نویسنده: وحید خورشید
مقدمه
در طول تاریخ، همواره یکی از مسئله سازترین ابعاد حاکمیت اسلامی، نحوه مقابله با مسلمانانی بوده است که به مقابله مسلحانه بر میخاستند. این چالش اساسی که حاکم شرع چگونه باید با باغیان (خروجکنندگان علیه حاکم اسلامی) رفتار کند، پاسخی درون دینی دارد که باید از متن فقه اسلامی استخراج شود. در این خصوص فقهای اهل سنت، جایگاه برجستهای برای سیره عملی امام علی (علیه السلام) در استنباط احکام فقهی بویژه درباره برخود با باغیان، قائل بوده اند. تا آنجا که بررسی منابع فقهی مذاهب چهارگانه نشان میدهد که آنان در مسئله «بغی» (سرکشی داخلی)، رفتار امام علی (علیه السلام) را نه به عنوان یک روایت تاریخی صِرف، بلکه به عنوان الگو و معیاری فقهی و اجتهادی پذیرفتهاند. این نشان از تعامل علمی و عملی نسبت به سیره اهل بیت ( علیهم السلام) در اثبات مسائل فقهی می باشد به عبارت دیگر این تعامل نشاندهنده اعتماد علمی و فقهی آنان به روش و رفتار امام علی (علیه السلام) در مواجهه با مخالفان داخلی است.
گفتار اول:تعامل با سیره امام علي (علیه السلام) در استنباط احکام بغي (اشاره به الگو بودن رفتار و اقوال امام)
تأثیرپذیری فقهاء و بزرگان اهل سنت و تعامل علمی و عملی آنها از سیره امام علی (علیه السلام) در مسئله بغی (خروج بر حاکم بر حق) آنقدر مشهور و فراوان بوده است که بزرگان به این تاسی اعتراف کرده و سیره و اقوال امام را تنها راه حل مسائل جنگ با مسلمان باغی (مانند شورشیان جنگ جمل، صفین و نهروان..) دانسته اند. این نشان از تعامل مهم اهل سنت با رفتاری عملی امام دارد، که می تواند راه روشنی برای تعامل بین شیعه و اهل سنت باشد.
بدرالدین عینی، فقیه بزرگ حنفی نقل می کند که علامی در تهذیب خود از قول برخی از مشایخ چنین نقل نموده که: اگر حضرت علی ( علیه السلام) نبود، ما قتال با مسلمانان اهل قبله را یاد نمی گرفتیم[1]
وی همچنین ذیل «وهو الذي يقتدى به في هذا الباب. وقوله في الأسير» از ابن ابی شیبه این گونه می آورد که علی بن ابی طالب (علیه السلام) الگو برای برخورد با بغات است و او تنها کسی است که باید در این مسئله مورد اقتدا قرار بگیرد. «روى ابن أبي شيبة في مصنفه حدثنا عبدة بن سليمان عن جرير عن الضحاك أن علياً - رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ - لما هزم طلحة والزبير وأصحابهما أمر منادياً فنادى أن لا يقتل مقبل ولا مدبر، ولا يفتح باب، ولا يقل قرح، ولا مال. قوله: ولا يكشف ستر أي لا يسبى نساؤهم وهو القدوة عن علي - رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ -. م: (وهو الذي يقتدى به في هذا الباب) ش: أي في باب قتال الخوارج م: (وقوله) ش: أي قول علي - رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ - م: (في الأسير) ش: أي: ولا يقتل أسير»[2]
ابن ابیشیبه در کتاب المُصَنَّف خود روایت کرده است: ضحاک (که گفت): هنگامی که علی (علیه السلام) طلحه و زبیر و یارانشان را شکست داد، دستور داد منادی ندا دهد که: هیچکس که به سوی ما میآید (یا میگريزد) کشته نشود. هیچ دری بسته نشود. هیچ زخمی (به قصد تمامکاری) دنبال نشود. و هیچ مالی (غنیمت گرفته نشود). زنان آنان به اسیری برده نشوند. و او (علی) در این باب الگو است.
این متن حاضر به خوبی نشاندهنده تعامل عمیق و ساختاری فقهای اهل سنت با سیره امام علی (علیه السلام) در مسئله بغی است. این تعامل را از چند زاویه میتوان تحلیل کرد:
۱. اعتراف صریح به تقدم سیره علوی
عبارت «لولا علی ما درئنا القتال مع أهل القبلة» فراتر از یک نقل ساده است. این جمله نوعی اعتراف به وامداری فقه اهل سنت به امام علی (علیه السلام) محسوب میشود. واژه «درئنا» (ما یاد نمیگرفتیم/ما نمیدانستیم) نشان میدهد که: فقها آگاهانه منبع اصلی احکام بغی را سیره علوی میدانند.
اگر تجربه عملی امام علی (علیه السلام) در جنگ جمل و نهروان نبود، فقه اسلامی در مواجهه با شورشهای مسلحانه داخلی دچار خلأ معرفتی میشد.
این سطح از پذیرش، نشانه تعامل حداکثری با سیره امام علی است، نه صرفاً استناد روایی.
۲. معرفی امام علی به عنوان «الگوی اقتدا» (مقتدی به)
عبارت کلیدی «وهو الذي يقتدى به في هذا الباب» بسیار مهم است. این عبارت: در متن الهدایه (کتاب معیار فقه حنفی) آمده و عینی آن را شرح کرده است. واژه «یقتدی به» به معنای «به او اقتدا میشود»، بالاترین درجه اعتبار عملی را نشان میدهد. تصریح میکند که تنها امام علی (علیه السلام) است که در این باب باید به او تأسی کرد.
۳. استناد به سیره عملی در جریان عینی جنگ
فقهای اهل سنت تنها به اقوال نظری امام علی استناد نمیکنند، بلکه به رفتار عینی او در میدان جنگ در خصوص حرمت کشتن فراریان، امان دادن به شورشیان توبهکار، حرمت تعقیب و تمامکاری مجروحان، حرمت غنیمت گرفتن اموال باغیان و حرمت اسیری زنان و کودکان . این جزئیات رفتاری، نشان میدهد که فقهای اهل سنت سیره عملی امام علی را به مثابه سنت مشروح و مفصل در مسئله بغی تلقی کردهاند.
۴. تفکیک بین بغی و حرب (جنگ با کفار)
یکی از دستاوردهای مهم این تأسی از سیره علوی، تفکیک قائل شدن بین باغی مسلمان و کافر حربی است. امام علی (علیه السلام) اموال باغیان را غنیمت نگرفت (برخلاف جنگ با کفار). زنان و کودکان آنان را اسیر نکرد. فراریان را تعقیب ننمود. این تمایز، مبنای اصلی فقه بغی در تمام مذاهب چهارگانه شد و بدون الگوگیری از سیره علوی، ممکن بود احکام جنگ با کفار بر باغیان نیز تطبیق داده شود.
۵. تعامل از سر تأسی، نه صرف نقل
نکته مهم دیگر اینکه فقهای اهل سنت تنها به نقل روایت از امام علی (علیه السلام) اکتفا نکردهاند، بلکه او را به عنوان مرجع و مقتدا معرفی کردهاند. فرق بین «نقل حدیث از کسی» و «اقتدا به کسی» در این است: نقل حدیث: راوی، مرویعنه را به عنوان یک منبع خبری میبیند. اقتدا: یعنی رفتار و سیره او به عنوان الگوی عملی پذیرفته میشود و در مقام اجرا و فتوا بدان استناد میگردد. عبارت صریح «القدوة عن علی» و «وهو الذي يقتدى به» نشاندهنده همین سطح از تعامل است.
بنابراین متن حاضر نشان میدهد که تعامل بزرگان اهل سنت با سیره امام علی (علیه السلام) در مسئله بغی، تعاملی در سطح «اقتدا و تأسی» است، نه صرف «نقل و استشهاد». این تعامل تا جایی پیش رفته که: فقیه حنفی (عینی) آشکارا اعتراف میکند بدون سیره علوی، فقه بغی وجود نداشت. این سطح از تعامل، از پدیدههای کم نظیر در تاریخ فقه اهل سنت است که یک شخصیت (غیر از پیامبر) این گونه به عنوان «مرجع انحصاری» در یک باب فقهی معرفی میشود.
گفتار دوم: تاثیر سیره امام علی (علیه السلام) بر مسلمانان در نبرد با بغات
سیره امام علی (علیه السلام) در خصوص نحوه برخورد با بغات، در نوع مواجه مسلمانان با باغیان نیز تاثیر گذاشته و سیره امام را تنها روش پایدار می دانند.
ماوردی شافعی در «الحاوی الکبیر» از شافعی چنین حکایت می کند که: مسلمانان نبرد با مشرکین را از سیره رسول خدا (صلی الله علیه وآله) آموخته و نبرد با اهل بغی را از سیره علی بن ابی طالب (علیه السلام) یاد گرفته اند در این خصوص می نویسد: «وَقَدْ حُكِيَ عَنِ الشَّافِعِيِّ أَنَّهُ قَالَ: أَخَذَ الْمُسْلِمُونَ السِّيرَةَ فِي قِتَالِ الْمُشْرِكِينَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ - صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّم َ -. وَأَخَذُوا السِّيرَةَ فِي قِتَالِ الْمُرْتَدِّينَ مِنْ أَبِي بَكْرٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ. َأَخَذُوا السِّيرَةَ فِي قِتَالِ الْبُغَاةِ مِنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ»[3]. از شافعی نقل شده که گفت: مسلمانان سیره و روش جنگ با مشرکان را از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) گرفتند. و سیره جنگ با مرتدان را از ابوبکر گرفتند. و سیره جنگ با باغیان (خروجکنندگان علیه حاکم عادل) را از علی بن ابی طالب (علیه السلام) گرفتند.


متن نقلشده از ماوردی شافعی در «الحاوی الکبیر» حاوی نکات عمیقی درباره تعامل فقهی مسلمانان با سیره امام علی (علیه السلام) است. این نشان میدهد که سیره امام علی ( علیه السلام) در مسئله بغی همان نقش را ایفا میکند که سیره پیامبر ( صلی الله علیه وآله) در جهاد با مشرکان ایفا می کند. این بالاترین سطح تعامل و اعتماد به سیره علوی است. عبارت «أَخَذَ الْمُسْلِمُونَ السِّيرَةَ» (مسلمانان سیره را گرفتند) فراتر از نقل یک واقعه تاریخی است. این تعبیر نشان میدهد که: مسلمانان روش برخورد با باغیان را از امام علی (علیه السلام) فراگرفتند. سیره علوی به عنوان سنت عملی پایدار (نه یک رویداد منفرد) تلقی شده است.
این سیره قابلیت تعمیم و تطبیق بر موارد مشابه در طول تاریخ را دارد. در حقیقت سیره امام علی (علیه السلام) به مسلمانان آموخت که با این گروه سوم (باغیان) نه مانند مشرکان (که غنیمت و اسیری دارند) و نه مانند مرتدان (که تکفیر میشوند) برخورد کنند، بلکه رفتاری میانه و خاص داشته باشند. همچنین این نقل قول از شافعی، نشاندهنده جایگاه محوری سیره علوی در مذهب شافعی است. ماوردی به عنوان یکی از بزرگترین فقهای شافعی، این نقل را در مهمترین اثر فقهی خود («الحاوی الکبیر») آورده است. این نشان میدهد که: در مذهب شافعی، برای استنباط احکام بغی، اولین و مهمترین منبع سیره عملی امام است. سایر مذاهب اهل سنت نیز (چنانکه در نقلهای قبلی از عینی حنفی دیدیم) کمابیش همین رویکرد را دارند.
این نقل قول از شافعی (به روایت ماوردی) نشان میدهد که تعامل مسلمانان با سیره امام علی (علیه السلام) در مسئله بغی، تعاملی بنیادین و روشساز بوده است. شافعی: سیره علوی را در ردیف سیره نبوی در نوع خود میداند. آن را منبع اصلی استنباط احکام بغی معرفی میکند. به نوعی اعتراف دارد که بدون این سیره، فقه اسلامی در برخورد با شورشهای مسلحانه داخلی دچار خلأ خواهد بود. این عبارت، یکی از صریحترین شواهد بر تأثیرپذیری و تعامل عمیق فقه اهل سنت با سیره امام علی (علیه السلام) در مسئله بغی محسوب میشود و نشان میدهد که این تعامل نه از سر ناچاری، بلکه از سر اعتماد فقهی و روششناختی به سیره علوی صورت گرفته است.
نتیجه
با توجه به شواهد و نقلقولهای ارائهشده از منابع مهم و معتبر فقهی اهل سنت (از جمله «البِنایة» عینی حنفی، «المصنف» ابن ابیشیبه، «الحاوی الکبیر» ماوردی شافعی و نقل قول از امام شافعی)، میتوان نتایج زیر را به صورت قطعی و نظامیافته بیان نمود: نتیجه اول: سیره امام علی (علیه السلام) منبع اصلی و انحصاری احکام بغی در فقه اهل سنت است. فقهای مذاهب اهل سنت (به ویژه حنفی و شافعی) در مسئله «قتال بغاة» (جنگ با مسلمانان شورشی علیه حاکم عادل) تنها به سیره عملی و گفتاری امام علی (علیه السلام) استناد کردهاند و او را به عنوان «القدوة» (الگو) و «من یقتدی به» (کسی که باید به او اقتدا کرد) معرفی نمودهاند. این سطح از استناد، نشان از تعامل سازنده دارد. نتیجه دوم: اعتراف صریح به وامداری فقه اهل سنت از سیره علوی می باشد. عبارت «لولا علی ما درئنا القتال مع أهل القبلة» که در منابع حنفی نقل شده، یک اعتراف صریح و کمنظیر در تاریخ فقه اهل سنت است. این جمله نشان میدهد که: بدون تجربه عملی امام علی ( علیه السلام) در جنگهای جمل و صفین و نهروان، فقه اسلامی در برابر پدیده «شورش مسلحانه مسلمانان» دچار خلأ معرفتی میماند. فقهای اهل سنت آگاهانه وامدار سیره علوی هستند و این وامداری را پنهان نمیکنند. نتیجه سوم: تمایز قائل شدن میان «بغی» و سایر جنگها (حرب، رده) می باشد. این به روشنی نشان میدهد که بغی یک باب مستقل فقهی است و احکام آن را نمیتوان از جنگ با کفار یا مرتدان اقتباس کرد. این استقلال باب، مدیون سیره علوی است. نتیجه چهارم: جزئیات رفتاری امام علی (علیه السلام) مبنای فتاوا شد. فقهای اهل سنت تنها به کلیات استناد نکردهاند، بلکه جزئیات رفتار میدانی امام در جنگ جمل را عیناً به عنوان حکم فقهی ثبت کردهاند. نتیجه پنجم: تعامل از نوع «اقتدا و تأسی» بود، نه صرف «نقل و استشهاد». فرق اساسی میان این تعامل با سایر استنادات فقهی در این است که در بسیاری موارد، فقها تنها به یک روایت از یک صحابی استناد میکنند (استشهاد). اما در مسئله بغی، آنان به صراحت میگویند «یُقتدی به» (به او اقتدا میشود) و «هو القدوة» (او الگوست). این بدان معناست که سیره امام علی (علیه السلام) برای فقهای اهل سنت حکم سنت عملی مؤکد را دارد و باید در همه موارد مشابه تکرار شود. نتیجه ششم:: تأثیرگذاری بر فرهنگ نظامی و سیاسی مسلمانان بود. این تعامل فقهی، فراتر از کتابهای فقهی رفته و بر فرهنگ نظامی و سیاسی مسلمانان نیز تأثیر گذاشته است. در طول تاریخ، بسیاری از فرماندهان مسلمان (حتی در دورههای بعد) در برخورد با شورشیان داخلی به سیره علوی استناد کردهاند و مفاهیمی مانند «عدم تعقیب فراریان» و «حرمت تعرض به اموال و نوامیس باغیان» وارد فرهنگ جنگی مسلمانان شده است.
بنابراین تعامل بزرگان اهل سنت با سیره امام علی (علیه السلام) در مسئله بغی، یکی از برجستهترین موارد تأثیرپذیری یک مکتب فقهی از یک شخصیت غیر پیامبر در تاریخ اسلام است. این واقعیت که فقیهی مانند شافعی سیره علوی را در ردیف سیره نبوی در نوع خود قرار میدهد، نشاندهنده عمق تأثیرگذاری امام علی (علیه السلام) بر فقه اسلامی و تعامل مثبت و سازنده بزرگان اهل سنت با میراث علمی و عملی ایشان است.
منابع
- عینی، بدر الدین محمود، البناية شرح الهداية، بیروت، دار الكتب العلمية، چاپ اول، 1420ق.
- ماوردی، علی، الحاوي الكبير في فقه مذهب الإمام الشافعي وهو شرح مختصر المزني، بیروت، دار الكتب العلمية، چاپ اول، 1419ق.