نویسنده: محمد رضایی
آقای حلبی از آن تحقیق دریافت بقا و دوام هر کاری دو شرط دارد: یکی جلب حمایت حکومت و دیگری دریافت تایید روحانیت.
جالب توجه اینکه شیخ حلبی به شاگردانش گفته که [حدود سال ۱۳۲۰] قصد راه اندازی بساط قطبیت داشته است. ( نشریه یاد استاد)
معنای این سخن این است که آهنگ تاسیس یک مسلک صوفی داشت. لذا به تهران می رود و به ملاقات سید نصراله بیدآبادی کاشانی می رود و او با یک نگاه استعداد و اهلیت آقای حلبی را در می یابد و لذا ذکر "ناد علی کبیر" را به حلبی می دهد. شیخ می گوید از راه اندازی آن بساط منصرف می شود، می گوید علتش بیماری شدید در سفر کربلا بوده و می افزاید لطف امام حسین ع بوده است. شیخ از عنایت امام علیه السلام طوری گفته که معنایش نجات او از یک انحراف آشکار بوده است.
البته گویا پس از این بیماری با شیخ حسنعلی نخودکی آشنا می شود و این آشنایی هم در نجات آقای حلبی از کجراهه ی صوفیانه و و انهادن آن اعوجاج موثر می افتد. از منظر عینی و واقعنگرانه می توان چنین تعلیل نمود که شیخ حلبی در آن سال ها نه از حمایت حکومت برخودار بود و نه موفق به کسب تایید و حمایت روحانیت شده بود بنابراین طبیعی بود که بساط قطبیتی که می خواست راه اندازد، یخش نمی گرفت یعنی نه می توانست شکل گیرد و نه دوام یابد.
انجمن حجتیه همواره ادعا نموده که "تحت اشراف مراجع" فعالیت نموده حال آنکه سندی برای اثبات این ادعا ارائه نکرده اند.
بر عکس آن ادعا، در باره نسبت انجمن با روحانیت و مرجعیت می توان گزاره های زیر را طرح نمود:
- انجمن حجتیه محصول و مولود جریان اصلی روحانیت تشیع نیست.
- آقای حلبی پس از اعراض از حوزه، راه اندازی یک "مکتب" جدا از حوزه ها را قصد نمود لذا انجمن را راه انداخت.( آفاق انتظار، ص:۱۶)
- حوزه های علمیه و روحانیت در تاسیس انجمن سهمی نداشته اند و چنین ادعایی حتی از آقای حلبی نیز شنیده نشده است.
- اساسا انجمن از نظر مبانی فکری و عقیدتی با جریان اصلی تشیع (روحانیت) تعارض های بنیادین دارد،
- هیچگونه ارتباط اندامواره (ارگانیک) میان انجمن با روحانیت و مرجعیت دیده نشده است.
- هیچ مرجع تقلید مجاز به دخالت در سیاستگذاری های انجمن نبوده و نیست
- هیچ یک از مراکز، شوراها و مجامع حوزه های علمیه حق مداخله در امور کوچک و بزرگ انجمن نداشته و ندارند،
- اگر ادعای انجمن در باره فعالیت تحت اشراف مراجع درست می بود، می بایست اساسنامه انجمن ( مصوب اسفند ۱۳۵۱) که از فروردین ۱۳۵۲ به نقشه راه انجمن بدل شد بیاید اما هیچ گزاره و یا عبارتی که بر ارتباط انجمن با مرجعیت دلالت کند تعریف نشده است.
درباره نسبت انجمن با مرجعیت می توان گفت:
- نسبت انجمن با مرجعیت دوگانه و متناقض نماست،
- آقای حلبی، علما و روحانیت را از چشم شاگردان می اندازد، اهانت می کند، اما سفارش می کند باز به همین فقها رجوع کنید،
- سفارش رجوع به فقها در احکام فرعی است وگرنه در فقه اکبر هیچ فقیه و مرجعی را قبول ندارند،
- انجمنی ها اهل تقلید از مراجع هستند و عموما به این امر التزام دارند،
- انجمنی ها از پیش از انقلاب بصورت فردی و یا گروهی به مراجع قم و یا علمای بزرگ استانها مراجعه می نمودند. دیدارها به عنوان سرکشی و ادای احترام، گزارش فعالیت علیه بهاییت و شنیدن نصایح انجام می شد.
- شکل دیگر ارتباط را می توان مکاتبه با علما نامید. مراد استجازه هاست. تقریبا تمام درخواست های اجازه استفاده از وجوه شرعی را انجمنی ها انجام داده اند نه تشکیلات انجمن،
- دعوت از عالمان بزرگ و نامدار هر منطقه به سمینارهای منطقه ای و سراسری انجمنپیش از انقلاب، رواج داشت. علما با حضور در این نشست ها با فعالیت های انجمن آشنا می شدند،
- در میان مراجع آیت الله میلانی در سمینار های انجمن در مشهد حضور می یافت،
- ملاقاتهای آقای حلبی با مراجع و علمای بزرگ مانند آیات اصفهانی، خویی، حکیم، بروجردی هم در گزارش های انجمن نقل شده است.
- نخستین ملاقات های مورد بحث را احیانا می توان دیدار آقای حلبی با آیت الله بروجردی شمرد، که مربوط به سخنرانی آقای فلسفی و حادثه اردیبهشت سال ۱۳۳۴ است. ( سید حسین سجادی. در سایه خورشید. خاطرات سجادی، صص: ۲۷ به بعد)
هدف این ملاقات مقدمه چینی شیخ حلبی بود برای سخنرانی آقای فلسفی (سید حسین سجادی، همان) و حادثه اردیبهشت سال ۱۳۳۴ و روندهای پس از آن که به تغییر اساسی در شیوه، اهداف و راهبرد مبارزه رخ داد و مدیریت این مبارزه را به دست رژیم و سپس به انجمن سپرد.
انجمنی ها از اشراف مراجع بر انجمن سخن ها گفته اند اما :
- تا زمستان سال ۱۳۵۲ دروس معارف ظهور و بروز درون تشکیلاتی هم نداشت چه رسد به بیرون از سازمان انجمن
- مشرب عقیدتی انجمن تا پیش از تدریس درسگفتارهای معارف فارسی، همان مشرب جریان اصلی تشیع یعنی جریان فکری ذیل دستگاه روحانیت تعریف می شد و منابع و مآخذ آموزشی و مطالعات آزاد انجمنی ها نیز کتب و مقالات علما و روحانیون و شخصیت های علمی شناخته شده بیرون از انجمن بود،
- از همین رو ذهنیتی برای مراجع عظام پدید آمد که گویی انجمن هم دارای مسلک و مشرب فکری رایج در حوزه هاست
- از سال ۱۳۵۲ که دروس معارف به منهج و متن آموزشی انجمن حجتیه بدل شد، شیخ حلبی گام مهم تغییر ایدئولوژی انجمن را برداشت،
- انجمن در مورد این تطور ایدئولوژیک، هیچ گزارش کتبی و یا شفاهی به هیچ مرجع تقلید نداده است،
- انجمن هیچ متنی از هیچ مرجعی ارایه نداده که نشان دهد که عقاید و مبانی معرفت شناختی انجمن مورد تایید حتی یک مرجع تقلید قرار گرفته باشد،
- طبق مبانی دروس معارف آقای حلبی، مراجع مشرکند چنانکه آقای قندهاری از مدرسان انجمن گفت و کلیپش نیز منتشر شد. با همین نگاه سیدحسن افتخاری نیز تمام کسانی که دروس معارف را نیاموخته اند، مشرک و غیرموحد می نامد( مصاحبه سیدحسن افتخارزاده، نشریه یاد استاد، شماره ۱، دیماه ۱۳۸۱، ص ۱۶ به بعد)
- البته بسا این احتمال دور از ذهن نباشد که متن ویراسته و سانسورشده دروس معارف که در سال های اخیر چاپ کرده اند، را ببرند نزد مراجع و تاییدی دریافت کنند،
انجمنی ها از اشراف مراجع بر انجمن سخن ها گفته اند اما از مطالعه ی اساسنامه ی انجمن روشن می شود که مراجع و روحانیت :
- حق هیچگونه راهبردپردازی و سیاستگذاری در مورد ریز و درشت امور انجمن برای مراجع پیش بینی و در نظر گرفته نشده است.
- مراجع حق دخل و تصرفی حتی کوچک و جزئی در انجمن را ندارند، مگر مورد پیش بینی شده در ماده ۱۰ اساسنامه که هرگز رخ نخواهد داد، ( جداگانه بدان می پردازیم)
- حق نصب نماینده مراجع در انجمن در نظر گرفته نشده است( نمایندگی آقای خزعلی استثنایی و مستعجل بود)
- مراجع مجاز نیستند به عزل و نصب حتی یک نفر در انجمن بپردازند
- مراجع حق تغییر برنامه ها، راهبردها و روش های انجمن را ندارند
- حق استیضاح در مورد افراد و برنامه های انجمن نیز برای مراجع دیده نشده است،
- مراجع هیچ نوع نظارتی اعم از استطلاعی و یا استصوابی بر سیاست ها و برنامه های انجمن ندارند
- مراجع را از محتوا و جهت گیری های آموزه های عقیدتی و ایدئولوژیک آموزش ها و منهج برنامه های آموزشی انجمن، بی خبر گذاشته اند،
- حق نظارتی بر انتشارات عمومی و داخلی انجمن به مراجع نداده اند.
جسارت های آقای حلبی به علمای شیعه تنها ناشی از بد اخلاقی و بد زبانی او نبود بلکه علتی پایه ای و بنیادین داشت. علت، عداوت و خصومتش با تفکر جریان اصلی تشیع امامی بود. همان اندیشه و منظومه فقهی و اجتهادی که طی هزاره گذشته، دستگاه روحانیت و مرجعیت، حامل و مروج آن بوده است.
او برای آماده سازی گام به گام شاگردانش ناگزیر به چند روش پیش می رفت:
- مبانی فکری تشیع امامی رایج را یکان یکان اعتبارزدایی می کرد.
- مجموع گزاره هایی که عرضه می کرد شاگردان را به این نتیجه می رسانید که این تشیع، سنی زده و ماخوذ از اهل سنت می نامید و برای برانگیختن خشم و عطش شاگردان می گفت، چیزهایی هست که هنوز نمی توانم بگویم، اگر بگویم صدای وا عمرای علما به آسمان می رود.
- بخشی از نقشه راهش این بود که علمای سلف را دارای اندیشه های باطل قلمداد می نمود. از اینرو می گفت آنان آموخته های خود را از استادان سنی شان گرفته بودند.
- بخشی دیگر از نقشه راهش نقد عرفان و فلسفه و کوبیدن عرفا و فلاسفه و فحاشی های نامتعارف به آنان بود.
- وی با سبک شمردن و احترام زدایی از فقهای سلف، جسارت به علما را کاری شدنی و عادی جلوه می داد. بدین ترتیب قبح اهانت به عالمان دین را نزد شاگردان می شکست.
- این سبک شاگردان را آماده می نمود تا آنان نیز جرات و جسارت برای برچسب زدن و تکفیر عالمان دین بیابند، چنانکه آقای قندهاری در کلاس درس به خود اجازه می دهد علامه طباطبایی، آیات عظام سبحانی و جوادی آملی را مشرک بنامد.
- در حقیقت شیخ حلبی شاگردان را برای هدفی غایی آماده می نمود. او می خواست شاگردانش را به جایی برساند که بپندارند این قرائت از تشیع که روحانیت و مرجعیت حامل و مروج آنند بی اعتبار و باطل است.
از آنجا که این رویکرد برای شاگردان عجیب، حیرت آور و وحشت انگیز بود گاه می گفت از سخنانم علیه علما وحشت نکنید، بی نظرم و قصد و غرضی ندارم.
همه مشرکند فقط انجمنی ها با دروس معارف از شرک رستند!!!؟
گفتیم حمله انجمن به روحانیت و علما نه محدود به فحاشی و اهانت است، نه ناشی از بی ادبی صرف بلکه مبتنی است بر طرحی برخاسته از عقیده ای تکفیری
برای نمونه آقای سید حسن افتخار زاده در پاسخ به سوالی در مورد دروس معارف آقای حلبی که از سال ۱۳۵۲ به تعدادی از برجستگان انجمن افاده مینمود و مقدار تاثیر آن در اعتلای اعتقادی شاگردان میگوید:
این دروس معارف آنها را مسلمان کرده ما یک مسلمانی پدر و مادری داریم و یک انحراف اعتقادی که غیر از آن مسلمانی پدر و مادری است و همان برداشت هایی است که از کتب اجتماعی و جامعه میشود ...
آقای افتخار زاده اینگونه ادامه میدهد:
و دوستان [ انجمن] با آشنایی با این معارف با حقایق دینشان تازه آشنا شدهاند و به همان میزان که نور معارف به دلشان تابید به همان اندازه در اعتقادات و در عملکردشان و در فهمشان موثر بوده است بنابراین میتوانیم بگوییم جایزهای عمیق بوده است موفق جایزه یعنی عطای عظیم الهی بوده است که کسی با سرچشمهی زلال معارف اهل بیت آشنا شود و اگر کسی وارد، اختلاف نتیجه را در این دو دیدگاه بداند میفهمدکه قضیه خیلی بالاتر از این حرف هاست.
جناب افتخار زاده ادامه می دهد:
ما یک جاهل قاصر داریم و یک جاهل مقصر داریم یک شرک خفی نافهمانه داریم یک شرک جلی داریم بسیاری از این مبانی تفاوت ما بین توحید و شرک است ما بین هدایت و تاریکی است یعنی اگر بخواهم پاسخ سوال شما را با یک جمله جمعی جملی بگویم :
هَل یَستَوِی الظلمات والنور هَل یَستَوِی الاعمى و البصیر هَل یَستَوِی الذّین یَعلمون و الذین لا یَعلمون پس تاثیر این بوده که یَعلمون شدند در توحید در عدل یعنی زمانی که همه گیج بودند و هنوز هم هستند...
(ویژه نامه یاد استاد شماره یک صفحه نوزده گفتگوی دکتر سید حسن افرادافتخار زاده)
چنانچه مشاهد می شود جانشین آقای حلبی هم دروس معارف را مرز میان توحید و شرک می دانست. او فراگیران این دروس را نور و مایه نورانی شدن انجمنی ها و دیگران را فرورفته در ظلمت معرفی می کند.