (روایت ترمذی). و حدیث: «نذر چیزی را برای فرزند آدم نمیآورد که تقدیر آن را مقرر نکرده باشد، بلکه تقدیر آن را بر او جاری میکند و آن را برایش مقدر کرده است تا به وسیله آن از بخیل بیرون کشیده شود» (روایت بخاری).و بر این اساس، در حقیقت هیچ اختلافی وجود ندارد؛ بلکه اختلافی موهوم است که از سوءفهم ناشی شده، و از اینجا الفاظی بر غیر معانی اصطلاحیشان که در ذهن مردم رسوخ کرده، اطلاق شده است. و این همان چیزی است که به «اختلاف لفظی» شناخته میشود؛ و اگر هر یک از دو گروه از آنچه دیگری گفته آگاه میشد، همان را میپذیرفت.


این عبارت نمونهای روشن از روششناسی تقریبی شیخ علی جمعه است. او در اینجا مسئله «بداء» — یکی از پنج اختلاف اساسی مورد اشارهاش — را نه با رد یا تأیید، بلکه با تفسیر مجدد و کاهش آن به اختلاف لفظی تحلیل میکند. تحلیل این رویکرد در چند محور ممکن است:
۱. بازتعریف «بداء»: از تغییر رأی خداوند به «قضای معلق»
شيخ علي جمعه میگوید شیعه به «بداء» متهم شده، اما خود شیعه این معنا را کاملاً انکار کرده و آن را به همان معنایی تفسیر کرده که اهل سنت «قضای معلق» مینامند.این همان الگوی «ترجمه مفاهیم» است: یک اصطلاح شیعی، با اصطلاح سنی معادلسازی میشود تا نشان دهد نزاع، نزاعی لفظی است، نه محتوایی.
2. استناد به منابع اهل سنت برای اثبات مدعا
ايشان برای تقویت موضع خود، به احادیث مورد قبول اهل سنت استناد میکند حدیث ترمذی: «لا یرد القضاء إلا الدعاء ولا یزید فی العمر إلا البرّ» — قضا را چیزی جز دعا برنمیگرداند و عمر را چیزی جز نیکی افزایش نمیدهد.حدیث بخاری: درباره نذر که چیزی نمیآورد مگر آنکه تقدیر آن را مقرر کرده باشد. این استناد هوشمندانه است: او از درون نظام فکری اهل سنت نشان میدهد که آنان خود به تغییرپذیری در قضای معلق اعتقاد دارند. پس اگر شیعه همان را بگوید، دیگر ایرادی بر آنان نیست.
۳. راهبرد «کاهش اختلاف به سوءفهم»
وي در پایان میگوید: «فلا خلاف فی الحقیقة، إنما هو خلاف موهوم نتج من سوء الفهم» در حقیقت اختلافی نیست، بلکه اختلافی موهوم است که از سوءفهم ناشی شده است. این جمله، هسته رویکرد تقریبی اوست و اختلاف را واقعی و ذاتی نمیبیند و حتي آن را به خطای در فهم و تفاوت اصطلاحات تقلیل میدهد. بعى نتیجه میگیرد: «لو اطلع کل فريق على ما قاله الآخر لقال به» — اگر هر گروه از گفته دیگری آگاه میشد، همان را میگفت. این همان چیزی است که او «الخلاف اللفظی» (اختلاف لفظی) مینامد.
بنابراين شیخ علی جمعه در این عبارت، مسئله «بداء» را از یک اختلاف اعتقادی به یک «اختلاف لفظی» تقلیل میدهد. او با استناد به منابع اهل سنت نشان میدهد که آنان خود به «قضای معلق» — یعنی تغییرپذیری در تقدیر غیرمبرم — اعتقاد دارند، و بنابراین اگر شیعه همان را «بداء» بنامد، نزاعی واقعی وجود ندارد. این رویکرد، نمونهای از روش تقریبی اوست . وی با اين روش نشان مي دهد که بسیاری از اختلافات، محصول سوءفهم و تفاوت اصطلاحات است، نه تعارض واقعی. هدف نهایی او، از میان برداشتن «احتقان مفتعل» و باز کردن راه گفتوگوی علمی میان دو مذهب است.
دو: رفع اتهام تحریف قرآن از شیعه: راهبرد تقریبی شیخ علی جمعه
یکی از پنج مسائل اختلافی که شیخ علی جمعه مطرح کرده است و توضیح داده است که این نیز موجب اختلاف نیست و شیعه نیز از این تهمت مبرا می باشد، مسئله تحریف قرآن می باشد. در این خصوص می نویسد:
«٢ - القول بتحريف القرآن، ولقد اعتذرت الشيعة عام ورد مما يوهم هذا المعنى القبيح، بأنّ هذا اللفظ باستعمال القراءات الشاذة التي يذكرها أهل السنة أيضاً في كتبهم، غير معتبرة ولا معتمدة، لأنها لم ترد بسند متواتر عن المصطفى ﷺ، وأنّ الشيعة والسنة على السواء، يقولون بحفظ كتاب الله الذي بين أيدينا، والذي لم يختلف عليه المسلمون قط عبر العصور، وهو ذلك الذي بني دفتي المصحف المعروف المشهور، وكل الأمة يقولون بحفظه كما ورد في سورة الحجر: ﴿إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ﴾ فعاد الخلاف أيضاً إلى اللفظ دون المعنى»[4]؛
قول به تحریف قرآن: شیعه بهطور کلی از آنچه این معنای زشت را القا میکند، تبری جسته و آن را رد کرده است؛ با این توضیح که این لفظ (تحریف) بهکارگیری قرائتهای شاذّی است که اهل سنت نیز آنها را در کتابهای خود ذکر میکنند، اما این قرائتها غیرمعتبر و غیرقابل استنادند، زیرا با سند متواتر از پیامبر مصطفی ( صلي الله عليه وآله) نقل نشدهاند. و همانا شیعه و سنی به یکسان، به حفظ کتاب خداوند که در دست ماست — همان قرآنی که مسلمانان در طول قرون هرگز بر آن اختلاف نکردهاند، و همان چیزی است که میان دو جلد مصحف معروف و مشهور قرار دارد — اعتقاد دارند؛ و همه امت به حفظ آن گواهی میدهند، چنانکه در سوره حجر آمده است: ﴿إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ﴾ — «ما خود ذکر (قرآن) را نازل کردیم و همانا ما نگهبان آن هستیم.» پس اختلاف در اینجا نیز به لفظ بازمیگردد، نه به معنا.

این متن دومین مسئله از پنج مسئله اختلافی است که شیخ علی جمعه در چارچوب رویکرد تقریبی خود بررسی میکند. او در اینجا نیز همان روش پیشین را به کار میگیرد: تبرئه شیعه از تهمت، تقلیل اختلاف به سطح لفظی، و استناد به منابع مشترک.
وی استدلال خود را در سه گام سازمان میدهد:
گام اول: تبرئه شیعه
شیخ علی جملعه در دفاع از شیعه برخواسته و گوید شیعه بهطور کلی از آنچه این معنای زشت را القا میکند، تبری جسته و آن را رد کرده است.
گام دوم: توضیح منشأ توهم
این لفظ (تحریف) بهکارگیری قرائتهای شاذّ است که اهل سنت نیز آنها را در کتابهای خود ذکر میکنند.
گام سوم: اشتراک دو مذهب
وی معتقد است شیعه و سنی به یکسان به حفظ قرآن موجود اعتقاد دارند و همه امت بر آن گواهی میدهند.
این ساختار، اتهام را از ریشه خنثی میکند: اگر شیعه خودش تحریف را رد کرده، و اگر منشأ توهم قرائتهای شاذّی است که در منابع سنی هم هست، پس دیگر اتهامی باقی نمیماند.
بنابراین شیخ علی جمعه در این عبارت، مسئله تحریف قرآن را از یک اتهام اعتقادی به یک «اختلاف لفظی» تقلیل میدهد. او با استناد به: (۱) تبرئه شیعه از این تهمت، (۲) منشأ توهم بودن قرائتهای شاذّ که در منابع سنی نیز هست، (۳) اجماع امت بر حفظ قرآن موجود، و (۴) آیه سوره حجر، نتیجه میگیرد که هر دو مذهب به یکسان به حفظ قرآن اعتقاد دارند و اختلاف تنها در لفظ است، نه در معنا. این رویکرد، نمونهای دیگر از روش تقریبی اوست. وی در حقیقت نشان داد که بسیاری از اختلافات، محصول سوءفهم و تفاوت اصطلاحات است، نه تعارض واقعی. هدف نهایی او، از میان برداشتن «احتقان مفتعل» و باز کردن راه گفتوگوی علمی میان دو مذهب است.
سه: رد ادعای تکفیر صحابه توسط شیعه: راهبرد تقریبی شیخ علی جمعه
شیخ علی جمعه در سومین مسئله از پنج مسئله اختلافی، یعنی تکفیر صحابه توسط شیعه را ادعای بی اساس می داند و در این خصوص می نویسد:
«٣ - القول بتكفير الصحابة، ولم ترد لأحد من الأئمة المعصومين -عند الشيعة- كلاماً خالفاً في الصحابة الكرام، ورأينا أنّ علما لشيعة وقادتهم في القرن العشرين ذكروا في كتبهم الرضية على أبي بكر وعمر، وخفّت الغلواء بشأن الصحابة الكرام، وعرضت المسألة من ناحية عاطفية لا تستلزم كل هذا العداء الذي قذ ملأ قلوب العامة من الطرفين، فيدّعي الشيعي أنّ السيدة فاطمة ﷺ (وهكذا كان يذكرها الإمام البخاري في صحيحه) كانت قد خاصمت أبا بكر، وغضبت عليه من أجل أرض فدك بخيبر، في مسألة فقهية تتعلق فيما إذا كان النبي ﷺ قد ترك تركة، أو أنّ معاشر الأنبياء لا تورث. وهذا هو الجانب العاطفي في المسألة»[5]
قول به تکفیر صحابه: هیچیک از امامان معصوم — نزد شیعه — سخنی مخالف درباره صحابه گرامی نگفتهاند. و ما دیدهایم که علمای شیعه و رهبرانشان در قرن بیستم، در کتابهای خود مطالب ناخوشایندی درباره ابوبکر و عمر ذکر کردهاند، اما شدت و تندی درباره صحابه گرامی کاهش یافته است. و مسئله از جنبه عاطفی مطرح شده که مستلزم این همه دشمنی — که دلهای عوام دو طرف را پر کرده است — نیست. پس شیعی ادعا میکند که حضرت فاطمه — سلام الله علیها — (و امام بخاری در صحیح خود او را چنین یاد میکرد) با ابوبکر نزاع کرده و بر او خشم گرفته است، به خاطر زمین فدک در خیبر، در یک مسئله فقهی مربوط به اینکه آیا پیامبر (صلی الله علیه وآله)ترکهای از خود به جای گذاشته است، یا اینکه انبیا ارث نمیگذارند. و این همان جنبه عاطفی در مسئله است.
این متن كه درباره تکفیر صحابه نزد شیعه می باشد، سومین مسئله از پنج مسئله اختلافی است که شیخ علی جمعه در چارچوب رویکرد تقریبی خود بررسی میکند. او در اینجا نیز همان روش پیشین را به کار میگیرد: تبرئه امامان شیعه، تقلیل اختلاف به سطح عاطفی، و تفکیک مسئله فقهی از دشمنی فرقهای.
وي اتهام «تکفیر صحابه» را از ریشه تضعیف میکند: اگر امامان شیعه چنین سخنی نگفتهاند، و اگر مسئله فدک یک اختلاف فقهی ( البته نزد شیعه این مسئله اعتقادی نیز می باشد) است، پس تکفیر صحابه ساخته و پرداخته عوام است، نه عقیده شیعه.
در حقیقت شیخ علی جمعه در این عبارت، مسئله تکفیر صحابه كه به شيعه اتهام بسته شده است را بی اساس می داند.
چهار: خلافت و امامت و تفکیک تاریخ از عقیده: رویکرد تقریبی شیخ علی جمعه
شیخ علی جمعه در چهارمین مسئله از پنج مسئله اختلافی، یعنی مسئله خلافت و امامت، آن را در اصل یک مسئله تاریخی میداند: شیعه معتقد است فقط حضرت علی (علیه السلام) سزاوار خلافت بود، و اهل سنت به ترتیب تاریخی ابوبکر، عمر، عثمان و علی اعتقاد دارند. اما او تأکید میکند که این مسئله نزد هر دو گروه اساس و بنیادی شده که مسائل دیگر بر آن بنا شده است — و این همان قضیه امامت است: آیا امامت بر پایه نص و وصایت الهی است (قول شیعه)، یا مسئلهای اجتماعی است که به انتخاب آزاد مسلمانان واگذار شده است (قول اهل سنت). در این خصوص ومی نویسد:
«4 - قضية من أحق بالخلافة، سيدنا علي -كرم الله وجهه ورضي الله عنه- فقط، وهو قول الشيعة، أو ترتيب الخلافة كما حدثت أبو بكر ثم عمر ثم عثمان ثم علي، وهو قول أهل السنة، وكما ترى فإنها مسألة تاريخية، لكنها مثلت -ولا تزال تمثل- عند الفريقين أساساً يبنى عليه غيره، وهي ما تعرف بقضية الإمامة وهي أنها لا بد فيها من النص والوصاية، والنصر، وهو ما تدعيه الشيعة، أو أنها مسألة تتعلق بالاجتماع البشري، وهي متروكة للاختيار المسلمين عامة بالانتخاب الحر، وهو ما تدعيه السنة»[6]؛
مسئله اینکه چه کسی سزاوارتر به خلافت است: فقط سیدنا علی — کرم الله وجهه و رضی الله عنه — که قول شیعه است، یا ترتیب خلافت به همان صورتی که رخ داد: ابوبکر، سپس عمر، سپس عثمان، سپس علی، که قول اهل سنت است. و همانطور که میبینی، این یک مسئله تاریخی است؛ اما نزد هر دو گروه — و همچنان — اساس و بنیادی بوده که مسائل دیگر بر آن بنا شده است. و این همان چیزی است که به «قضیه امامت» شناخته میشود: یعنی اینکه امامت ناگزیر باید بر پایه نص و وصایت (تعیین الهی) باشد — که ادعای شیعه است — یا اینکه مسئلهای مربوط به اجتماع بشری است و به انتخاب آزاد مسلمانان بهطور عام واگذار شده است — که ادعای اهل سنت است.
این متن چهارمین مسئله از پنج مسئله اختلافی است که شیخ علی جمعه در چارچوب رویکرد تقریبی خود بررسی میکند. او در اینجا نیز همان روش پیشین را به کار میگیرد: تقلیل مسئله به سطح تاریخی، تفکیک آن از اصول اعتقادی، و تأکید بر ماهیت روشی اختلاف.
شیخ علی جمعه در این عبارت، مسئله خلافت و امامت را از یک منازعه اعتقادی به یک «اختلاف نظری-تاریخی» تقلیل میدهد. او با تفکیک «تاریخ» از «عقیده»، تقارنبخشی به دو نظریه (نص در برابر انتخاب)، و اعتراف به بنیادین بودن مسئله، نتیجه میگیرد که این اختلاف نباید به دشمنی و تکفیر تبدیل شود. این رویکرد، نمونهای دیگر از روش تقریبی اوست
پنج: از نفاق تا اضطرار: بازتعریف تقیه در اندیشه تقریبی شیخ علی جمعه
شیخ علی جمعه در پنجمین و آخرین مسئله از پنج مسئله اختلافی، یعنی تقیه، توضیح میدهد که اهل سنت آن را نوعی نفاق، دروغ، ضعف یا فریب میدانند، زیرا در ظاهر به معنای گفتن چیزی برخلاف اعتقاد قلبی است. اما شیعه در پاسخ میگوید این تعریف در واقع حکایت مذهب خصم است، نه حقیقت تقیه؛ زیرا تقیه به معنای دروغگویی یا نفاق نیست، بلکه وضعیتی است که شرایط سیاسی خاص در عصرهای ستم و محدودیت آزادی بیان بر انسان تحمیل میکند، بهگونهای که فرد ناچار میشود مذهب دیگری را حکایت کند بدون آنکه به آن اعتقاد داشته باشد. بنابراین، شیخ علی جمعه این مسئله را نیز به اختلافی لفظی و مفهومی تقلیل میدهد که ریشه در سوءفهم و تفاوت اصطلاحات دارد، نه در تعارض واقعی عقیدتی.در این خصوص می نویسد:
«5 - التقية، وهي عند الشيعة، وتعريفها السني: أن يتكلم الإنسان بغير ما يعتقد، وعدّوا هذا باباً من أبواب النفاق أو الكذب، أو الضعف، أو الخداع، أو نحو ذلك من الصفات الذميمة، إلا أن الشيعة أجابوا على هذا بأنّ تعريفها يكاد يكون حكاية مذهب الخصم، وحكاية مذهب الخصم وإن خالفت معتقد من يتكلم، إلا أنها ليست واحدة من هذه المعاني القبيحة المذكورة التي تردد بين النفاق والخداع، وإنما هو وضع قد تملبه على الإنسان ظروف سياسية خاصة في عصور الجور، وتقييد حرية الرأي، فيضطر الإنسان إلى أن يحكي مذهب الغير، وليس إلى الكذب أو نحو ذلك»[7]؛
تقیه: و آن نزد شیعه — و تعریف اهل سنت از آن — این است که انسان چیزی برخلاف آنچه به آن اعتقاد دارد، بگوید. و اهل سنت این را بابی از ابواب نفاق یا دروغ یا ضعف یا فریب یا امثال آن از صفات نکوهیده دانستهاند.اما شیعه به این [اتهام] چنین پاسخ داده است که: تعریف [اهل سنت از تقیه] تقریباً حکایت مذهب خصم است. و حکایت مذهب خصم — هرچند با اعتقاد گوینده مخالف باشد — اما یکی از این معانی زشتِ ذکرشده که میان نفاق و فریب دور میزند، نیست؛ بلکه وضعیتی است که ممکن است شرایط سیاسی خاص در عصرهای ستم و محدودیت آزادی بیان، بر انسان تحمیل کند، بهگونهای که انسان ناچار شود مذهب دیگری را حکایت کند، نه اینکه دروغ بگوید یا امثال آن.


شیخ علی جمعه در این عبارت، مسئله تقیه را از یک اتهام اعتقادی (نفاق و دروغ) به یک «رخصت اضطراری» تقلیل میدهد. او با استناد به: (۱) تفکیک «حکایت مذهب خصم» از «کذب و نفاق»، (۲) تعریف تقیه به عنوان «وضعیت تحمیلی از سوی ظروف سیاسی عصر جور»، و (۳) تأکید بر اینکه تقیه «حکایت مذهب غیر» است نه «دروغگویی»، نتیجه میگیرد که این مسئله نیز لفظی و مفهومی است، نه تعارض واقعی عقیدتی. این رویکرد، آخرین نمونه از روش تقریبی اوست: كه نشان داد بسیاری از اختلافات، محصول سوءفهم و تفاوت اصطلاحات است،. هدف نهایی او نيز باز کردن راه گفتوگوی علمی میان دو مذهب است
وحدت فریضه دینی است: نتیجهگیری نهایی از پنج مسئله اختلافی
شیخ علی جمعه در نتیجهگیری نهایی خود تصریح میکند که امثال این پنج اختلاف، نباید در عصر حاضر به ریخته شدن خون، تجاوز یا جنگ داخلی میان مسلمانان منجر شوند. او وحدت را یک فریضه دینی مینامد که تمام امت باید به سوی آن حرکت کند، نه یک انتخاب سیاسی یا مصلحت عقلانی. وی برای تأیید این مدعا به دو شاهد استناد میکند: اول، سخنان رهبران آگاه از هر دو گروه (اهل سنت و شیعه) که بر وحدت تأکید کردهاند؛ دوم، جنبش تقریب که مصر از اواسط قرن بیستم آن را در آغوش گرفت و سپس به سایر سرزمینهای جهان گسترش یافت. در این خصوص می نویسد:
«وأمثال هذه الخلافات، والتي يمكن في الحقيقة تجاوزها لا يمكن أن نقبل في عصرنا الحاضر أن تكون سبباً لـدم يـراق بين الفريقين، ولا لعدوان يسـبب حرباً أهلية فيمـا بيننا، بـل إنّ الوحدة فـرض ديني يجب على الأمـة كلها أن تمثـل إليـه، وهو مـا رأيناه في كلام القيـادات الواعية من الفريقين، ورأيناه في حركة التقريب التي احتضنتها مصر من أواسط القرن العشرين، ثم شاعت منها إلى سائر بلاد العالم، نسـأل الله أن يوحد قلوب أمة سـيدنا محمد صلى الله عليه وآله وسلم على الخير»[8]
امثال این اختلافها — که در حقیقت میتوان از آنها عبور کرد — نمیتوانیم در عصر حاضر بپذیریم که سبب ریخته شدن خون میان دو گروه شوند، و نه سبب تجاوز و جنگ داخلی میان ما گردند. بلکه وحدت یک فریضه دینی است که تمام امت باید به سوی آن حرکت کند — و این همان چیزی است که ما در سخنان رهبران آگاه از هر دو گروه دیدهایم، و در جنبش تقریب که مصر از اواسط قرن بیستم آن را در آغوش گرفت، و سپس از آنجا به سایر سرزمینهای جهان گسترش یافت.از خدا میخواهیم که دلهای امت سیدنا محمد — صلی الله علیه و آله وسلم — را بر خیر متحد گرداند.
دکتر علی جمعه در این عبارت پایانی، پروژه پنجگانه خود را به یک حکم عملی و دینی میرساند: پنج مسئله اختلافی — که همه به اختلاف لفظی، عاطفی، یا نظری تقلیل یافتند — نباید به ریخته شدن خون و جنگ داخلی منجر شوند. وحدت یک «فریضه دینی» است، نه یک انتخاب سیاسی. او با استناد به رهبران آگاه هر دو گروه، جنبش تقریب مصر در قرن بیستم، و دعای پایانی با ذکر «وآله»، نشان میدهد که راه حل، نه در ادغام مذاهب است و نه در تکفیر متقابل، بلکه در همزیستی بر پایه مشترکات و گفتوگوی علمی است. این رویکرد، نمونهای روشن از اجتهاد تقریبی است که میکوشد میان وفاداری به سنت و مسئولیت در برابر امت تعادل برقرار کند.
نتیجه
شیخ علی جمعه، مفتی سابق الازهر، در تحلیل پنج مسئله اختلافی میان اهل سنت و شیعه — بداء، تحریف قرآن، تکفیر صحابه، خلافت و امامت، و تقیه — یک روششناسی واحد و منسجم را به کار میگیرد: تبرئه طرف شیعی از تهمت، تقلیل منشأ اختلاف به سوءفهم یا تفاوت اصطلاحات، و استناد به منابع مورد قبول هر دو مذهب. او در هر مسئله نشان میدهد که آنچه به عنوان اختلاف اعتقادی بنیادین مطرح میشود، در حقیقت یا اختلاف لفظی است (بداء و تقیه)، یا اختلاف عاطفی (تکفیر صحابه)، یا اختلاف نظری-تاریخی (خلافت و امامت). هدف او زدودن تکفیر متقابل و باز کردن راه گفتوگوی علمی میان دو مذهب است. او با استناد به صحیح بخاری، احادیث ترمذی، آیات قرآن، و اجماع امت، نشان میدهد که بسیاری از آنچه به عنوان «اختلاف دینی» شناخته میشود، در واقع محصول سوءفهم، تعصب عوام، و بهانهجوییهای سیاسی است.
وی ریشه این پنج اختلاف را سیاسی میداند. او تصریح میکند که این فتنهها در اصل سیاسی بودند، اما به بهانهای برای شعلهور کردن تنش و تعمیق شکاف میان دو گروه تبدیل شدند — امری که در زندگی معاصر قابل قبول نیست. او با تعبیر «الاحتقان المفتعل» (تنش ساختگی) نشان میدهد که این تنش طبیعی و ذاتی نیست، بلکه ساخته و پرداخته است و بنابراین قابل برطرف شدن است. شیخ علی جمعه به پیشرفتهای جنبش تقریب — که مصر از اواسط قرن بیستم آن را رهبری کرد — اشاره میکند و آن را دستاوردی بزرگ میداند، هرچند معتقد است هنوز تلاش بسیاری برای از میان برداشتن کامل این تنش باقی مانده است. او در پایان، وحدت را یک فریضه دینی مینامد، نه یک انتخاب سیاسی یا مصلحت عقلانی، و با استناد به «رهبران آگاه از هر دو گروه» و دعای پایانی با ذکر «وآله»، نشان میدهد که راه حل نه در ادغام مذاهب است و نه در تکفیر متقابل، بلکه در همزیستی بر پایه مشترکات و گفتوگوی علمی است.
در نهایت، پروژه تقریبی شیخ علی جمعه را میتوان اجتهادی منسجم و روشمند در جهت وحدت امت اسلامی دانست که سه ویژگی برجسته دارد: اول، اجتناب از تکفیر متقابل — او هیچجا یک مذهب را باطل نمیداند و هر دو نظریه را به عنوان نظریههای قابل بحث معرفی میکند. دوم، استناد به منابع مشترک — او از درون نظام فکری اهل سنت (صحیح بخاری، احادیث ترمذی) و منابع مشترک اسلامی (قرآن، اجماع) استدلال میکند. سوم، تفکیک تاریخ از عقیده — او مسائل تاریخی (خلافت، فدک) را از اصول اعتقادی جدا میکند و نشان میدهد که بسیاری از اختلافات، محصول شرایط تاریخی است، نه تعارض در اصول دین. با این حال، منتقدان معتقدند این رویکرد ممکن است تقلیلگرایانه باشد و تفاوتهای واقعی در اصول (مانند امامت به عنوان اصل دین در نزد شیعه) را نادیده بگیرد. اما هدف جمعه نه دفاع از یک مذهب است و نه انکار اختلاف؛ بلکه جلوگیری از تبدیل اختلاف به خونریزی و یافتن مشترکات برای همزیستی مسالمتآمیز است. این همان روحیهای است که در جمله پایانی او متجلی میشود: «نسأل الله أن یوحد قلوب أمة سیدنا محمد صلى الله علیه وآله وسلم على الخیر» — از خدا میخواهیم که دلهای امت سیدنا محمد — صلی الله علیه و آله وسلم — را بر خیر متحد گرداند.
منابع
علی المصطفی، حسین، أدبیات التعایش بین المذاهب، بیروت، دار الملاک، چاپ اول، 1431ق