نویسنده: وحید خورشید
مقدمه
یکی از چیزهایی که میرزای شیرازی را در میان مراجع تقلید زمان خود برجسته می کند، فعالیت های تقریبی ایشان است. میرزای شیرازی در راستای وحدت و تعامل سازنده بین شیعه و سنی، از نجف به سامرا مهاجرت کرد که بیشتر ساکنان آن اهل سنّت بودند. ایشان برای جلوگیری از اختلاف میان مسلمانان، بارها در برابر شیطنت تفرقه افکنان ایستاد و حتی از خون فرزند خود گذشت و هرگز به دشمن مشترک شیعه و سنی، فرصت سوءاستفاده از وضعیت موجود را نداد. ميرزا در مركز قبايل اهل ســنت عراق ســكنى داشت، بدين جهــت لازم بــود كه دائمــا با آنــان در تماس باشــد و از برخوردهاى احتمالى كه بين شــيعيان زائر و اهل تســنن به وجود مى آمد، جلوگيرى كند. در اين راه چنان هوشــمندانه عمل كرد كه در آن مدت نه تنها تشنجى بين اين دو دسته به وجود نيامد، بلكه رفتار ميرزا باعث شد كه اهل سنت نسبت به شــيعه مهربان شوند و بســيارى از شايعات و توطئه هاى دشمنان خنثى شــود كه قدم بزرگى در مسير ايجاد تقريب بين مذاهب در عراق بود. اخلاق و منش ميرزا در ســامرا موجب شــد كه ايشــان به صــورت غيرمنتظره اى در دل اهل ســنت جا پيــدا كند كه امروزه نيز آثار آن مشهود است( دارایی، بهنام، مقاله حوزه علميه تقريب گراي سـامرا ص 11) این نوشتار، به بیان اندیشه و فعالیت های ایشان در راستای وحدت شیعه و سنی و سیره عملی ایشان در برخورد با مردم و علمای اهل سنّت و برخی تفرقه افکنان می پردازد.
الف: گذشت از خون فرزند خود بخاطر حفظ وحدت و خنثی سازی توطئه انگلیس
در تمام طــول مدت حيات ميرزا در ســامرا، ايادى دولت انگليس ســعى مى كردند كــه بين ميرزا و ســنيان درگيرى ايجاد كنند و بدين وســيله اقتدار دولــت عثمانى را از بين ببرند، ولى ميرزا با هوشيارى، همه آنها را خنثى ساخت از جمله مواردی که دولت انگلیس می خواست از آن سوء استفاده کند و وحدت بین شیعه و اهل سنت را خدشه دار بکند، جریان کشته شدن فرزند میرزای شیرازی توسط یکی از اهل سنت بود. عده ای در پی این بودند که میرزا انتقام بگیرد و از خون فرزند خود نگذرد اما میرزا با قاطعیت مقابل آنها ایستاد و گفت این مسئله به خود ما مسلمانان مربوط می باشد و به شما ربطی ندارد.
عبدالرحيم محمدعلى کرد (عضو انجمن ادبیات مدرن در قاهره) در کتاب «شيخ الباحثين أغا بزرك الطهراني» این جریان این چنین نقل می کند: «يكى از مردم ســامرا كه به دليلى عاطفى نسبت به ميرزاى شيرازى كينه مى ورزيد، پســر بزرگ ميرزا )ميرزا محمد شــيرازى( را مضــروب ســاخت و ميــرزا محمد به علــت اين ضربه درگذشــت. ميرزاى شيرازى در اين واقعه لام تا كام نگفت و كمترين واكنشــى نشان نداد. دشمنان آن روز اسلام، این واقعه را مورد توجه قرار دادند و خواستند براى ايجاد فتنه اى در دنياى اســلام از آن بهره بگيرنــد و به اين منظور عده اى به سامرا آمدند و به خدمت ميرزا رسيدند و از وى درخواست كردند تا در مورد كشــته شدن فرزندش و كار ناشايستى كه به خصوص با توجه به مقام ميرزا واقع شده است، اقدام كند و دســتوراتى بدهد. ميرزاى بزرگ به شدت آنان را از خود راند و فرمود: مى خواهم خوب بفهميد! شما حق نداريد در هيچ يك از امور مربوط به ما مســلمانان و ســرزمينهاى ما مداخله كنيد. اين يك قضيه ســاده اســت كه ميان دو برادر اتفاق افتاده اســت. آن عده با سرشكستگى از حضور ميرزا مرخص شدند. اين جريان در آن ايام، در استانبول، به مقامات عالى رســيد. خليفه عثمانى از اين موضع گيرى هوشمندانه مرجع شيعه شادمان شد و به والى بغداد دستور داد كه خود به حضور ميرزا برسد و از وى تشكر كند و از وقوع حادثه اعتذار جويد و ابراز تأسف نمايد[1].



این گزارش تاریخی بسیار ارزشمند است و به روشنی ابعاد گوناگون شخصیت تمدنی میرزای شیرازی را نمایان میسازد. تحلیل این سیره با نگاه تمدنی اسلامی و با تأکید بر تعامل با اهل سنت، نشاندهنده عمق بینش و درایت ایشان در مدیریت بحرانهای هویتساز است.
در ادامه، این واقعه را از چند منظر تمدنی می شود تحلیل کرد:
۱. حاکمیت «عقلانیت کلان نگر» بر «عواطف فردی»
در نگاه تمدنی، یک رهبر دینی باید منافع کلان امت اسلامی را بر منافع شخصی خود مقدم بدارد.
فرو نشاندن خشم مقدس: میرزای شیرازی با اینکه در اوج قدرت مرجعیت و محبوبیت بود، به راحتی میتوانست با یک فتوا یا حتی یک اشاره، انتقام خون فرزندش را بگیرد. اما او چنین نکرد. او میدانست که اگر کوچکترین واکنشی نشان دهد، دشمنان اسلام از آن به عنوان بهانهای برای ایجاد یک جنگ داخلی مذهبی استفاده خواهند کرد. او اجازه نداد که یک حادثه تلخ فردی به یک بحران هویتی و مذهبی تبدیل شود. با سکوت حکیمانه خود، عملاً به دشمنان فهماند که وحدت امت از انتقام شخصی برای او بسیار مهمتر است.
۲. مدیریت هوشمندانه پروژه «دشمنسازی» استعمار
دشمنان اسلام دقیقاً به دنبال چنین بهانههایی بودند تا چهرهای خشن از شیعه و علمای آن ارائه دهند و اختلافات را عمیقتر کنند.
حضور عوامل بیگانه در سامرا و درخواست آنها برای اقدام تلافیجویانه، نشانه بارز یک پروژه طراحیشده برای ایجاد فتنه بود. واکنش تند میرزا و راندن آنها، یک خنثیسازی از یک فتنه تمام عیار بود.
جمله تاریخی «شما حق ندارید در هیچ یک از امور مربوط به ما مسلمانان مداخله کنید» یک پیام تمدنی داشت. او خط قرمز را مشخص کرد و نشان داد که امت اسلامی، فارغ از اختلافات مذهبی، قادر به حل مسائل داخلی خود است و بیگانگان را حق دخالت در این «حریم خصوصی» امت نمیداند.
۳. معماری یک «اعتماد متقابل» در جهان اسلام
واکنش خلیفه عثمانی (به عنوان نماد خلافت اهل سنت) به این قضیه، بسیار مهم و نشانه موفقیت این رویکرد تمدنی است.
خلیفه عثمانی که در استانبول مستقر بود، نه تنها از این حادثه سوءاستفاده نکرد، بلکه از موضعگیری «هوشمندانه» یک مرجع شیعه شادمان شد. این یعنی میرزای شیرازی توانسته بود به قدری از منظر اخلاق و مصلحت اسلامی بالا بایستد که حتی خلیفه وقت اهل سنت نیز او را به عنوان یک «پشتوانه اخلاقی برای کل امت» بپذیرد.
دستور خلیفه به والی بغداد برای عذرخواهی رسمی و تشکر از میرزا، یک پیروزی بزرگ برای گفتمان وحدت بود. این اقدام نشان داد که «حکومت وقت» نیز به این نتیجه رسیده است که حرمت این عالم بزرگ را باید پاس داشت و این گونه، پیوندهای عاطفی و سیاسی بین مرکز خلافت و مرجعیت شیعه مستحکمتر شد.
۴. الگوسازی برای «حل اختلافات داخلی» بدون دخالت بیگانه
میرزای شیرازی با تعبیر «این یک قضیه ساده است که میان دو برادر اتفاق افتاده است» یک چارچوب نظری مهم ارائه داد.
در نگاه او، تمام مسلمانان (اعم از شیعه و سنی) یک خانواده هستند. اختلافات و حتی جنایات درونخانوادگی، هرچند تلخ و سنگین، نباید بهانهای برای دخالت دشمن خارجی شود.
ایشان به جهان اسلام آموخت که برای بقای کل، باید از جزء گذشت. این الگو میتوانست در آن مقطع تاریخی از بروز جنگهای مذهبی خونین جلوگیری کند و انرژی امت را برای مقابله با خطر اصلی (استعمار) متمرکز نگه دارد.
نتیجهگیری نهایی اینکه سیره میرزای شیرازی در این واقعه، نشان داد که «وحدت امت» یک شعار نیست. ایشان حاضر شد برای حفظ این وحدت، بزرگترین فداکاری شخصی (گذشت از خون پسر) را انجام دهد تا الگویی جاودان از «اخلاق سیاسی اسلامی» به جهان ارائه دهد. این اقدام نه تنها چهره رحمانی اسلام و تشیع را به جهانیان نشان داد، بلکه توطئه پیچیده دشمن را برای ایجاد جنگ داخلی در جهان اسلام ناکام گذاشت و اعتماد متقابل بین شیعه و سنی را در سطح رهبران و امت، به اوج جدیدی رساند.
ب: حلم و تدبیر جهت حفظ وحدت و خنثی سازی توطئه استعمار
آیت الله سید رضی شیرازی از نوادگان میرزا و از شخصیت های برجسته به شمار می آید، می گوید: از مرحوم میر سید حسین فشارکی، برادرزاده سید محمد فشارکی، در ایام جوانی در مشهد شنیدم که فرمود: در سامراء میان طلبه شیعه و بقالی که از اهل سنت بود، نزاعی درگرفت. این نزاع کم کم گسترش یافت، به طوری که عده ای از برادران اهل سنت تحریک شدند و خانه میرزا را سنگسار کردند. از سوی دیگر، عشایر منطقه که شیعه بودند، از قضیه باخبر شدند و نزد میرزا آمدند و از محضر ایشان اجازه خواستند تا آنهایی را که نسبت به ایشان بی ادبی کرده اند، به سزای اعمالشان برسانند، اما مرحوم میرزای شیرازی درخواست آنان را نمی پذیرد. پس از مدتی مسئله رنگ سیاسی به خود می گیرد و ایادی روس و انگلیس وارد میدان می شوند تا از آب گل آلود ماهی بگیرند. سفیران روس و انگلیس از بغداد به سامراء می آیند تا با میرزا دیدار کنند و از وی در این ماجرا حمایت نمایند، اما میرزا آنان را نمی پذیرد.
در این هنگام والی دولت عثمانی در بغداد و نماینده سلطان عبدالحمید، وقتی از این جریان باخبر می شود، خوشحال شده و به سامراء می آید و اجازه ملاقات می گیرد. مرحوم میرزای شیرازی به وی اجازه ورود می دهد. او به فقیه سامراء عرض می کند: اجازه بدهید این متجاثرین را تنبیه کنیم. میرزا می فرماید: اینان فرزندان ما هستند که با هم نزاع کرده اند؛ خودمان آن را حل خواهیم کرد. والی عثمانی مستقر در بغداد، از میرزا تشکر می کند و پس از بازگشت به بغداد ماجرا را به سلطان عبدالحمید گزارش می کند. سلطان عبدالحمید به میرزا تلگراف می زند و پس از تشکر می نویسد: به خاطر این اسائه ادبی که به حضرت عالی شده، هر دستوری بدهید، در حق متجاثرین اجرا می کنیم. میرزا در جواب می نویسد: ما آنان را عفو کردیم.
مرحوم میرزا با این برخورد کریمانه، چنان در میان اهل سنت ایجاد الفت و محبت کرده بود که عمویم مرحوم آقا میرزا حسن می گفت: تا همین اواخر پیرمردهای اهل سنت سامراء که آن واقعه را به یاد داشتند، می گفتند: «نحن الطلقاء» یعنی ما آزاده شده میرزا هستیم؛ زیرا میرزا هر کاری که می خواست می توانست در حق ما انجام دهد، ولی ما را مورد عفو قرار داد[2].
این گزارش بسیار ارزشمند، ابعاد جدیدی از سیره عملی و تمدنی میرزای شیرازی را آشکار میسازد. اکنون با اطلاعات دقیقتر از منبع (نقل قول مستقیم آیتالله سید رضی شیرازی از میر سید حسین فشارکی) و با ذکر جزئیات بیشتر (مانند نقش عشایر شیعه، ورود سفیران روس و انگلیس، تلگراف سلطان عثمانی و مفهوم «نحن الطلقاء»)، میتوانیم تحلیلی عمیقتر و جامعتر از این واقعه ارائه دهیم.
در ادامه، این قضیه را از منظر تعاملی و تمدنی تحلیل میکنیم:
۱. مدیریت بحران و فتنه
میرزای شیرازی در این واقعه، یک بحران را در سه سطح مختلف مدیریت کرد که نشاندهنده نفوذ و قدرت تمدنی اوست:
الف) سطح اول: مهار خشم درونی امت (مدیریت واکنش شیعیان)
هنگامی که عشایر شیعه برای دفاع از حرمت مرجع خود شتافتند، نخستین و مهمترین اقدام میرزا، مهار این خشم مقدس بود. او با نپذیرفتن درخواست آنان برای انتقام، مانع از تبدیل یک درگیری ساده به یک جنگ فرقهای فراگیر شد. این نخستین گام برای حفظ صلح داخلی بود.
ب) سطح دوم: طرد دخالت بیگانه
با ورود سفیران روس و انگلیس به سامرا، بحران وارد فاز جدیدی شد. استعمارگران به دنبال «حمایت» از میرزا بودند تا هم او را به خود وابسته کنند و هم برگ برندهای برای سرکوب اهل سنت و ایجاد تفرقه داشته باشند. عدم پذیرش آنها توسط میرزا، یک «سیاست خارجی دقیق» بود که نشان داد مرجعیت شیعه، بازیچه دست قدرتهای جهانی نیست و منافع امت را بالاتر از منافع سیاسی لحظهای میداند.
ج) سطح سوم: تعامل سازنده با خلافت عثمانی (مدیریت رابطه با قدرت سیاسی)
پذیرش والی عثمانی و پاسخ مثبت به سلطان عبدالحمید، نشانه بلوغ سیاسی میرزا بود. او نشان داد که بین «دولت عثمانی» به عنوان نماینده سیاسی بخشی از جهان اسلام، و «دولتهای استعماری» به عنوان دشمن مشترک، تفاوت قائل است.
۲. صلح اجتماعی بین اهل سنت و شیعه
سنگ باران شدن خانه یک مرجع، بزرگترین اهانت ممکن بود. اما میرزا با عفو عمومی خود، این نقطه سیاه را به نقطه عطفی برای «تولی» (دوستی) اهل سنت نسبت به خود تبدیل کرد. جمله تاریخی «نحن الطلقاء» (ما آزادشدگان میرزا هستیم) که بر زبان پیرمردان اهل سنت سامرا جاری شد، بزرگترین سند این دوستی است که آنها خود را وامدار عفو و کرم او میدانستند.
این عفو، نه یک تاکتیک لحظهای، که پایهگذار یک «صلح اجتماعی» بلند مدت شد. نسلهای بعدی اهل سنت سامرا نیز با شنیدن این روایت، نگاه مثبتی به میرزا و تشیع پیدا کردند. این یعنی میرزا سرمایهای اجتماعی برای آیندگان به یادگار گذاشت.
۳. الگوی «امت واحده» در برابر «ملتهای فرقهای»
یکی از مهمترین نکات تمدنی این واقعه، ایجاد امت واحده بود. میرزا کل جمعیت سامرا (اعم از شیعه و سنی) را یک «خانواده» می دانست. در نگاه تمدنی او، اختلافات داخلی یک خانواده، هرچند تلخ، نباید بهانهای برای دخالت بیگانه شود. او عملاً تئوری «اخوت اسلامی» را در بحرانیترین لحظه ممکن، عملیاتی کرد.
بنابراین میرزای شیرازی در این واقعه، یک «پروژه تمدنی اسلامی» را به اجرا گذاشت که اجزای آن عبارت بودند از:
- مدیریت خشم و مهار بحران برای جلوگیری از جنگ داخلی.
- تشخیص دوست از دشمن و طرد کامل مداخله گران غربی.
- تعامل مثبت با نماد قدرت سیاسی جهان اسلام (خلافت عثمانی) برای تحکیم همبستگی.
- ایجاد الفت و محبت در دل مخالفان سابق با قدرت عفو و بخشش.
او با این سیره، نشان داد که «تمدن اسلامی» صرفاً با ساختن بناها یا توسعه علوم نیست، بلکه با ساختن «دلها» و ایجاد «برادری فراگیر» معنا مییابد. جمله «نحن الطلقاء» که سالها بعد بر زبان اهل سنت سامرا جاری بود، بزرگترین گواه بر تمدنسازی عمیق و ماندگاری است که او بنیان نهاد؛ تمدنی مبتنی بر اخلاق، عقلانیت و وحدت.
منابع
- محمد علی کرد، عبد الرحیم، شیخ الباحثین، مکتبه الجوادین، چاپ اول، 1390ق
- مجله حوزه، وابسته به دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم.
[1]- محمد علی کرد، عبد الرحیم، شیخ الباحثین، ص 42 و 43.
[2]- مجله حوزه، مصاحبه پايگاه اطلاع رساني حوزه با آيه الله سيد رضي شيرازي، شماره 50 و 51.