نویسنده: احمد ربیعی فر
طوفان الاقصی، روز قیام فئه قلیله در برابر قدرت مادی جهان بود؛
روزی که سنگهای کوچک، دیوارهای بلندِ محاسبات را به لرزه انداختند.
روزی که معلوم شد هیبتِ سلاح، در برابر هیبتِ ایمان، خوار و حقیر است.
در برابر لشکرِ قدرت، مردانی ایستادند که سرمایهشان نه زر بود و نه زرادخانه؛ صبر بود، باور بود و ایستادگی.
طوفان، پردهها را کنار زد؛ هم چهره اشغال را آشکار کرد و هم نقاب بسیاری از مدعیان را.
و شاید بزرگترین پیامش این بود: گاهی یک فئه قلیله کافی است تا جهان بفهمد قدرت، همیشه آنجایی نیست که سلاحها ایستادهاند.
و آن روز، جهان بار دیگر دید: اگر فئه قلیله بایستد، کثرتِ لشکرها هم نمیتواند وعده نصرت الهی را به زانو درآورد.
طوفان الاقصی، آیهای بود از جنس همان آیات که «یُضِلُّ بِهِ کَثِیرًا وَیَهْدِي بِهِ کَثِیرًا وَمَا یُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفَاسِقِینَ»؛
آمد تا در میان گردوغبار، صفها را روشن کند و هر کس را با حقیقتِ ایمان و ادعایش روبهرو سازد.
بسیاری از مدعیان جهاد و اسلامگرایی، زیر آسمانِ بمباران غزه، ترازوی محاسبات مادی را بر تکلیف ترجیح دادند؛
اما بسیاری دیگر، نصرت الهی را زیر آوارهای غزه و ضاحیه دیدند و ذلتِ مدعیان ابرقدرتی را در سازمانها، دانشگاهها و آکادمیهایشان مشاهده کردند؛ و ایمانشان نه تنها نریخت، که ریشهدارتر شد.
طوفان آمد تا نشان دهد قدرت همیشه در زرادخانهها نیست؛ گاهی زیر آوار، ایمانی زندهتر از هزاران موشک ایستاده است که بزرگترین ابرقدرتها را به خاک ذلت و شکست میکشاند.