نویسنده: محمد رضایی
تغییر باورهای مذهبی انجمن
آقای حلبی برنامه ریزی هدفمند و بلند مدتی در سر داشت. تشکیل انجمن برای تحقق هدفی فراتر از مبارزه با بهاییت بود. به طوریکه می توان گفت، مبارزه با بهاییت، برای وی طریقیت داشت.
او، به استناد مدارک موجود، تغییری جامع در جامعه را دنبال می کرد که هم شامل بعد مادی می شود و هم بعد معنوی. زیرا اساسنامه هدف غایی انجمن را چنین بیان می دارد: "اصلاح جهات مادی و معنوی جامعه"
(اساسنامه انجمن، مقدمه، مصوب، اسفند ۱۳۵۱)
آقای حلبی جای دیگر، این پروژه را تاسیس یک "مکتب" نامیده که جدای از راه و روش حوزه ها خواهد بود.( آفاق انتظار، ص: ۱۶)
این پروژه انجام نمی شد مگر تشکیلاتی راه بیفتد، گسترش یابد و به پایگاه اجتماعی قابل قبولی برسد.
در این مسیر، شیخ حلبی به شاگردانی مطیع و ذوب در مراد و مرشد خود داشت که مروج عقاید و افکار او باشند و نخستین گام این پروژه تربیت شاگرد بود. او شاگردانی را می پسندید که بی چون و چرا سخنانش را بپذیرند و آن را معارفی تصور کنند که از شخص حضرت حجت عج اخذ شده است.
آقای حلبی به شاگردانش می گوید شما با گذراندن دروس معارف صفحه وجودتان عوض میشود و چیز دیگری میگردید( جزوه عدل درس پانزدهم ص۱)
در جای دیگر می گوید این دروس عوضتان میکند ( دروس معارف، مقدمه ص ۸) وی اضافه می کند: اصلاً جور دیگری میشوید ( دروس معارف فارسی، مبحث طبیعیات، درس ۴۹، ص ۹ )
در متن قبلی دیدیم آقای افتخارزاده نیز از مسلمان شدن و موحد شدن انجمنی هایی گفت که دروس معارف را گذرانده اند.
اینجا آقای حلبی هم دروس معارف را کلید عوض شدن صفحه وجود انجمنی ها می شمارد.
《خداوند شما را متحمل علوم اهل البیت بفرماید. علوم امام زمان را که داشته باشید دیگه فوق العاده می شود. ...》
صراحتی بیش از این نمی توان توقع داشت که بیان کند: که صفحه وجود انجمنی ها عوض شده، ارکان باورهای مذهبی آنان تغییر یافته و دارای هویتی متمایز شده اند. هویتی جدای از پیروان دستگاه نیابت عامه و طرفداران و مقلدان مرجعیت و باورهایی متمایز از باورهای عموم شیعیان معتقد به نظریه ی نیابت عامه.
جنگ با علوم اسلامی و حاملانش
آقای حلبی برای ستیزهجویی با مرجعیت و روحانیت راه ظریف و لطیفی برگزیده است؛ ستیز با علوم اسلامی.
پرسش این است که چرا با روحانیت سر جنگ داشت. پاسخ این است که روحانیت بزرگترین مانع تحقق اهداف ناگفته شیخ حلبی بودند. او دیده و مطالعه کرده بود که مسلکسازان در برابر روحانیت و مرجعیت همواره شکست خورده اند. پس مصلحت اقتضا داشت که ظاهرا اظهار خاکساری و تبعیت نماید و خود را مطیع مراجع نشان دهد.
بنابراین او با نقاب نقد علم سراغ مهمترین و منحصر بفردترین ابزار علما می رود. یعنی ابتدا با ترفندی زیرکانه می خواهد علوم مورد استفاده آنها را از کار بیندازد و آنها را خلع سلاح نماید.
شیخ حلبی با علوم اسلامی به دو روش می ستیزد. یکی تخریب و باطل شمردن علوم اسلامی است و دوم راهی غریب و نامتعارف برای دریافت علوم و معارف پیشنهاد می کند. در این متن می خواهیم به اولی بپردازیم.
او می گوید بنی عباس علم نحو را ساختند تا معارف اهل بیت ع را از بین ببرند. همانگونه که علومی مانند فلسفه، منطق و کلام را نیز از همین قبیل، غیر اسلامی و گمراه کننده می شمارد و هدف از آنها را هدم شریعت محمدی می نامد.
حلقه دیگر این مدعا این است که وی حتی قرآن را نیز تحریف شده و قرآن موجود کنونی را ساخته و پرداخته عثمان معرفی می کند. طرفه آنکه شیخ حلبی موضوع را پیچیده تر می سازد چون می گوید اهل بیت ع به یک زبان عربی دیگری سخن می گفتند و علوم ادبی و نحوی اهل بیت ع، علومی دیگر و غیر از علوم عربی و ادبی رایج و کنونی بوده است. بدین ترتیب تمام راههای فهم متون مقدس و کشف احکام را می بندد.
پیامد طرح شیخ حلبی این می شود که تمام میراث تشیع امامی از فقه، تفسیر، علوم ادبی و بلاغی، اصول فقه و ... باطل و گمراه کننده معرفی گردد و حاملان این علوم، گمراه و عامل نابودی شریعت محمدی ص تلقی شوند.
گزاره دیگر آقای حلبی اجمالا این است که قرآن مستقلا حجیت ندارد و قابل فهم نیست و فقط به کمک روایات فهمیده می شود. او برای این مفهوم از لفظ "حجیت جمعیه" استفاده می کند تا کسی نگوید شما نیز مانند اخباری ها قرآن را بی اعتبار کرده اید. البته این تناقض را حل نکرده که اگر قرآن ساخته و پرداخته عثمان باشد، این کتاب، دیگر قرآن نازل شده بر پیامبر ص نیست تا حجیتش را مستقل بدانید یا جمعیه!
اکنون می پرسیم سر جمع عقاید شیخ حلبی در باب علوم ادبی و نحو، تحریف قرآن، عدم حجیت استقلالی قرآن، زبان مستقل اهل بیت ع از عربی و علوم ادبی رایج؛ چه پیامد خطرناکی دارد و چه فاجعه ای در اذهان انجمنی ها می آفریند؟ دست کم اینکه از تمام تفاسیر شیعه و مفسران آن اعتبارزدایی می شود.
اینجا پرسش دیگر این است، اگر علوم اسلامی باطل و گمراه کننده اند و برای نابودی معارف اهل بیت ع وضع شده اند، مگر نه این است که فقها و مجتهدان طی هزاره گذشته از همین علوم برای کشف احکام شرع و فهم معارف دین استفاده کرده اند؟ آیا فقها و مجتهدان ما هزار سال در حال نابودسازی معارف و علوم اهل بیت ع بوده اند.؟! این نخستین پرسشی است که ذهن انجمنی ها را درگیر می کند. و البته چون ذره ای تردید به مدعیات مرشد خود ندارند، روشن است کدام طرف می ایستند.
وانگهی از آنجا که آقای حلبی به صرف نقد اکتفا نمی کند و بلکه آن را به برچسبزنی، فحاشی و تکفیر می آلاید می توان دریافت که وی تا چه اندازه با روحانیت و مرجعیت سر ستیز داشته و می توان دید که چگونه تخم کینه و نفرت از روحانیت و مرجعیت را در قلوب شاگردانش می کاشته است.
کار دیگر جناب حلبی این است که علمای سلف شیعه را نیز بی اعتبار می سازد با این ادعا که آنان نزد استادان سنی مذهب درس خوانده اند و تحت تاثیر مذهب سنیان بوده اند و بنابراین میراث آنها بی اعتبار است و نباید به روایاتی که آنان نقل کرده اند توجه نمود.
نکته جالب توجه این است که آقای حلبی، هر یک از اصناف عالمان دین را به بهانه ای از اعتبار ساقط می کند: علمای سلف را به بهانه سنیزدگی، علمای اهل فلسفه را با برچسب یونان زدگی، عالمان اهل عرفان را با برچسب کفر و شرک.
چنانچه اخیرا می شنویم انجمنی ها عالمان انقلابی را به بهانه دخالت در سیاست و تشکیل حکومت، مصداق طاغوت می نامند و آنان را تحت تاثیر جریان سلفی مصر می دانند.
شیخ حلبی به این بهانه ها نیز بسنده نیست. او برچسبی دارد که هیچ عالمی نمی تواند از آن قسر در برود و آن اتصال به مقام ولایت امام زمان عج است.
بنابراین از نظر او عالمان دین به علت عدم اتصالشان به امام زمان عج با حقایق دین بیگانه اند و هدایت یافته محسوب نمی شوند.
پس راه نجات و رستگاری عالمان دین چیست؟ آقای افتخارزاده به این پرسش پاسخ داده است. او تنها راه سعادت را آموختن دروس معارف می داند. از نظر وی هر کس دروس معارف را نگذرانده باشد، اهل توحید نیست بلکه گرفتار شرک است.
با این ترفندها کسی و جریانی از روحانیت از گزند اعتبارزدایی انجمن مصون و در امان نبوده و نیست.
نکته دیگر اینکه شیخ حلبی که رجوع به قرآن را با آن قید و بند پیچیده مواجه می سازد، اولویت و اصالت را به روایات می دهد، حالا این پرسش پیش می آید که روایات را چگونه می فهمید مگر نه آن است که علوم ادبی را هادم معارف اهل بیت ع دانستید و مگر نه این است که اساسا علوم ادبی اهل بیت ع، را مجزا و متمایز از علوم عربی نامیدید پس شما از کجا و چگونه روایات را می فهمید؟ پاسخ آقای حلبی این است:
۱_ صاحب علم جمعی در خواب و مکاشفه معارف را از امام علی ع دریافت نموده و حقایق معارف را درک کرده است. او روایات درست را می شناسد و به ما منتقل نموده است.
۲_ میرزا مهدی نیز، معارف و علوم آل محمد ص را از دو طریق گرفته است: یکی از صاحب علم جمعی و دوم از خود امام عصر عج.
۳_ میرزا مهدی نیز آن معارف را به من (شیخ حلبی) منتقل نموده است
آیا شیخ حلبی نمی دانست چه میکند
ممکن است بگویند شیخ حلبی، چون عصبانی مزاج بوده به علما ناسزا می گفته است وگرنه متوجه تاثیر گفته هایش بر جهت گیری و تغییر ایدئولوژی انجمن و انجمنی ها نبوده است.
این توجیه مسموع نیست چون:
اولا سالهای ۱۳۵۲ به بعد یعنی در سنین ۷۳ سالگی به بعد و در دوره پختگی و بلوغ عقلی سخن گفته است،
ثانیا مدعی نقل و القای معارف دریافتی از امام زمان عج بوده است،
ثالثا ۶_۷ سال قبل از آن در کتاب نقد ایقان سخت بر موسس بهاییت می تازد که چرا به روحانیت توهین کرده و مثلا به شیخ محمد کریم خان کرمانی (رئیس شیخیه کرمان) و یا برخی دیگر از علما اهانت نموده است.
رابعا شیخ حلبی به اهانت به علما بسنده نکرده بلکه علوم اسلامی یا به تعبیر دیگر میراث علمی تشیع امامی را بی اعتبار و مایه ی گمراهی معرفی کرده است.
در حقیقت توپخانه شیخ حلبی خطوط مقدم تولید علم دستگاه مرجعیت و فقاهت را می کوبد و می خواهد این کارخانه مولد و نگهدارنده تشیع را از تولید علوم و معارف بیندازد، به تعطیلی بکشاند و منسوخش کند
نکته شگفت ماجرا این است که شیخ حلبی عقاید و ادعاهای جریان های ضد دینی معاصر را مطالعه و نقد نموده و دیده بود که آنها دقیقا همین مدعیات را مطرح کرده اند و شیخ حلبی در مقام دفاع از تشیع و روحانیت برآمده بود. ( نک: محمود حلبی، نقد ایقان، تهران، ۱۳۴۷)
او به یقین دیده و با پوست و گوشت خود لمس کرده بود که بابیت و بهاییت به جنگ با روحانیت و مرجعیت برخاسته بوده اند و دیده بود که آنان هدف غایی خود را به مبارزه با تشیع و اسلام رسانده بوده اند.
از قضا اینجا شباهت شگفتی می بینیم و آن اینکه آن دو سرکرده (باب و بها) هم کار خود را با ادعای اتصال به عوالم غیب و ماورا شروع کردند، با علوم اسلامی مخالفت نمودند و از جمله مثلا علم نحو و یا فلسفه را شیطانی نامیدند و بخشی از مهمترین رسالتشان نیز ستیز با روحانیت و اعتبار زدایی از آنان بود.
می دانیم باب و بها به جنگ با عقل و علم برخاستند و آقای حلبی می دانست که جنگ با عقل و علم، جنگ با روحانیت معتقد به اجتهاد عقلگراست چون اجتهاد عقلگرا پرچمدار علم و پیشگام مبارزه با جهل و خرافه بوده است. از اینرو شیخ حلبی در سال ۱۳۴۷ ( سال تدوین نقد ایقان) در نقش مدافع روحانیت ظاهر شده بود.
شیخ حلبی آنجا که می بیند پیش شرط بهاء برای کسب معرفت، انقطاع است ( ایقان ص۲ سطر ۱ و ۲) می نویسد: سید باب هم در کتاب دلائل سبعه خود در ص ۱۴ همین را گفته بود: " فلتنقطعنّ عن علمکم و عملکم و لتستمسکنّ بمن یظهره الله ..."
او پس از نقل عین مدعای باب می نویسد:" این مطالب پوچ و بی اساس و خالی از منطق است و جز سد ابواب علم و عقل و معرفت و ... فتح طرق جهالت و ضلالت هیچ اثر دیگری ندارد و هر گمراه کننده ای برای تثبیت مقام و اثبات مدعای خودش همین حرف را می زند و از این راه بر خلق سوار می شود"( محمود حلبی، نقد ایقان، جلد اول صص: ۱۰-۱۱)
آقای حلبی همچنین می نویسد که سخن باب و بهاء : " خلاصه اش این است که ... باید از علم و عقل و کتب و صحف علما و گفتار رفتار همه مردم از جاهل و عالم چشم پوشیده و به همه چیز پشت پا بزنید تا به عیون علم و حکمت سلطان احدیت واصل و نائل شوید".
آقای حلبی همچنین می افزاید که هدف این دست سخنان این است که "( فقط باید گوش به حرف های ما بدهید و بس)"
نیز آقای حلبی می گوید که در ص ۵۱ ایقان همین مضمون تکرار شده است. وی به عنوان نقد می نویسد" پس بناچار برای ایمان آوردن به سید باب و همچنین خود بهاء ... باید عقل و ادراک و علم را بدور انداخت و " خلاصه" باید " جاهل و احمق شد تا قبول مظهریت باب و بهاء را نمود. قرآن برای وصول به حقیقت امر بتعقل می کند، اما بهاء ... می گوید به عقل و ادراک متمسک نشوید. (محمود حلبی، نقد ایقان، جلد اول، ص: ۱۳)
اکنون می پرسیم چرا آقای حلبی، همانند باب و بها با علوم اسلامی مبارزه کرد و راه کسب معرفت را همان راهی عنوان کرد که آن دو گفته بودند؟
دو مدعی و یک ادعا
(شیخ احمد و شیخ حلبی)
از منظر راه دریافت علم و معرفت سخنان شیخ احمد و شیخ حلبی همانند به نظر می رسد. آقای شیخ حلبی، مدعیات شیخ احمد و شاگرد ارشدش سید کاظم را مطالعه و در باره آن اظهار نظر کرده است.
آقای حلبی می نویسد:
"سید کاظم رشتی در شرح آیه الکرسی ص ۷۸ ... می نویسد: " این بزرگواری ( یعنی شیخ احمد احسائی) که من دیدم گرفته بود جمیع علومش را از الهامات الهیه بوسیله خبرهایی که معصومین ع به او خبر می دادند در خواب های راست و بوسیله القائاتی که معصومین در قلب او می نمودند و این بزرگوار حقایق اشیاء را بالعیان شهود می فرمود ... این شخص قریه ظاهره است برای سیر کردن به سوی قراء مبارکه و او باب امام ع و حجت خدا بر خلق بوده ... "
شیخ حلبی چنین ادامه می دهد:
"پس چناچه ملاحظه فرمودید سید کاظم رشتی شیخ را باب امام و قریه ظاهره می داند و او را واصل به مقام حقیقت که مذکور در حدیث کمیل است می شمارد و او را خالص در محبت اهل البیت می داند ... "
(شیخ محمود حلبی، نقد ایقان، جلد ۱، ص: ۱۲۸)
شیخ حلبی از ادعای دریافت افاضی و الهامی علوم و معارف که سید کاظم در باره استادش بیان کرده به سادگی نمی گذرد. وی چنین ادعایی را مستلزم دعوی نسبت خاص با حضرات معصومین ع می شمارد و چنانکه خواهد آمد می گوید معنای چنین ادعایی اثبات مقام رابطیت با معصوم ع و دعوی نیابت خاصه است.
شیخ حلبی در ادامه تعابیری که سید کاظم در باب استادش به کار برده را می آورد:
"۲- در کتاب دلیل المتحیرین می گوید شیخ احمد پسر شیخ زین الدین احسائی ... یگانه زمان و یکتای دهر ... علوم را از معدنش گرفته و از سرچشمه اش یعنی ائمه طاهرین ع برداشته و او در خواب های راست و درست به خدمت ائمه می رسیده و مسلم است که شیطان بصورت ائمه مصور نمی شود و به شکل آنها در نمی آید ( حتی در خواب) و در یکی از خواب هایش خدمت حضرت امام حسن مجتبی ع رسید( سپس واقعه خواب امام حسن و آب دهن افکندن این دو حضرت را در دهان شیخ احمد نقل می کند و می گوید) چون شیخ از خواب بیدار شد ... عنایت الهیه شامل حال شیخ شد و شیخ از معصومین ع علوم و اسرار را آموخت ..."
(شیخ محمود حلبی، نقد ایقان، جلد ۱، ص: ۱۲۸)
چنانکه می بینیم با دو ادعای همانند در باب شیوه دریافت علوم و اسرار آل محمد ص مواجهیم، منتها سید کاظم گفته شیخ احمد علوم و اسرار را از امام حسن مجتبی ع گرفت اما شیخ حلبی می گوید "صاحب علم جمعی" در عالم خواب از حضرت امیر مومنان ع، میرزا مهدی از امام عصر عج و خودم نیز از میرزا مهدی و از حضرت حجت عج علوم و معارف اهل بیت ع را دریافت نمودم.
ویژگی مشترک دیگر میان دو گروه ضدیتشان با روحانیت و مرجعیت بود.
در اینجا به نگاه آقای حلبی به روحانیت و مرجعیت می پردازیم. او می گوید میراث فقهی و علمی و فقهی تشیع از ائمه ع اخذ نشده بلکه برگرفته سنی هاست:
" از همان اول زمام کار را سنی ها در دست گرفتند علی خانه نشین شد عمر آمد روی کار ابوبکر آمد روی کار حوزه های علمیه آیت الله العظمایشان ابوبکر بود مرجعشان عمر بود دستورات، دستورات اینها بود، اصلش روش سبک سلوک اخلاق عادات معارف در دست سنی ها بود شیخ طوسی پیش اینها شده شیخ مفیدمان رض توی اینها بزرگ شده خواه نا خواه آن ابهت استاد، عظمت استاد، سیطره استاد این ها را می گیرد لهذا فرمایشات خود آنها هم خیلی مورد اعتماد صد در صد نیست. حرف هایی که سنی ها زده اند، سرش این است که پیغمبر را کوچک کنند تا خودشان محراب پیغمبر را بگیرند.
روی این مطلب خیلی مزخرفات گفته اند. خیلی از پیشینیان از علما ما قدس الله اسرارهم چون توی دست و پای همینها بزرگ شده اند چون زیر دست این ها درس خوانده اند تقریبا هم این ها مورد قبولشان شده است با یک تصنعاتی با یک تصرفاتی با یک تأویلاتی با یک توجیهاتی با یک غمض عین هایی فلذا به حرف های آنها هیچ گوش ندهید به روایاتشان هم یک سر سوزن تکیه نکنید" ( دروس معارف ناویراسته، مبحث نبوت، ۱تا۳_ ۱۳۵۵/۳/۲۱، ص مسلسل ۱۰۱۱_۱۰۰۹، نیز با اندکی ویرایش، دروس معارف فارسی، درس سی و نهم، صص: ۱۳ و ۱۴)
شیخ حلبی وقتی می خواهد ریشه روحانیت را بزند، می گوید خودسرانه سخن نمی گوید چون این رویکرد به صاحب علم جمعی و میرزا مهدی تعلق دارد:
"من باید این حرف ها را بگویم شما هم حق اهانت ندارید خودم هم لیاقت آن را ندارم که بالاستقلال اظهاری بنمایم من این مطالب را از بزرگانی شنیده ام. عین این عبارت ها را مرحوم میرزا گفته ما هم نوشته ایم، عین این عبارت ها از دهان مقدس صاحب علم جمعی قدس الله سره بیرون آمده که سید مرتضی از نظر علمی انگشت کوچک آنها هم نمی شود سید مرتضی و سید رضی مردم خوبی و شریف و محترمی بوده اند یکی هم علم الهدی بود، اما خوب بودن دلیل آن نمی شود که انسان همه چیز را دریابد و علم واقعی به همه اشیا پیدا کند. بنده یک سر سوزن اعتقاد علمی به سید مرتضی و نه به شیخ مفید ندارم... خوب مردمی بوده اند اما اطلاع علمی نداشته اند"( از سلسله جزوات موسوم به جزوات خاص الخالص، جزوه عالم ذر،)
شیخ حلبی همچنین می گوید:
" آنچه همه از روایاتی که از عامه یا از خاصه؛ تقلید عامه کرده اند، خیلی هم به خاصه صدر اسلام، هزار در هزار اطمینان نداشته باشید به جهت این که این بزرگواران در محیط عامه و تسنن بوده اند و صورت کار را از ابوبکر و عمر و سعد وقاص و ابو عبیده جراح و حجج اسلام آن تاریخ گرفته بودند همه را از قبض آورده بودند معلومات آن چیزی بود که از ناحیه این ها بیرون می آمد و انتشار پیدا می کرد چه جمع قرآنشان چه معنای قرآن کردنشان چه معارف گفتنشان یک ذره ای از پیغمبر مبهم به گوش این ها رسیده بود اما حقیقتش را درک نکرده بودند. پیشینیان ما هم زیر دست اینها بزرگ شدند" ( دروس معارف فارسی، نسخه ناویراسته، جزوه نبوت، ۱، جلسه ۵، تهران، ۳_۱۳۵۵/۴/۱۱،ص مسلسل ۱۰۵۶، ص جزوه: ۷۹ و ۸۰)
مجموع هجمه ها و حملات شیخ حلبی به روحانیت و علوم اسلامی را مرور کردیم، فحاشی هایش را نیز بررسی نمودیم.
شیخ حلبی می گوید زیر سئوال بردن روحانیت و فقاهت شیعه را از استادانش دارد؟.
برای تبیین این ادعا توجه به این نکته مهم است که او گفته بوده که صاحب علم جمعی و میرزا مهدی به ترتیب از حضرت امیر مومنان ع و امام زمان عج علوم و اسرار آل محمد ص را دریافت کرده اند. و چنانکه دیدیم می گوید این سخن از آن آنان است نه من.
بنابراین به طور طبیعی شاگردان (انجمنی ها) با شنیدن این دو ادعا به این نتیجه می رسند که لابد امام زمان عج با روحانیت، مرجعیت و میراث فقهی این دستگاه ( دستگاه نیابت عامه) مخالف است.
باری با دیدن جمیع گزاره های انتقادی و ابطال گرانه شیخ حلبی علیه علما و علوم اسلامی در می یابیم که وی اعتقادی به دستگاه روحانیت و مرجعیت نمی توانسته داشته باشد و دیدیم گفته که این مواضع خودسرانه نیست بلکه از استادانش شنیده است و بدین سان چنین القا می کند تا مخاطب گمان ببرد که موضع امام زمان عج علیه روحانیت را نقل می کند.
از سوی دیگر می دانیم، مواضع به شدت ضد روحانیت شیخ حلبی فقط سلبی نیست. چون دستگاه جایگزین هم دست و پا کرده و آن اینکه باید علوم، معارف و احکام شرعی مستقیما از خود امام زمان عج دریافت شود و لاغیر.
آن فحاشی ها، حملات و پرخاش علیه روحانیت شیعه از صدر تاریخ تشیع تا کنون، و این دستگاه معرفتی و فقهی جایگزین مطلوب او نشان می دهد که شیخ حلبی زوال روحانیت و مرجعیت را وجهه همت خود قرار داده بوده است.
رفتار گزینشی
_ انجمن و انجمنی ها عموما مطابق امیال و هواهای تشکیلات با مرجعیت رفتار می کنند که نوعی بازی را تداعی می کند.
انجمن مبتنی بر همین بازی اقتضایی، با مراجع مواجه شده است. در اینجا چند نمونه از رفتارهای انجمن بیان می شود:
۱_ آقای سید کاظم شریعتمداری پیش از انقلاب از انجمن خواست تعدادی مدرس به قم بفرستد تا فنون و دانش مناظره با بهاییان را به طلاب آموزش دهند، پاسخ انجمن منفی بود. لذا پیغام دادند طلاب را به تهران نزد ما بفرستید. انجمن با این پیشنهاد عملا موضوع را به محاق برد و حتی از اطاعت از مرجع مقبول خود نیز سر تافت.
۲_ سال ۱۳۴۸ میان آقای حلبی با ذبیح اله محسنی کبیر یار و یاور بسیار قدیمی و نزدیک شیخ حلبی، اختلاف شدیدی پدید آمد.
آیت الله گلپایگانی و آیت الله میلانی خواستند وساطت نمایند و آنها را آشتی دهند اما شیخ حلبی اعتنایی نکرد،
۳_ آیت الله نوری همدانی پیش از انقلاب کلاس هایی برگزار کرد و به طلاب آموزش می داد که به مبارزه با بهاییت بپردازند.
انجمن یکی از مدرسان خود را به آن جلسه فرستاد که به جلسه برود و با طرح پرسش ها و شبهه های مختلف به تحقیر و تضعیف کلاس بپردازد تا به ایشان بفهماند که نباید در چنین اموری دخالت کند،
۴_ انجمن پس از انقلاب اسلامی امام خمینی را در بیانیه هایش، نایب امام زمان عج می نامید اما سال ۱۳۶۲ پس از سخنرانی معروف امام ره از خواست ایشان سر پیچید و به تعطیلی تاکتیکی روی آورد. شیخ محمود حلبی و عموم انجمنی ها زان پس با نائب امام زمان عج به دشمنی پرداختند.
تناقض گویی شیخ حلبی
می دانیم انجمنی ها اهل تقلید و انتخاب مرجع تقلید اند و می دانیم شیخ حلبی به رجوع به فقها سفارش می کرد. شیخ می گفت با وجود تمام انتقادها باز باید به همین فقیهان رجوع کرد.
سفارش به احترام به فقها هم در کلام شیخ حلبی دیده می شود. او اکیدا توصیه می کرد من اگر حرف تندی می زنم شما مجاز نیستید.
حال ممکن است بگویند اگر شیخ حلبی با روحانیت و مرجعیت ضدیت داشت چرا سفارش کرده به فقها رجوع شود.
پاسخ:
اول_ سفارش شیخ حلبی فقط مربوط است به رجوع به فقها در باب احکام شرعی مانند عبادیات،
دوم_ ندیده ام شیخ حلبی گفته باشد در باب اصول اعتقادی به فقها رجوع کنید،
سوم_ بر عکس، عقاید و مبانی معرفت شناختی فقها را التقاطی و مشرکانه معرفی می کنند.
چهارم_ شیخ حلبی معتقد بود حتی احکام حیض و نفاس را نیز باید از خود امام زمان بگیریم.
این آخری به معنای تعطیل کردن فقه و فقاهت است. چون وقتی هم معارف و هم احکام از امام زمان عج دریافت شود نه فقیه نیاز است و نه فقاهت.
بنابراین اگر شیخ سفارش می کند به فقها رجوع کنید و به آنها احترام بگذارید به چند علت زیر است:
۱_ انجمنی ها از ابتدای راه باید گمان برند که ایدئولوژی انجمن و شیخ حلبی همسو با فقاهت و فقیهان است تا نرمند و از انجمن نگسلند،
۲_ تا رسیدن به مرحله پایانی انفصال از تشیع امامی یعنی تشکیل مسلک و مکتب اختصاصی همچنان باید جامعه متدینان و فقها گمان برند که انجمن و شیخ حلبی پیرو فقها و متصل به فقاهت و حوزه ها هستند،
۳_ اگر از ابتدای راه به انجمنی ها بگویند که هدف غایی چیست معلوم است کسی باقی نمی ماند و رگ حیات انجمن قطع می شود،
۴_ اگر فقها و مجتهدان متوجه هدف نهایی و راز پنهانی انجمن و نیات شیخ حلبی شوند، طی مدت کوتاهی به عمر انجمن پایان می دهند.