نویسنده: وحید خورشید
مقدمه
یکی از ابعاد زندگی مهم امامان شیعه، شیوه تقابل و تعامل با حکومت و حاکمان جور است. هر چند اهل بیت (علیهم السلام) نسبت به جور حاکمانی مانند بنی امیه، نقد اساسی داشتند و حکومت آنان را غیر مشروع می دانستند و با آنان همکاری نیز نمی کردند و حتی شیعیان و اصحاب خود را نیز از همکاری با آنان نهی می کردند. اما گاهی برخی از اصحاب با اجازه امامان برای کمک به شیعیان و اهل سنت ستمدیده و رفع مشکالت با آن حاکمان همکاری می کردند. و حتی خود ائمه (علیهم السلام) نیز در مواردی به دلیل مصلحت مهم با حاکم جور تعامل و همکاری دارند تا خطرهای احتمالی از جامعه مسلمانان برطرف شود. این نشان از نگاه تمدنی ائمه (علیهم السلام) نسبت به جامعه اسلام و جامعه اسلامی بوده است. از جمله ائمه ای (علیهم السلام) که در این خصوص با بنی امیه همکاری کرد، امام باقر (علیه السلام) بود که در مسائل اقتصادی، سیاسی و فقهی که موجب حفظ و پیشرفت اسلام و جامعه اسلامی بود، همکاری داشتند.
الف: امام باقر (علیه السلام) و حل مسئله هویتی و اقتصادی جهان اسلام (حل ضرب سکه در زمان عبد الملک مروان)
تا زمان عبد الملک مروان، سکه های رایج در بین مسلمانان، سکه های ایرانی و رومی بود حتی بر حاشیه پارچه و کاغذ ها نیز نشان مسیحیت بود و بر روی آنان شعار مسیحی با زبان رومی «اب و ابن و روح» بود عبد الملک بعد از با خبر شدن از معنای که به عربی برای وی ترجمه کردند، از این مسئله که بر خلاف دین اسلام است غضبناک شد و به فرماندار خود عبد العزیز بن مروان در مصر نوشت از آن پس بر کاغذها شعار توحید (شهد الله أن لا إله إلاهو) حک کنند و به دیگر فرمانداران کشورهای اسلامى نیز دستور داد کاغذهایى را که نشان مشرکان مسیحیت دارد، از بین ببرند و از کاغذهاى جدید استفاده کنند. و اگر کسی تمرد کند، به سخت ترین مجازات محکوم شود و به مدت طولانی حبس شود. این رفتار عبد المک به قیصر روم رسید و موجب خشم او شد. قیصر روم در چند نامه خلیفه را از این کار برحذر کرد؛ اما عبد الملک توجهی نکرد تا اینکه فرمانروای روم خطاب به عبدالملک نوشت: به مسیح سوگند می خورم، اگر اجناس نشاندار را به حال پیش برنگردانى، فرمان می دهم تا زر و سیم را با دشنام به پیامبر (صلی الله علیه وآله) سکه بزنند؛ آنگاه چون سکه ها را با دشنام به پیامبرتان ببینى، عرق شرم بر پیشانیت مى نشیند؛ پس همان بهتر که خواسته ما را برآورده کنی. عبدالملک در پاسخ درمانده شد و کار بر او دشوار و سخت شد و زمین بر او تنگ گشت و گفت: «گمان میکنم من شومترین مولودی هستم که در اسلام زاده شده است، زیرا من بر رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) جرمی مرتکب شدهام که از دشنام این کافر (پادشاه روم) تا پایان روزگار باقی خواهد ماند و از تمام قلمرو پادشاهی عرب محو نخواهد شد، در حالی که معاملات میان مردم با دینارهای رومی و درهمهای ایشان جریان دارد. تا اینکه وی مسلمانان را گرد آورد و با آنان مشورت کرد، ولی از هیچکدام رأیی که بدان عمل کند نیافت و نتیجه ای نگرفت تا اینکه روح بن زنباع به عبد الملک گفت یقین تو راه خروج از این کار را میدانی، اما عمداً آن را رها میکنی.» گفت: «وای بر تو، کیست؟» گفت: «بر تو باد به (امام) باقر از خاندان پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم)!» گفت: «راست گفتی، اما رأی من در مورد او دچار انسداد (و درماندگی) شده بود.» پس به کارگزار خود در مدینه نامه نوشت که ... (امام) باقر (علیه السلام) را با احترام به شام بفرستد. وقتی امام (علیه السلام) آمد حل این مسئله را از ایشان جویا شدند امام فرمود: تهدید قیصر در مورد پیامبر (صلی الله علیه وآله) عملى نخواهد شـد و خداونـد ایـن کار را بـر او ممکـن نخواهـد کـرد و راه چـاره نیـز آسـان اسـت؛ هم اکنون صنعتگران را گـردآور تـا بـه ضـرب سـکه بپردازنـد و بـر یـک رو سوره توحید و بـر روى دیگر نام پیامبـر (صلی الله علیه وآله) را نقش کننـد و بدیـن ترتیـب از سـکه های روم بى نیـاز مى شـویم. عبدالملک دسـتور امـام را عملـى کرد و به همه شهرهاى اسلامى نوشت که معاملات باید با سکه هاى جدید انجام شود و هر کس سکه اى دارد، تحویـل دهـد و سـکه اسلامى بگیرد. قیصـرروم که از ماجرا باخبر شـد، گفت: من خواسـتم عبدالملک را به خشم آورم و اکنون این کار بیهوده است؛ چون در بلاد اسلامی دیگر با پول رومى معامله نمى کنند. لذا آنچه محمد بن علی بن حسین (علیه السلام) اشاره کرد، تا امروز برقرار (و پابرجا) است.
دمیری در کتاب «حياة الحيوان الكبرى» این جریان را به این صورت در ذیل «خلافة عبد الملك بن مروان» نقل کرده است[1].
امام باقر (علیه السلام) در این واقعه حساس به حاکم جور کمک کرد تا اصل جامعه اسلامی به خطر نیفتد در حقیقت این روایت تاریخی که در برخی منابع آمده است، تصویری روشن از نگاه تمدنی و تعاملی امام باقر (علیه السلام) با حاکمان زمان خود ارائه میدهد. تحلیل این واقعه را از زوایای زیر میتوان بررسی کرد:
۱. حفظ کیان اسلام در برابر تهدیدات فرهنگی و سیاسی
امام باقر (علیه السلام) در شرایطی وارد عمل شد که نه تنها سکههای رومی و ایرانی با نمادهای مسیحی در جامعه اسلامی رایج بود، بلکه تهدید مستقیم قیصر روم برای ضرب سکه با دشنام به پیامبر (صلی الله علیه وآله)، یک بحران هویتی و اعتقادی جدی ایجاد کرده بود. امام به جای رویارویی مستقیم و بیحاصل با قدرت نظامی روم، راهکاری تمدنی ارائه داد:
۲. تعامل عاقلانه با حاکم جائر (عبدالملک مروان)
امام باقر (علیه السلام) با وجود آنکه عبدالملک را حاکمی غاصب و ستمگر میدانست (چون از خاندان بنیامیه بود)، اما به دلیل مصلحت بزرگتر یعنی حفظ اصل اسلام و مسلمین، از کنار حساسیتهای سیاسی عبور کرد:
اگر امام به بهانه نامشروع بودن عبدالملک از کمک به او خودداری میکرد، تهدید قیصر روم جامه عمل میپوشید و بیحرمتی به پیامبر (صلی الله علیه وآله) در سطح امپراتوری روم تثبیت میشد.
امام با ورود به مسئله، نشان داد که اهل بیت (علیهم السلام) نه تنها رهبران دینی، بلکه مدیران بحرانهای تمدنی هستند.
امام به عبدالملک کمک کرد تا از بنبست سیاسی خارج شود، بدون اینکه ذرهای از اصول اسلام کوتاه بیاید.
۳. خنثیسازی تهدید قیصر روم بدون جنگ و خونریزی
امام با یک راهکار ساده اما هوشمندانه و پیشبینی عدم توانایی روم در عملی کردن تهدید (چون ضرب سکه با دشنام به پیامبر) و ایجاد استقلال پولی، تهدیدات روم را خنثی کرد. این رویکرد، مصداق روشن «جهاد تمدنی» است بدون نیاز به جهاد نظامی.
۴. تثبیت هویت اسلامی در نظام اداری و اقتصادی.
امام باقر (علیه السلام) با این اقدام، در واقع اسلامیسازی نظام پولی و کاغذ دیوانی را کلید زد. این حرکت بعدها به تثبیت هویت مستقل اسلامی در تمام ارکان حکومت انجامید. توجه شود که: پیش از این، حتی روی پارچهها و کاغذها عبارت «اب و ابن و روح» (تثلیث) نوشته میشد.
امام با تغییر محتوای سکه به کلمه و صورت ( سوره) توحید و نام پیامبر (صلی الله علیه وآله)، خط بطلانی بر نمادهای شرک کشید.
۵. نشان دادن نقش رهبری علمی اهل بیت (علیهم السلام) در حل معضلات ملی.
این واقعه به خوبی نشان میدهد که حاکمان بنیامیه در مسائل کلان تمدنی ناچار از رجوع به امام معصوم بودند. امام باقر (علیه السلام) بدون آنکه در دستگاه حکومتی منصبی داشته باشد، به عنوان مرجع علمی و راهبردی عمل میکرد.
روح بن زنباع (از خواص بنیامیه) خود به عبدالملک یادآوری میکند: «تو راه چاره را میدانی ولی عمداً رهایش کردهای» و او را به امام باقر (علیه السلام) ارجاع میدهد.
نتیجهگیری تحلیل تمدنی و تعاملی:
امام باقر (علیه السلام) در این ماجرا با نگاه واقع بینانه به قدرت زمانه و اولویتبندی مصالح اسلام بر حساسیتهای سیاسی، الگویی از تعامل هوشمندانه با حاکم جائر برای دفع خطر بزرگتر ارائه داد. این تعامل از سر ذلت یا تأیید حکومت بنیامیه نبود، بلکه از سر مدیریت بحران و حفظ کیان اسلامی در برابر تهدید خارجی بود. امام نشان داد که تمدن اسلامی حتی در شرایط ضعف سیاسی نیز میتواند با تکیه بر عقلانیت و ابتکار، هم هویت خود را حفظ کند و هم تهدیدها را خنثی نماید.
این رویکرد، امروز نیز برای جوامع اسلامی در مواجهه با هجمههای فرهنگی و اقتصادی غرب، یک الگوی راهبردی چه در بعد استقلال اقتصادی، تثبیت نمادهای هویتی، و خنثیسازی تهدیدهای دشمن از طریق ابتکار تمدنی به جای واکنش صرف نظامی یا سیاسی، ارزشمند است.
لازم به یاد آوری است که در برخی منابع این تعامل و پیشنهاد ضرب سکه به امام سجاد (علیه السلام) نسبت داده شده است همچنانکه ابن عساکر می نویسد: «واستقدمه عبدالملك بن مروان في خلافته يستشيره في جواب ملك الروم عن بعض ما كتب إليه فيه من أمر السكة وطراز القراطيس»[2]. اینکه این قضیه امام باقر (علیه السلام) و یا از امام سجاد (علیه السلام) نقل شده باشد، در اصل نتیجه خدشه ای وارد نمی کند چون در هر صورت ائمه شیعه هر امامی باشد در مواردی جهت تمدن و حفظ اسلام با حاکمان جور در موارد خاص تعامل داشتند.
ب: امام باقر (علیه السلام) و حل مسائل فقهی پیچده مطرح شده توسط هشام بن عبد الملک
هرگاه حاکمان در مسائل نوپیدا، دچار مشکل می شدند و از جواب آن عاجز می شدند، به امامان رجوع می کردند و پاسخ می گرفتند. ائمه (علیهم السلام) نیز در این خصوص پاسخ می دادند و تعاملی سازنده جهت حفظ اسلام و حرمت مسلمین داشتند. از جمله این موارد جریانی است که شیخ کلینی و شیخ صدوق و دیگران به این صورت نقل کرده اند: «وَرُوِيَ عَنْ آدَمَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْجُعْفِيِّ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي جَعْفَرٍ ع وَ جَاءَهُ كِتَابُ هِشَامِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ فِي رَجُلٍ نَبَشَ امْرَأَةً فَسَلَبَهَا ثِيَابَهَا وَ نَكَحَهَا فَإِنَّ النَّاسَ قَدِ اخْتَلَفُوا عَلَيْنَا هَاهُنَا طَائِفَةٌ قَالُوا اقْتُلُوهُ وَ طَائِفَةٌ قَالُوا أَحْرِقُوهُ فَكَتَبَ ع إِلَيْهِ أَنَّ حُرْمَةَ الْمَيِّتِ كَحُرْمَةِ الْحَيِّ حَدُّهُ أَنْ تُقْطَعَ يَدُهُ لِنَبْشِهِ وَ سَلْبِهِ الثِّيَابَ وَ يُقَامَ عَلَيْهِ الْحَدُّ فِي الزِّنَا إِنْ أُحْصِنَ رُجِمَ وَ إِنْ لَمْ يَكُنْ أُحْصِنَ جُلِدَ مِائَةً».[3] عبد اللَّه بن محمّد جعفى گويد: در حضور امام باقر (عليه السّلام) بودم نامهاى از هشام بن عبد الملك رسيد كه در آن سؤال كرده بود در باره مرديكه گور زنى را شكافته كفن او را ربوده و با جنازه او كار زشت انجام داده، و علماء آنجا در اينكه حكم اين مرد چيست اختلاف كردهاند، پارهاى گفتهاند: او را بكشيد، و پاره ديگر گفتهاند آتش بزنيد؟ پس امام عليه السّلام در جواب مرقوم داشتند: احترام ميّت مانند احترام انسان زنده است و حكم او آنست كه يك حدّ كه قطع يد باشد براى دزدى او كه قبر را شكافته و كفن را سرقت نموده، و يك حدّ ديگر براى زنائى كه با زن متوفّى مرتكب شده است، اگر محصن است سنگسار شود، و اگر محصن نيست يك صد تازيانه بخورد.


این روایت را برخی از بزرگان مانند مرحوم محمد تقی مجلسی قوی دانسته است[4]. این روایت در کنار نقل پیشین (مسئله سکهها) در خصوص نگاه تمدنی امام قرار می گیرد، زیرا هر دو نشاندهنده نقش مرجعیت علمی و راهبردی امام باقر ( علیه السلام) در برابر حاکمان زمانه است، اما با تفاوتی اساسی: در ماجرای سکه، امام راهکاری تمدنی برای حل بحران هویتی و اقتصادی ارائه داد؛ اما در این روایت، امام حدود شرعی را در مسئلهای نوپیدا و پیچیده تبیین میکند. تحلیل نگاه تمدنی و تعاملی در این واقعه را از ابعاد زیر پی میگیریم:
۱. اثبات مرجعیت علمی اهل بیت (علیهم السلام) در نظام قضایی اسلام
هشام بن عبدالملک (خلیفه اموی) با وجود همه قدرت ظاهری، در مسئلهای فقهی که سابقه روشنی در قرآن و سنت نبوی نداشت (زیرا نبش قبر و تعرض به میت، پدیدهای نادر بود) به امام باقر (علیه السلام) رجوع میکند. این نشان میدهد:
حاکمان اموی عملاً امامان را مرجع نهایی مسائل شرعی میدانستند، هرچند در عرصه سیاسی با آنان دشمنی داشتند. امام بدون هیچ منصب رسمی، به عنوان عالیترین مقام افتا در جهان اسلام شناخته میشد.
اختلاف علمای درباری بین «قتل» و «سوزاندن»، نشان از درماندگی فقه رسمی حکومت داشت و ناچار به اهل بیت (علیم السلام) پناه بردند.
این همان نقش تمدنیِ ثباتبخشی به نظام حقوقی اسلام است؛ زیرا اگر چنین مسائلی بیپاسخ میماند، هرج و مرج قضایی و بدعتهای خطرناک (مانند سوزاندن زنده یک گناهکار) گسترش مییافت.
۲. تعامل سازنده با حاکم جائر برای حفظ حرمت مسلمین
امام باقر (علیه السلام) با وجود آنکه هشام بن عبدالملک فردی ستمگر و غاصب خلافت بود، اما از پاسخ دادن به سؤال شرعی او امتناع نکرد. چرا؟ اولویت حفظ نظام اسلامی بر حساسیتهای سیاسی: اگر امام پاسخ نمیداد، حاکم یا به قتلهای بیضابطه دست میزد یا احکام ساختگی (مثل سوزاندن) را جایگزین حدود الهی میکرد.
پیشگیری از بدعت در دین: سوزاندن یک مسلمان (حتی گناهکار) به عنوان مجازات، بدعتی آشکار بود. امام با پاسخ دقیق خود، از وارد شدن چنین بدعتی به شریعت جلوگیری کرد.
تعامل نه به معنای تأیید حکومت: امام هیچگاه هشام را تأیید نکرد، اما در مسئلهای که به حفظ کیان اسلام و مسلمین مربوط بود، ورود کرد. این همان «تعامل هوشمندانه» برای دفع ضرر بزرگتر است.
۳. استنباط حکم نوپیدا از اصول ثابت شریعت (نقش اجتهاد تمدنی)
امام باقر (علیه السلام) در این روایت، یک روش اجتهادی تمدنی را نشان میدهد:
قیاس اولویت (تنقیح مناط): «حرمت المیت کحرمة الحی» یعنی احترام میت مانند احترام زنده است. این یک قاعده کلی و تمدنی است که نگاه اسلام به کرامت انسان حتی پس از مرگ را نشان میدهد.
۴. تأکید بر کرامت انسان (حتی در مرگ) به عنوان ارزش تمدنی
نکته عمیقتر در این روایت، نگاه تمدنی اسلام به کرامت انسانی است:
- امام باقر (علیه السلام) تأکید میکند که میت مسلمان همچون زنده حرمت دارد، حتی اگر گناهکار بوده باشد.
- تعیین حد زنا برای رابطه با میت نیز نشان میدهد که جرم علیه کرامت انسانی حتی پس از مرگ قابل مجازات است.
- این نگاه، بنیان تمدنی حقوق بشر در اسلام را نشان میدهد که قرنها پیش از اعلامیههای غربی مطرح شده است.
بنابراین این روایت نشان میدهد که نگاه تمدنی امام باقر (علیه السلام) در تعامل با حاکمان جائر، بر سه اصل استوار بود:
- ثباتبخشی به نظام حقوقی و قضایی اسلام با پاسخ به مسائل نوپیدا و جلوگیری از بدعت.
- حفظ کرامت انسانی (حتی برای مجرمان و مردگان) به عنوان یک ارزش تمدنی.
- اولویت مصالح بزرگتر امت اسلامی بر حساسیتهای سیاسی و شخصی.
امام در این واقعه نشان داد که اهل بیت (علیهم السلام) نه تنها رهبران معنوی، بلکه تدبیرگران عرصه تمدن اسلامی در سختترین شرایط هستند. تعامل ایشان با هشام بن عبدالملک از سر ضعف یا تأیید نبود، بلکه از سر مدیریت عاقلانه بحرانهای فقهی و قضایی بود تا شریعت اسلام دچار تحریف و بدعتهای خطرناک نشود.
این الگو برای فقها و اندیشمندان مسلمان امروز نیز راهگشاست: در مواجهه با مسائل نوپیدای جهان معاصر باید با بازگشت به اصول ثابت شریعت و حفظ کرامت انسانی، پاسخهای تمدنی ارائه داد، نه با ترس یا تقلید کورکورانه از غرب.
نتیجه
این دو واقعه تاریخی، تعامل تمدنی امام باقر (علیه السلام) را نشان می دهد که سه نتیجه کلیدی دارد:
۱. حفظ کیان اسلام با اولویت مصالح بزرگتر.
امام در هر دو بحران (تهدید هویتی و اقتصادی قیصر روم و اختلاف فقهی داخلی در حکم نبش قبر) به جای رویارویی بیفایده یا کنارهگیری انفعالی، وارد عرصه شد و با ارائه راهکارهای عالمانه، از بدعتهای خطرناک (سوزاندن متهم، تحقیر پیامبر توسط رومیان) جلوگیری کرد. تعامل ایشان به معنای تأیید حاکمان اموی نبود، بلکه مدیریت بحران برای حفظ اصل اسلام و مسلمین بود.
۲. تثبیت هویت و استقلال تمدن اسلامی.
در مسئله سکه: با طراحی سکههای دارای سوره (صورت و نقش) توحید و نام پیامبر (صلی الله علیه وآله)، وابستگی اقتصادی و فرهنگی به روم را قطع کرد و نظام پولی مستقل اسلامی بنیان نهاد.
در مسئله نبش قبر: با قاعده «حرمت المیت کحرمة الحی» کرامت انسانی را حتی پس از مرگ به عنوان ارزشی تمدنی تثبیت کرد و از تحریف حدود الهی جلوگیری نمود.
۳. نقش مرجعیت علمی اهل بیت (علیهم السلام) در حل مسائل نوپیدا.
امام باقر (علیه السلام) بدون هیچ منصب حکومتی، به عنوان عالیترین مرجع حل معضلات فقهی و تمدنی عمل کرد. حاکمان اموی علیرغم دشمنی سیاسی، در بنبستها ناچار به رجوع به ایشان بودند. این نشان میدهد که تمدن اسلامی برای بقا و بالندگی، به رهبری فکری معصومین (علیهم السلام) نیاز دارد، نه صرفاً قدرت نظامی یا اداری.
بنابراین تعامل تمدنی امام باقر (علیه السلام) مساوی مدیریت عاقلانه بحرانها با حفظ اصول، اولویت دادن به مصالح امت، و تبدیل تهدیدها به فرصتهای تمدنی می باشد بدون آنکه ذرهای از ارزشهای اسلام کاسته شود.
منابع
- ابن عساکر، علی، تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، بيروت، دار الفكر، 1995م.
- ابن بابويه، محمد، من لا يحضره الفقيه، بیروت، موسسه الاعلمی، بی چا، بی تا.
- دمیری، کمال الدین، حياة الحيوان الكبرى، دمشق، دار البشائر، چاپ اول، 1426ق.
- مجلسى، محمدتقى، روضة المتقين في شرح من لا يحضره الفقيه، قم، چاپ دوم، 1406 ق.
- كلينى، محمد بن يعقوب، الكافي (ط - الإسلامية)، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.