نویسنده: سید مصطفی عبدالله زاده
یکی از مولفه های تمدن اسلامی، وحدت و تقریب بین مسلمانان اعم از شیعه و سنی است لذا در تاریخ اسلام مشاهده می شود که شیعه و سنی کنار هم در مقابل کفار و مشرکینی که به سرزمین اسلامی حمله کردند، جهاد کردند چنانچه امروزه هم شیعه و سنی (حماس، حزب الله، انصار الله و ...) در جبهه مقاومت اسلامی کنار هم در مقابل صهیونیستی که به سرزمین اسلامی (فلسطین، لبنان و ...) حمله و آن را غصب کردند، جهاد می کنند. وقتی تاریخ مشاهده می شود این فرهنگ اتحاد شیعه و سنی در مقابل کفار بسیار پر رنگ است چنانچه ابن کثیر در وقایع سال 362 ق نقل می کند که وقتی رومیان به ممالک اسلامی حمله کردند علمای بزرگ اهل سنت و مفتیان آنها، عز الدوله دیلمی را تشویق کردند که جنگ علیه رومیان داشته باشد:
«وَفِيهَا اجْتَمَعَ الْفَقِيهُ أَبُو بَكْرٍ الرَّازِيُّ الْحَنَفِيُّ وَأَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ عِيسَى الرُّمَّانِيُّ وَابْنُ الدَّقَّاقِ الْحَنْبَلِيُّ بِعِزِّ الدَّوْلَةِ بَخْتِيَارَ بْنِ مُعِزِّ الدَّوْلَةِ بْنِ بُوَيْهِ، وَحَرَّضُوهُ عَلَى غَزْوِ الرُّومِ، فَبَعَثَ جَيْشًا لِقِتَالِهِمْ، فَأَظْفَرَهُ اللَّهُ بِهِمْ، وَقَتَلُوا مِنْهُمْ خَلْقًا كَثِيرًا، وَبَعَثُوا بِرُءُوسِهِمْ إِلَى بَغْدَادَ فَسَكَنَتْ أَنْفُسُ النَّاسِ، وَلِلَّهِ الْحَمْدُ وَالْمِنَّةُ»[1]؛
و در آن سال، فقیه ابوبکر رازی حنفی و ابوالحسن علی بن عیسی رُمّانی و ابن دقّاق حنبلی با عزّالدوله بختیار بن معزّالدوله بن بویه دیدار کردند و او را به جنگ با روم برانگیختند. او نیز سپاهی برای نبرد با آنان فرستاد، و خداوند او را بر ایشان پیروز گردانید. شمار بسیاری از آنان کشته شدند و سرهایشان به بغداد فرستاده شد؛ پس دلهای مردم آرام گرفت، و سپاس و منت از آنِ خداست.
ابوبکر رازی مجتهد و مفتی و رئیس احناف بغداد در عصر خودش بوده است[2] ولی فتوا به جهاد علیه رومیان می دهد و عز الدله دیلمی شیعه را ترغیب به جهاد علیه کفار رومی می کند و آل بویه اهل سنت نبودند بلکه شیعه و حتی امامیه بودند[3] ولی ابوبکر رازی حنفی و دیگر علمای اهل سنت نگاه به مذهب حاکم اسلامی نداشته اند و در مقابل کفار صلیبی فتوا به جهاد می دادند و اهل سنت تحت حکومت حاکم شیعه برای جهاد با رومیان اقدام می کنند.


ابن جوزی همین داستان ابن کثیر را مفصل تر نقل می کند:
«ورود انبوه رومیان به سرزمینهای اسلامی؛ زیرا آنان وارد نصیبین شدند و دست به کشتار و غارت زدند، بسیاری از مردان آن دیار را کشتند و زنان و کودکانشان را به اسارت بردند و اندکی بیش از بیست روز در آنجا ماندند و بر تمامی سرزمینهای ربیعه چیره گشتند. گروه بسیاری از مردم آن نواحی به بغداد آمدند و در مساجد جامع ساکن شدند، منبرها را شکستند و از برپایی خطبه جلوگیری کردند. کوشیدند به دار المطیع لله یورش برند و برخی از پنجرههایش را کندند تا آنجا که درهایش بسته شد. غلامان [کاخ] از روزنه ها و دیوارها با تیر به سویشان شلیک کردند. آنان با مطیع [خلیفه] به زبانی سخن گفتند که در آن، او را به ناتوانی از انجام آنچه خدا بر پیشوایان واجب کرده بود، نسبت دادند و سخنان زشتی بر زبان راندند. همزمان با این رویداد، عزالدوله برای زیارت از واسط روانه شده بود. از این رو، اهل دیانت و پرهیزگاری بغداد، از جمله ابوبکر رازی فقیه، ابوالحسن علی بن عیسی نحوی، ابوالقاسم دارکی و ابن دقاق (دو فقیه) به دیدارش رفتند و آنچه از این حادثه بر مسلمانان رفته بود، با او در میان نهادند. وی به آنان وعده جنگ [با رومیان] داد و مردم را [به جهاد] فراخواند. از عوام الناس، به شمار ریگ [بیابان] بیرون آمدند. سپس سپاهی گسیل کرد که رومیان را شکست داد، گروه بسیاری از ایشان را کشت و امیرشان و جمعی از بزرگانشان را به اسارت گرفت. سرهای کشتگان به بغداد فرستاده شد و همراه آنان نامهای نیز برای مطیع [خلیفه] فرستادند که پیروزی را نوید میداد»[4].
ابوالقاسم دارکی از بزرگان شوافع و ریاست مذهب شوافع در عصر خودش، در بغداد داشته است[5]. یکی از مولفه های تمدن اسلامی وحدت شیعه و سنی در مقابل کفار و بیگانگان است. لذا برزگان علمای اهل سنت تحت حکوت شیعه فتوا به جهاد و ترغیب به جهاد در مقابل کفار می کردند. امروزه هم مشاهده می شود حماس و حزب الله و انصار الله و دیگر گروه های مقاومت اسلامی در مقابل اسرائیل جهاد می کنند و این سیره مسلمانان در طول تاریخ بوده است که در مقابل کفاری که به ممالک اسلامی حمله می کردند، جهاد می کردند.
منابع
- ابن جوزی، عبد الرحمن بن علي(م 597هـ)، المنتظم في تاريخ الأمم والملوك، محقق: محمد عبد القادر عطا، مصطفى عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية، بيروت، چاپ اول، 1412 هـ - 1992 م.
- ابن حجر عسقلاني، احمد بن علي (م 852)، لسان الميزان، تحقيق: دائرة المعرف النظامية للهند، مؤسسة الأعلمي للمطبوعات بيروت، چاپ دوّم، 1390ق.
- ابن کثير دمشقي، اسماعيل بن عمر (م 774)، البداية والنهاية، دار الفکر، 1407ق.
- ابن كثير دمشقي، اسماعيل، البداية والنهاية، تحقيق: عبد الله بن عبد المحسن التركي، دار هجر، چاپ اوّل، 1418ق.
- اصفهانى، مجلسى اول، محمد تقى، لوامع صاحبقرانى، مؤسسه اسماعيليان، قم - ايران، چاپ دوم، 1414ق.
- خطيب بغدادي، احمد بن علي (م 463)، تاريخ بغداد، تحقيق: الدكتور بشار عواد معروف، دار الغرب الإسلامي، بيروت، چاپ اوّل، 1422ق.
- ذهبى، محمد بن احمد، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، تحقيق: بشار عوّاد معروف، دار الغرب الإسلامى، چاپ اوّل، 2003م.
- ذهبي، محمّد بن احمد (748)، سير أعلام النبلاء، تحقيق: مجموعة من المحققين بإشراف الشيخ شعيب الأرناؤوط، مؤسسة الرسالة، بيروت، چاپ سوّم، 1405ق.
- قمّى، صدوق، محمّد بن على بن بابويه، الهداية في الأصول و الفروع، مؤسسه امام هادى عليه السلام، قم - ايران، چاپ اول، 1418ق.
پینوشتها
[1]- ابن كثير دمشقي، اسماعيل، البداية والنهاية، ج15، ص 337.
[2]- «أَحْمَد بْن عَلِيّ أَبُو بَكْر الرَّازِيّ الْفَقِيه إمام أصحاب الرأي فِي وقته، كَانَ مشهورا بالزهد والورع، ورد بغداد فِي شبيبته، ودرس الفقه على أَبِي الْحَسَن الكرخي ولم يزل حتى انتهت إليه الرياسة، ورحل إليه المتفقهة»؛ خطيب بغدادي، احمد بن علي، تاريخ بغداد، ج5، ص 513- «أَبُو بَكْرٍ الرَّازِيُّ أَحْمَدُ بنُ عَلِيٍّ الحَنَفِيُّ * الإِمَامُ، العَلاَّمَةُ، المُفْتِي، المُجْتَهِدُ، عَلَمُ العِرَاقِ، أَبُو بَكْرٍ أَحْمَدُ بنُ عَلِيٍّ الرَّازِيُّ، الحَنَفِيُّ، صَاحِبُ التَّصَانِيْفِ»؛ ذهبي، محمّد بن احمد، سير أعلام النبلاء، ج16، ص 340- «أحمد بن علي، أبو بكر الرّازي، العلامة [المتوفى: 370 هـ] صاحب التصانيف، وتلميذ أبي الحسن الكَرْخي. وإليه انتهت رياسة الحنفية ببغداد، وعنه أخذ فقهاؤها. وكان مشهورًا بالزُّهْدِ وَالفقه»؛ ذهبى، محمد بن احمد، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج8، ص 315.
[3]- «وَإِنَّمَا مَوْرِدُ أُمُورِ الْمَمْلَكَةِ وَمَصْدَرُهَا رَاجِعٌ إِلَى مُعِزِّ الدَّوْلَةِ، وَإِنَّمَا كَانَ ذَلِكَ لِأَنَّ بَنِي بُوَيْهِ وَمِنْ مَعَهُمْ مِنَ الدَّيْلَمِ فِيهِمْ تَشَيُّعٌ شَدِيدٌ، فَكَانُوا يَرَوْنَ أَنَّ بَنِي الْعَبَّاسِ قَدْ غَصَبُوا الْأَمْرَ مِنَ الْعَلَوِيِّينَ، حَتَّى عَزَمَ مُعِزُّ الدَّوْلَةِ عَلَى تَحْوِيلِ الْخِلَافَةِ عَنْهُمْ إِلَى الْعَلَوِيِّينَ»؛ ابن كثير دمشقي، اسماعيل، البداية والنهاية، ج15، ص168- «شرف الدولة ابن عضد الدولة بن ركن الدولة بن بويه الديلمي ... وكلهم فيهم تشيع ورفض»؛ ابن كثير دمشقي، اسماعيل، البداية والنهاية، ج11، ص307- «تاج" الرؤساء بن أبي سعد الصيزوري من شيوخ الامامية ذكره ابن بأبويه وصفة بالفضل والعصبية المفرطة لمذهب الامامية ونقل عن الرشيد المازندراني عن أبيه أنه الذي حسن لآل بويه اعتقاد مذهب الإمامية وكان إذا تفرس في الغلام التركي الفطنة اشتراه وعلمه فلذلك صار أكثر الأتراك في زمانه إمامية وذكر أنه أدرك دولى آل سلجوق»؛ ابن حجر عسقلاني، احمد بن علي، لسان الميزان، ج2، ص 70- «مُعِزُّ الدَّوْلَةِ أَبُو الحُسَيْنِ أَحْمَدُ بنُ بُوَيْه الدَّيْلَمِيُّ *السُّلْطَانُ، أَبُو الحُسَيْنِ أَحْمَدُ بنُ بُوَيْه بنِ فَنَّا خُسْرُو بنِ تَمَّامِ بنِ كُوْهِي الدَّيْلَمِيُّ، الفَارِسِيُّ... فَعَهِدَ إِلَى ابْنِهِ عزِّ الدَّوْلَةِ بَخْتِيَارَ، وَكَانَ يَتَشَيَّعُ»؛ ذهبي، محمّد بن احمد، سير أعلام النبلاء، ج16، ص189- «يستفاد من كتب التأريخ ان حكام بني بويه كانوا على مذهب التشيع، و قد سعى زعماء هذه السلالة في نشر مذهب التشيع»؛ قمّى، صدوق، محمّد بن على بن بابويه، الهداية في الأصول و الفروع، مقدمه، ص132- «و حكمت الهى نيز اقتضا كرده بود كه اين مذهب مخفى باشد تا اظهار آن بر وجه كمال بدست پادشاهان صفويه انار اللّه تعالى برهانهم بوده باشد اگر چه در آن زمان آل بويه پادشاهان ايران بودند و شيعه بودند اما نتوانستند كه رفع خلفا كنند با آن كه سعى بسيار نمودند نشد و ايشان نتوانستند كه با وجود خلفا مذهب شيعه را رواج دهند اگر چه در آن زمان علماى شيعه از حد و حصر متجاوز بودند و اطراف عالم از ايشان پر بود و از كتب ابن بابويه، و شيخ طوسى و شيخ نجاشى ظاهر مىشود كه استادان ايشان كه يگانه آفاق بودند بسيار بودهاند چه جاى ديگران»؛ اصفهانى، مجلسى اول، محمد تقى، لوامع صاحبقرانى، ج1، ص477.
[4]- «دخول جموع الروم إلى بلاد الإسلام، فإنهم دخلوا نصيبين واستباحوا، وقتلوا كثيرا من رجالها، وسبوا من نسائها وصبيانها، وأقاموا بها نيفا وعشرين يوما، وغلبوا على ديار ربيعة بأسرها، وورد إلى بغداد خلق كثير من أهل تلك البلاد، فاستقروا في الجوامع، وكسروا المنابر، ومنعوا الخطبة، وحاولوا الهجوم على دار المطيع لله، واقتلعوا بعض شبابيكها، حتى غلقت أبوابها، ورماهم الغلمان بالنشاب من رواشنها وحيطانها، وخاطبوه بما نسبوه فيه إلى العجز عن ما أوجبه الله على الأئمة، وأفحشوا القول، ووافق ذلك شخوص عز الدولة من واسط للزيارة، فخرج إليه أهل الستر والصيانة من أهل بغداد، منهم: أبو بكر الرازي الفقيه، وأبو الحسن علي بن عيسى النحوي، وأبو القاسم الداركي، وابن الدقاق الفقيهان، وشكوا إليه ما طرق المسلمين من هذه الحادثة، فوعدهم بالغزو، واستنفر الناس، فخرج من العوام عدد الرمل/ ثم أنفذ جيشا، فهزم الروم، وقتل منهم خلق كثير، وأسر أميرهم، وجماعة من بطارقته، وأنفذت رءوس القتلى إلى بغداد، وكتب معهم كتاب إلى المطيع يبشر بالفتح»؛ ابن جوزی، عبد الرحمن بن علي، المنتظم في تاريخ الأمم والملوك، ج14، ص 214.
[5]- «عبد العزيز بن عبد الله بن محمد بن عبد العزيز أبو القاسم الداركي الفقيه الشافعي نزل نيسابور عدة سنين ودرس بها الفقه، ثم صار إلى بغداد ... توفي أبو القاسم الداركي، شيخ الشافعيين يوم الجمعة لثلاث عشرة ليلة خلت من شوال، وكان ثقة أمينا، وانتهت الرياسة إليه في مذهب الشافعي»؛ خطيب بغدادي، احمد بن علي، تاريخ بغداد، ج12، ص236- عَبْد العزيز بْن عَبْد الله بْن محمد، أبو القاسم الدَّارَكي الفقيه الإمام. [المتوفى: 375 هـ] درّس بنَيْسَابور الفقه مدّة، ثم سكن بغداد، وكانت له حَلَقة للفتوَى. قال الشيخ أبو حامد الإِسُفَراييني: ما رأيت أفْقَهَ من الدارَكي. قلت: وكان أبوه من محدّثِي أصبهان. تفقّه أبو القاسم على أبي إسحاق المَرْوَزي، وعليه تفقّه الشيخ أبو حامد وجماعة. وانتهى إليه معرفة مذهب الشافعي»؛ ذهبى، محمد بن احمد، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج8، ص415.