نویسنده: وحید خورشید
مقدمه
از مهمترین ابعاد سیره امام صادق (علیه السلام)، تعامل سازنده با مسلمانان دیگر مذاهب اسلامی و نگاه تمدنی ایشان می باشد که بسیار حائز اهمیت است. تعامل امام صادق (علیه السلام) با اهل سنت، صرفاً یک «همزیستی مسالمتآمیز» نبود، بلکه یک «تعامل سازنده و فعال» بود. این تعامل دارای لایههای زیر است:
الف: تعامل علمی و فکری: امام صادق (علیه السلام) استادِ بنیانگذاران مذاهب اهل سنت (مثل ابوحنیفه و مالک بن انس) بود. این رابطه، استاد-شاگردی، یک تعامل عمیق علمی را رقم زد. ثمره سازنده این تعامل باعث شد که بسیاری از علوم اهل بیت (علیهم السلام) وارد پیکره اصلی فقه و اندیشه اسلامی شود. امام (علیه السلام) با این کار، مرزهای مذهبی را به دیوارهایی نفوذن ناپذیر تبدیل نکرد، بلکه به عنوان مرجع علمی جهان اسلام، به غنای تمدن اسلامی کمک نمود. این یعنی استفاده از ظرفیت رهبری فکری برای تولید علم و گفتوگو، نه برای ایجاد تفرقه.
ب: تعامل اجتماعی (بُعد مردمی): امام صادق (علیه السلام) مراوده و همنشینی با دیگر مسلمانان در تمام سطوح زندگی دینی و اجتماعی را در نظر داشت و به آن عمل می کرد. امام با تعامل اجتماعی خود نشان میداد که شیعه فرقهای جدا و منزوی از جامعه اسلامی نبود. این رویکرد، یک الگوی عملی برای زیست مسالمتآمیز در یک جامعه باورمند به مشترکات (توحید، نبوت، معاد، قبله) ارائه میدهد. ایشان با ترغیب شیعیان به شرکت در نماز جماعت اهل سنت، عیادت از بیماران آنان، شرکت در تشییع جنازهشان و... نشان داد که اختلاف در برخی مسائل، نباید به گسست اجتماعی و هویتهای متخاصم بینجامد. این تعامل، اعتماد و سرمایه اجتماعی را در جامعه اسلامی افزایش میداد.
در حقیقت امام صادق (علیه السلام) با تأکید بر مشترکات (کتاب و سنت) و پرهیز از تعصبهای قبیلهای و مذهبی، عملاً روی این اصل اساسی انگشت میگذاشت که امت اسلامی باید بتواند علیرغم کثرتهای فکری، یکپارچگی خود را حفظ کند. امام صادق (علیه السلام) با قرار گرفتن در مرکز ثقل علمی جهان اسلام و تربیت شاگردانی از همه مذاهب نقش یک «نقطه پیوند» را ایفا کرد. ایشان به جای آنکه شیعه را به حاشیه براند، آن را به یکی از ارکان اصلی تولید علم و فرهنگ در جهان اسلام تبدیل کرد. این یعنی نگاه تمدنی؛ یعنی استفاده از ظرفیت امامت برای پویایی کل جامعه اسلامی، نه فقط یک گروه خاص. در حقیقت امام ثابت کرد که «وحدت اسلامی» به معنای نادیده گرفتن هویت مذهبی (شیعه یا سنی) نیست، بلکه به معنای قرار دادن این هویتها در کنار یکدیگر برای رسیدن به اهداف مشترک امت اسلامی است.
تعاملات علمی و اجتماعی امام صادق (علیه السلام) با اصحاب حدیث و اثر
یکی از مذاهب اهل سنت که امام صادق ( علیه السلام) با آنها تعامل و ارتباط داشت، اهل حدیث بودند. این تعامل امام با آنها و نوع رفتار ایشان باعث شد که اهل حدیث نیز با حضرت ارتباط داشته و در جلسه علمی ایشان حاضر شده و از علوم امام استفاده کنند و بر امامت و جلالت و سیادت حضرت نیز اعتراف بکنند.
الف: بهره بردن اصحاب حدیث از علوم امام صادق ( علیه السلام) و انتشار آن
اصحاب حدیث به عنوان بزرگان حدیث گرا، در درس امام صادق (علیه السلام) شرکت کرده و از علوم و امام صادق ( علیه السلام) استفاده می کردند.
نووي به شاگردي بزرگان اهل سنت از جمله اهل حدیث این چنین اشاره می کند: «روى عنه محمد بن إسحاق ويحيى الأنصاري ومالك والسفيانان وابن جريج وشعبة ويحيى القطان وآخرون واتفقوا على إمامته وجلالته وسيادته»[1]؛ محمد بن اسحاق و يحيى الأنصاري ومالك دو سفيان و ابن جريج و شعبه و يحيى القطان و ديگران از ايشان روايت نقل کرده و بر جلالت و امامت و آقايي او اتفاق نظر دارند.


این عبارت دریچه ای بسیار مهم به سوی فهم نگاه تمدنی امام صادق (علیه السلام) می گشاید. نگاه تمدنی صرفاً به معنای ساختن شهرها نیست، بلکه به معنای ایجاد یک نظام فکری، علمی و اجتماعی منسجم است که بتواند در طول تاریخ، هویت یک جامعه را حفظ کرده و آن را به پیش ببرد.
تحلیل تعامل امام صادق (علیه السلام) با جریان اهل حدیث (که در رأس آنان افرادی مانند مالک بن انس، سفیان ثوری و شعبه قرار دارند) از منظر تمدنی، نتایج زیر را در بر دارد:
1. بنای یک «گفتگوی علمی فراگیر» به جای «تعصب انزواطلبانه»
در نگاه تمدنی، یک رهبر فکری باید بتواند مرزهای تعصبات فرقه ای را در نوردد و فضایی برای تبادل آرا ایجاد کند.
امام صادق (علیه السلام) با تعامل با چهره های شاخص اهل حدیث، عملاً نشان دادند که پروژه علمی ایشان، پروژه ای فراگیر و جهانشمول است. ایشان مجلس درس خود را به روی همه جریان های فکری جامعه اسلامی (از جمله جریان حدیث گرا که گاه رقیب فکری مکتب اهل بیت محسوب می شد) گشودند.
لذا تمدن سازی نیازمند فضای باز فکری و استفاده از ظرفیت همه خردهای جمعی موجود در جامعه است. انزوا و تکفیر دیگران، مانع از شکل گیری یک تمدن پویا می شود.
شاگردانی مانند محمد بن اسحاق، مالک بن انس (فقیه)، سفیان ثوری (محدث) و شعبه (پدر علم حدیث) هر کدام نماینده یک جریان علمی مهم بودند. امام صادق (علیه السلام) با تعامل با آنان، علوم اهل بیت را به این شبکه عظیم راویان و فقها منتقل کردند. این افراد، آموخته های خود را به نسل های بعدی و به شهرهای مختلف (مدینه، کوفه، بصره و...) بردند.
2. ایجاد وحدت بر محور «حقیقت»
در دوره ای که بنی امیه و بنی عباس به دنبال ایجاد شکاف های عمیق در جامعه مسلمین بودند، امام صادق (علیه السلام) با این تعاملات، خط بطلانی بر پروژه تفرقه کشیدند. ایشان نشان دادند که اختلافات فقهی و کلامی نباید مانع از هم زیستی مسالمت آمیز و همکاری علمی شود. بزرگان اهل حدیث نیز وقتی دیدند امام در پی فتنه گری و قدرت طلبی نیست، بلکه در پی نشر علم و حقیقت است، با کمال احترام در محضر او حاضر شدند.
یک تمدن زمانی دوام می آورد که بر پایه «اخلاق علمی» و «پرهیز از ستیزه جویی بی مورد» بنا شده باشد. تعامل امام با اهل حدیث، الگویی از «وحدت امت اسلامی حول محور علم» را به نمایش گذاشت
3. مدیریت و هدایت جریان های علمی
امام صادق (علیه السلام) صرفاً یک عالم منزوی نبود، بلکه یک مدیر و رهبر فکری بود. حضور شخصیت های صاحب نام و گاه صاحب مکتب (مانند مالک بن انس که خود بعدها مکتب فقهی تأسیس کرد) در محضر امام، نشان می دهد که امام در رأس هرم علمی حجاز و عراق قرار داشت. در حقیقت، بیت امام صادق (علیه السلام) به یک نهاد علمی تبدیل شد که مرجع حل اختلاف و منبع فیض برای همه نحله های فکری بود.
این تعامل در امثال مالک تاثیر داشته و وی نیز در کتاب معروف خود « موطأ» از امام صادق ( علیه السلام) نقل راویت می کند[2].
مالک بن انس موسس مذهب مالکی پیوسته در مجلس امام صادق ( علیه السلام) حاضر می شد و و تلمذ از محضر امام برای او غنیمتی بود. تا آنجا که آمده است که مالک مکرر می شنید و نقل می کرد در این خصوص آمده است: «وكان مالك بن انس يستمع من جعفر بن محمد و كثيرا ما يذكر من سماعه عنه و ربما قال حدثنى الثقه يعنيه»[3]؛ مالك بن انس از جعفر بن محمد سماع حديث مى نمود و بسيار آن چه را كه از او سماع (گوش ميکرد) مى كرد، بيان مى نمود و چه بسا مى گفت: حديث را ثقه به من حديث كرده است كه مرادش جعفر بن محمد بود.
سفیان ثوری نیز به محضر امام می رفت و از برخی سخنان امام به گوهر یا می کرد. همچنانکه آمده است:«دخل سفيان الثوري يوما، فسمع منه كلاما أعجبه، فقال: واللّه يا ابن رسول اللّه الجوهر. فقال له جعفر بن محمد عليه السلام: بل هذا خير من الجوهر، وهل الجوهر إلا حجر»[4]؛ روزی سفیان ثوری (بر امام صادق علیه السلام) وارد شد، پس سخنی از ایشان شنید که او را به شگفت آورد. پس گفت: به خدا سوگند ای پسر رسول خدا، این (سخن) خود گوهر است (یا: ذاتاً گوهری گرانبهاست).پس جعفر بن محمد علیه السلام به او فرمود: بلکه این از گوهر بهتر است، و آیا گوهر چیزی جز سنگ است؟.


این دو نقل، مکمل یکدیگر در ترسیم «پروژه تمدنی امام صادق (علیه السلام)» هستند از نگاه معرفتی، امام منبع فیضی هستند که تشنگان علم از هر جریانی (از جمله مالک و سفیان) از آن سیراب میشوند. از نگاه اجتماعی، امام با اعطای شخصیت و توثیق ضمنی به این راویان (و پذیرش آنان)، شبکه علمی و اجتماعی گستردهای ایجاد میکنند که پس از ایشان نیز به حیات خود ادامه دهد.
از نگاه ارزشی، سیره امام همواره مخاطب را به سمت ارزشهای برتر (علم و حکمت) سوق میدهند. به این ترتیب، امام صادق (علیه السلام) با این تعاملات، پایههای یک «تمدن اسلامی مبتنی بر گفتگو، اعتماد متقابل و مرجعیت علمی» را بنا نهادند که قرنها بعد نیز علمای بزرگ اسلام به آن اعتراف کرده و از آن بهره بردهاند.
ب: مواجهه محترمانه نسبت به اصحاب حدیث
هر چند امام صادق (علیه السلام ) به برخی از باورهای اصحاب حدیث نقد داشت[5]؛ ولی با این حال هر گاه اصحاب حدیث خدمت امام صادق (علیه السلام) می رسیدند، حضرت با احترام با آنان برخورد می کرد. مالک بن انس نحوه برخورد امام را این چنین تشریح می کند که با ورود من حضرت متکایی قرار می داد و برای من قدر و جایگاه قرار می داد و احترام می کرد و می فرمود تو را دوست دارم من نیز از این کلام خوشحال شده و شکر می کردم.
شیخ صدوق (رحمه الله تعالی) روایت را به این صورت نقل می کند: «حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ السَّعْدَآبَادِيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو أَحْمَدَ مُحَمَّدُ بْنُ زِيَادٍ الْأَزْدِيُّ قَالَ سَمِعْتُ مَالِكَ بْنَ أَنَسٍ فَقِيهَ الْمَدِينَةِ يَقُولُ كُنْتُ أَدْخُلُ إِلَى الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع فَيُقَدِّمُ لِي مِخَدَّةً وَ يَعْرِفُ لِي قَدْراً وَ يَقُولُ يَا مَالِكُ إِنِّي أُحِبُّكَ فَكُنْتُ أُسَرُّ بِذَلِكَ وَ أَحْمَدُ اللَّهَ تَعَالَى عَلَيْهِ قَالَ وَ كَانَ ع لَا يَخْلُو مِنْ أَحَدِ ثَلَاثِ خِصَالٍ إِمَّا صَائِماً وَ إِمَّا قَائِماً وَ إِمَّا ذَاكِراً وَ كَانَ مِنْ عُظَمَاءِ الْعِبَادِ وَ أَكَابِرِ الزُّهَّادِ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ كَانَ كَثِيرَ الْحَدِيثِ طَيِّبَ الْمُجَالَسَةِ كَثِيرَ الْفَوَائِدِ فَإِذَا قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص اخْضَرَّ مَرَّةً وَ اصْفَرَّ أُخْرَى حَتَّى يُنْكِرَهُ مَنْ يَعْرِفُهُ وَ لَقَدْ حَجَجْتُ مَعَهُ سَنَةً فَلَمَّا اسْتَوَتْ بِهِ رَاحِلَتُهُ عِنْدَ الْإِحْرَامِ كَانَ كُلَّمَا هَمَّ بِالتَّلْبِيَةِ انْقَطَعَ الصَّوْتُ فِي حَلْقِهِ وَ كَادَ أَنْ يَخِرَّ مِنْ رَاحِلَتِهِ فَقُلْتُ قُلْ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ وَ لَا بُدَّ لَكَ مِنْ أَنْ تَقُولَ فَقَالَ يَا ابْنَ أَبِي عَامِرٍ كَيْفَ أَجْسُرُ أَنْ أَقُولَ لَبَّيْكَ اللَّهُمَّ لَبَّيْكَ وَ أَخْشَى أَنْ يَقُولَ تَعَالَى لِي لَا لَبَّيْكَ وَ لَا سَعْدَيْكَ»[6]؛ احمد بن محمّد بن خالد، از پدرش، از ابو احمد محمّد بن زياد ازدى نقل كرده كه وى گفت: از مالك بن انس كه فقيه مدينه بود شنيدم كه مىگفت: محضر امام صادق جعفر بن محمّد (عليهما السّلام) مشرّف مىشدم، حضرت پشتى برايم مىنهادند و از من تجليل مىكرده و مىفرمودند: اى مالك من تو را دوست دارم. من از اين كلام حضرت مسرور و شادمان بوده و حمد خدا را بجا مىآوردم. سپس مالك گفت: حضرت از سه خصلت خالى نبود: يا صائم بود و يا قائم به عبادت و يا ذكر مىفرمود آن حضرت از بزرگان عبّاد و اعاظم زهّاد بود كه از خداى عزّ و جلّ در خوف و خشيت بود، كثير الحديث و خوش مجلس و بسيار از حضرتش استفاده مىشد،


این سیره رفتار امام صادق (علیه السلام) یک نمونه تعامل فعال و سازنده با جریانهای فکری دیگر است. امام ضمن حفظ مرزهای اعتقادی و نقد مبانی فکری رقیب، هرگز شخصیت او را مورد هجمه قرار نداد. این رفتار، هم نشاندهنده اوج کرامت انسانی و اخلاق اسلامی است و هم یک راهبرد هوشمندانه برای حفظ انسجام جامعه اسلامی و ایجاد بستری برای گفتگوی علمی و نهایتاً تعالی تمدن اسلامی محسوب میشود. این رویکرد، تضاد و کشمکش را به رقابت علمی و احترام متقابل تبدیل میکند که خود موتور محرک یک تمدن پویاست.
در حقیقت برخورد محبتآمیز و کریمانه امام، زمینه را برای گفتگو و انتقال مفاهیم عمیقتر فراهم میکرد. وقتی فردی مانند مالک بن انس احساس کند که مورد احترام و محبت است، ذهنیتی بازتر برای شنیدن دیدگاه مقابل پیدا میکند. این نوع برخورد، دیوارهای تعصب را فرو میریزد و راه برای تأثیرگذاری فکری باز میشود. امام با این کار عملاً به مالک نشان داد که ما میتوانیم با هم گفتگو کنیم، حتی اگر در همه چیز موافق نباشیم.
نتیجه
بر اساس تحلیل ارائه شده از سیره تعاملی امام صادق (علیه السلام) با جریانهای فکری دیگر مانند اصحاب حدیث، میتوان این نتایج را از این رویکرد و نگاه تمدنی امام استخراج کرد که انسانها حتی در صورت اختلاف فکری، شایسته تکریم و احترام هستند. امام به جامعه آموخت که میتوان مخالف فکری بود، اما در عین حال دوست داشتنی و محترم باقی ماند. همچنین این سیره نشان می دهد که تعامل محترمانه، ایجاد فضای اعتماد و باز شدن راههای گفتگوست. امام با این کار، جامعه را از انرژیسوزی در منازعات فرقهای نجات داده و انرژیها را به سمت مباحث علمی و معرفتی سوق داد. امام با تفکیک نقد اندیشه از تخریب شخصیت، الگویی عملی برای وحدت امت اسلامی ارائه کرد. نتیجه این رویکرد آن بود که اختلافات فقهی و کلامی، به مرزهای تفرقهانگیز و خصمانه تبدیل نشود و مسلمانان بر محور دوستی و محبت در خداوند متحد بمانند.
این رفتار امام در حقیقت باعث شکلگیری گفتگوی علمی به عنوان یک سنت تمدنی شد. حضرت با برخورد محترمانه با شخصیتهای بزرگ اهل سنت مانند مالک بن انس، زمینه را برای شکلگیری یک سنت جدید در جهان اسلام فراهم کرد. به این صورت که رقابت علمی همراه با احترام باید باشد که این سنت، بعدها به عصر طلایی تمدن اسلام انجامید، جایی که دانشمندان با مذاهب و گرایشهای مختلف در کنار هم به تولید علم پرداختند. این رفتار امام، یک الگوی پایدار برای تمام اعصار و جوامع اسلامی به یادگار گذاشت. نتیجه این الگوسازی، امکان زندگی مسالمتآمیز پیروان مذاهب و حتی ادیان گوناگون در کنار یکدیگر و مشارکت آنان در ساختن یک تمدن مشترک بود. در نهایت، بزرگترین نتیجه این نگاه تمدنی، اثبات این حقیقت بود که تمدن اسلامی، تمدنی مبتنی بر اخلاق و کرامت انسانی است، نه زور و تعصب. این سیره، پایههای فرهنگی تمدنی را بنا نهاد که قرنها به عنوان الگوی پیشرفت و معنویت در جهان درخشید.
منابع
- ابن عقده كوفى، احمد بن محمد، فضائل أمير المؤمنين عليه السلام، دلیل ما، قم، چاپ اول، 1424 ق.
- ابن حيون، نعمان، شرح الأخبار في فضائل الأئمة الأطهار عليهم السلام، موسسه النشر الاسلامی، قم، چاپ اول، 1409 ق.
- ابن بابويه، محمد، علل الشرائع، موسسه آل البیت لاحیاء التراث، ، قم، چاپ اول، 1443ق
- مالك بن انس، الموطأ، تحقيق: محمّد مصطفى الأعظمي، مؤسسة زايد بن سلطان آل نهيان للأعمال الخيرية والإنسانية، أبو ظبي، چاپ اوّل، 1425ق.
- نووي، يحيى، تهذيب الأسماء واللغات، تحقيق: مكتب البحوث والدراسات، دار الفكر، بيروت، بی تا.
پینوشتها
[1] نووی، یحیی،تهذيب الأسماء واللغات، ج 1، ص 150
[2]- مالک بن انس، موطأ مالك ت الأعظمي، ج3، ص 488.
[3]- ابن حيون، نعمان بن محمد مغربى، شرح الأخبار في فضائل الأئمة الأطهار عليهم السلام ج3 ؛ ص299.
[4] -همان.
[5]- ابن عقده كوفى، احمد، فضائل أمير المؤمنين عليه السلام، ص165.
[6]- ابن بابويه، محمد، علل الشرائع، ج2، ص57.