نویسنده:دکتر احمد ریسونی رئیس سابق اتحادیه علمای مسلمان
پس از آغاز کارزار تجاوزکارانه صهیو-صلیبی علیه "جمهوری اسلامی ایران"، موجی از فتواها و خطابههای تکفیری از سوی برخی "مبلغان" دینی به راه افتاد که متوجه مسئولان و علمای ایرانی، و به طور کلی تمامی شیعیان - اعم از ایرانی، لبنانی، عراقی یا یمنی - بود. بدین ترتیب، آن زبان طایفهگرایانه و تکفیریِ آلوده، زبان کورکورانهٔ نفرت و کینه، دوباره فعال شد.
تکفیر بر دو گونه است:
گونهای صریح، که در آن شخص، برخی مسلمانان را کافر میخواند... و حکم این گونه روشن است.
و گونهای ضمنی، که مربوط به کسانی میشود که در مواضع عملی خود، بین مسلمانان و کافران برابری مینهند، یا مسلمانان را با دشمنی عمیقتر و ستیزی شدیدتر مورد خطاب قرار میدهند، به بهانه اینکه آنان از صهیونیسم و مسیحیت صلیبی، و از الحاد و بیدینی خطرناکترند.
بسیاری از علما - در گذشته و حال - در مبارزه با پدیده تکفیر مسلمانان کوشیدهاند و با ذکر محذورات و موانع شرعی متعدد، و نیز ضوابط و قیود فقهی و اصولی، کوشیدهاند تا طرفداران آن را مهار و محدود کنند.
امروزه آثار و نوشتههای فراوانی درباره ضوابط تکفیر وجود دارد. برخی از آنها درباره "منهج اهل سنت در تکفیر" است. حال آنکه شایسته اهل سنت و امر مقرر نزد آنان، این است که جز کسانی را که خود با گفتار و کردار صریحشان، بر خویشتن گواهی به کفر میدهند، تکفیر نمیکنند، چنانکه خداوند متعال میفرماید: «مشرکان را نسزد که مساجد خدا را آباد کنند، در حالی که بر کفر خویش گواهی میدهند». [توبه: ۱۷]
سخن این دانشمندان بزرگوار درباره ضوابط و قیود تکفیر، همواره در من پرسشها و تحفظهایی برمیانگیزد. چرا که سخن گفتن از ضوابط، شرایط و قیود تکفیر، به این معناست که اصل تکفیر، امری مشروع یا مطلوب شرعی است. فقط باید آن ضوابط رعایت شود. در حالی که همه تکفیریها همواره خود را پایبند به ضوابط میدانند و زبان حالشان میگوید: هر کسی ضوابط خود را دارد.
حقیقت آن است که تکفیر - و گمراه خواندن [دیگران] که برادر همخون اوست - از اساس، نوعی زیادهروی و تکلّف، و بدعتی از بدعتهای افراطگری و تعصب کور است، و در نهایت، خدمت و سوختی برای کشمکش سیاسی است.
از این رو، پرسشی که باید پاسخ داده شود و بر آن درنگ کرد این است: آیا تکفیر یک تکلیف شرعی است؟ آیا خداوند ما را مأمور کرده که در میان افراد یا گروههای مسلمان به جستجو پرداخته و حکم به مسلمانی یا کافری آنان صادر کنیم؟ آیا خداوند متعال علمای مسلمان یا عموم مردم را مأمور کرده است که برای هر کس که صاحب رأی یا رفتاری مخالف، یا عجیب و ناهنجار است، گواهیهای برائت از کفر یا نفاق، یا گواهیهای محکومیت به آن دو را صادر کنند؟
آیا خداوند ما را مأمور کرده که در گفتههای زعماء و شیوخ و پیروانشان، و در سیره و اعمال و قرائن حالات آنان، و در دلالتها و تأویلهای آنها تفتیش کنیم تا به اسلام یا کفرشان حکم کنیم؟ خداوند تکلّف و زیادهروی و حماقت را نابود کند. آنچه را به آن مأمور شدهاند رها میکنند و به آنچه از آن نهی شدهاند مشغول میشوند.
از شگفتیهایی که برخی هواداران تکفیر و تکفیر تولید کردهاند، ماجرایی است که برای فقیه و قاضی ابوالولید باجی (که امام مالكیان عصر خود بود) رخ داد. آن هنگام که او در ضمن یکی از درسهایش اشاره کرد که پیامبر صلی الله علیه وسلم با دست خود کلماتی را نوشته است... و این با امّی بودن ایشان که در قرآن ذکر شده منافات ندارد.
ناگهان برخی از قهرمانان جنگهای باخته، قیامت به پا کردند، او را تکفیر و گمراه خواندند و به زندقه متهمش کردند و برخی بالای منبرها او را لعن کردند. و به علمای خارج از اندلس نامه نوشتند و علیه امام باجی تبلیغ و تحریک کردند و فتواهای تکفیری بیشتری علیه او صادر نمودند.
پیشتر در کتاب خود (الاختیارات الدینیة الکبری للأمة الإسلامیة) به این "زیادهروان جدید" اشاره کردهام و از جمله گفتهام: "آنان را میبینی که هرگاه درباره یکی از بزرگان مینویسند، یا کتابی از کتابهای او را تصحیح میکنند، یا حتی بدون هیچ مناسبت، این عنوان عجیب و شبههناک را قرار میدهند: (عقیدهاش)، یا (عقیدهٔ فلانی). و بیشترین حرصشان بر این عنوان وقتی است که آن عالم - به زعم آنان - در عقیدهاش متهم، یا بدگمان، یا مشکوکالحال باشد. در این صورت میخواهند اثبات کنند که او محکوم است، یا در جایگاه او تشکیک کرده و از او بیزاری جویند، یا - برعکس - پاکی عقیدتی او و شایستگیاش برای قرار گرفتن در زمره فرقه ناجیه را اثبات کنند
بدین ترتیب، دانشجوی کارشناسی ارشد یا دکتری را میبینی که به محاکمه عالم یا امامی از ائمه مسلمانان میپردازد تا به ما بگوید: عقیده او فاسد است یا سالم، یا ناسالم، یا اینکه آشکار کند او اشعری بدعتگذار است، یا متأثر از اشاعره است، و از منهج سلف منحرف شده و از دایره اهل سنت و جماعت خارج گشته، یا مردد بین این و آن است...
و من گاهی وقتی تحقیقی درباره یکی از مشاهیر علما و ائمه مسلمانان مطالعه میکردم، پژوهشگر سیره و جهاد و آثار و شاگردان و جایگاه علمی و اخلاق و ثنای علما بر او را ذکر میکرد... سپس ناگهان عنوانی با این مضمون میدیدم: (عقیدهاش)! شگفتزده میشدم و در خود میپرسیدم: این چگونه است؟ مگر او مسلمان نبود و عقیدهاش همان عقیده اسلام نبود؟ مگر او از علمای مسلمانان نبود، مگر امامی نبود که علما به او اقتدا میکردند؟ یا شاید او منافقی بود که مسیحیت یا مجوسیت یا الحاد خود را پنهان میکرد؟ آن روزها نمیفهمیدم - و شگفتیام تاکنون پایان نیافته - که چگونه این "تحقیق اعتقادی" درباره بزرگان و دانشمندان والامقامی که قرنها مورد تکریم و اقتدا بودهاند، صورت میگیرد! امری که باورکردنی نبود اگر صدها کتاب و پژوهش دانشگاهی پیش رو نداشتیم که چنین میکنند!
و شگفتآورتر از همه، گستاخی و جسارت کسانی است که خود معترفند "طلبه علم" هستند و با قاطعیت و بیباکی و بیشرمی معتقد و اعلام میکنند که از عقیده و متون آن چیزهایی فهمیدهاند که بزرگان علما از آن غافل بودهاند یا در آن لغزیدهاند، یا اینکه آن علما و ائمه فریب خورده و بیآنکه خود بدانند اشعری یا شبهاشعری شدهاند!
و به این نمونه گوش دهید که چه میگوید: "برخی از علما و ائمه اعلام تحت تأثیر اشاعره و ماتریدیه قرار گرفتهاند. از جمله متأثران به اشاعره، امام نووی رحمه الله و حافظ ابن حجر رحمه الله هستند. و نمیتوان گفت که ابن حجر اشعری متکلّم بوده است، حاشا، هرچند تأویلهای نادرستی از او سر زده که بر بسیاری از اهل علم پوشیده مانده و مشهور شده است. از علمای حنبلی متأثر به آنان نیز: ابن عقیل، ابن جوزی و ابن زاغونی هستند. همچنین برخی فقیهان حنبلی در تأویل صفات، متأثر از اشاعره بودهاند. و به مخالف هر که باشد، اگر با منهج سلف و طریقۀ مطلای آنان ناسازگار باشد، اعتباری نیست..."
این تفتیش و طبقهبندی، مردگان و زندگان را یکسان دربرمیگیرد. آنان میخواهند از همین الآن مردم را دستهبندی کنند که کدام یک از آنان در فرقه ناجیه خواهند بود و کدام یک از فرق ناریه (یعنی از دوزخیان). و چه کسی سزاوار ستایش و تکریم است و چه کسی جز گمراهخوانی و تکفیر یا بدنامسازی و رسواگری سزاوار نیست.
علامه شیخ بکر ابوزید در جهت بازداشتن از این گرایش و درمان این بیماری، کتاب خود (تصنیف الناس بین الظن والیقین) را تألیف کرد و صاحبان این گرایش بیمارگونه را "تفرقهافکنان نکتهگیر" نامید. وی رحمه الله فرمود: "از مستندات (تفرقهافکنان نکتهگیر): پیگیری لغزشها و بهدنبال اشتباهات و خطاهای کوچک بودن است. پس به خاطر یک خطا، جرح میکنند و در پی لغزش عالم هستند و هیچ خطایی از او بخشوده نمیشود."
و فرمود: "از این تفرقهافکنی بپرهیز، مانند (تفرقهافکنان نکتهگیر) مباش که وقت و تلاش و نیروی خود را در چرا و چونگویی و پرسشهای بیمورد درباره (طبقهبندی بندگان) که موجب تفرقه شدهاند تلف میکنند. این گناهی است که بدان آلوده شدهاند و بلایی است که در آن گرفتار آمدهاند. برای عافیت آنان دعا کن."
البته آنچه گفته شد به نقد افکار و آراء و اجتهادات دینی و بحث و بررسی آنها - خواه تأیید و خواه رد - مربوط نمیشود. این امر ضروری است و اشکالی ندارد، بلکه اگر با علم و ادب و اخلاص انجام شود، پاداش نیز دارد.
آنچه ممنوع و خطرناک است، صدور احکام کفر و ضلالت برای مسلمانان، چه افراد و چه گروههاست. این تکلّف و تجاوزی است که خداوند بر آن سلطانی نازل نکرده است.
و من نمیگویم که تکفیر مسلمانان ضوابط و قیودی دارد که باید رعایت شود، بلکه میگویم: این تکلّفی باطل و منهیعنه است و اصلاً جایز نیست. بلکه صرف جستجو و تفتیش در جزئیات اعتقادات مسلمانان، بدعتی معتزلی است نه سنتی اسلامی. این معتزله بودند - به رهبری خلیفه عباسی مأمون بن هارون الرشید - که ایده امتحان مردم و تحقیق و تفحص از آنان در جزئیات عقاید و تصورات و فهمهایشان را اختراع کردند، تا آنان را به گفتنِ "خلق قرآن" مجبور کنند... این همه، زورگویی و استبداد است، و خداوند متعال به پیامبرش میفرماید: {پس تذکر ده که تو فقط تذکردهندهای. تو بر آنان مسلط نیستی، مگر کسی که پشت کند و کفر ورزد، که خداوند او را به عذاب بزرگ کیفر دهد} [غاشیه: ۲۱-۲۴].
و آن کس که به تکلّفکنندگان اجازه میدهد مسلمانان را با "ضوابط" ادعایی تکفیر کنند، مانند کسی است که به آنان اجازه دهد شراب بنوشند و اموال مردم را غصب کنند، با ضوابطی که خود برایشان تعیین میکند.
اینک برخی از نصوص شرعی که درباره حرمت تکفیر وارد شده است، نه درباره ضوابط آن:
۱. گفتار خداوند عزوجل: {و به کسی که بر شما سلام کرد، مگویید: "مؤمن نیستی" تا بهره کالای دنیا را بجویید، حال آنکه غنیمتهای بسیار نزد خداست. شما نیز قبلاً چنین بودید و خدا بر شما منت نهاد. پس تحقیق کنید، که خداوند به آنچه میکنید آگاه است} [نساء: ۹۴]
۲. در صحیح بخاری، از ابو قلابه، از ثابت بن ضحاک - که از اصحاب بیعت شجره بود - روایت است که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: «هر کس به دینی غیر از اسلام سوگند یاد کند، به همان است که گفته. و برای آدمی نذری در آنچه مالک نیست نیست. و هر کس خود را با چیزی در دنیا بکشد، روز قیامت با همان چیز عذاب شود. و هر کس مؤمنی را لعنت کند، مانند آن است که او را کشته باشد. و هر کس مؤمنی را به کفر نسبت دهد (قذف کند)، مانند آن است که او را کشته باشد.»
۳. در صحیح مسلم، از ابن عمر روایت است که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «هرگاه مردی برادرش را تکفیر کرد، یقیناً یکی از آن دو به این [تکفیر] بازمیگردد.»
پس هر کس که بگوید مسلمان است، و نیز هر کس که مسلمان زاده شده و بر این حال رشد کرده و به سر برده است، مسلمان است، هر اندازه که پیرامون او شبهات و احتمالات و تردیدها انگیخته شود. کار او و باطن و حقیقتش - و همگی ما - به خداوند واگذار میشود. او - سبحانه - به تنهایی حق دارد که درباره کسی که ظاهرش اسلام و ایمان است، و کسی که گفته و اظهار کرده مسلمان است، حکم به کفر دهد، زیرا او باطنها و نهانها و حقایق را میداند. اما ما به این کار مأمور نشدهایم و توانایی آن را نداریم.
از این رو، هیچ فرد یا گروهی تکفیر نمیشود، مگر کسی که خود اعلام ارتداد و خروج از اسلام کند، یا کسی که خداوند متعال او را به کفر وصف کرده باشد.
از لطایف آنچه در احادیث دجال آمده، در صحیح مسلم است که: «میان دو چشمش [کلمه] "کافر" نوشته شده است، که هر مؤمن باسواد و بیسوادی آن را میخواند». پس بنگرید - خدا رحمتتان کند - که چگونه خداوند متعال مسئله تکفیر دجال را به بررسی و اجتهاد و استنباط ما واگذار نکرد، بلکه صریحاً کفر او را بیان داشت و آن را میان دو چشمش مرقوم داشت که حتی بیسوادان هم آن را میخوانند و میفهمند.