نویسنده: وحید خورشید
مقدمه
ثقة الاسلام محمد بن یعقوب کلینی (رحمه الله تعالی) از محدثان و فقیهان بزرگ شیعه در قرن چهارم هجری است که روستای کلین (نزدیک ری) متولد شد و پس از تحصیل در ری و قم، نزد استادانی چون علی بن ابراهیم قمی شاگردی کرد. مرحوم کلینی برای جمعآوری روایات به شهرهای مختلف سفر کرد و سرانجام در بغداد ساکن شد. مهمترین اثر او کتاب کافی است که یکی از چهار کتاب معتبر حدیثی شیعه (کتب اربعه) به شمار میرود و شامل بیش از ۱۶۰۰۰ حدیث است. کلینی مورد احترام شیعه و سنی بود. او در سال ۳۲۹ قمری در بغداد درگذشت و آرامگاهش محل زیارت مسلمانان است.
الف: شیخ کلینی شخصیت بسیار ممتاز سده سوم و زنده کننده دین و مذهب امامیه
ابن اثیر که از علمای بزرگ و معروف اهل سنت می باشد در کتاب «جامع الاصول» خود وقتی از شیخ کلینی یاد میکند، میگوید: «هو أبو جعفر محمد بن يعقوب الرَّازي الفقيهُ، الإمام على مذهب أهلِ البيت، عالم في مذهبهم، كبير، وفاضل عندهم، مشهور، له ذِكْر في من كان على رأس المائة الثالثة»[1]؛ کلینی رازی فقیه و پیشوای مذهب اهل بیت بوده و دانشمند خیلی بزرگ و فاضلی نامدار بوده است. ابن اثیر بعد از اینکه روایتی را از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نقل می کند که حضرت فرمودند: در سر هر سده ای (یک صد سال) یک شخصیت بسیار ممتاز ظهور می کند که در مورد دین خدمات بزرگی را انجام می دهد: «إِنَّ الله يبعث لهذه الأمة على رأس كل مائة سنة من يُجَدِّد لها دينها»[2]. شخصیت های مهم در هر سده را نام و می گوید در رأس سده اول شخصت های مهم امامیه، محمد بن علی الباقر (علیه السلام) بود و در رأس سده دوم امام رضا (علیه السلام) را بر می شمرد و در رأس سده سوم محمد بن یعقوب کلینی را نام میبرد که در حقیقت در قرن سوم کلینی به عنوان رجل مشهور و معروف به مذهب امامیه زندگى تازهاى بخشید. در این خصوص می نویسد: «به درستی که خداوند برای این امت، بر سر هر صد سال، کسی را برمیانگیزد که دینش را برایش تجدید کند.» (ابوداوود آن را روایت کرده است در شرح «غریبالحدیث» «مَنْ یُجَدِّدُ لَهَا دینَهَا»: علما درباره تأویل این حدیث سخن گفتهاند؛ هرکدام در زمان خود، و اشاره کردهاند به آن قیامکنندهای که برای مردم بر سر هر صد سال دین را تجدید میکند. گویی هر گویندهای به سمت مذهب خود مایل شده و تأویل حدیث را بر آن حمل کرده است اما شایستهترین وجه آن است که حدیث را بر عموم حمل کنیم؛ زیرا سخن پیامبر (صلی الله علیه وآله): «خداوند برای این امت بر سر هر صد سال کسی را میفرستد که دینش را تجدید کند» الزامی ندارد که آن مبعوثشده فقط یک مرد باشد؛ چه بسا یک نفر باشد و چه بسا بیش از یک نفر، چون لفظ «مَنْ» بر مفرد و جمع هر دو اطلاق میشود. همچنین الزامی ندارد که منظور از «مبعوث» فقط فقها باشند، چنانکه برخی از علما به آن رفتهاند؛ زیرا اگرچه سودمندی امت از فقها، سودی عمومی در امور دین است، اما سود بردن مردم از غیر فقها نیز بسیار است؛ مانند صاحبان قدرت (اولی الامر)، محدثان، قاریان، واعظان و زاهدان؛ زیرا هر گروهی با فنّی سود میرسانند که دیگری با آن فن سود نمیرساند؛ چرا که اصل در حفظ دین، حفظ نظام سیاسی و گسترش عدل و انصاف است که به واسطه آن خونها حفظ میشود و اجرای قوانین شرع ممکن میگردد، و این وظیفه «اولی الامر» است. همچنین محدثان با ضبط احادیث که ادله شرع هستند سود میرسانند؛ قاریان با حفظ قرائتها و ضبط روایات؛ و زاهدان با مواعظ و ترغیب به تقوا و زهد در دنیا. پس هر یک به گونهای سود میرسانند که دیگری نمیرساند. اما آنچه شایسته است این باشد که مبعوث بر سر هر صد سال، مردی مشهور و شناختهشده باشد که در هر یک از این فنون مورد اشاره قرار گیرد. پس اگر تأویل حدیث را بر این وجه حمل کنیم، شایستهتر و دور از تهمت و نزدیکتر به حکمت خواهد بود؛ زیرا اختلاف ائمه رحمت است و تقریر اقوال مجتهدان ضروری. اگر بخواهیم قول را بر یکی از مذاهب اختصاص دهیم و حدیث را بر آن تأویل ببریم، مذاهب دیگر از شمول حدیث خارج میشوند و این طعنهای بر آنهاست. پس نیکوترین و شایستهترین آن است که این حدیث اشاره به پدید آمدن گروهی از بزرگان مشهور بر سر هر صد سال داشته باشد که دین مردم را برایشان تجدید میکنند و مذاهبشان را که در آنها از مجتهدان و امامان خود تقلید کردهاند حفظ مینمایند.اکنون مذاهب مشهور در اسلام که مدار مسلمانان در سرزمینهای اسلامی است را یاد میکنیم: مذهب شافعی، ابوحنیفه، مالک، احمد، و مذهب امامیه. و کسی که در هر صد سال از میان اینان مورد اشاره است... و از فقهای مدینه: محمد بن علی باقر (امام باقر علیهالسلام)... و اما در سر صد سال دوم... و از امامیه: علی بن موسی الرضا (علیهالسلام)... و اما در سر صد سال سوم... و از امامیه: ابوجعفر محمد بن یعقوب رازی (کلینی)... و اما در سر صد سال چهارم... و از امامیه: مرتضی موسوی (سید مرتضی) برادر شریف رضی شاعر است»[3].
این متن نشان میدهد که برخی از عالمان اهل سنت گرایشهای تقریبی، کلینی را به عنوان یکی از مجددان در قرن سوم هجری از مذهب امامیه به رسمیت شناختهاند، ابن اثیر به عنوان یک عالم برجسته اهل سنت (مذهب شافعی و اشعری) رویکردی فراتر از مرزهای متعصبانه مذهبی در قبال کلینی داشته است .برای تحلیل این نگاه وحدتگونه و فرامذهبی میتوان به نکات زیر اشاره کرد:
1. به رسمیت شناختن کلینی در کنار مجددان اهل سنت
مهمترین نشانه نگاه فرامذهبی ابن اثیر در این متن، قرار دادن نام (کلینی) در فهرست مجددان دین در کنار بزرگان مذاهب چهارگانه اهل سنت (شافعی، حنفی، مالکی، حنبلی) است. این اقدام از چند جهت حائز اهمیت است: الف: نفی انحصارگرایی: ابن اثیر به صراحت اعلام میکند که مجدد فقط از میان فقهای اهل سنت نیست، بلکه مذهب امامیه نیز یکی از مذاهب مشهور اسلام است که باید مجددانی از میان آنان معرفی شوند. ب: تأیید صلاحیت علمی: ذکر نام کلینی در قرن سوم هجری به این معناست که ابن اثیر، الکافی و تلاشهای کلینی در جمعآوری و تبیین معارف دینی را به عنوان یک تجدید دین به رسمیت میشناسد.
2. نقد رویکرد انحصارطلبانه پیشینیان
ابن اثیر در تحلیل خود، رویکرد رایج میان برخی عالمان را که حدیث مجدد را تنها بر مذهب خود حمل میکردند، نقد میکند. او این کار را طعنه بر سایر مذاهب میداند و آن را خلاف حکمت و دور از انصاف میشمارد. این نگاه، پایهای برای ورود شخصیتهای غیرسنی مانند کلینی به جرگه مجددان فراهم میکند.
3. مبنا قرار دادن نفع رسانی به امت به جای تعصب مذهبی
توجیه ابن اثیر برای شمولیتگرایی خود، بسیار جالب توجه است. او معتقد است که حفظ دین فقط به فقها وابسته نیست، بلکه گروههای مختلف (زاهدان، محدثان، حاکمان عادل و ...) هر کدام به نحوی به امت نفع میرسانند .از این منظر، کلینی به عنوان یک محدث بزرگ توانسته است با تدوین اصول کافی، دین را برای پیروان خود تجدید کند. ابن اثیر عملاً با این استدلال، خدمات علمی کلینی به جامعه اسلامی (هرچند در چارچوب مذهب شیعه) را معتبر و قابل تقدیر میداند.
بنابراین نگاه ابن اثیر به عنوان عالم بزرگ اهل سنت به کلینی را میتوانوحدتگرایی عملگرایانه نامید. او به جای فرو رفتن در اختلافات کلامی درباره امامت یا جزئیات فقهی، به نتیجه و کارکرد دینی شخصیتها توجه دارد. از دیدگاه ابن اثیر :اهل سنت مجددانی مانند شافعی و احمد بن حنبل دارند. امامیه نیز مجددانی مانند امام باقر (علیه السلام)، امام رضا (علیه السلام) و سپس محمد بن یعقوب کلینی دارد .این رویکرد، یکی از کهنترین مستندات تاریخی برای به رسمیت شناختن متقابل بزرگان مذاهب و تلاش برای حفظ امت واحده اسلامی فارغ از تعصبات خشک فرقهای است. او با این کار، عملاً نظریه تعدد مجددان (به جای یک مجدد واحد در هر قرن) را مطرح میکند که فضایی برای همزیستی مسالمتآمیز مذاهب ایجاد مینماید.
ب: سفر به مناطق اهل سنت برای نقل حدیث از اهل سنت ( تعاملات علمی با اهل سنت)
مرحوم کلینی جهت تحصیل علم و نقل حدیث، به مناطق مختلفی از جمله، ری، قم، کوفه، بغداد سفر کردند. از جمله به دمشق نیز که از مناطق سنی مذهب بودند سفر کرده و از اساتید اهل سنت نیز روایت نقل کرد.
ابن عساکر در تاریخ دمشق از کلینی یاد کرده و می نویسد او به دمشق و بعلبلک سفر کرده است و در آنجا از دو استاد اهل سنت محمد سمرقندی، و محمد خفاف نیشابوری حدیث نقل کرده اند. در این خصوص نقل می کند: «محمد بن يعقوب ويقال محمد بن علي أبو جعفر الكليني من شيوخ الرافضة قدم دمشق وحدث ببعلبك عن أبي الحسين محمد بن علي الجعفري السمرقندي ومحمد بن أحمد الخفاف النيسابوري علي بن إبراهيم بن هاشم»[4].
رفتار علمی کلینی در سفر به دمشق و بعلبک و نقل حدیث از اساتید اهل سنت، یک الگوی عملی برای همزیستی علمی فراتر از تعصبات مذهبی است. این نشان میدهد که در قرون اولیه اسلامی، مرزهای مذهبی مانع از تبادلات علمی نمیشد و شخصیتی به اندازه کلینی که بعدها به عنوان «ثقة الاسلام» شیعه شناخته شد، بدون هیچ مانعی از اساتید سنی روایت میگرفته است. گزارش ابن عساکر نیز گواهی بر اعتبار تاریخی این تعاملات و امکان همکاری علمی بین مذاهب اسلامی است .این واقعه تاریخی درباره کلینی نشان می دهد که حتی اهل سنت نیز تشیع را مانع اخذ حدیث نمی دانستند.
ج: ضبط و نقل حدیث کلینی توسط اهل سنت
ابن عساکر بعد از اشاره به سفر شیخ کلینی به مناطق اهل سنت جهت کسب علم و حدیث، به نقل و ضبط احادیث کلینی توسط بزرگان اهل سنت اشاره کرده که روایتی را از کلینی نقل کرده اند. وی بیان می کند که مشایخ وی روایتی را به این صورت نقل کرده اند: «أنبأنا أبو الحسن بن جعفر قالا أنا جعفر بن أحمد بن الحسين بن السراج أنا أبو القاسم المحسن بن حمزة الوراق بتنيس نا أبو علي الحسن بن علي بن جعفر الديبلي بتنيس في المحرم سنة خمس وتسعين وثلاثمائة نا أبو القاسم علي بن محمد بن عبدوس الكوفي أخبرني محمد بن يعقوب الكليني عن علي بن إبراهيم بن هاشم عن موسى بن إبراهيم المحاربي عن الحسن بن موسى عن موسى بن عبدالله عن جعفر ابن محمد قال قال أمير المؤمنين إعجاب المرء بنفسه دليل على ضعف عقله»[5]؛ ابوالحسن بن جعفر به ما خبر داد، گفت: جعفر بن احمد بن حسین بن سراج به ما خبر داد، گفت: ابوالقاسم محسن بن حمزه وراق در شهر «تنیس» به ما خبر داد، گفت: ابوعلی حسن بن علی بن جعفر دیبلی در ماه محرم سال ۳۹۵ هجری در «تنیس» به ما خبر داد، گفت: ابوالقاسم علی بن محمد بن عبدوس کوفی به ما خبر داد، گفت: محمد بن یعقوب کلینی به من خبر داد، از علی بن ابراهیم بن هاشم، از موسی بن ابراهیم محاربی، از حسن بن موسی، از موسی بن عبدالله، از جعفر بن محمد (امام صادق علیهالسلام) که گفت: امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) فرمود :خودپسندی انسان، نشانه ضعف عقل اوست.»
تحلیل این نقلحدیث خاص که در سند آن نام «محمد بن یعقوب کلینی» به عنوان راوی از مشایخ امامیه دیده میشود و توسط راویان اهل سنت (مانند ابوالقاسم علی بن محمد بن عبدوس کوفی و دیگران) دریافت و ثبت شده، از منظر تعامل علمی فرامذهبی حائز نکات بسیار مهمی است:
1. حضور مرحوم کلینی در زنجیره اسناد اهل سنت
نکته کلیدی این است که یک راوی امامی (کلینی) به عنوان «محدث» در سلسله سند راویان اهل سنت از جمله مشایخ ابن عساکر قرار گرفته است. این پدیده نشان از نوعی حضور علمی و تلمذ یا استماع حدیث بین شیعه و اهل سنت است.با وجود اختلافات مذهبی باب نقل حدیث همچنان باز بوده و محدثان شیعه به عنوان منبع معتبر حدیثی مورد مراجعه قرار میگرفتهاند.
2. مرحوم کلینی به عنوان «حلقه وصل» میان دو گفتمان حدیثی
در این سند، کلینی نقش یک پل ارتباطی را ایفا میکن : از سویی: او از استاد امامی خود (علی بن ابراهیم بن هاشم) حدیث گرفته. از سوی دیگر: یک راوی سنی از او حدیث شنیده و به شاگردان سنی خود (مانند منتقل کرده است. این یعنی حدیث مشترک الامامیه و اهل سنت از طریق کلینی جریان یافته است.
3. محتوای حدیث: گواهی بر مشترکات اخلاقی
خود متن حدیث («إعجاب المرء بنفسه دليل على ضعف عقله») یک حدیث اخلاقی_تربیتی است که هیچ حساسیت مذهبی خاصی ندارد. در منابع اخلاقی و حدیثی هر دو مذهب (شیعه و سنی) با تعابیر مشابه نقل شده است. انتخاب چنین حدیثی توسط راویان سنی از کلینی نشان میدهد که هدف اصلی، حفظ و نشر سنت می باشد.این رویکرد با آنچه ابن اثیر در متن قبلی گفت (لزوم حفظ دین توسط گروههای مختلف) هماهنگ است.
بنابراین این سند تاریخی نشان میدهد که شخصیتی مانند مرحوم کلینی (که ابن عساکر او را «از مشایخ رافضه» خوانده) توانسته در شبکه علمی اهل سنت پذیرفته شود و راویان سنی بدون تعصب، از او حدیث نقل کنند. این یعنی امکان تعامل علمی فراتر از اختلافات کلامی وجود داشته و دارد. عدالت و وثاقت ملاک اصلی پذیرش حدیث بوده، نه مذهب. اخلاقیات مشترک (مانند حدیث فوق) بستر مناسبی برای همکاری علمی هستند. برای امروز نیز پیام این است که اگر عالمان شیعه و سنی بر اساس مشترکات علمی و اخلاقی به گفتگو بنشینند، میتوانند بدون کنار گذاشتن مبانی خود، در بسیاری از عرصهها (از جمله حدیث پژوهی و اخلاق) همکاری ثمربخشی داشته باشند. لذا در گزارش قبلی ابن عساکر، کلینی از اساتید سنی (سمرقندی و خفاف نیشابوری) روایت میگرفت. اما در اینجا عکس آن رخ داده: روایان سنی از کلینی روایت میگیرد. این نشاندهنده یک تعامل دوطرفه و متقابل است کلینی از اساتید سنی حدیث میگرفت (ورود علم به حوزه شیعه) راویان سنی از کلینی حدیث میگرفتند (خروج علم از حوزه شیعه)
نتیجه
توجه به مطالب ارائهشده (سفرهای علمی مرحوم کلینی، نقل حدیث از اساتید سنی، نقل حدیث توسط راویان سنی از کلینی، و تأیید جایگاه او توسط عالمانی مانند ابناثیر و ابنعساکر، نتیجهگیری مختصر و جامع به شرح زیر است مرحوم کلینی نماد تعامل علمی دوسویه و فراتر از مرزهای مذهبی در تمدن اسلامی است. کلینی برای کسب حدیث به شهرهای سنینشین (دمشق، بعلبک) سفر کرد و بدون تعصب، از اساتید برجسته اهل سنت مانند «سمرقندی» و «خفاف نیشابوری» حدیث نقل نمود که نشان از اعتماد علمی و انصاف او دارد .راویان سنی نیز مستقیماً از او حدیث شنیده و در آثار خود ثبت کردند و عالمان بزرگی مانند «ابن اثیر» او را در کنار مجددان اهل سنت به رسمیت شناخته و «ابن عساکر» با وجود اختلاف مذهبی، سفرهای علمی او را بیحاشیه گزارش کرده است. لذا شخصیت ثقه الاسلام کلینی (رحمه الله تعالی) اثبات میکند که در دوران طلایی تمدن اسلامی، «وثاقت و دانش» بر «مذهب» مقدم بوده و مرزهای کلامی مانع تبادل علمی و احترام متقابل نمیشده است. این الگو نشان میدهد که همزیستی علمی و وحدتگرایی عملی، بدون نفی اختلافات ممکن بوده و میراث حدیثی امت اسلامی، سرمایهای مشترک و فرامذهبی است.
منابع
ابن عساکر، تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، بیروت، دار الفكر، بيروت، چاپ اول، 1995م.
ابن اثیر، مبارک،:جامع الأصول في أحاديث الرسول، تحقيق: عبد القادر الأرنؤوط، مكتبة الحلواني، مطبعة الملاح ، مكتبة دار البيان، چاپ اول، 1392ق.
پینوشتها
[1]
ابن اثیر، مبارک، جامع الاصول ج 12، ص 895
[2] ابن اثیر، مبارک، جامع الاصول، ج 11، ص 320
[3]- «إِنَّ الله يبعث لهذه الأمة على رأس كل مائة سنة من يُجَدِّد لها دينها ). أخرجه أبو داود. غريب الحديث من يجدد لها دينها: قد تكلم العلماد في تأويل هذا الحديث، كل واحد في زمانه، وأشاروا إلى القائم الذي يجدد للناس على رأس كل مائة سنة، كأن كل قائيل قد مال إلى مذهبه وحمل تأويل الحديث عليه، والأوى أن يحمل الحديث على العموم، فإن قوله - صلى الله عليه وسلم - : (إن الله يبعث لهذه الأمة على رأس كل مائة سنة من يجدد لها دينها) ولا يلزم منه أن يكون المبعوث على رأس المائة رجلا واحدا، وإنما قد يكون واحدا، وقد يكون أكثر منه فإن لفظه (من) تقع على الواحد والجمع، وكذلك لا يلزم منه أن يكون أراد بالمبعوث: الفقهاء خاصة، كما ذهب إليه بعض العلماء، فإن انتفاع الأمة بالفقهاء، وإن كان نفعا عاما في أمور الدين، فان انتفاعهم بغيرهم أيضا كثير مثل أولي الأمر، وأصحاب الحديث والقراء و الوعاظ، وأصحاب الطبقات من الزهاد ، فإن كل قوم ينفعون بفن لا ينفع به الآخر، إذ الأصل في حفظ الدين حفظ قانون السياسة، وبث العدل والتناصف الذي به تخقن الدماء ويتمكن من إقامة قوانين الشرع، وهذا وظيفة أولي الأمر، وكذلك أصحاب الحديث: ينفعون بضبط الأحاديث التي هي أدلة الشرع، والقراء ينفعون بحفظ القراءات وضبط الروايات، والزهاد ينفعون بالمواعظ والحث على لزوم التقوى والزهد في الدنيا، فكل واحد ينفع بغير ما ينفع به الآخر، لكن الذي ينبغي أن يكون المبعوث على رأس المائة: رجلا مشهورا معورفا، مشارا إليه في كل فن من هذه الفنون، فإذا حمل تأويل الحديث على هذا الوجه كان أولى، وأبعد من التهمة، وأشبه بالحكمة، فإن اختلاف الأئمة رحمة، وتقرير أقوال المجتهدين متعين، فإذا ذهبنا إلى تخصيص القول على أحد المذاهب، وأولنا الحديث عليه، بقيت المذاهب الأخري خارجة عن احتمال الحديث لها، وكان ذلك طعنا فيها. فالأحسن والأجدر أن يكون ذلك إشارة إلى حدوث جماعة من الأكابر المشهورين على رأس كل مائة سنة يجددون للناس دينهم، ويحفظون مذاهبهم التي قلدوا فيها مجتهديهم وأعمتهم. ونحن نذكر الآن المذاهب المشهورة في الإسلام التي عليها مدار السلمين في أقطار الأرض، وهي مذهب الشافعي، وأبي حنيفة، ومالك، وأحمد ومذهب الإمامية، ومن كان المشار إليه من هؤلاء على رأس كل مائة سنة وكذلك من كان المشار إليه من باقي الطبقات ..وكان من الفقهاء بالمدينة: محمد بن علي الباقر ...وأما من كان على رأس المائة الثانية، .....ومن الإمامية: على بن موسى الرضي وأما من كان على رأس المائة الثالثة، ... وأبو جعفر محمد بن يعقوب الرازي بن الإمامية .... وأما من كان على رأس المائة الرابعة ... ومن الإمامية: المرتضى الموسوي أخو الرضي الشاعر..»؛ ابن اثیر، مبارک، جامع الاصول، ج 11، ص 320 تا 323.
[4] ابن عساکر، علی، تاريخ مدينة دمشق ، ج 56 ، ص 297
[5] - ابن عساکر، علی، تاريخ مدينة دمشق، ج 56، ص 297 و 298.