آنچه امت اسلامی را با وجود اختلافاتش متحد میسازد، اصول قرآنی و آرمانهای اصیل اسلام است:
«وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا» (آلعمران: 103)
اما جبهۀ کفر و الحاد که نمیتوانست با پرچم کفر به صورت آشکارا، اجتماع مسلمانان حول این اصول را تحمل کند، با فریب و پوشش وارد این عرصه شد و دو جران انحرافی را تقویت کرد:
جریان سکولار (با پوشش شعارهای اسلامی):
جریان تکفیر، به جای اتحاد بر محور توحید، مسلمانان را متهم به شرک میکند و اهلکتاب را نزدیکتر از مسلمانان میبیند. گاهی برخی شیعیان و اهل سنت برای مخالفت با هم، سکولارها و حتی مزدوران آمریکا و اسرائیل را ترجیح میدهند و این همان سیاست تفرقهانگیز جبهه کفر است.
تقویت و تکثیر این دو جریان، یعنی سکولاریسم و تکفیر در میان امت، همواره یکی از راهبردهای اصلی دشمنان اسلام (جریان سلطهطلب کفر) بوده و هست. نفوذ در میان مسلمانان و گروههای اسلامی مانند اخوان، القاعده و دیگر جریانهای اسلامگرا حتی در ایران و افغانستان و ... قصهای است که سرِ دراز دارد.
بیشتر فعالان موجود در جریان سکولار و جریان تکفیر(نابجا) خودشان هم نمیدانند در زمین چه تیمی مشغول بازی هستند. «وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا» (کهف:104)
اما اندیشمندان و رهبران بزرگ امت مانند سید قطب، شیخ احمد یاسین، نواب صفوی، حسن البنا، استاد مطهری، شیخ محمد غزالی، سید محمد باقر صدر، سید حسن نصرالله، اسماعیل هنیه، حاج عماد و یحیی السنوار، راه را شناختند و فریب این سناریوی پیچیده دشمن را نخوردند.