نویسنده: احمد ربیعی فر
تا همین دو روز پیش، زمانی که نبرد در ساحل غربی یمن هنوز به نتیجهای روشن نرسیده بود، یک فضای رسانهای گسترده علیه انصارالله و «مسیر قرآنی» در یمن شکل گرفته بود.
جالب آنکه در این جبهه تبلیغاتی، طیفی خاص در کنار یکدیگر قرار گرفته بودند: سکولارها، جریانهای وابسته به حکومتهای عربی و حتی برخی برخی اسلامگرایانی که همواره مدعی حمایت از فلسطیناند؛ اما در مسئله یمن، عملاً در همان مسیری حرکت میکردند که آمریکا و اسرائیل خواهان آن بودند.
در این میان، حتی اتحادیه جهانی علمای مسلمان به ریاست علی قرهداغی نیز با صدور بیانیهای علیه انصارالله موضع گرفت و آنچه را در یمن جریان داشت، با ادبیاتی مشابه روایت مخالفان انصارالله توصیف کرد.
این در حالی بود که جریان هدف حمله، همان انصاراللهی بود که در جریان «طوفان الاقصی»، با هدف قرار دادن کشتیهای مرتبط با اسرائیل در دریای سرخ، هزینه حمایت عملی از فلسطین را پذیرفت و خود را به یکی از فعالترین بازیگران منطقهای در حمایت از غزه تبدیل کرد.
اما مسئله فقط یک اختلاف داخلی در یمن نبود.
نبرد بر سر یکی از مهمترین گلوگاههای راهبردی جهان، یعنی تنگه بابالمندب جریان داشت؛ نقطهای که کنترل آن میتواند معادلات امنیتی، اقتصادی و نظامی منطقه را تغییر دهد.
در آن روزها، تنها بخشی از کاربران و چهرههای فلسطینی و بهویژه برخی فعالان اهل غزه، آشکارا از انصارالله دفاع میکردند.
اما با تغییر موازنه میدانی و آشکار شدن دست برتر انصارالله، ورق در فضای رسانهای نیز برگشت.
کسانی که تا دیروز سکوت کرده بودند یا مسئله را صرفاً با این عبارت خلاصه میکردند که «مردم یمن نباید یکدیگر را بکشند»، ناگهان صدایشان بلند شد. حمله به انصارالله را همراهی با پروژه آمریکا و اسرائیل دانستند و از خطر تبدیل شدن یمن به میدان یک طرح خارجی سخن گفتند.
این تغییر فضا آنقدر محسوس بود که حتی علی قرهداغی، رئیس اتحادیه علمای مسلمان، توییت خود در مورد مقابله با انصار الله را حذف کرد و شماری از مفتیان و چهرههای دینی کشورهای عربی، آشکارا علیه آنچه «فتنهانگیزی سعودی ـ آمریکایی» در یمن میخواندند، موضع گرفتند.
در همین فضا، چهرههایی مانند حذیفه عزام نیز صریحتر از گذشته به دفاع از انصارالله یمن پرداختند و حتی در مسئله رویارویی ایران با آمریکا، موضعی متفاوت با جریانهای تکفیری اتخاذ کردند.
حذیفه با انتقاد از علمای تکفیری و با استناد به آموزههای اسلامی و سیره نبوی، بر یک اصل مهم تأکید کرد: ظلم، ظلم است؛ حتی اگر قربانی آن با ما اختلاف داشته باشد.
منطق روشن است:
اگر یک مسلمان نسبت به فردی غیرمسلمان ظلم کند، عدالت اسلامی اجازه چشمپوشی از ظلم را نمیدهد؛ پس هنگامی که آمریکا و اسرائیل علیه مسلمانانی که شاید با ما اختلاف فکری یا مذهبی داشته باشند دست به تجاوز و ظلم میزنند، وظیفه ما چیست؟
آیا باید در کنار ظالم قرار گرفت؟
یا باید، فارغ از اختلافات، در برابر ظلم ایستاد؟
شاید مهمترین تحول این روزهای یمن، فقط در میدان نظامی رخ نداده باشد؛ تحول بزرگتر، شکستن یک روایت رسانهای است.
روایتی که تا دیروز انصارالله را هدف حمله قرار میداد، اما با تغییر واقعیتهای میدان، ناچار شد بسیاری از مواضع خود را بازنگری کند.