نویسنده: احمد ربیعی فر
القاعده از نظر فکری یک جریان یکدست نیست؛ در درون آن میتوان دستکم دو گرایش مهم را تشخیص داد: خط متأثر از سید قطب و خط وهابی. یکی از نقاط آشکار اختلاف این دو جریان، موضع آنان نسبت به دولت عثمانی است.
در نگاه بنلادن، عثمانی ـ با همه ضعفهایش ـ سدی در برابر استعمار غرب بود. او سقوط آن را نتیجه همکاری بریتانیا با برخی رهبران عرب، از جمله آلسعود، میدانست و درباره عبدالعزیز آلسعود تصریح کرد:
«أبوكم عبد العزيز هو الذي خرجَ وناصرَ الإنجليز ضد الدولة العثمانية...»
«پدر شما، عبدالعزیز، همان کسی بود که علیه دولت عثمانی خروج کرد و انگلیسیها را در برابر آن یاری داد.»
(اسامه بنلادن، الأرشيف الجامع لكلمات وخطابات الشيخ أسامة، ص۱۳۲)
در مقابل، نظریهپردازان وهابی القاعده اساساً عثمانی را به دلیل مسائل اعتقادی تکفیر میکردند. ناصر الفهد نوشت دولت عثمانی در «فاسد کردن عقیده مسلمانان» نقش داشته است. علی الخضیر، نظریهپرداز وهابی داعش نیز تصریح کرد که پیروان محمد بنعبدالوهاب، عثمانی را به دلیل حمایت از عبادت قبور و نظامهای قانونی آن، کافر میدانستند.
(ناصر الفهد، الدولة العثمانية وموقف دعوة الشيخ محمد بن عبد الوهاب منها، ص۱؛ علی الخضیر، الوجازة في شرح الأصول الثلاثة، ص۱۸)
این نگاه بعدها در ادبیات داعش نیز با تعابیری مانند «الدولة العثمانية القبورية» و «دولة الأتراك الكافرة» تکرار شد.
(داعش، النبأ، شماره ۲۴۷، ص۱۰؛ شماره ۱۲۶، ص۸)
از همینجا میتوان تفاوت دو رویکرد را دید: یک جریان، عثمانی را با وجود ضعفهایش بخشی از جبهه جهان اسلام در برابر استعمار میدید؛ جریان دیگر، با معیارهای وهابی، آن را اساساً حکومتی کافر میدانست.
این اختلاف به مسئله تکفیر نیز کشیده شد. ابومصعب سوری صراحتاً اعلام کرد:
«وأؤكد على رفضي لأفكار الغلو... وتكفيرهم ظلماً وعدواناً»
«بر رد اندیشههای غلوآمیز و تکفیر مسلمانان بهناحق تأکید میکنم.»
او همچنین تبدیل نبرد با دشمن خارجی به جنگ با جوامع مسلمان را رد کرد.
(ابومصعب سوری، مختصر شهادتي على الجهاد في الجزائر، ص۹۱)
بنابراین، برای شناخت تفاوتهای فکری در میان چهرههای القاعده، صرفاً عنوان «القاعده» کافی نیست؛ موضع آنان درباره عثمانی و مسئله تکفیر، یکی از شاخصهای مهم برای تشخیص گرایش فکری آنان است.
با این حال، تحولات یکیدو سال اخیر از ظهور و نفوذ یک جریان پنجم نیز حکایت دارد؛ جریانی که شاید کمتر کسی انتظارش را داشت: نفوذ اندیشه سکولار در القاعده.
امروز بیش از گذشته به این باور رسیدهام که وهابیت و سکولاریسم، برخلاف ظاهر متعارضشان، میتوانند در یک مسیر به هم برسند؛ چنانکه تجربه عربستان نشان داده است. گویی بازگشت وهابیت به سکولاریسم، سرنوشتی حتمی است که لازمۀ اندیشۀ غیراسلامی وهابیت است.