نویسنده: وحید خورشید
مقدمه
بزرگان و راویان بسیاری از اهل سنت، تعاملات علمی و رفتاری مناسب و محترمانه با ائمه (علیهم السلام) داشته و محبت زیادی نیز نسبت به آنان ابراز می کردند و از آنها کسب علم و فیض می کردند. از جمله این افراد، محمد بن منکدر (۱۳۰ هجری) می باشد. وی از شخصیتهای مهم اهل سنت و معروف به زهد و عبادت در قرن دوم هجری بود. او از تیره بنی تیم قریش و ساکن مدینه بود و به دلیل زهد و پارسایی شهرت پیدا کرد. وی از محدثان و سید قراء تابعین نیز به شمار میرفت[1] . محمد بن منکدر به عنوان یکی از زاهدان و عابدان زمان خود، تأثیر قابل توجهی در جامعه اسلامی داشت. روایات و سخنان او نیز در میان محدثان و علاقه مندان به علوم دینی مورد توجه قرار گرفته است تا آنجا که شخصت های مهم و صالح اطراف وی جمع می شدند و از علم وی بهره می بردند[2] این شخصیت تاثیر گذار، تحت تاثیر امام باقر ( علیه السلام) بوده و تعامل بسیار سازنده با امام باقر (علیه السلام) داشتند و به امام محبت زیادی داشته و از مواعظ ایشان بهره می بردند. این نشان از نگاه تقریبی و فرا مذهبی بدون تعصب وی می باشد.
الف: میل و محبت شدید محمد بن منکدر نسبت به اهل بیت (علیهم السلام)
محمد بن منکدر در منابع شیعه به عنوان راوی سنی مذهبی که نسبت به اهل بیت (علیهم السلام) ارادت و مهم ویژه ای دارد یاد شده است. روایات وی نیز در اثبات مسائل دینی مورد استناد قرار گرفته است. تفرشی در این خصوص می نویسد: «من رجال العامّة إلّا أنّ له ميلًا و مودّة شديدة»[3]. محمد بن منکدر از رجال اهل سنت می باشد که میل و مودت شدید نسبت به اهل بیت ( علیهم السلام) داشت.


این متن، گواهی زنده بر این حقیقت است که تقریب عملی میان مذاهب، از طریق تأیید ارادت قلبی نخبگان یکدیگر، در قلب تمدن اسلامی جریان داشته است. این «میل و مودت شدید» که از یک راوی سنی سر میزند، بهترین دلیل بر این است که پیوند عاطفی و اخلاقی، قویترین عامل در حفظ انسجام تمدنی در مقابل تفرقههای فکری بوده است .این سیره، تأیید میکند که در بطن تمدن اسلامی، نقاط اشتراک و پیوندهای عمیقی بین بزرگان مذاهب وجود داشته که فراتر از تعاریف صرفاً کلامی و فقهی است. نقل قول تفرشی: «من رجال العامّة إلّا أنّ له ميلًا و مودّة شديدة [لأهل البيت]» (از رجال عامه است، اما میل و مودت شدید نسبت به اهل بیت دارد)؛ نشان میدهد که «تقریب» در قرون اولیه اسلامی، یک امر عملی و رفتاری بوده است، نه صرفاً یک شعار سیاسی یا کلامی. تمدن اسلامی به افرادی مانند او نیاز داشت تا ثابت کند که ارادت به رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) و خاندان ایشان، یک سنت مشترک است و اختلافات، بر روی این شالوده اصلی تأثیری عمیق نگذاشته است. این تمدن، بر خلاف جوامع متعصب، نقاط مشترک را برجسته میکرد تا انسجام عمومی حفظ شود.
ب: سیره رفتاری محمد بن منکدر در پذیرش موعظه امام باقر (علیه السلام)
در منابع دینی نقل شده است که نه تنها اهل بیت (علیهم السلام) با اهل سنت تعامل سازنده داشتند، بله سیره بزرگان اهل سنت نیز در این راستا، نشانگر تعاملات سازنده و تمدنی با اهل بیت (علیهم السلام) داشتند. در نقلی در خصوص محمد بن منکدر نقل شده است که وی بعد از برخورد با امام باقر (علیه السلام)، شیفته امام شد و موعظه ایشان را بدون تعصب، در خصوص خودش پذیرفت. این نشان از تعامل مناسب وی با امام می باشد. روایت به این صورت از امام صادق (عليه السّلام) نقل شده است كه آن حضرت فرمود: محمد بن منكدر مىگفت: من تصور نمىكردم على بن الحسين (علیه السلام) فرزندى بهجا نهد كه از خود او فاضلتر باشد تا آن روز كه فرزندش محمد بن على را ديدم. خواستم او را موعظه كنم ولى او به من موعظه آموخت. به او گفتند: محمد بن على با چه درسى تو را موعظه آموخت؟ محمد بن منكدر گفت: من در نيمروزى گرم از شهر خارج شدم و به اطراف مدينه رفتم. ابو جعفر محمد بن على را ديدم با همه تنومندی و سنگينى بدن در ميان مزرعه بر دو غلام سياه، تكيه دارد و به كار مزرعه رسيدگى مىكند. با خود گفتم: سبحان اللّه. پيرى از پيران قريش ( بزرگی از بزرگان قریش)، در اين گرماى نيمروز، با اين حال پرمشقت در طلب دنيا تلاش مىكند. بايد او را موعظه كنم. نزديك شدم و سلام گفتم. ابو جعفر نفسزنان سلام مرا پاسخ داد. عرق از سر و رويش مىريخت. گفتم: خداوند امور تو را اصلاح كند. پيرى از پيران قريش، در اين گرما با اين حال پرمشقت براى دنيا تلاش كند، شايسته نيست. اگر در اين حال اجل سرآيد و پيك مرگ درآيد چه خواهى كرد؟ ابو جعفر گفت: اگر پيك مرگ با اين حالت درآيد، مرا در طاعت و بندگى خدا خواهد ديد، چرا كه من با اين تلاش و كوشش، خودم و خانوادهام را از تو و ساير مردم بىنياز مىكنم. من بايد موقعى خائف و بيمناك باشم كه پيك مرگ درآيد و من در حال معصيت و نافرمانى خدا باشم. من به ابو جعفر گفتم: درست گفتى. خداوندت رحمت كناد.خواستم واعظ و آموزگار تو باشم اما تو واعظ و آموزگار من شدى[4].
علامه مجلسی در خصوص سند این روایت می نویسد: «حسن كالصحيح»[5].
واکنش محمد بن منکدر در پایان روایت که گفت «خدايت رحمت كند من مي خواستم تو را موعظه كنم و تو مرا موعظه كردى»، این جمله نشاندهنده تواضع معرفتی وی می باشد. او توانست بر غرور علمی و زاهدانه خود غلبه کند. این نهایت تواضع و ادب در برابر حق است. او برای کسب علم، مرزهای جغرافیایی، سنی و فرقهای را نادیده گرفت. در حقیقت رفتار محمد بن منکدر یک نمایش رفتاری و عملی در برابر اهل بیت بود؛ او با صداقت در نیت و تواضع در برابر حقیقت، از موضع یک موعظهکننده به جایگاه یک شاگرد تنزل کرد، و این بالاترین شکل تعامل سازنده در یک تمدن است. این رفتار نشان میدهد تمدن اسلامی بر پایه «علمدوستی» بنا شده است، نه «تبعیت کورکورانه». اگر بزرگان اهل سنت برای «کسب فیض» به درگاه اهل بیت میرفتند، یعنی در نگاه آنها، معیارِ «ولایت و علم» فراتر از «تبار و مذهب» بود. امام باقر (علیه السلام) نیز با وجود جایگاه والای علمی، با محمد بن منکدر وارد مجادله نشدند، بلکه با «حکمت»، رفتار زهدگرایانه او را اصلاح کردند. این رویکرد، سیاست «تعادل و مدارا» در تمدن اسلامی را نشان میدهد. امام باقر (ع) با «تأیید» زهد بن منکدر و اصلاح «خطای دیدگاه» او، نه تنها یک عالم را اصلاح کردند، بلکه یک «سندیت علمی» برای اهل سنت ایجاد کردند. این یعنی تمدن اسلامی به دنبال «تخریب» نیست، بلکه به دنبال «تعالی بخشیدن به تمامی ارکان جامعه» است. بنابراین این رفتار، الگویی جاودانه برای روابط بین مذهبی در تمدن اسلامی است.
نتیجه
نتیجه تعامل و رفتار محمد بن منکدر با اهلبیت (علیهم السلام) را میتوان در این جمله خلاصه کرد که رفتار ایشان نشان داد که در تمدن اسلامی، اگر انسان دارای «زهد»، «اخلاق» و «کرامت» باشد، میتواند فراتر از مرزهای سنی و شیعه، حقشناس و حقپذیر باشد. این رفتار، الگویی جاودانه برای تقریب مذاهب است که در آن «ارادت قلبی» و «تواضع در برابر حق»، ضامنِ انسجام و تعالی جامعه اسلامی است.
منابع
- ابن حبان، محمد، مشاهير علماء الأمصار، دار الكتب العلمية، بيروت، 1959م.
- ابن سعد، محمد، الطبقات الكبرى (القسم المتمم لتابعي أهل المدينة ومن بعدهم)، مكتبة العلوم والحكم، مدینه، چاپ دوم، 1408ق.
- تفرشى، مصطفى، نقد الرجال، نقد الرجال، مؤسسة آل البيت عليهم السلام لاحياء التراث، قم، چاپ اول، 1377 ه.
- مجلسى، محمد باقر، مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ دوم، 1404 ق.
- کلینی، محمد، الکافی، منشورات فجر، بیروت، چاپ اول، 1428ق.
- ذهبی، محمد، تذكرة الحفاظ، دار الكتب العلمية، بيروت، چاپ اول، بی تا.
پینوشتها
[1]- «محمد بن المنكدر بن عبد الله القرشي أبو عبد الله وهم اخوة ثلاثة أبو بكر ومحمد وعمر وكان محمد من سادات قريش وعباد أهل المدينة وقراء التابعين مات سنة ثلاثين ومائة وقد نيف على السبعين وكان يصفر لحيته ورأسه بالحناء» ابن حبان، محمد، مشاهير علماء الأمصار، ج1، ص65 - « وكان ثقة روعا عابدا قليل الحديث يكثر الإسناد عن جابر بن عبد» ابن سعد، محمد، الطبقات الكبرى (القسم المتمم)، ج1، ص 198.
[2]- ذهبی، محمد، تذكرة الحفاظ، ج1، ص127.
[3]- تفرشى، مصطفى بن حسين، نقد الرجال، نقد الرجال، ج4، ص331.
[4] «عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ مُحَمَّدَ بْنَ الْمُنْكَدِرِ كَانَ يَقُولُ مَا كُنْتُ أَرَى أَنَّ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ ع يَدَعُ خَلَفاً أَفْضَلَ مِنْهُ حَتَّى رَأَيْتُ ابْنَهُ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ ع فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِظَهُ فَوَعَظَنِي فَقَالَ لَهُ أَصْحَابُهُ بِأَيِّ شَيْءٍ وَعَظَكَ قَالَ خَرَجْتُ إِلَى بَعْضِ نَوَاحِي الْمَدِينَةِ فِي سَاعَةٍ حَارَّةٍ فَلَقِيَنِي أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ وَ كَانَ رَجُلًا بَادِناً ثَقِيلًا وَ هُوَ مُتَّكِئٌ عَلَى غُلَامَيْنِ أَسْوَدَيْنِ أَوْ مَوْلَيَيْنِ فَقُلْتُ فِي نَفْسِي سُبْحَانَ اللَّهِ شَيْخٌ مِنْ أَشْيَاخِ قُرَيْشٍ فِي هَذِهِ السَّاعَةِ عَلَى هَذِهِ الْحَالِ فِي طَلَبِ الدُّنْيَا أَمَا لَأَعِظَنَّهُ فَدَنَوْتُ مِنْهُ فَسَلَّمْتُ عَلَيْهِ فَرَدَّ عَلَيَّ السَّلَامَ بِنَهْرٍ وَ هُوَ يَتَصَابُّ عَرَقاً فَقُلْتُ أَصْلَحَكَ اللَّهُ شَيْخٌ مِنْ أَشْيَاخِ قُرَيْشٍ فِي هَذِهِ السَّاعَةِ عَلَى هَذِهِ الْحَالِ فِي طَلَبِ الدُّنْيَا أَ رَأَيْتَ لَوْ جَاءَ أَجَلُكَ وَ أَنْتَ عَلَى هَذِهِ الْحَالِ مَا كُنْتَ تَصْنَعُ-فَقَالَ لَوْ جَاءَنِي الْمَوْتُ وَ أَنَا عَلَى هَذِهِ الْحَالِ جَاءَنِي وَ أَنَا فِي [طَاعَةٍ مِنْ] طَاعَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَكُفُّ بِهَا نَفْسِي وَ عِيَالِي عَنْكَ وَ عَنِ النَّاسِ وَ إِنَّمَا كُنْتُ أَخَافُ أَنْ لَوْ جَاءَنِي الْمَوْتُ وَ أَنَا عَلَى مَعْصِيَةٍ مِنْ مَعَاصِي اللَّهِ فَقُلْتُ صَدَقْتَ يَرْحَمُكَ اللَّهُ أَرَدْتُ أَنْ أَعِظَكَ فَوَعَظْتَنِي» كلينى، محمد، الكافي، ج5، ص44.
[5]- مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، ج19، ص16.