نویسنده: وحید خورشید
مقدمه
در اندیشه راهبردیِ رهبر شهید، علمای اهل سنت نه تنها مراجعِ دینیِ بخشی از جامعه ایران، بلکه ستونهای فکریِ امت اسلامی و مخاطبانِ اصلیِ یک پروژه تمدنیِ بزرگ به شمار میروند. ایشان در بیاناتِ متعددِ خود، وظایفِ آنان را در یک چهارچوبِ منسجم ترسیم میفرمایند که محورِ همه آنها، «احیای هویتِ اصیلِ اسلامی و تحققِ وحدتِ عملیِ امت» در عصرِ غبارِ فتنهها و تهاجمِ فکریِ دشمنان است. این بیانات، اگرچه خطاب به علمای اهل سنت است، اما در واقع فراخوانی برای تمامِ آگاهانِ دینی است تا با درکِ موقعیتِ حساسِ تاریخیِ کنونی، از انفعال و روزمرهگی خارج شده و به عنوانِ مربیانِ عزت، سردمدارانِ وحدت، و مدافعانِ حریمِ اسلامِ ناب، نقشِ تاریخیِ خود را در ساختنِ آیندهای روشن برای جهانِ اسلام ایفا کنند. در ادامه، به تفکیک به هر یک از این محورها بر اساسِ سخنانِ ایشان پرداخته می شود:
الف: مسئولیت سنگین علمای اهل سنت در نظام اسلامی
حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (رحمه الله تعالی) در دیدار با ر ديدار با گروهى از روحانيون، ائمهى جمعه و اساتيد حوزههاى علميهى اهل سنت استان هاى سيستان و بلوچستان، خراسان و مازندران به مسئولیت مهم علمای اهل سنت در انقلاب اسلامی اشاره کردند. در این خصوص می فرماید:
برادران! از دشمن، انتظار دوستى نيست. دشمن، دشمن است. دوست است كه بايد چشمش را باز كند و آگاه باشد. به نظر من، شما علماى اهل سنت، امروز مسئوليت سنگين و زيادى داريد. آن مسئوليت اين است كه در حيطهى زندگى و در آن بلدى كه شما زندگى مىكنيد، خداى متعال مقرر كرده است كه حاكمى به سبك اسلام در آنجا باشد. قبلًا اينطور نبوده كه حاكمى بر مبناى دين انتخاب شود؛ ولى الآن در كشور ما اينگونه است. آن چيزى را كه انتخاب مىكنند، بر مبناى دين انتخاب مىكنند؛ نه بر مبناى امور ديگر. كشور ما كشورى است كه در آن، احكام بر مبناى قرآن انتخاب مىشود. آقايان نمايندگانى كه در مجلس تشريف دارند، اين موارد را مىبينند. اگر چنانچه حكمى در آنجا بيايد كه برخلاف احكام اسلام باشد، رد مىشود؛ بروبرگرد هم ندارد. هرچه برخلاف فقه باشد، «فاطرحوه على الجدار» مىشود؛ و لو تصويب هم شده باشد.شما در كشورى زندگى مىكنيد كه ارادهاش بر اين است كه به شئون صدر اسلام و به همان صفا و بساطت و عدالت و قاطعيت در راه دين و به همان خصوصيات «أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرِينَ يُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ»[1] و از اين قبيل مشخصات و مميزات برگردد. كشورى كه مىتواند إن شاء اللّه قاعدهيى براى تجديد حيات اسلام بشود. چنين فضايى، خيلى مهم است و زندگى در اين محيط و فضا، خيلى مسئوليت دارد.[2]
در این بیانات، رهبر شهید بر چند نکته کلیدی درباره مسئولیت علمای اهل سنت تأکید فرمودهاند:
۱. واقعبینی نسبت به دشمن: ایشان ابتدا هشدار میدهند که از دشمن نباید انتظار دوستی داشت و مرزبانیِ فکری و سیاسی در برابر دشمن، از وظایف اصلی همه آگاهان دینی است.
۲. مسئولیت خطیر علمای اهل سنت در نظام اسلامی: در این چارچوب، علمای اهل سنت را مخاطب قرار میدهند و میفرمایند امروز مسئولیتی سنگین بر دوش شماست؛ چرا که در کشوری زندگی میکنید که حاکمیت بر مبنای دین شکل گرفته است و این یک فرصت و در عین حال تکلیفی بزرگ است.
۳. تمایز نظام اسلامی با نظامهای پیشین: اشاره میکنند که پیش از این، حاکمان بر اساس معیارهای غیردینی انتخاب میشدند، اما اکنون در ایران، اساسِ انتخابِ حاکمیت و قوانین، قرآن و احکام اسلام است و هر قانونی که خلاف فقه باشد، حتی اگر تصویب هم شده باشد، قابل پذیرش نیست («فاطرحوه على الجدار»).
۴. ویژگیهای مطلوب نظام اسلامی: نظام مورد نظر، نظامی است که به دنبال احیای صفا، سادگی، عدالت، قاطعیت در راه دین، و تحقق صفات قرآنی «أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ» (نرم و مهربان با مؤمنان و سخت و توانا بر کافران) است.
۵. رسالت تاریخی علمای اهل سنت: با توجه به اینکه این کشور میتواند الگویی برای تجدید حیات اسلام باشد، زیستن در چنین فضایی، مسئولیت علمای اهل سنت را دوچندان میکند؛ چراکه آنان باید ضمن شناخت دقیق این نظام، نقش خود را در حفظ و تقویت آن، و نیز در جهتدهی به جامعه بر اساس معیارهای اسلامی، بهخوبی ایفا کنند.
بهعبارت روشنتر، ایشان از علمای اهل سنت میخواهند که با آگاهی از ماهیت دینی نظام جمهوری اسلامی، نه تنها از موضع تقابل یا انفعال، بلکه با همکاری هوشمندانه و سازنده در چارچوب مشترکات اسلامی، در تعالی این الگوی حکومتی نقشآفرین باشند و به جامعه خود نیز برای درک این مسئولیت یاری رسانند.
ب: وظیفه علمای اهل سنت
رهبر شهید چندین وظیفه مهم را برای علمای اهل سنت در انقلاب اسلامی ترسیم کرده است که عمل به آن موجب احیای اسلامی و حفظ وحدت در جامعه اسلامی می شود.
یک: تقويت و تبيين و تشريح هر چه بيشتر اسلام براى مردم خود
رهبر شهید، تبیین آموزه های اسلام توسط علمای اهل سنت را یکی از مهمترین وظایف آنها دانسته و می فرماید: به نظر من، دو امر را شما آقايان اهميت بدهيد: امر اول، عبارت از تقويت و تبيين و تشريح هرچه بيشتر اسلام براى مردم خودتان است؛ همانكه از شما حرف مىشنود و استفسار مىكند. مردم را با احكام دين آشنا كنيد و دين هم از سياست جدا نيست. يكى از احكام دين، احكام ادارهى امور كشور و احكام سلطانيه است. در فقه، بابى است كه ابواب احكام سلطانيه است. پس، احكام سلطانيه هم از دين است. كسانى كه اينها را از هم جدا مىكنند، دشمن دين و غارتگر ميدان سياستند. توجه كنيد كه به امور تكرارى و سطحى و براى مردم عادى شده، اكتفا نكنيد. خير، از توحيد و نبوّت و حكومت و اعتقادات و جهاد اسلام، از تعليم و تربيت در اسلام، از رشد استعدادها در مسلمين، از سابقهى اسلام كه چه حكومتى در دنيا داشت، براى مردم بگوييد و آنها را نسبت به اسلام حالت اعتزاز ببخشيد تا هركسىبخصوص جواناحساس اعتزاز كند كه مسلمان است. يكوقت بود كه تفكر كمونيستى شايع بود؛ ولى حالا كه ديگر بهخودىخود اين تفكر بر افتاده است و كذب و غلطش ثابت شده و بحمد اللّه آن «كَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتالَ»[3] در مقابله با كمونيزم، برترى خود را به اثبات رسانده است. البته، راه شكوك بر ذهنها بسته نيست؛ بايستى شكوك را از ذهنها زدود.[4]
برای تبیین این فراز از بیانات رهبر معظم انقلاب در مورد «امر اول» (تقویت و تبیین اسلام توسط علمای اهل سنت)، باید به چند محور اساسی توجه کرد که ایشان با دقت و ظرافت خاصی آنها را تبیین فرمودهاند.
تحلیل این مسئولیت در سه سطح قابل ارائه است:
۱. سطح مخاطب و روش (مردممحوری و فراتر از سطحیگری)
ایشان تأکید میکنند که علما وظیفه دارند «برای مردم خود» سخن بگویند؛ یعنی پاسخگوی نیازهای معرفتیِ جامعه خود باشند و به سؤالات و استفسارات آنان پاسخ دهند. اما نکته ظریف اینجاست که ایشان از علما میخواهند از «امور تكرارى و سطحى» که برای مردم عادی شده است، فراتر بروند. یعنی نباید تنها به مسائل فردی و تکراریِ فقهی اکتفا کنند؛ بلکه باید لایههای عمیقتر معرفت اسلامی را برای مردم تبیین کنند تا آنان را از یک «اسلامِ روزمره» به یک «اسلامِ هویتی و تمدنی» ارتقا دهند.
۲. سطح محتوا (اسلامِ جامع و تمامساحته)
ایشان بهصراحت، اسلام را دینی جدا از سیاست و حکومت نمیدانند و این یکی از حساسترین بخشهای پیام است. ایشان تأکید میکنند که «احكام سلطانيه» (احکام حکومتی و مدیریت جامعه) جزئی از فقه است و کسانی که دین را از سیاست جدا میدانند، یا دشمن دیناند یا غارتگران عرصه سیاست. بنابراین، تبیین دین باید شامل نظریه حکومت در اسلام نیز باشد.
۳. سطح پیامد و هدف (ایجاد «اعتزاز» و مقابله با شکاکیتهای نو)
هدف نهایی از این تبیین، صرفاً افزایش اطلاعات نیست، بلکه «حالت اعتزاز» (افتخار و عزت نفسِ دینی) در مخاطبان است؛ مخصوصاً در نسل جوان. ایشان میفرمایند که مردم باید احساس کنند مسلمان بودن، یک هویتِ ارزشمند و بالنده است. در ادامه، ایشان بهعنوان یک مثالِ عینی از تغییر فضای فکری، به فروپاشیِ تفکر کمونیستی اشاره میکنند و آن را یک «فتح الهی» میدانند («كَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتالَ»). اما بلافاصله هشدار میدهند که «راه شكوك بر ذهنها بسته نيست»؛ یعنی همیشه شبهات جدیدی از سوی جبهه فکریِ مقابل مطرح خواهد شد. در نتیجه، وظیفه علمای اهل سنت، «زُدودنِ شُکُوک از ذهنها» است؛ یعنی مجهز بودن به روزترین ابزارهای معرفتی برای پاسخگویی به شبهاتِ نوظهور.
بر اساس این بیانات، علمای اهل سنت در جایگاه «مرجعیتِ معرفتیِ جامعه خود»، دارای سه مسئولیتِ همپوشان هستند: رسالتِ تعمیق (نه تعمیقزدایی): دوری از سطحیگرایی و پرداختن به بنیانهای اعتقادی، تمدنی و حکومتیِ اسلام. رسالتِ سیاسیِ صریح: تبیینِ پیوندِ ناگسستنیِ دین و سیاست و معرفی نظامِ اسلامی بهمثابه تحققِ عینیِ «احکام سلطانیه» در فقه. رسالتِ جهادِ تبیینی: در مقابل جبهه فکریِ دشمن (چه در قالب ایدئولوژیهای کهنه مثل کمونیسم و چه شبهات جدید)، ایستادگیِ علمی و زدودنِ شبهات از ذهنِ نسل جوان، تا جوانِ مسلمانِ سنیِ ایرانی، ضمن حفظِ هویتِ مذهبیِ خود، به نظامِ اسلامی و انقلابِ اسلامی به عنوانِ میراثِ مشترکِ امت، افتخار کند.
بهعبارت روشنتر، در این دیدگاه، علمای اهل سنت، «مربیانِ عزتِ دینی» جامعه خود هستند و باید جامعه را از یک اسلامِ فردیِ محافظهکار، به یک اسلامِ هویتمندِ انقلابی و تمدنساز سوق دهند.
دو: تأكيد روز افزون بر مسأله ى وحدت
امر دوم، تأكيد روز افزون بر مسألهى وحدت است. سالها پيش از انقلاب كه با بعضى از برادران اهل سنت صحبت مىكردم، به آنها مىگفتم كه اگر ما بخواهيم وحدت اسلامى تحقق پيدا بكند، بايد خودمان را از گذشته جدا و قيچى كنيم. البته، وحدت يعنى همين كه پيروان اين دو مذهب باهم برادر باشند و احساس برادرى كنند؛ نه اينكه شيعه، سنى و سنى، شيعه بشود. نه، مراد از وحدت اين نيست؛ بلكه وحدت به معناى احساس برادرى است و همين كه هر طرفى احساس كند كه ديگرى هم مسلمان است و حق اسلامى او را بر گردن خود احساس كند و متقابلًا او هم به همين ترتيب عمل نمايد. من مىگفتم كه اگر بخواهيم اين كار را بكنيم، بايد خودمان را از گذشته جدا كنيم. اگر به گذشته برگرديم، دعواست. اين قدر بحث و تكذيب و تغليط و درگيرى و خونريزى و اين طور چيزها اتفاق افتاده كه اگر نگاهى به گذشته بكنيم، باز دعوا خواهد شد.
اگر كسى مخلصاً للّه احساس مىكند كه بايد امروز بين برادران، برادرى واقعى و عملى باشد، بايد كوشش كند كه گذشته را به يادها نياورد؛ و الّا او مىرود كتاب «احقاق الحق» را مىآورد و به رخ اين مىكشد و اين هم مىرود كتاب «تحفه اثناعشريه» را مىآورد و به رخ آن مىكشد! هر دو هم به قدر كافى كتابِ پُر از طعن و دفع عليه همديگر نوشتهاند! اگر ما بخواهيم گذشته را مطرح كنيم، نمىشود به وحدت رسيد. بايد نگاه كنيم، بگوييم: گذشته، گذشته است. «رحم اللّه معشر الماضين». ما كارى به كار آنها نداريم. اگر آنها هر كارى كردهاند، ما امروز مىخواهيم تكليف خودمان رابيننا و بين اللهنگاه كنيم. بيننا و بين الله، امروز ما بايد با همديگر توحيد كلمه و رفاقت و برادرى داشته باشيم. اگر بخواهيم اين را عمل بكنيم، بايد از گذشته صرف نظر كنيم[5].
رهبر شهید در این وظیفه به چند مسئله مهم اشاره می کند که حائز اهمیت می باشد
۱. تعریف دقیق و عملیاتی از وحدت (نه یکیشدن، بلکه برادری)
ایشان در ابتدا یک تصحیح مفهومی حیاتی انجام میدهند. ایشان تأکید میکنند که وحدت به معنای نفی هویت مذهبی یا تبدیل شیعه به سنی و برعکس نیست. بلکه وحدت به معنای «احساس برادری» و «رعایت حق اسلامی» طرفین نسبت به یکدیگر است. این یعنی وحدت در متن تفاوتهای فقهی قابل تحقق است و نیازی به حذف فقهیِ یکدیگر ندارد.
۲. راهکار قیچی کردن گذشته (نظریه گسست راهبردی از تاریخِ تنازع)
نکته بدیع در این بیانات، توصیه به «قیچی کردن خود از گذشته» است. این یک نظریه روانشناختی و تاریخی مهم است که میگوید:تاریخ اختلافاتِ مذهبی (بهویژه در متون جدلی کهن) انباشته از تکفیر، تغلیط، تحریف و حتی خونریزی است.اگر هر گروهی بهعنوان مرجعیت دینی، بخواهد بر اساس آن متون، دیگری را «محاکمه» یا «تصحیح» کند، چرخه تنازع دوباره به راه میافتد و هرگز به وحدت نخواهند رسید. بنابراین، برای ساختن آینده، نه تنها باید اختلافات فقهی را مدیریت کرد، بلکه باید مبنای گفتوگو را از «داوری تاریخی» به «تکلیف امروز» تغییر داد.
۳.مسئولیت خاص علمای اهل سنت در این نظریه
با توجه به بخش اول بیانات (در مورد حاکمیت اسلامی در ایران)، اینجا مسئولیتِ علمای اهل سنت دوچندان میشود:آنان بهعنوان مراجع دینیِ بخشی از جامعه، نه تنها باید این گسستِ راهبردی را بپذیرند، بلکه باید مبلغ آن در میان پیروان خود باشند. آنان باید از طرحِ مجددِ آن دسته از متون کهن که موجب «طعن و دفع» طرفینی میشود، خودداری کرده و بهجای آن، بر مشترکات قرآنی و اهداف نظام اسلامی (عدالت، استقلال و عزت) تمرکز کنند. آنان باید جامعه خود را بهسمت «همزیستی فعال» در چارچوب یک نظامِ واحدِ اسلامی سوق دهند،
4. نگاه عملگرایانه (اخلاقِ همزیستی)
در نهایت، ایشان وحدت را به عنوان یک «تکلیفِ عقلانیِ امروز» ترسیم میکنند و نه یک احساسِ عاطفیِ زودگذر. این تکلیف، مبتنی بر این منطق است که: بقا، عزت و پیشرفت جهان اسلام در گروِ انسجامِ داخلی است. امروز که نظامی بر پایه اسلام شکل گرفته، زمانِ «توحید کلمه» برای حل مسائلِ معاصر است.
در این بیانات، وحدت، نه یک شعار، بلکه یک «مکانیزمِ دفاعیِ تهاجمی» در برابر تفرقهافکنیِ تاریخی و معاصر ترسیم میشود. علمای اهل سنت، بهعنوان «پیشانیِ جامعه سنیِ ایران»، مأموریت دارند که با «بایگانیِ تاریخیِ تنازع»، زمینه تحقق عملیِ «امت واحده» را در جغرافیای نظامِ جمهوری اسلامی فراهم کنند و به جامعه نشان دهند که وفاداری به اسلامِ امروز، از مرورِ اختلافاتِ دیروز بسیار مهمتر است.
سه: تشکیل پايه هاى اصلى دارالتّقريب توسط علماء
یکی از وظایفی که رهبر شهید برای علمای اهل سنت و حتی شیعه ترسیم کرده است احیای دار التقریب می باشد. ایشان در این خصوص می فرماید:
اين دارالتّقريبى هم كه ما مطرح كرديم، براى اين است. دارالتّقريبى كه در مصر بود، از نظر ما عزيز و بسيار محترم بود؛ الآن هم محترم است. متأسفانه نمىگذارند و نگذاشتند كار كند. فقط در يك برهه از زمان كه مجلات «رسالة الاسلام» منتشر مىشد و مرحوم «شلتوت» و «شيخ سليم» و رؤساى شريف ازهر حيات داشتند، دارالتّقريب خوب حركت مىكرد. مرحوم «آيتاللّه بروجردى» كه مرجع تقليد ما بود، پشتيبان دارالتّقريب مصر بود. رئيس ازهر، اول «شيخ سليم» بود كه پايهگذار و در حقيقت زمينهساز دارالتّقريب بود و بعد مرحوم «شيخ محمود شلتوت» رئيس ازهر شد كه مفتى ديار مصريه بود. او هم خودش رئيس اين دارالتّقريب بود. اينها پشتيبان تقريب بودند. اينها كه از طرفين رفتند، نه در تشيع و نه در تسنن، ديگر آن عالمى كه روى اين مسئله خيلى پافشارى كند، ديده نشد.
البته، بعد از مرحوم «آيتاللّه بروجردى» آقايان علمايى بودند. نه اينكه قبول نداشته باشند؛ همه معتقد بودند، ليكن آن انگيزهاى را كه مرحوم «آيتاللّه بروجردى» روى مسألهى تقريب داشت، آنها نداشتند. در بين تسنن هم همينطور بود. بعضى از آنها به مشهد آمده بودند و من بعضى از آقايان بعد از مرحوم «شلتوت» را ديده بودم. علماى ازهر به ايران مىآمدند و با علماى شيعه هم تماس مىگرفتند؛ ليكن آن انگيزهى فعال و جوشانى را كه دنبال اين قضيه بروند، نداشتند؛ لذا «دارالتّقريب»، اسم بىمسمايى شده بود.
ما كه نمىتوانيم منتظر بنشينيم كه در قاهره يا در فلان شهر ديگر دنياى اسلام، يكوقت يك نفر به فكر تقريب بيفتد. خودمان بايستى اين دارالتّقريب را به وجود آوريم؛ البته بر مبناى هماهنگى و همكارى فكرى و فقهى با هر مركزى كه در دنيا براى تقريب وجود داشته باشد. يعنى در اينجا، بايستى كسانى از علماى ايرانچه اهل سنت و چه شيعهپايههاى اصلى اين دارالتّقريب را تشكيل بدهند.
ما بحمد اللّه در اينجا علماى خوبى از برادران اهل سنتچه علماى حنفيه و چه علماى شافعىداريم كه فاضل و عالم و فقيهند. ما با اينها صحبت كردهايم. اينها با مسائل اسلامى و قرآنى آشنا هستند و مىدانيم كه وارد و مطلعند. ما هم اينها و هم علماى شيعه راكه بزرگانشان در اينجا هستندقاعدهى كار قرار مىدهيم و بنا داريم كه از علماى دنياى اسلاماعم از شيعه و سنىدعوت كنيم كه هركس خواست، همكارى كند. الآن هم برادران ما در اينجا، براى اين كار تمهيد مقدّمات مىكنند. هركس هم در اين زمينه پيشنهادى داشته باشد، آن را به آقايانى كه در اينجا هستند، بدهد تا إن شاء اللّه در تنظيم و ترتيب اين كار، كاملًا جديت و كوشايى بخرج داده شود و نظرات آقايان دخالت داده شود[6].
در این بخش از بیانات رهبر شهید، ایشان با نگاهی تاریخی، آسیبشناختی و راهبردی، یکی از حساسترین و کلیدیترین مسئولیتهای علمای اهل سنت (و بهطورکلی علمای اسلام) را ترسیم میکنند: احیای «دارالتقریب» بهعنوان نهادِ رسمیِ وحدتآفرین. این فراز، مکمّل بحث قبلی درباره «گسست از گذشته» و «تبیین اسلامِ جامع» است و آن را به یک پروژه تشکیلاتی و نهادینه تبدیل میکند.
تحلیل این وظیفه در پنج محور اساسی قابل تبیین است:
۱. بازخوانیِ تاریخچه و الگوسازی از تجربه موفق (دارالتقریب مصر)
ایشان با احترام به تجربه تاریخی «دارالتقریب» در مصر، آن را یک الگوی ارزشمند معرفی میکنند که در برههای با همت شخصیتهایی مانند: شیخ سلیم البشری (پایهگذار) ، شیخ محمود شلتوت (رئیس ازهر و مفتى مصر) و آیتالله العظمی بروجردی (مرجع شیعه) به حرکتِ مثبتی دست یافت. این اشاره، یک پیام روشن به علمای اهل سنت دارد که «شما نیز میتوانید چنین نقشی را ایفا کنید».
۲. آسیبشناسیِ توقف (علتِ شکستِ گذشته)
ایشان بهصراحت علتِ توقفِ دارالتقریب را فقدان «انگیزه فعال و جوشان» پس از درگذشت آن بزرگان میدانند، نه عدمِ اعتقاد به اصلِ تقریب. این یعنی مسئله اصلی، نبودِ اراده مداوم و عزمِ راهبردی بوده است.
علمای بعدی، اگرچه به تقریب معتقد بودند، اما آن را به عنوان یک «اولویتِ حیاتی» پیگیری نکردند و در نتیجه، دارالتقریب به «اسمِ بیمسمّایی» تبدیل شد.
وظیفه علمای اهل سنت و حتی علمای شیعه در این بخش این است که آنان باید از این آسیب عبرت بگیرند و بدانند که «تقریب» یک پروژه مقطعی نیست، بلکه یک رسالتِ مستمر و همیشگی است که نیاز به پشتکار و عزمِ رهبریِ مستمر دارد.
۳. رویکردِ «انفعالزدایی».
ایشان با قاطعیت میفرمایند: «ما كه نمىتوانيم منتظر بنشينيم كه در قاهره يا در فلان شهر ديگر دنياى اسلام، يكوقت يك نفر به فكر تقريب بيفتد.» این جمله، نشانگر این است که جمهوری اسلامی ایران باید خودِ پایهگذار و متولیِ اصلیِ تقریب باشد. علماء نباید منتظرِ تحول از بیرون باشند؛ بلکه خودِ ایشان در ایران، باید بنیانگذارانِ اصلیِ این حرکت باشند و بهجای نقشِ تماشاگر، نقشِ بازیگرِ فعال را ایفا کنند.
۴. ساختارِ پیشنهادی (مشارکتِ برابرِ علمای شیعه و سنی)
ایشان تأکید میکنند که پایههای اصلیِ دارالتقریب باید توسط علماى ايران چه اهل سنت و چه شيعه شکل گیرد و در ادامه، از ظرفیتهای بینالمللیِ جهان اسلام نیز استفاده شود.
ایشان با افتخار از علماى خوبِ اهل سنت (حنفیه و شافعیه) در ایران یاد میکنند و آنان را «فاضل و عالم و فقیه» و آشنا به مسائل اسلامی خطاب میکنند. این توصیف، یک تکریمِ صریح و دعوت به همافزاییِ علمی است.
۵. افقِ نهایی (جهانیشدنِ تقریب از ایران)
ایشان هدف را فراتر از ایران میبینند و میفرمایند که این دارالتقریب باید با هماهنگی و همکاریِ فکری و فقهی با هر مرکزِ تقریبی در جهان، به یک شبکه جهانی تبدیل شود. یعنی ایران به عنوان قطبِ تولیدِ گفتمانِ وحدت مبدل شود لذا علماء باید این نهاد را بهعنوان یک پروژه تمدنی بپذیرند و با تولیدِ آثارِ علمی، برگزاریِ نشستهای فقهیِ مشترک، و تبیینِ «فقهِ وحدتمحور»، زمینه تحققِ عملیِ «امت واحده» را فراهم کنند.
بر اساس این بیانات، رهبر شهید از علمای اهل سنت میخواهند که از حاشیه به متنِ پروژه وحدت بیایند و با تکیه بر توانمندیهای فقهی و علمیِ خود، ثابت کنند که تقریبِ مذاهب، نه یک شعارِ سیاسی، بلکه یک ضرورتِ قرآنی و یک تخصصِ فقهیِ عالمانه است که باید در یک نهادِ رسمی و پایدار، بهثمر بنشیند.
چهار: توجه مردم به عاملان شکننده وحدت ( وهابیت)
یکی از وظایفی را که رهبر شهید بر عهده علمای اهل سنت گذاشته است، توجه دادن مردم به تفرقه افکنانی مانند وهابیت می باشد، زیرا آنها دست نشانده استعمار برای ضربه زدن به وحدت بین شیعه و اهل سنت تشکیل شده است. در این خصوص می فرماید:
مردم را به دستهايى كه امروز وحدت را مىشكنند، توجه بدهيد. با مردم هم صريح حرف بزنيد. امروز، آن دستى كه امريكا عليه وحدت تجهيز كرده، عبارت از همين دست پليد وهابيت است. اين را صريح به مردم بيان كنيد؛ پردهپوشى نكنيد. از اول، وهابيت را براى ضربه زدن به وحدت اسلام و ايجاد پايگاهىمثل اسرائيلدر بين جامعهى مسلمانها به وجود آوردند. همچنان كه اسرائيل را براى اينكه پايگاهى عليه اسلام درست كنند، به وجود آوردند، حكومت وهابيت و اين رؤساى نجد را به وجود آوردند تا داخل جامعهى اسلامى، مركز امنى داشته باشند كه به خودشان وابسته باشد و مىبينيد هم كه وابستهاند[7].
در این بیانات، رهبر شهید، جریانِ وهابیت را بهعنوان «مهلکترین تهدیدِ فرا رویِ وحدتِ اسلامی» معرفی میکنند و علمای اهل سنت را به عنوان «سپرِ اصلیِ مقابله با این تهدید» ترسیم میفرمایند. ایشان از آنان میخواهند که مسئله را در سطحِ امنیتی و راهبردی ببینند. حقایق را بدونِ محافظهکاری به جامعه بگویند، حتی اگر این صراحت، هزینههایی در سطحِ بینالمذاهبی داشته باشد. با افشایِ ماهیتِ استعماریِ وهابیت، در واقع جبهه مقاومتِ فکری در برابرِ استکبار را تقویت کنند. بهعبارت روشنتر، ایشان از علمای اهل سنت میخواهند که وهابیت را نه یک مذهبِ اصیل، بلکه یک انحرافِ سیاسیِ تحمیلی معرفی کنند. این وظیفه، در کنارِ وظایف پیشین، یکی از مسئولیت های مهم علمای اهل سنت را ترسیم میکند که محورِ همه آنها، «تحققِ وحدتِ عملیِ امت در برابرِ دشمنانِ مشترک» است.
نتیجه
بر اساس مجموعه بیانات رهبر شهید، مسئولیتهای علمای اهل سنت، میتوان به این نتیجه راهبردی رسید که علمای اهل سنت در نظامِ جمهوری اسلامی، نه تنها یک «قشرِ مذهبیِ حاشیهای» نیستند، بلکه «رکنِ اساسیِ یک پروژه تمدنیِ اسلامی» بهشمار میروند. ایشان با ترسیمِ چهار وظیفه مکمّل (تبیینِ اسلامِ جامع، گسست از گذشته تنازع، احیای دارالتقریب، و افشای جریانهای تفرقهافکن)، در واقع یک «منشورِ مسئولیت» برای علمای اهل سنت تدوین کردهاند که در آن، وحدت، نه یک شعارِ عاطفی، بلکه یک «ضرورتِ عقلانی، قرآنی و امنیتی» برای بقا و عزتِ جهانِ اسلام معرفی میشود.
در حقیقت رهبر شهید، از علمای اهل سنت میخواهند که «از قشرِ روحانیِ محلی» به «رهبرانِ فکریِ امت» تبدیل شوند و با درکِ توطئههایِ دشمنانِ مشترک، پرچمدارِ «اسلامِ نابِ قرآنی» و «وحدتِ راهبردیِ مذاهب» در برابرِ جبهه استکبار باشند. این رسالت، نه یک انتخاب، که یک «تکلیفِ شرعیِ » است.
منابع
نرم افزار حدیث ولایت.