نویسنده: وحید خورشید
مقدمه
در تاریخ تفکر اسلامی، اندیشه و سیره امام علی (علیه السلام) نه تنها بهعنوان ستونی استوار در استمرار رسالت نبوی، که بهمثابه الگوی کامل تمدنی برای حفظ هویت اسلامی و تضمین تداوم جامعه دینی در پهنه زمان و مکان میدرخشد. دوران حیات پربرکت آن حضرت، چه در مقام مشاور حکیم خلفا و چه در جایگاه امام و فرمانروای مسلمین، گنجینهای بیبدیل از اصول، روشها و منشهایی را ارائه میدهد که میتواند سکّان هدایت جامعه اسلامی را در پرتلاطمترین شرایط تاریخی در دست بگیرد. سیره مشورتی امام (علیه السلام) با خلفا - حتی با وجود ادعای حق مسلّم خلافت - نشاندهنده درک عمیق ایشان از اولویت حفظ کیان جامعه اسلامی است. ایشان با ارائه مشورت در جنگ با روم، خطر فروپاشی داخلی و خارجی را دفع کردند و نشان دادند که هویت جمعی مسلمانان، از هر اختلافی مهمتر است. این اصل، سنگ بنای تداوم هر تمدنی است.
این نوشتار در قالب سه گفتار در خصوص تمدن سازی اسلامی در سیره امام علی (علیه السلام) مورد بررسی قرار می گیرد.
گفتار اول: اهمیت سیره اهل بیت (علیهم اسلامدر تمدن اسلامی
گفتار دوم : سیره علوی و حفظ هویت و جامعه اسلامی در دوران خلفا
گفتار سوم: تعاملات و همکاری های حضرت علی (علیه السلام) با خلفا و صحابه
گفتار اول: اهمیت سیره اهل بیت علیهم اسلام در تمدن اسلامی
سیرۀ معصومان در عرصه های گوناگون زندگی، به عنوان یکی از منابع و راههای شناخت مسائل دین مورد توجه بزرگان و کارشناسان، بوده است .
بررسی سیره اهل بیت ( مجموعه قواعد کلی زندگی معصومان یا منطق عملی و رفتاری آنها )در خصوص تمدن سازی اسلامی به عنوان یکی امور مهم و ضروری برای جامعه اسلامی نیز قابل اهمیت می باشد همچنانکه مقام معظم رهبری در سخنرانی خودشان در سال 1390 به سیره اهل بیت در خصوص تمدن اسلامی اشاره کرده که امت اسلامی می تواند در همه اموری که بنای تمدن اسلامی به آن نیاز دارد به سیره ائمه مراجعه کند.
به دیگر سخن، این ابعاد که بیانگر ویژگی های هادیان امت است، میتواند سعادت حقیقی انسان را که مهمترین هدف تمدن نوین اسلامی است، تأمین نماید.
در اهمیت اقتدا به سیره اهل بیت در همه رفتارها و اعمال از امام سجاد آمده است مبغوضترین مردم کسی است که به سیره علمی امام عمل نکند: «ابْنُ مَحْبُوبٍ عَنْ مَالِكِ بْنِ عَطِيَّةَ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع قَالَ: .. إِنَّ أَبْغَضَ النَّاسِ إِلَى اللَّهِ مَنْ يَقْتَدِي بِسُنَّةِ إِمَامٍ وَ لَا يَقْتَدِي بِأَعْمَالِهِ»[1].
این روایت را که محمد تقی مجلسی صحیح[2] و محمد باقر مجلسی حسن[3] دانسته اند، نشان می دهد که پیروی از دانش امام بدون پیروی از رفتار و سیره حکیمانهاش، مورد غضب الهی است. این به آن معناست که سعادت فردی و تمدنی تنها با الگوبرداری جامع از تمام ابعاد وجودی رهبران معصوم قابل دستیابی است. و باید به عنوان الگو مورد دقت قرار بگیرد. بویژه اینکه آنها معصوم می باشد و رفتار و کردار آنها حجت می باشد و دوما اینکه در بین مردم و در جامعه با مردم ارتباط داشتند و دغدغه جامعه اسلامی و مسلمانان را داشتند که نشان از نگاه تمدنی آنها می باشد.
گفتار دوم : سیره علوی و حفظ هویت و جامعه اسلامی در دوران خلفا
در عین اینکه امام علی السلام انتقاداتی به خلفا داشت و خود را حاکم بر حق اسلامی می دانست اما با این وجود با خلفایی که خود را حاکم جامعه اسلامی می دانستند، تعاملاتی با آنها جهت حفظ هویت و جامعه اسلامی داشتند؛ زیرا
- خود را جدای از امت و جامعه اسلامی نمی دانست.
- نسبت به اسلام و مسلمانان نیز بی تفاوت نبود. بلکه در این دوران نقش موثری را در احیای تمدن اسلامی و حفظ مسلمانان از تششت و تفرقه ایفا کردند.
همچنانکه امام علی علیه السلام هنگام بیان علت سکوت و عدم اقدام برای قدرت گرفتن حکومت را حفظ جامعه اسلامی و مسلمانان از نابودی بیان داشته و سیره خود در این خصوص را در نامه62 نهج البلاغه این چنین تشریح می کند:« فَخَشِيتُ إِنْ لَمْ أَنْصُرِ الْإِسْلَامَ وَ أَهْلَهُ أَنْ أَرَى فِيهِ ثَلْماً أَوْ هَدْماً تَكُونُ الْمُصِيبَةُ بِهِ عَلَيَّ أَعْظَمَ مِنْ فَوْتِ وِلَايَتِكُمُ الَّتِي إِنَّمَا هِيَ مَتَاعُ أَيَّامٍ قَلَائِلَ يَزُولُ مِنْهَا مَا كَانَ كَمَا يَزُولُ السَّرَابُ»[4].
ترسيدم اگر به يارى اسلام و اهلش برنخيزم رخنهاى در دين ببينم، يا شاهد نابودى آن باشم كه مصيبت آن بر من بزرگتر از فوت شدن حكومت بر شماست، حكومتى كه متاع دوران كوتاه زندگى است،
نکات قابل تامل در سیره امام علی علیه السلام در حفظ جامعه دینی ( اهمیت تمدن دینی درجامعه)
چند نکته در این عبارات که نگاه تمدنی امام را نشان می دهد:
نکته اول:
اين شيوه و سيره امام که سکوت کردند و در مقابل مخالفان خود کاری نکردند و از گرفتن حق خود کوتاه امدند، اوج تدبیر سیاسی و تمدنی ایشان را نشان مي دهد
حضرت خطر فروپاشی کامل هویت دینی جامعه را با خطر از دست دادن قدرت و حكومت ظاهری بر مردم را مقایسه کردند و به درستی تشخیص دادند که حفظ هستی تمدن (اسلام) بر ساختار قدرت (ولایت بر مردم) ارجحیت دارد، به ویژه در برههای که جامعه تازه از جاهلیت خارج شده و به شدت مستعد تفرقه و ارتداد بود. این تصمیم، یک عملِ حفاظتی برای تمدن نوپاي اسلام تلقی میشود.
نکته دوم:
حضرت بی تفاوت نسبت به جامعه اسلام نبودند به فکر جامعه ای متحد و به دور از اختلاف بودند زیرا اگر بخواهد تمدن اسلامی شکل بگیرد باید در سایه اتحاد و انسجام در بین جامعه اسلامی باشد.
نکته سوم:
بلاذری به «نزدیکی عهد مردم به جاهلیت» اشاره میکند. این نشان میدهد امام علی (علیه السلام) به ظرفیت فرهنگی و اعتقادی جامعه توجه عمیقی داشتند. جامعه هنوز در مرحله گذار از ارزشهای جاهلی به ارزشهای اسلامی بود و انسجام آن شکننده بود. هر درگیری میتوانست به بازگشت به عصبیتهای قبیلهای و از بین رفتن دستاوردهای پیامبر (صلی الله علیه وآله) منجر شود. بنابراین، ایشان با تحمل هزینه شخصی، از فروپاشی ساختار اجتماعی جلوگیری کردند.
نکته چهارم
امام صادق (علیه السلام) در روایت شیخ صدوق، دلیل سکوت را «ترس از بازگشت به کفر» بیان میکنند. این نگرانی صرفاً سیاسی نبود، بلکه دغدغه حفظ اصل دین بود. اگر جنگ داخلی رخ میداد، ممکن بود اسلام به کلی در نظر مردم تحریف شده یا بیاعتبار شود. بنابراین، امام علی (علیه السلام) با صبر تاکتیکی، بقای دین را به عنوان زیربنای تمدن آینده تضمین کردند.
گفتار سوم: تعاملات و همکاری های حضرت علی علیه السلام با خلفا و صحابه
وقتی امام نگاه تمدنی به جامعه اسلامی دارد و خود را جدای از جامعه اسلامی نمی داند لذا برای پیشرفت جامعه اسلامی و رفع گرفتای جامعه اسلامی در عرصه های مختلف به خلفا مشورت می دهد. هر چند هیچ مسولیتی در دوران خلفا نداشت و قبول نیز نکردند.
خلفا در امور مختلف، وقتی به بن بست می رسیدند، برای حل مسائل به امام علی علیه السلام السلام رجوع می کردند حضرت نیز بخاطر مصالح اسلام و مسلمین به آنها مشورت می دادند. اخبار تاریخی فراوانی، نشان دهنده تعاملات سازنده امام با خلفا در صدر اسلام است. خلفا در صورت بروز مشکلات پیچیده برای جامعه اسلامی، به امام علی علیه السلام مراجعه می کردند حضرت نیز با راهنمایی هایی راه گشا، آنان را به مسیر صحیح رهمون می کردند. تعامل حضرت در محورهای مختلف، دفاعی، قضائی، علمی و غیره بود که به آن اشاره می شود تا روشن شود که چقدر نگاه امام تمدنی بوده است.
ابوالفرج ابن جوزی در خصوص رجوع خلفاء به حضرت علی علیه السلام و تعامل حضرت در حل مسائل جامعه اسلامی این چنین می نویسد: «كان أبو بكر وعمر يشاورانه ويرجعان إلى رأيه وكان كل الصحابة مفتقرا إلى علمه وكان عمر يقول أعوذ بالله من معضلة ليس لها أبو الحسن»[5]. ابوبکر و عمر [در مسائل مختلف] با او (امام علی) مشورت میکردند و به رأی او بازمیگشتند و تمامی صحابه به علم او محتاج بودند و عمر میگفت: پناه به خدا از مشکل پیچیدهای که ابوالحسن (امام علی) برای آن حاضر نباشد.
رجوع خلفا به امام علي ( عليه السلام) و مراجعه و نیاز تمام صحابه به علم ایشان، بیانگر این است که علم امام علی (عليه السلام) یک سرمایهی عمومی و تمدنی بود. این علم تنها فقه فردی نبود، بلکه شامل حکومتداری، قضاوت، استراتژی نظامی، تفسیر قرآن و حل معضلات پیچیده اجتماعی میشد. امام (ع) با دانش بینظیر خود، منبعی زنده و قابل دسترس برای پاسخ به پرسشهای مهم و نوظهور در جامعه اسلامی بود. این موضوع، به تمدن اسلامی کمک کرد تا بر اساس اصولی مستحکم، توسعه یابد.
نقل ابن جوزی در بستر نگاه تمدنی امام علی (عليه السلام) ابعاد زیر را روشن میسازد:
1.مرجعيت دینی و فكري به مثابه پایه تمدنسازی.
نقل قول معروف عمر بن خطاب:«أعوذ بالله من معضلة ليس لها أبو الحسن» (پناه به خدا از مشکل پیچیدهای که ابوالحسن برای آن حاضر نباشد) نشان میدهد که امام علی (عليه السلام) بهعنوان منبع حلمسائل پیچیده نظام اسلامی شناخته میشدند. این جایگاه، تنها یک مشاوره سیاسی ساده نیست، بلکه نشاندهنده امامت علمی و فکری ایشان است. یک تمدن برای پیشرفت نیاز به یک نظام معرفتی ریشهدار دارد و امام علی (عليه السلام) تجسم آن نظام در جامعه نوپای اسلامی بودند. بویژه اینکه مراجعه به حضرت علی علیه السلام به صورت مداوم و مستمر بوده است این نکته از عبارت «يشاورانه ويرجعان » که به صورت مضارع آمده است که دلالت بر استمرار می کند، قابل برداشت است. البته عبارت« وكان كل الصحابة مفتقرا إلى علمه» نیز نشانگر مراجعه همه صحابه در مسائل دینی و غیره برای حل مشکل به حضرت بوده است.
2. تعامل سازنده برای حفظ ساختار جامعه.
با وجود اینکه امام علی (عليه السلام) به حق خود در رهبری سیاسی نرسیده بودند، اما هرگز جامعه را رها نکردند. مشارکت فعال ایشان در حل معضلات حکومتی (از طریق مشاوره) نشان میدهد که ایشان مصلحت کلان امت اسلامی را بر اختلافات سیاسی ترجیح میدادند. این رویکرد، همان نگاه تمدنی بلندمدت است:حتی اگر ساختار حکومت بهینه نیست، باید از درون آن، نظام را تا حد ممکن به سمت عدالت و صحت هدایت کرد تا کلیت پروژه تمدنی اسلام آسیب نبیند.
۳. تثبیت اسلام به عنوان نظامی دانشبنیان.
ارجاع خلفا و صحابه به امام علی (عليه السلام) نشان میدهد که اسلام از ابتدا یک تمدن دانشمحور بوده است. ایشان بهعنوان دایرة المعارف علوم اسلامی (قرآن، فقه، قضا، مدیریت، سیاست و غيره) عمل میکردند. این نقش، پایههای نظری و عملی حکمرانی در تمدن اسلامی را استحکام میبخشید. عبارت «كان كل الصحابة مفتقرا إلى علمه» (همه صحابه به علم او محتاج بودند) گواه این مرجعیت مطلق است.
4. فراتر از مشاوره: نقش هدایتگری و اصلاح از درون.
این مشاورهها تنها برای حل مشکلات اداری نبود، بلکه در بسیاری موارد، ضامن حفظ جهتگیری اسلامی حکومت بود. امام علی (عليه السلام) با حضور در این نقش، از انحرافهای احتمالی در تفسیر قوانین یا اجرای احکام جلوگیری میکردند. این همان دغدغه حفظ دین است. ایشان حتی از موضع مشاوره نیز درصدد بودند تا شریعت به درستی اجرا شود.
۵. آمادهسازی زیرساخت برای حکومت آینده
این دوره ۲۵ ساله (از رحلت پیامبر تا خلافت خود امام) در واقع دوره تربیت کادر و تثبیت زیرساختهای فکری برای حکومت عدل علوی بود. بسیاری از تصمیمات مهم آن دوران زیر سایه نظرات امام علی (عليه السلام) گرفته شد و این باعث شد زمانی که ایشان زمام امور را به دست گرفتند، جامعه با مبانی فکری ایشان آشنا باشد و دستگاه اداری تا حدی بر اساس اصول اسلامی شکل گرفته باشد.
۶. مسئولیتپذیری تمدنی.
امام علي عليه السلام هرگز حق خود را واگذار نکردند، اما وقتی جامعه در معضلی گیر میکرد، مانند طبیبی که نمیتواند درد بیمار را نادیده بگیرد، به کمک میشتابد. این همان مسئولیتپذیری تمدنی است: حفظ کلیت نظام حتی وقتی خود در رأس آن نیستید.
جمعبندی نگاه تمدنی:
ابن جوزی با این نقل، تصویری از امام علی (عليه السلام) به عنوان مغز متفکر و ستون فکری تمدن صدر اسلام ارائه میدهد. این نقش، مکمل تحلیل پیشین درباره سکوت ایشان است:
در دوره سکوت: ایشان با خودداری از جنگ داخلی، کالبد تمدن اسلامی را حفظ کردند.در دوره مشاوره: ایشان با ارائه راهحلهای خردمندانه، محتوای فکری و نظامی تمدن اسلامی را غنا بخشیدند.
هر دو مرحله، نشان از یک استراتژی واحد تمدنی دارد: حفظ، تثبیت و تعمیق پروژه اسلام به عنوان یک تمدن جهانی، حتی اگر این به معنای به تأخیر افتادن حق شخصی باشد. این نگاه، درس بزرگی برای همه رهبران فکری و سیاسی است که گاهی باید مصلحت کلان تمدن را بر منافع کوتاهمدت ترجیح داد.
نتیجه
بنابراین خلفا در امور مختلف، وقتی به بن بست می رسیدند، برای حل مسائل به امام علی علیه السلام السلام رجوع می کردند حضرت نیز بخاطر مصالح اسلام و مسلمین به آنها مشورت می دادند. اخبار تاریخی فراوانی، نشان دهنده تعاملات سازنده امام با خلفا در صدر اسلام است. خلفا در صورت بروز مشکلات پیچیده برای جامعه اسلامی، به امام علی علیه السلام مراجعه می کردند حضرت نیز با راهنمایی هایی راه گشا، آنان را به مسیر صحیح رهمون می کردند. نگاه تمدنی امام (علیه السلام) در اینجا، نگاهی عملگرایانه و مسئولیتمحور بود. ایشان دریافت که به فکر تمدن اسلامی نباشیم، جامعه دچار انحرافات بزرگ شده و بازسازی آن بسیار دشوار خواهد بود. بنابراین حضرت با پاسخ به نیازهای تمدنی جامعه، ضامن سلامت فکری و عملی این تمدن نوظهور می شدند. این سیره، درسی همیشگی برای نخبگان هر تمدنی است: گاهی خدمت به آرمان بزرگ، مستلزم مشارکت در ساختارهای موجود - حتی ناقص - برای جلوگیری از فروپاشی کلان و هدایت آن به مسیر درست است.