نوبسنده: وحید خورشید
مقدمه
وحدت امت اسلامی، از دیرباز یکی از دغدغههای بنیادین اندیشمندان و مصلحان جهان اسلام بوده است. اما آنچه این مسئله را از یک آرمان اخلاقی به یک ضرورت راهبردی و تمدنی ارتقا میدهد، تحلیل عمیق ریشهها، جهتگیریها و غایات آن است. در میان رهبران فکری و سیاسی جهان اسلام، آیتالله العظمی خامنهای (رهبر شهید) با نگاهی نظاممند و تمدنمحور، وحدت اسلامی را نه صرفاً یک توصیه اخلاقی، بلکه یک پروژه تمدنی چندلایه معرفی میکنند که میتواند مسیر احیای عزت و اقتدار جهان اسلام را هموار سازد.
آنچه در پی میآید، تحلیل تمدنی دو متن برگزیده از سخنان ایشان درباره وحدت امت اسلامی است. در متن نخست، رفع اختلافات و درگیریها به عنوان یکی از جهتگیریهای اصلی وحدت مطرح میشود و ریشه این اختلافات با نگاهی تاریخی و انتقادی، به دستگاههای قدرت مادی و سپس استعمار غرب بازگردانده میشود. در متن دوم، حاکمیت اسلام بهعنوان جهتگیری دوم و غایت نهایی وحدت معرفی میگردد؛ با این استدلال که وحدت بدون حاکمیت دین، «پوچ و بیمعنی» خواهد بود و هدف ادیان، اقامه قسط و عدل در جامعه است.
این دو متن، در کنار یکدیگر، یک نظریه تمدنی منسجم را شکل میدهند که در آن، وحدت از یک سو به رفع شکافهای درونی و از سوی دیگر به حاکمیت اسلام و نظامسازی دینی میانجامد. تحلیل حاضر میکوشد این دو جهتگیری را در چارچوب مطالعات تمدنی بررسی کند و نشان دهد که چگونه وحدت اسلامی میتواند بهعنوان یک راهبرد کلان تمدنی برای بازسازی تمدن اسلامی در برابر استعمار، سکولاریسم و تجزیهطلبی عمل کند.
دو جهت گيرى اساسى و مهم در مسأله وحدت
در مسئله وحدت، دو نقطه یا دو جهتگیری اساسی وجود دارد که هر یک بهتنهایی از اهمیت ویژهای برخوردار است. هنگامی که ما شعار وحدت را سر میدهیم، باید این دو نکته اساسی را همواره مورد توجه قرار دهیم؛ زیرا همین دو نکته است که برای زندگی عملی مسلمانان راهگشا و کارساز خواهد بود.
الف: نخستین گام وحدت؛ برچیدن اختلافها و کارشکنیها و تضادها
رهبر شهید یکی از جهت گیریها در مسئله وحدت را رفع اختلافات و درگیری ها بین امت اسلامی دانسته و فرمودند:
یکی از این دو نکته، عبارت از رفع اختلافات و تناقضها و درگیریها و تضادها و کارشکنیهاست که از قرنها پیش تا امروز، میان طوایف و فِرَق مسلمین وجود داشته است و همیشه هم این تناقضها به ضرر مسلمین تمام شده است. اگر به تاریخ اسلام برگردیم، خواهیم دید که زمام و مبدأ همه و یا قسمت اعظم این تعارضها و تناقضها، به دستگاههای قدرت مادّی برمیگردد. تاریخ اسلام را ملاحظه کنید، خواهید دید که از اختلافات اولیه - یعنی مسألهی خلق قرآن و امثال آن - تا بقیهی اختلافهایی که در طول زمان، بین فِرَق اسلامی - مخصوصاً در زمانهای بیشتری بین شیعه و سنی - اتفاق افتاده است، تقریباً سر نخ این اختلافات در تمام بلاد اسلامی، دست قدرتهاست.
البته جهالتهای عمومی و تعصبهای غیرمتکی به منطق و تحریک احساسات یکدیگر اثر دارد، اما اینها زمینه است و هیچکدام، آن حوادث خونین بزرگی را که ما در تاریخ مشاهده میکنیم، به وجود نمی آورد. آن حوادث بزرگ، به دستگاه ارباب قدرت برمی گردد که از این اختلاف، دنبال فایدهیی میگشتند. استعمار که وارد کشورهای اسلامی شد - بعضی مستقیم و بعضی غیرمستقیم - واضح شد که او هم دنبال همین قضیه است.
رفتار بعضی از شخصیتهای معروف اروپایی - چه سیاسی و چه فرهنگی - خیلی عبرتانگیز است. به مصر که می رفتند، یکطور صحبت می کردند؛ به باب عالی کشور عثمانی که می رفتند، یکطور صحبت می کردند؛ به ایران شیعی که می آمدند، طور دیگر صحبت می کردند. هدفشان هم بههمریختن نظام وحدت بود که استعمار اروپا و سردمداران تمدن صنعتی، از آن می ترسیدند؛ حق هم داشتند که بترسند. کار خودشان را هم کردند و بین مسلمین، اختلاف عمیق و عجیبی را به وجود آوردند.
وحدتی که ما اعلام می کنیم و شعار می دهیم و به آن دلبسته هستیم و دنبال آن، حرکت و کار می کنیم، اولین نقطهاش باید ناظر به رفع این تعارضها و تناقضها و اختلافها و درگیریها باشد، که خدای متعال به این راضی است و مؤمنان و مخلصان و اولیا و عقلا، از آن خشنودند. باید مقدمات و زمینههای این کار فراهم بشود. اختلاف عقیدتی دارند، داشته باشند؛ اختلاف قومی دارند، داشته باشند؛ تغایر نژادی دارند، داشته باشند. اینها، مستلزم و مستوجب تنافس و تعارض و درگیری و جدال بین مسلمین نشود. باید همه مخلصانه کار کنند. علمای بزرگ، متفکران، روشنفکران، نویسندگان، شعرا، هنرمندان، واقعاً این را واجب الهی بدانند. این آیهی شریفهی قرآن: «واعتصموا بحبلاللَّه جمیعا» و آیات دیگر، خطاب به ما و همهی مسلمین در مقابل دشمنان اسلام است. به این آیات عمل کنیم.
این سخنان «رهبر شهید» را میتوان از منظر تحلیل تمدنی بررسی کرد. در ادامه، این نگاه را در چارچوب نظریههای تمدنی و مسائل جهان اسلام تحلیل میکنیم.[1]
۱. مسئله وحدت بهعنوان یک راهبرد تمدنی
در نگاه تمدنی، وحدت اسلامی صرفاً یک توصیه اخلاقی یا عبادی نیست، بلکه یک ضرورت راهبردی برای احیای تمدن اسلامی است. رهبر شهید، وحدت را نه بهعنوان یک آرمان انتزاعی، بلکه بهعنوان پیششرط بازسازی قدرت تمدنی مسلمانان مطرح میکند. از این منظر تمدن اسلامی زمانی شکل خواهد گرفت که مسلمانان بر محور «حبلالله» (ریسمان الهی) متحد شدند.
۲. ریشهیابی اختلافات: نقد ساختار قدرت
رهبر شهید ریشه اختلافات را به دستگاههای قدرت مادی نسبت میدهد. این تحلیل، یک نگاه تمدنی عمیق دارد. استعمار غرب نه فقط یک قدرت نظامی، بلکه یک مهندس تمدنی بود که با ایجاد شکاف بین فرق اسلامی، پروژه «تجزیه تمدن اسلامی» را پیش برد.
۳. نقد تمدن غرب و سیاستهای دوگانه
اشاره به رفتار متفاوت شخصیتهای اروپایی در مصر، عثمانی و ایران، نشاندهنده یک تحلیل تمدنی از سیاست خارجی غرب است: غرب در هر منطقه، بر اساس شکافهای موجود، سیاستی متفاوت اتخاذ میکرد. هدف نهایی آنان نیز جلوگیری از شکلگیری یک بلوک تمدنی متحد اسلامی است
۴. وحدت بهعنوان یک پروژه تمدنی-فرهنگی
رهبر شهید، وحدت را نه فقط در سطح سیاسی، بلکه در سطح نخبگان فرهنگی و علمی مطرح میکند: علما، متفکران، روشنفکران، نویسندگان، شعرا و هنرمندان باید وحدت را «واجب الهی» بدانند. این نشاندهنده یک راهبرد تمدن است. در حقیقت وحدت، یک گفتمان تمدنی است که باید در همه سطوح بازتولید شود.
۵. مبانی قرآنی و الهیاتی تمدنسازی
استناد رهبر شهید به آیه «واعتصموا بحبلالله جمیعا» نشان میدهد که وحدت، یک اصل قرآنی است. تمدن اسلامی باید بر محور توحید و ولایت الهی بنا شود، نه نژاد، قوم یا فرقه. این نگاه، تمدن اسلامی را از تمدنهای سکولار غربی متمایز میکند.
بنابراین از نگاه رهبر شهید آیت الله العظمی خامنه ای، رفع اختلافات بهعنوان پیششرط بازسازی قدرت تمدنی مطرح می باشد. این نگاه، امروزه میتواند بهعنوان یک الگوی نظری برای همگرایی تمدنی جهان اسلام مورد استفاده قرار گیرد.
ب: وحدت در جهت حاكميت اسلام
یکی دیگر از جهات وحدت از نگاه رهبر شهید این است که راستای حاکمیت اسلام باشد . در این خصوص فرمودند:
نکتهی دوم این است که این وحدت باید در خدمت و در جهت حاکمیت اسلام باشد؛ والّا پوچ و بیمعنی خواهد بود. اگر علمای اسلام قبول میکنند که قرآن فرموده است: «و ما ارسلنا من رسول الّا لیطاع باذناللَّه»، پیامبر نیامد که نصیحتی بکند، حرفی بزند، مردم هم کار خودشان را بکنند و به او هم احترامی بگذارند؛ آمد تا مورد اطاعت قرار بگیرد، جامعه و زندگی را هدایت کند، نظام را تشکیل بدهد و انسانها را به سمت اهداف زندگىِ درست پیش ببرد. اگر علمای اسلام قبول دارند که قرآن کریم میفرماید: «لقد ارسلنا رسلنا بالبیّنات و انزلنا معهم الکتاب والمیزان لیقوم النّاس بالقسط»، اقامهی قسط و عدل و رفع ظلم و ایجاد زندگی صحیح برای بشر، هدف ادیان است، پس باید حرکت به سمت حاکمیت اسلام باشد و حاکمیت اسلام در کشورها و جوامع اسلامی، امری ممکن است[2].
نگاه رهبر شهید آیتالله خامنهای به وحدت امت اسلامی، این بار با محوریت «حاکمیت اسلام» بهعنوان جهتگیری دوم، مورد بحث قرار گرفته است که می تواند به ابعاد تمدنی این دیدگاه به این صورت اشاره کرد
۱. وحدت بهعنوان ابزار، نه هدف نهایی
نکته کلیدی در این متن، این است که وحدت «باید در خدمت و در جهت حاکمیت اسلام باشد؛ والّا پوچ و بیمعنی خواهد بود.» این جمله، یک تمایز تمدنی بنیادین را نشان میدهد: در نگاه سکولار، وحدت میتواند صرفاً یک همگرایی سیاسی یا اقتصادی باشد. اما در نگاه تمدنی اسلامی، وحدت وسیلهای برای تحقق یک نظام تمدنی مبتنی بر دین است. اگر وحدت به حاکمیت اسلام منتهی نشود، به یک «پوچی راهبردی» تبدیل میشود. این نگاه، وحدت را از سطح تاکتیک به سطح استراتژی تمدنی ارتقا میدهد.
۲. حاکمیت اسلام: غایت تمدنی ادیان
استناد رهبر شهید به آیه «لقد ارسلنا رسلنا بالبیّنات و انزلنا معهم الکتاب والمیزان لیقوم النّاس بالقسط» نشاندهنده یک الهیات تمدنی است . هدف ادیان، تنها هدایت فردی نیست؛ اقامه قسط و عدل در جامعه است. این هدف، بدون حاکمیت قابل تحقق نیست. بنابراین، تمدن اسلامی بدون نظام سیاسی دینی ناقص میماند.
از منظر تمدنی، این آیه یک منشور تمدنی است: کتاب (وحی)، میزان (قانون و عدالت)، و قسط (نظم اجتماعی عادلانه) سهضلع یک تمدن دینی را تشکیل میدهند.
۳. نقد دینداری فردی و نصیحتگرایانه
رهبر شهید بهصراحت میفرمایند: «پیامبر نیامد که نصیحتی بکند، حرفی بزند، مردم هم کار خودشان را بکنند و به او هم احترامی بگذارند؛ آمد تا مورد اطاعت قرار بگیرد، جامعه و زندگی را هدایت کند، نظام را تشکیل بدهد.» این عبارت، نقدی تمدنی بر دینداری فردی و منفعل است: دین تنها برای «نصیحت» و «احترام» نیست. دین برای اطاعت، هدایت جامعه، و تشکیل نظام آمده است. این نگاه، دین را از حوزه خصوصی به حوزه تمدنی و سیاسی منتقل میکند.
۴. حاکمیت اسلام بهعنوان یک امکان تمدنی
جمله «حاکمیت اسلام در کشورها و جوامع اسلامی، امری ممکن است» نشاندهنده یک خوشبینی تمدنی است برخلاف نگاههای یأسآور که حاکمیت دین را ناممکن میدانند، این نگاه بر امکانپذیری تمدنی تأکید دارد. این امکان، نه یک آرزو، بلکه یک پروژه راهبردی است. وحدت، پیششرط این پروژه است.
نگاه رهبر شهید به وحدت، در این متن، یک نگاه تمدنساز و نظامساز است است و وحدت بدون حاکمیت اسلام، پوچ است. حاکمیت اسلام، هدف تمدنی ادیان است و اقامه قسط، شاخص تحقق این تمدن است و علما و نخبگان نیز مسئولان این پروژهاند. با این نگاه، امکانپذیری حاکمیت اسلام، یک باور راهبردی است که رهبر شهید آن را در سایه وحدت ترسیم کرده ان.
این نگاه، وحدت را از یک آرمان اخلاقی به یک پروژه تمدنی چندلایه تبدیل میکند که در آن، دین، سیاست، عدالت و نظامسازی به هم پیوند میخورند. در این چارچوب، تمدن اسلامی نه یک گذشته باشکوه، بلکه یک آینده ممکن است که باید با وحدت و حاکمیت دین ساخته شود.
نتیجه
بر اساس دو متن ارائهشده از رهبر شهید آیتالله العظمی خامنهای، میتوان نتیجه گرفت که وحدت امت اسلامی در نگاه ایشان یک پروژه تمدنی چندلایه و راهبردی است که دو جهتگیری اصلی دارد:
۱. جهتگیری اول: رفع اختلافات و درگیریها.
ریشه اختلافات فرقهای، قومی و نژادی در تاریخ اسلام، عمدتاً به دستگاههای قدرت مادی و سپس استعمار غرب بازمیگردد. جهالت و تعصب، تنها «زمینه» هستند، نه «علت» اصلی.
۲. جهتگیری دوم: حاکمیت اسلام.
وحدت اگر به حاکمیت اسلام منتهی نشود، پوچ و بیمعنی است؛ زیرا هدف ادیان، اقامه قسط و عدل در جامعه است و این بدون حاکمیت دین ممکن نیست. دین تنها برای نصیحت و احترام نیست؛ برای اطاعت، هدایت جامعه و تشکیل نظام آمده است.
بنابراین وحدت در نگاه رهبر شهید، یک پروژه تمدنی است که از رفع اختلافات آغاز میشود و به حاکمیت اسلام و اقامه قسط میرسد. این پروژه، نه یک آرمان انتزاعی، بلکه یک راهبرد عملی برای بازسازی تمدن اسلامی در برابر استعمار و سکولاریسم است.
منابع
https://farsi.khamenei.ir/newspart-index?id=2365&nt=2&year=1369&tid=14195