نویسنده: سید مصطفی عبدالله زاده
در روزگار کنونی، جهان اسلام آماج توطئه های شوم استکبار جهانی است و روز به روز فتنه افکنی دشمنان برضد اسلام و مسلمانان بـیشتر مـی شود. یکی از مهم ترین حربه های دشمنان در این زمینه، ایجاد اختلاف و تفرقه است تا جایی که تکفیر بین مسلمانان را رواج می دهند و با استخدام گروه های تکفیری، مسلمانان را تکفیر و قتل و غارت می کنند. تنها راه رهایی از این توطئه حفظ وحدت و برادری و بازگشت به سیره پیامبر (صلی الله علیه وآله) و اهل بیت کرام (علیهم السلام) می باشد. تمدن اسلامی بر پایه دو رکن رکین «توحید» و «رسالت» استوار گشته است. مذاهب اهل سنت اعم از حنفی، مالکی، شافعی و حنبلی، علی رغم تفاوتهای فقهی و کلامی، همواره این دو اصل را از نگاه اهل بیت (علیهم السلام) دارا بودند. در نگاه تمدنی، این دو رکن نه صرفاً یک باور ذهنی، بلکه قانون اساسی حیات جمعی مسلمانان محسوب می شود که تمامی فرق و گروهها را ذیل چتر واحد «اسلام» گرد هم می آورد. طبق روایات اهل بیت (علیهم السلام) اهل سنت مسلمان و احکام اسلامی (محفوظ بودن خون، ازدواج، ارث، شرکت در نماز جماعت و ...) بر آنها جاری است. از باب نمونه به چند روایت اشاره می گردد:
یک: روایت سماعه معیاری برای سنجش اسلام
ثقه الاسلام کلینی (رحمه الله تعالی) از سماعه از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند: «مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَخْبِرْنِي عَنِ الْإِسْلَامِ وَ الْإِيمَانِ أَ هُمَا مُخْتَلِفَانِ فَقَالَ إِنَّ الْإِيمَانَ يُشَارِكُ الْإِسْلَامَ وَ الْإِسْلَامَ لَا يُشَارِكُ الْإِيمَانَ فَقُلْتُ فَصِفْهُمَا لِي فَقَالَالْإِسْلَامُ شَهَادَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ التَّصْدِيقُ بِرَسُولِ اللَّهِ ص بِهِ حُقِنَتِ الدِّمَاءُ وَ عَلَيْهِ جَرَتِ الْمَنَاكِحُ وَ الْمَوَارِيثُ وَ عَلَى ظَاهِرِهِ جَمَاعَةُ النَّاسِ وَ الْإِيمَانُ الْهُدَى وَ مَا يَثْبُتُ فِي الْقُلُوبِ مِنْ صِفَةِ الْإِسْلَامِ وَ مَا ظَهَرَ مِنَ الْعَمَلِ بِهِ وَ الْإِيمَانُ أَرْفَعُ مِنَ الْإِسْلَامِ بِدَرَجَةٍ إِنَّ الْإِيمَانَ يُشَارِكُ الْإِسْلَامَ فِي الظَّاهِرِ وَ الْإِسْلَامَ لَا يُشَارِكُ الْإِيمَانَ فِي الْبَاطِنِ وَ إِنِ اجْتَمَعَا فِي الْقَوْلِ وَ الصِّفَةِ»[1]؛
سماعه گفت به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم: مرا از اسلام و ایمان آگاه فرمایید؛ آیا این دو با یکدیگر تفاوت دارند؟ فرمودند: ایمان با اسلام شریک است، ولی اسلام با ایمان شریک نیست. عرض کردم: پس آن دو را برای من توصیف کنید. فرمودند: اسلام، گواهی دادن به اینکه هیچ معبودی جز خدا نیست و تصدیق کردن پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله) است. بهواسطه آن، خونها محفوظ میشود و بر اساس آن، احکام ازدواج و ارث جاری میگردد و عموم مردم بر ظاهر آن قرار دارند. اما ایمان، هدایت است؛ و آن حقیقتی از اسلام است که در دلها استقرار مییابد و نیز آنچه از عمل به اسلام آشکار میشود. ایمان، یک درجه از اسلام برتر است. ایمان در ظاهر با اسلام شریک است، اما اسلام در باطن با ایمان شریک نیست؛ هرچند در گفتار و وصف، با هم جمع شوند.
روایت موثق است چنانچه علامه مجلسی فرمودند[2] و از نگاه تمدنی این روایت ارزشمند از امام صادق (علیه السلام)، از سطح تفسیر فردی و کلامی فراتر رفت و در چارچوب نظام اجتماعی، سیاسی و حقوقی تمدن اسلامی می باشد. این روایت، نه فقط یک گزاره اعتقادی، که یک نقشه راه مدنی برای اداره جامعه است. اهل بیت (علیهم السلام) با این روایت، به مسلمانان میآموزند که تمدن اسلامی، بر پایه «حداقلِ مشترکِ اعتقادی» (اسلامِ ظاهری) بنا میشود، اما برای بالندگی، به «حداکثر تعالی باطنی» (ایمان کامل) نیاز دارد. پذیرش اسلام اهل سنت، نه یک مسامحه سیاسی، بلکه یک اصل تمدنی بنیادین است که بدون آن، امت اسلامی به قبایل متفرق و جنگزده تبدیل میشد. این، درسی است که امروز نیز برای آینده تمدن اسلامی، بسیار کارگشاست. در این روایت دو نکته مهمی نهفته است که عبارتند از:
- روایت به مثابه «قرارداد اجتماعیِ حداقلی و تثبیت دایره فراگیر امت»
امام صادق (علیه السلام) در این روایت، اسلامِ ظاهری را به مثابه یک قرارداد اجتماعیِ عمومی تعریف میکند که دو رکن دارد: یک: رکن اعتقادیِ حداقلی: شهادتین (پذیرش توحید و نبوت) دو: رکن حقوقی: حفاظت از خون، تنظیم نکاح و ارث. به واسطه همین اسلام ظاهری، خونها محفوظ میشود، یعنی هر کسی که به این حداقل اعتقادی تن دهد، در دایره حمایت تمدن اسلامی قرار میگیرد، فارغ از اینکه در باطن چه عقیدهای دارد. این، همان «پذیرش اسلامِ اهل سنت» است؛ نه از بابِ تأیید همه باورهای آنان، بلکه از باب قبول حداقل مشترک مدنی.
امام صادق (علیه السلام) اسلام را اینگونه تعریف میفرمایند: «الإِسلامُ شَهادَةُ أن لا إلهَ إلّا اللهُ وَالتَّصدیقُ بِرَسولِ الله (صلی الله علیه وآله)». در این تعریف، معیار ورود به جامعه اسلامی، شهادت به توحید و تصدیق رسالت است. سپس امام بلافاصله پیامدهای عینی آن را بیان میکنند: «بِهِ حُقِنَتِ الدِّماءُ، وَعَلَیهِ جَرَتِ المَناکِحُ وَالمَواریث» یعنی بر پایه اسلام، خونها مصونیت مییابد، پیوندهای خانوادگی و ازدواج شکل حقوقی پیدا میکند و ارث جریان مییابد. از منظر تمدنی، این سخن بسیار فراتر از یک تعریف فردی از دینداری است. امام (علیه السلام) در واقع مرز جامعه اسلامی را تعیین میکنند: مرزی که اعضای امت را، با وجود تفاوتهای فقهی، کلامی و تاریخی، در یک حوزه مشترک از حرمت، امنیت و حقوق قرار میدهد. اهلسنّت، با همه تنوع درونیشان، به شهادتین و رسالت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) ملتزماند؛ ازاینرو، بر مبنای این معیار روایی، در دایره اسلام قرار دارند. این دایره، دایرهای حقیقی و دارای آثار است؛ نه صرفاً یک تعارف اجتماعی یا مصلحت موقت.
۲. تفکیک «وحدت اسلامی» از «یکسانسازی اعتقادی»
عبارت محوری روایت چنین است: «الإیمانُ یُشارِکُ الإسلامَ، والإسلامُ لا یُشارِکُ الإیمان» یعنی ایمان، اسلام را در بر میگیرد، اما اسلام لزوماً همه ویژگیهای ایمان را در بر ندارد. در تفسیر امامی از این دسته روایات، ایمان، فقط اقرار زبانی نیست؛ بلکه مرتبهای از هدایت، معرفت قلبی و التزام عملی است. اما نکته تمدنی اینجاست که اهلبیت (علیهم السلام) میان دو مسئله فاصله میگذارند: داوری درباره کمال اعتقادی و معنوی؛ پذیرش عضویت فرد یا گروه در جامعه اسلامی.
اختلاف در مسئله امامت، مرجعیت دینی و قرائت تاریخ صدر اسلام، از مسائل جدی و بنیادین میان شیعه و اهلسنّت است و نباید با شعار وحدت، پنهان یا بیاهمیت شمرده شود. ولی این اختلاف، در منطق روایت، مجوز خروج طرف مقابل از حوزه اسلام، سلب امنیت، نفی حقوق یا فروپاشاندن پیوند امت نیست. پس وحدتِ برخاسته از این روایت، به معنای ذوبشدنِ هویت شیعی در هویت سنّی، یا دستکشیدن از باورهای شیعی نیست.
بنابراین این روایت، در خوانش تمدنی، میگوید امت اسلامی ابتدا باید بر پایه اسلام مشترک، جان و حقوق اعضای خود را محترم بشمارد؛ سپس در فضایی امن، علمی و اخلاقی، درباره مراتب ایمان و اختلافات اعتقادی گفتوگو کند. بر این اساس، اهلسنّت از منظر اسلام ظاهری و حقوقی، در دایره امت اسلامیاند و اشتراک آنان در توحید، نبوت و قرآن، پشتوانهای واقعی برای همزیستی و همکاری است. در عین حال، باور شیعه درباره امامت اهلبیت (علیهم السلام) و تفاوتهای کلامی و تاریخی، محفوظ و قابلپیگیری علمی باقی میماند. پیام تمدنی روایت این است: تمدن اسلامی نه با انکار تفاوتها ساخته میشود و نه با تبدیل تفاوتها به دشمنی؛ بلکه با تبدیل اشتراکِ اسلامی به امنیت، عدالت، احترام متقابل و همکاری برای مصالح بزرگ امت شکل میگیرد.
دو: حدیث حمران بن اعین مرزهای امت اسلام
دو: ثقه الاسلام کلینی (رحمه الله تعالی) از حمران بن اعین از امام باقر (علیه السلام) نقل می کند: «عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ حُمْرَانَ بْنِ أَعْيَنَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ الْإِيمَانُ مَا اسْتَقَرَّ فِي الْقَلْبِ وَ أَفْضَى بِهِ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ صَدَّقَهُ الْعَمَلُ بِالطَّاعَةِ لِلَّهِ وَ التَّسْلِيمِ لِأَمْرِهِ وَ الْإِسْلَامُ مَا ظَهَرَ مِنْ قَوْلٍ أَوْ فِعْلٍ وَ هُوَ الَّذِي عَلَيْهِ جَمَاعَةُ النَّاسِ مِنَ الْفِرَقِ كُلِّهَا وَ بِهِ حُقِنَتِ الدِّمَاءُ وَ عَلَيْهِ جَرَتِ الْمَوَارِيثُ وَ جَازَ النِّكَاحُ وَ اجْتَمَعُوا عَلَى الصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ فَخَرَجُوا بِذَلِكَ مِنَ الْكُفْرِ ...»[3]؛
ایمان، آن چیزی است که در قلب استقرار یابد و انسان را به سوی خدای عزوجل برساند، و عملِ بر پایه طاعتِ خدا و تسلیم در برابر فرمان او، آن را تصدیق کند. و اسلام، آن چیزی است که از گفتار یا کردار آشکار شود؛ و این همان است که جماعت مردم از همه فرقهها بر آناند، و بهسبب آن، خونها محفوظ شد، میراثها جریان یافت، ازدواج جایز گشت، و بر نماز و زکات و روزه و حج اجتماع کردند؛ پس بهواسطه آن از کفر خارج شدند ... .
اسلام اهل سنت، از منظر امام باقر (علیه السلام)، زیرساخت اصلی تمدن اسلامی است که بدون آن، تمدنی شکل نمیگیرد. اهل بیت (علیهم السلام) با این روایت، بهصراحت اعلام میدارند که: اهل سنت، برادران دینی ما هستند و از کفر خارجاند. خون، مال، ناموس و حقوقِ شهروندی آنان، همانند خود ما محترم است. اختلاف ما با آنان، در باطنِ ایمان است، نه در ظاهر اسلام؛ و این اختلاف، هرگز نباید به جنگ، تکفیر یا محرومیتِ تمدنی بینجامد. این، درس بزرگ تمدنی اهل بیت (علیهم السلام) به جهان اسلام است که امروز نیز برای «احیایِ تمدنِ اسلامی» و «وحدت امت» بسیار کارگشاست. این روایت، یک بیانیه جامع تمدنی درباره ماهیت اسلام ظاهری و نقش آن در ساخت تمدن اسلامی است. دو نکته کلیدی این روایت:
- نوآوری روایت: تصریح به «همه فرقهها»
محور این روایت، عبارت کمنظیر امام باقر (علیه السلام) است: «وَ هُوَ الَّذِي عَلَيْهِ جَمَاعَةُ النَّاسِ مِنَ الْفِرَقِ كُلِّهَا»؛ اسلام [ظاهری] همان چیزی است که جماعت مردم از همه فرقهها بر آناند. تمام فرق اسلامی بر این اسلامِ ظاهریاند. این یعنی: دایره اسلام، مختصِ پیروان اهلبیت نیست؛ بلکه شامل همه گروههایی است که بر شهادتین و ارکان عملی اجتماع دارند؛ و اهلسنّت، بهعنوان بدنه تاریخی امت، در صدر مصادیق قرار میگیرند.
- خروج از کفر با اسلام ظاهری؛ نفی تکفیر اهل سنت
جمله کلیدی دیگر روایت: جمله «فَخَرَجُوا بِذَلِكَ مِنَ الْكُفْرِ» است و این جمله، یک حکم تمدنی قاطع است که میگوید: هر کس به این حداقل ظاهری پایبند باشد، از دایره کفر خارج است، هرچند که ولایت اهل بیت (علیهم السلام) را نشناسد. بنابراین، اهل سنت که بر همین اسلام ظاهری هستند، حتما از کفر خارجاند و تکفیر آنان، نه تنها خلاف شرع، بلکه تخریب بنیان تمدن اسلامی است. این روایت، در واقع، پاسخ مستقیم امام باقر (علیه السلام) به جریانهای افراطی است که مسلمانان را کافر میدانستند. امام با این جمله، آنان را بهشدت رد میکند و بر اسلام ظاهری اهل سنت صحّه میگذارد.
این جمله، حکمی صریح و قطعی درباره مسلمانان غیرامامی است: آنان با شهادتین و التزام به ارکان، از دایره کفر خارجاند. این فقط یک تسامح اخلاقی نیست؛ یک حکم فقهی و تمدنی است: خونشان محفوظ است؛ مالشان محترم است؛ ازدواج با آنان جائز است؛ ارث میانشان جاری است؛ و در صفوف نماز و حج با مؤمناناند.
بنابراین تمدن اسلامی با «اسلامِ مشترک» ساخته میشود و با «ایمان عمیق» تعالی مییابد. کسانی که بر اسلامِ مشترکاند — و اهلسنّت مهمترین مصداق تاریخیِ آناند — عضو تمامعیار امتاند: حقوقشان محفوظ، ازدواجشان معتبر، میراثشان جاری و در صفوفِ نماز و حج با مؤمنان شریکاند. اختلاف در «مراتب ایمان»، هرگز به معنای خروج از «دایره اسلام» نیست.
سه: حدیث جنگ؛ مرزهای مسلمانی
حدیثی را که شیخ صدوق (رحمه الله تعالی) از امام رضا (علیه السلام) از پدرانش از امام علی (علیهم السلام) از رسول الله (صلی الله علیه وآله) نقل می کند: «وَ بِإِسْنَادِهِ[4] عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ قَالَ النَّبِيُّ ص أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ حَتَّى يَقُولُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ فَإِذَا قَالُوهَا فَقَدْ حُرِّمَ عَلَيَّ دِمَاؤُهُمْ وَ أَمْوَالُهُمْ»[5]؛ و با همان سند، از علی (علیه السلام) روایت شده است که گفت: پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمودند: فرمان یافتهام که با مردم پیکار کنم تا اینکه “لا اله الا الله” (هیچ معبودی جز خدا نیست) را بگویند؛ پس هرگاه آن را بگویند، خونها و اموالشان بر من حرام (و مصون) میشود.
این روایت که در منابع معتبر اهل سنت (مانند بخاری و مسلم)[6] هم آمده، مبنای فقهی حریم خون و مال مسلمانان را ترسیم میکند و مؤلفههای عملی پذیرش اسلام را مشخص مینماید. روایت مذکور (با مضمون امرت ان اقاتل الناس) در واقع مبانی فقهی تعیین مرز مسلمانی را در مقام عمل ترسیم میکند و از منظر تمدنی، ظرفیتهای مهمی برای همزیستی و وحدت دارد. از این روایت می توان نکاتی را برداشت کرد که عبارتنداز:
- «لا إله إلا الله» به عنوان «حداقل مشترک تمدنی»
پیامبر (صلی الله علیه وآله) در این روایت، مرز تمدن اسلامی را با یک جمله ساده تعیین میکنند: هر کسی «لا إله إلا الله» بگوید، در دایره تمدن اسلامی وارد شده و خون و مالش محترم است. این یعنی تمدن اسلامی، بر خلاف تمدنهای قومی یا نژادی، بر پایه یک اقرار زبانی و اعتقادیِ حداقلی شکل میگیرد. از نگاه تمدنی، این جمله، نقش «قانون اساسی حداقلی» را بازی میکند که همه شهروندان تمدن اسلامی، فارغ از هر گونه تفاوت قومی، زبانی، نژادی یا حتی باطنی، بر سر آن توافق دارند.
اهل سنت، دقیقاً بر سر همین «حداقل مشترک» (شهادتین و التزام ظاهری به احکام آن) گرد آمدهاند. پس این روایت، اسلام اهل سنت را بهعنوان همان «حداقل مشترک تمدنی» به رسمیت میشناسد و آن را مبنای همزیستی مسالمتآمیز قرار میدهد.
- ممنوع بودن تکفیر؛ یک اصل تمدنی حیاتی
پیامبر (صلی الله علیه وآله) با این روایت، در تکفیر مسلمانان ظاهری را میبندند و اعلام میدارند که حتی اگر کسی در باطن، ایمان کامل نداشته باشد، تا وقتی که به این جمله اقرار کند، جزئی از امت اسلامی محسوب میشود. این یعنی اسلام اهل سنت، هرچند ممکن است از نظرِ باطنی، ناقص باشد، از نظر تمدنی، کاملاً معتبر و محترم است و هیچکس نمیتواند به بهانه «ضعف ایمان»، آنان را از دایره تمدن خارج کند.
یکی از کارکردهای تمدنی این روایت، بستن راه تکفیر است. وقتی پیامبر (صلی الله علیه وآله) میفرمایند با گفتنِ «لا إله إلا الله» خون و مال محفوظ میشود، یعنی: ملاک اسلام، ظاهر شهادت است؛ نه داوریهای سختگیرانه فرقهای درباره باطن. پس کسی که شهادتین را گفته و در امت اسلامی زندگی میکند، نمیتوان او را به آسانی از اسلام بیرون کرد. این نکته درباره اهلسنّت بسیار مهم است؛ چون اختلاف شیعه و سنّی، اختلافی جدی در تاریخ، امامت و کلام است، اما این روایت اجازه نمیدهد این اختلاف، به سلب اصل اسلام ظاهری تبدیل شود.
- نفی هرگونه «بهانهجویی اعتقادی» برای جنگ با مسلمانان ظاهری
در طول تاریخ، برخی جریانهای افراطی و تکفیری همچون خوارج و وهابیت تلاش کردهاند با استناد به «ضعف ایمان» یا «ارتداد»، جنگ با مسلمانان مخالف خود را توجیه کنند. این روایت نبوی، بهصراحت، هرگونه چنین بهانهجویی را باطل میکند و میفرماید: «فَإِذَا قَالُوهَا فَقَدْ حُرِّمَ عَلَيَّ دِمَاؤُهُمْ وَ أَمْوَالُهُمْ» یعنی حتی پیامبر (صلی الله علیه وآله) که از همه نسبت به باطن مردم آگاهتر است، اجازه تعرّض به کسانی که اقرار زبانی دارند را ندارد، چه رسد به دیگران. پس از منظرِ تمدنی، اسلام ظاهری اهل سنت، یک اسلام کاملاً محترم و حمایتشده است و هیچکس نمیتواند به بهانه باطن، آن را نفی کند یا با آن بجنگد.
بنابراین این روایت، بنیان فقهی و تمدنی همزیستی شیعه و سنّی را بر «اسلام مشترک» قرار میدهد، و اسلام اهلسنّت را بهعنوان بخشی واقعی از امت به رسمیت میشناسد؛ هرچند حقیقت کامل ایمان، در منطق اهلبیت (علیهم السلام)، مرتبهای فراتر از صرف اسلام ظاهری دانسته میشود.
نتیجه
از مجموع مطالبی که بیان شده به این نتیجه رسیده می شود که اسلام ظاهری (شهادتین، نماز، روزه، حج، زکات) حداقل مشترک همه مذاهب اسلامی است که پیامبر (صلی الله علیه وآله) آن را مبنای حفاظت خون و مال قرار داد. امام صادق (علیه السلام) آن را مبنای نکاح، ارث دانست و امام باقر (علیه السلام) آن را مبنای خروج از کفر و همزیستی تمدنی معرفی کرد. اهل سنت بهعنوان کسانی که بر همین اسلام ظاهری اجتماع دارند، کاملاً در دایره اسلام قرار دارند، خون و مالشان محترم است، و تکفیر آنان در تضاد مستقیم با قرآن، سنّت نبوی و سیره اهل بیت (علیهم السلام) است. این نگاه، مبنای همزیستی مسالمتآمیز شیعه و سنی و احیای تمدن اسلامی در عصرِ حاضر است.
امت اسلامی با محوریت «اسلام مشترک» تعریف میشود. هیچ گروهی از مسلمانان (از جمله اهلسنّت) به دلیل اختلاف در مسائل کلامی یا امامت، از دایره امت خارج نمیشوند. هرگونه رفتار یا گفتاری که اسلامِ عمومی جماعت مردم (اهلسنّت) را باطل کند، در منطق اهلبیت (علیهم السلام) قول خوارج و ضد مصالح عالیه تمدن است. ما در تمدن اسلامی، «وحدت حقوقی» داریم که بر پایه اسلام مشترک است و «تفاوت معرفتی» داریم که در ساحت ایمان و هدایت جریان دارد. این تفاوت، نباید امنیت، اخوت و همکاری تمدنی را خدشهدار کند؛ چرا که اسلام اهلسنّت، همان «ظاهر مشترکی» است که خون، مال و آبروی مسلمانان بر آن استوار شده است.
منابع
- ابن بابويه، محمد بن على، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، دار الشريف الرضي للنشر قم، چاپ دوم، 1406 ق.
- ابن بابويه، محمد بن على، عيون أخبار الرضا عليه السلام، نشر جهان تهران، چاپ اول، 1378ق.
- بخارى، محمّد، صحيح البخاري، تحقيق: محمد زهير بن ناصر، دار طوق النجاة، چاپ اوّل، 1422ق.
- كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، الكافي (ط الإسلامية)، دار الكتب الإسلامية تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.
- مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، دار الكتب الإسلامية تهران، چاپ دوم، 1404 ق.
- نيشابورى، مسلم، صحيح مسلم، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقى، دار إحياء التراث العربى، بيروت، بى تا.