انسان موجودی اجتماعی است و لازمهٔ زیست اجتماعی او قوانین مدنی است که بخشی منشأ از عقل بشر و بخشی منشأ از وحی است. قصص قرآن نیز که هدف از نزول آن عبرتآموزی و نقش آن تمدنسازی است، رسالت بخش دوم را به عهده دارد. این پژوهش که با روش توصیفی ـ تحلیلی سامان یافته، درصدد استخراج راهبردهای تمدنساز قرآن بر مبنای قصه حضرت یوسف (ع) است.
بنا بر یافتههای تحقیق، راهبردهای تمدنی سوره یوسف در سه محور قابل شناسایی است که عبارت است از: راهبردهای تربیت نفس و خانواده و مدیریت سیاسی جامعه که ذیل این سه محور قرار دارد:
محور اول: شامل ترسیم نقش زندگی، کتمان سرّ، توسل و توکل به خدا، امانتداری، صبر و تقوا. محور دوم: شامل مهر و عاطفت بین اعضای خانواده، شکیبایی بر ناملایمات فرزندان، ملاک نبودن برتری در توانمندی جسمی و عفو و گذشت. محور سوم: شامل شایستهسالاری، عدالت اجتماعی، ارتباطات خارجی با محوریت اقتصادی، نظام گزینش کارگزاران و محوریت قانون.
بر این اساس، مؤلفههای جامعهٔ متمدن از ویژگیهایی نظیر شهروندان خودساخته، برخوردار از فضایل اخلاقی و انسانی، شکیبا در تعاملات خانوادگی و اجتماعی و عطوفت و پیوند عمیق، دور از تعصبات و زمینهساز مدینهٔ متمدن مبتنی بر توحید و محوریت آن برخوردار خواهد بود.
بهعلاوه حکمران جامعهای با شهروندان فوق، برای آنهاست و کارگزاران آن حکومت بر اساس شایستهسالاری، افرادی متخصص، متعهد و امانتدار هستند. حاکمیت آن نیز مبتنی بر قوانین الهی است و خیانتکار بر اساس عدالت و انصاف مجازات خواهد شد.
واژگان کلیدی: تمدن، تمدن اسلامی، راهبرد، قصص قرآن، قصه یوسف (ع).
جهت دانلود فایل مقاله اینجا کلیک فرمایید.