نویسنده: سید مصطفی عبداللهزاده
وهابی ها با طرح اتهامات مکرر، مسلمانان اعم از شیعه و اهل سنت را به شرک و انحراف متهم کرده و کوشیده اند این اتهامات را متوجه شیعه سازند تا از این طریق اهل سنت را با خود همراه کنند. حال آنکه اهل سنت به خوبی از پیشینه تاریخی اندیشه تکفیری دعوت نجدی آگاهاند و میدانند که این جریان، پیش از آنکه دیگران را هدف قرار دهد، طی سه قرن گذشته بخش گستردهای از امت اسلامی، بهویژه عالمان و حکومت اهل سنت را به کفر و شرک متهم کرده است.
ازاینرو، در پاسخ به این ادعاها، به بخشی از میراث مکتوب دعوت نجدی اشاره می شود؛ میراثی که نشان میدهد اتهام شرک و تکفیر مسلمانان از آغاز، یکی از ارکان اصلی این جریان بوده است.
یک: تکفیر عالمان طراز اول اهل سنت از سوی وهابی ها:
اهل سنت هرگز فراموش نکردهاند که محمدبن عبدالوهاب و پیروان او مسلمانان را با تعابیری همچون «مشرکان زمان ما»، «عباد القبور»، «عُبّاد غیرالله» و «مشرکان منتسب به اسلام» خطاب میکردند. دامنه این تکفیرها چنان گسترده بود که حتی شخصیتهایی مانند نووی و ابن حجر عسقلانی نیز از طعن و اتهام آنان در امان نماندند.
از بن باز سوال شده که کسانی هستند می گویند کتابهای نووی و ابن حجر عسقلانی را نخوانید و آن دو جزو اهل سنت و جماعت نیستند آیا کلام آنها درست است؟ بن باز جواب داد که نووی و ابن حجر ودیگران در بحث صفات اشتباهاتی دارند و در بحث صفات جزو اهل سنت به حساب نمی آیند اما در مواردی که صفات خداوند را پذیرفتند و صفت خداوند را تحریف نکردند از اهل سنت به شمار می روند.
«س 4: سائل يقول: هناك من يحذر من كتب الإمام النووي وابن حجر رحمهما الله تعالى، ويقول: إنهما ليسا من أهل السنة والجماعة، فما الصحيح في ذلك؟ ج: لهم أشياء غلطوا فيها في الصفات، ابن حجر والنووي وجماعة آخرون، لهم أشياء غلطوا فيها، ليسوا فيها من أهل السنة، وهم من أهل السنة فيما سلموا فيه ولم يحرفوه هم وأمثالهم ممن غلط»[1].
در جای دیگر می گوید: مذهب اهل بدعت اعم از جهمیه و معتزله این است که صفات خداوند را تاویل می برند و چنین مذهبی باطل است و اهل سنت و جماعت آن را انکار می کنند و از آن برائت می جویند و از اهل این مذهب دوری می کنند: «أما التأويل للصفات وصرفها عن ظاهرها فهو مذهب أهل البدع من الجهمية والمعتزلة، ومن سار في ركابهم، وهو مذهب باطل أنكره أهل السنة والجماعة، وتبرأوا منه، وحذروا من أهله والله ولي التوفيق»[2].
پس طبق کلام بن باز اشاعره همچون نووی و ابن حجر از بدعت گذاران هستند چون آنها صفات خداوند را تاویل می بردند. وهابی ها در جاهای متعدد علمای اهل سنت همچون ابن فیروز و دیگران را تکفیر کردند[3].
دو: تکفیر دولت عثمانی از سوی وهابیها:
یکی از روشنترین نمونههای این رویکرد، موضع دعوت نجدی در قبال دولت عثمانی است. ائمه این جریان، دولت عثمانی را حکومتی کافر و مشرک میدانستند و سرزمینهای تحت حاکمیت آن را «دارالحرب» معرفی میکردند. شایان توجه آنکه مقصود بسیاری از رسائل آنان درباره «ولاء و براء»، «تکفیر مشرکان» و «برائت از مشرکان»، نه یهود و نصارا، بلکه مسلمانانی بودند که تحت حکومت عثمانی زندگی میکردند. این در حالی بود که دولت عثمانی نزدیک به هفت قرن، پاسدار مرزهای جهان اسلام و مدافع مسلمانان بود اما با وجود این سابقه، دعوت نجدی حکومت عثمانی را مشرک و کافر و سرزمینهای آن را دارالحرب میدانست. وهابیان تنها به تکفیر دولت عثمانی بسنده نکردند، بلکه هر کس را که از آن حکومت حمایت میکرد یا نسبت به آن اظهار دوستی داشت نیز کافر میشمردند. همچنین سفر به سرزمینهای عثمانی، یاری رساندن به آن حکومت و همکاری با آن را از مصادیق موالات با کفار و موجب خروج از اسلام قلمداد میکردند. این مواضع نفرت پراکنانه در آثار بسیاری از وهابیان نجدی به صراحت آمده است.
در کتاب (الدرر السنیة في الأجوبة النجدیة) وارد شده که برخی از أتباع و پیروان وهابیت (در زمان أولاد محمد بن عبدالوهاب)، از جنگ و قتال وهابیون با مسلمین منطقه ی (حائل = منطقه ای در شمال غربی عربستان ) دچار تردید شده و سؤالاتی برایشان پیش آمده که چگونه است ما با این مسلمانان میجنگیم؟ یکی از علماء وهابیت در پاسخ این شبهه گفته است: «فإنه قد بلغني أن بعض الناس قد أشكل عليه جهاد المسلمين لأهل حايل، هل هو شرعي أم لا؟ فأقول»[4]؛ خبر به من رسیده که بعضی از مردم در قتال مسلمانان با أهل حائل ( دقت شود، خود را مسلمین و مخالفینشان را غیر مسلمین می دانند)، دچار اشکال شده اند که آیا این قتال شرعی است یا غیر شرعی؟ پس در جواب می گویم:
«... الكفر بما يعبد من دون الله، والمراد بذلك تكفير المشركين، والبراءة منهم، ومما يعبدون مع الله. فمن لم يكفر المشركين من الدولة التركية، وعباد القبور، كأهل مكة وغيرهم، ممن عبد الصالحين، وعدل عن توحيد الله إلى الشرك، وبدّل سنّة رسوله صلى الله عليه وسلم بالبدع، فهو كافر مثلهم، وإن كان يكره دينهم، ويبغضهم، ويحب الإسلام والمسلمين; فإن الذي لا يكفر المشركين، غير مصدق بالقرآن، فإن القرآن قد كفر المشركين، وأمر بتكفيرهم، وعداوتهم وقتالهم»[5]؛ کفر ورزیدن به آنچه جز خدا پرستیده میشود؛ و مقصود از آن، تکفیرِ مشرکان و بیزاری از آنان و از آنچه همراه با خدا پرستیده میشود است. پس هر کس مشرکانِ دولتِ ترکیه و قبرپرستان ـ مانند اهل مکه و دیگرانی که صالحان را پرستیدهاند ـ را تکفیر نکند، کسانی که از توحید خدا روی گردانده و به شرک گراییده و سنت پیامبر (صلیاللهعلیهوسلم) را با بدعتها دگرگون کردهاند، او نیز همانند آنان کافر است؛ هرچند از دین آنان بیزار باشد و آنان را دشمن بدارد و اسلام و مسلمانان را دوست داشته باشد. زیرا کسی که مشرکان را تکفیر نکند، در حقیقت قرآن را تصدیق نکرده است؛ چراکه قرآن مشرکان را کافر شمرده و به تکفیر، دشمنی و جنگ با آنان فرمان داده است.
این عالم وهابی فقط دولت عثمانی را تکفیر نمیکند، بلکه مبنای عضویت در جامعه اسلامی را نیز بازتعریف میکند. در اینجا مسئله صرفاً این نیست که «دولت ترکیه/عثمانی مشرک است»، بلکه ادعا این است که هرکس آنها را تکفیر نکند، خود نیز کافر است. به همین دلیل، این نگاه را باید نمونهای از تکفیرِ تصاعدی و تمدنزدا دانست؛ نگاهی که نه فقط یک دولت، بلکه کل شبکههای همبستگی دروناسلامی را هدف میگیرد. مرز جامعه اسلامی دیگر بر اساس شهادتین اهل قبله، و انتساب به اسلام تعریف نمیشود بلکه بر اساس توحید وهابی تعریف می شود.
از منظر تمدنی، وهابیت نمونه روشن یک گفتمان ضدتمدنی است؛ زیرا به جای حفظ حداقل همبستگی درونامت، دایره اسلام را چنان تنگ میکند که بخش عظیمی از مسلمانان، نهادها و مراکز تاریخی اسلام از آن بیرون رانده میشوند. حاصل چنین نگاهی، نه اصلاح تمدن اسلامی، بلکه تجزیه درونی آن، تخریب مرجعیتهای مشترک، تبدیل جهان اسلام به میدان عداوت مستمر و تسلط استعمارگران و کفار بر جامعه اسلامی است.
از عبدالله بن عبداللطیف آل شیخ درباره کسی که دولت عثمانی را تکفیر نکند و ولایت آنها را قبول کنند پرسیدند و در پاسخ گفت: «من لم يعرف كفر الدولة، ولم يفرق بينهم وبين البغاة من المسلمين، لم يعرف معنى لا إله إلا الله،؛ فإن اعتقد مع ذلك: أن الدولة مسلمون، فهو أشد وأعظم، وهذا هو الشك في كفر من كفر بالله، وأشرك به; ومن جرهم وأعانهم على المسلمين، بأي إعانة، فهي ردة صريحة»[6]؛ هر کس کفرِ دولت (عثمانی) را نشناسد و میان آنان و باغیان از مسلمانان تفاوت نگذارد، معنای «لا إله إلا الله» را نشناخته است؛ و اگر با این حال معتقد باشد که آن دولت مسلماناند، گناه او شدیدتر و بزرگتر است. این همان تردید در کفرِ کسی است که مسلمانان یاری رساند، این ارتدادی آشکار است.
عبارت عبدالله بن عبداللطیف آلشیخ یکی از صریحترین و تندترین مواضع در گفتمان تکفیری علیه دولت عثمانی است. این متن از منظر تمدنی، نشاندهنده رسیدنِ تکفیر به مرحله «تکفیرِ معرفتی» است؛ یعنی جایی که شناختِ کفرِ دولت عثمانی، بخشی از خودِ «ایمان» و اصلِ «توحید» تلقی میشود. او مدعی است کسی که کفر دولت عثمانی را نشناسد، در واقع حقیقت «لا اله الا الله» را نفهمیده است و مخالفت با دولت عثمانی به سطح «اصلِ دین» (اصول) ارتقا یافته است. عبدالله بن عبداللطیف تأکید میکند که نباید میان دولت عثمانی و «بغاة» (شورشیان مسلمان) خلط کرد. در فقه اسلامی، «باغی» مسلمان است و حقوقی دارد؛ اما او عثمانیها را از این دایره اسلام خارج میکند. در نگاه او، نه تنها دولت عثمانی کافر است، بلکه هر کسی که در کافر بودن آنها شک کند یا آنها را مسلمان بداند (یعنی توده مسلمانان جهان در آن زمان)، او نیز کافر و مشرک است یعنی جز وهابی ها، بقیه جهان اسلام مشرک و کافر قلمداد میشوند.
حمد بن عتیق نیز کتاب «سبيل النجاة والفكاك من موالاة المرتدين» را در همین موضوع نگاشت و در آن، دولت عثمانی را در شمار مرتدان قرار داد. همچنین سلیمان بن عبدالله بن محمد بن عبدالوهاب نه تنها خلافت عثمانی، بلکه دوستداران آن و حتی کسانی را که به سبب اجبار در کنار آن حکومت قرار گرفته بودند، نیز تکفیر کرد، بیآنکه برای اکراه آنان عذری قائل شود. بنابراین، وقتی امروز برخی از پیروان این جریان، مسلمانان را به سبب توسل، احترام به صالحان یا برخی مسائل اختلافی دیگر متهم به شرک میکنند، نباید این رفتار را پدیدهای جدید تصور کرد؛ بلکه این همان رویکردی است که سه قرن پیش، دولت عثمانی، عالمان اهل سنت و میلیونها مسلمان را هدف تکفیر قرار داده بود. بدین ترتیب این نکته از اهمیت ویژهای برخوردار است که مقصود بسیاری از رسائل علمای وهابی درباره «ولاء و براء»، «تكفير المشركين» و «البراءة من المشركين»، صرفاً یهود و نصارا نبوده است؛ بلکه این آثار، مسلمانانِ تحت حاکمیت دولت عثمانی و دیگر مسلمانان مخالف وهابیت را هدف قرار داده است.
نتیجه
بنابراین هنگامی که امروز وهابی ها، مسلمانان را به سبب توسل، استغاثه یا احترام به اولیای الهی متهم به شرک میکنند، باید توجه داشت که این شیوه، ادامه همان مبنایی است که پیشتر وهابیان در تکفیر مسلمانان مخالف وهابیت همچون دولت عثمانی، عالمان بزرگ اهل سنت و میلیونها مسلمان در پیش گرفته بودند.
منابع
- افغاني، شمس الدين بن محمّد (م 1420)، جهود علماء الحنفية في إبطال عقائد القبورية، دار الصميعي، چاپ اوّل، 1416ق.
- بن باز، عبد العزيز بن عبد الله، مجموع فتاوى، أشرف على جمعه وطبعه: محمد بن سعد الشويعر، بی جا، بی تا.
- علماء نجد الأعلام، الدرر السنية في الأجوبة النجدية، محقق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم، چاپ ششم، 1417هـ/1996م.
- فهد، ناصر بن حمد، الدولة العثمانية وموقف دعوة الشيخ محمد بن عبدالوهاب منها، بی جا، بی تا.
- نجدی، سليمان بن سحمان، الصواعق المرسلة الشهابية على الشبه الداحضة الشامية، رياض، بی چا، 1276ق.