نویسنده: سید مصطفی عبدالله زاده
تمدن اسلامی بر پایه دو رکن رکین «توحید» و «رسالت» استوار گشته است. مذاهب چهارگانه اهل سنت (حنفی، مالکی، شافعی و حنبلی)، علی رغم تفاوتهای فقهی و کلامی خود، همواره این دو اصل را به عنوان «مشترک لایتغیر» همه مسلمانان پذیرفته اند. در نگاه تمدنی، این دو رکن نه صرفاً یک باور ذهنی، بلکه قانون اساسی حیات جمعی مسلمانان محسوب می شود که تمامی فرق و گروهها را ذیل چتر واحد «اسلام» گرد هم می آورد. ابوالحسن اشعری به عنوان یکی از معماران بزرگ کلام اهل سنت، با نگاه عمیق تمدنی خود، این قاعده را تئوریزه کرد که اختلاف در فروع و حتی برخی اصول کلامی، مجوز خروج طرفین از دایره اسلام نیست. اشعری با مشاهده تفرق امت به گروههایی چون شیعه، خوارج، معتزله، مرجئه و دیگران، به جای صدور حکم تکفیر، نظریه «شمولیت اسلام» را مطرح کرد. بر اساس همین دو رکن اسلام، ابوالحسن اشعری اهل قبله را تکفیر نکرده است و همه آنها را در دائره اسلام می داند چنانچه در این باره می نویسد: «مسلمانان بعد از پیامبرشان درباره مسائل زیادی اختلاف کردند (تاجائی که) بعضی از آنان بعضی دیگر را گمراه دانسته اند بعضی از بعضی دیگر برائت جسته اند (و همین اختلاف باعث شد) به فرقه های متباین و متشتت تبدیل شوند (اما با این وجود عنوان) اسلام تمامی آنان را جمع کرده و همه آنان را در برمی گیرد».[1] همچنین می نویسد: مسلمانان بعد از وفات رسول الله (صلی الله علیه وآله) بر سر مسائل مختلف با هم اختلاف کردند تا جائی که ده دسته شدند که عبارت اند از شیعه، خوارج، مرجئه، معتزله، جهمیه، ضراریه، حسینیه، بکریه، عامه، اصحاب حدیث و کلابیه»[2].
«عدم تکفیر» به معنای مدارا و نادیده گرفتن باورهای نادرست نیست، بلکه به عنوان یک اصل تمدنی، بر اساس احتیاط شرعی، حفظ وحدت و حراست از کیان امت اسلامی است که برای بقای یک تمدن بالغ و پویا ضروری به شمار می رود. بر همین اساس، شیعیان از نگاه اهل سنت، نه تنها مسلمان و دارای اسلام، بلکه به دلیل باور به این اصول، مومن و دارای ایمان محسوب می شوند. این نگاه، زمینه ساز تعاملات اجتماعی، اقتصادی و حتی سیاسی میان مذاهب در طول قرن ها بوده است. اگر به تاریخ تمدن اسلامی نگاه شود، مشخص می گردد که در دوره های اوج علمی و فرهنگی، فضای نقد و اختلاف بسیار پررنگ بوده، اما تکفیر به عنوان یک ابزار سیاسی یا امنیتی به کار گرفته نمی شده است. در مقابل، هرگاه جریان های تکفیری (از خوارج اولیه تا وهابیت و داعش در دوران معاصر) قدرت یافته اند، تمدن اسلامی دچار رکود، انزوا و فروپاشی شده است. بنابراین، «اسلام و ایمان شیعه» از نگاه اهل سنت نه یک موضع انفعالی، بلکه یک استراتژی تهاجمی برای بقای تمدن است. ریشه اصلی این نگاه را باید در روایات اهل سنت جستجو کرد که اسلام مسلمانان را به رسمیت شناخته است و رسول الله (صلی الله علیه وآله) در روایات متعدد اسلام و ایمان را توضیح دادند و بر اساس آن روایات، شیعیان از نگاه اهل سنت نه تنها مسلمان و دارای اسلام بلکه مومن و دارای ایمان هستند. از باب نمونه به چند روایات اشاره می گردد:
یک: حدیث جبرئیل معیار نبوی برای سنجش اسلام و ایمان
بخاری و مسلم از ابوهریره از رسول الله (صلی الله علیه وآله) روایت نقل کردند: حَدَّثَنَا مُسَدَّدٌ، قَالَ: حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ، أَخْبَرَنَا أَبُو حَيَّانَ التَّيْمِيُّ، عَنْ أَبِي زُرْعَةَ، عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ، قَالَ: كَانَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بَارِزًا يَوْمًا لِلنَّاسِ، فَأَتَاهُ جِبْرِيلُ فَقَالَ: مَا الإِيمَانُ؟ قَالَ: «الإِيمَانُ أَنْ تُؤْمِنَ بِاللَّهِ وَمَلاَئِكَتِهِ، وَكُتُبِهِ، وَبِلِقَائِهِ، وَرُسُلِهِ وَتُؤْمِنَ بِالْبَعْثِ». قَالَ: مَا الإِسْلاَمُ؟ قَالَ: " الإِسْلاَمُ: أَنْ تَعْبُدَ اللَّهَ، وَلاَ تُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا، وَتُقِيمَ الصَّلاَةَ، وَتُؤَدِّيَ الزَّكَاةَ المَفْرُوضَةَ، وَتَصُومَ رَمَضَانَ " ...»[3]؛ روزی پیامبر (صلی الله علیه و آله) برای مردم آشکارا [در فضای باز] نشسته بودند، که جبرئیل نزد ایشان آمد و پرسید: ایمان چیست؟ پیامبر فرمودند: «ایمان آن است که به خدا، فرشتگانش، کتابهایش، دیدار او [در روز قیامت]، فرستادگانش ایمان بیاوری و به [معاد و] برانگیخته شدن [پس از مرگ] باور داشته باشی.» [جبرئیل] پرسید: اسلام چیست؟[پیامبر] فرمودند: «اسلام آن است که خدا را عبادت کنی و چیزی را شریک او قرار ندهی، نماز را اقامه کنی، زکاتِ واجب را بپردازی و روزه رمضان را بگیری».
در نگاه تمدنی، این حدیث منزلتی معادل «منشور هویتی امت اسلامی» دارد. از نگاه تمدنی، هر کسی که این تعریف نبوی را بپذیرد، در پناه قانون اساسی اسلام قرار دارد و اگر کسی بخواهد او را به دلیل مسائل فرعی تکفیر کند، در حقیقت با سنت پیامبر (صلی الله علیه وآله) مخالفت کرده و راه خوارج را پیموده است. با تحلیل تمدنی این روایت، به یک حقیقت روشن میرسیم: شیعه، به عنوان یکی از قرائت های کهن و اصیل اسلامی، به تمام ارکان اسلام و ایمان (همانگونه که در این حدیث آمده) پایبند است.
اسلام در این روایت، بر محور توحید و شعائر اصلی تعریف شده است پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم)، اسلام را با این مؤلفهها تعریف میکنند: عبادت خدا، نفی شرک، اقامه نماز، ادای زکات واجب، روزه رمضان. پس در منطق این روایت، اسلام یعنی ورود در دایره عبودیت الهی و التزام به ارکان روشن شریعت. نکته مهم اینجاست که در این تعریف، هیچ اشارهای به لزوم همسانی مذهبی در تمام مسائل کلامی، فقهی، تاریخی و سیاسی نشده است. یعنی پیامبر، اسلام را بر یک هسته مرکزی و مشترک بنا میکنند، نه بر همه اختلافات تفصیلی بعدی. از اینرو، هر گروهی که: موحد باشد، قائل به رسالت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) باشد، اهل نماز و روزه و شعائر اسلامی باشد، در چهارچوب این تعریف نبوی، داخل در اسلام است. با این معیار، شیعه قطعا مسلمان است؛ زیرا: توحید را قبول دارد، شرک را نفی میکند، عبادت خدا را اصل میداند، نماز و روزه و زکات و سایر فرائض را بهجا میآورد، خود را ملتزم به شریعت محمدی میداند. پس شیعه طبق این روایت اهل سنت در دایره اسلام است و اسلام شیعه ثابت است
ایمان در این روایت، بر اصول اعتقادی کلان استوار شده است. پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم)، ایمان را اینگونه تعریف میکنند: ایمان به خدا، ایمان به ملائکه، ایمان به کتابها، ایمان به لقای الهی، ایمان به رسولان، ایمان به بعث و رستاخیز. اینها همان اصول کلان جهانبینی ایمانی هستند. باز هم نکته مهم این است که در این تعریف، ایمان بر محور اصول اصلیِ اعتقاد صورتبندی شده، نه بر اساس داوریهای فرقهای متأخر. با این معیار نیز شیعه مومن است؛ زیرا: به خدا ایمان دارد، به فرشتگان ایمان دارد، به قرآن و کتابهای الهی ایمان دارد، به پیامبران الهی ایمان دارد، به قیامت، بعث، حساب و لقای الهی ایمان دارد.
پس اگر ملاک ایمان همین ملاک نبوی باشد، شیعه نه فقط «مسلمان» بلکه مومن نیز هست. با معیار خود این روایت نبوی، شیعه واجد ارکان اسلام و ایمان است و لذا تکفیر یا نفی اصل اسلام و ایمان شیعه، با این معیار نبوی سازگار نیست. هر تمدنی برای بقا نیازمند یک هسته مشترک هویتی است. در تمدن اسلامی، این هسته مشترک نمیتواند بر همه اختلافات فقهی، تاریخی و کلامی بنا شود؛ زیرا چنین چیزی عملا ناممکن است. آنچه میتواند بنیان امت باشد، همان چیزی است که پیامبر در این روایت بیان کردهاند: توحید، رسالت، معاد، شعائر اساسی عبادی. یعنی این روایت، در سطح تمدنی، یک نظام حداقلیِ عضویت در امت میسازد. از منظر تمدنی، شیعه و سنی در این روایت در یک دایره قرار میگیرند وقتی معیار اسلام و ایمان این باشد، در سطح تمدنی نتیجه بسیار مهمی حاصل میشود: شیعه و سنی، هر دو در دایره امت اسلامی قرار دارند؛ زیرا هر دو: موحدند، به رسالت پیامبر ایمان دارند، به قرآن ایمان دارند، اهل قبلهاند، اهل نماز و روزهاند، به قیامت و معاد ایمان دارند. بنابراین، اختلاف آنان هرچند واقعی و گاه عمیق است، اما اختلاف درونامت است، نه اختلاف میان اسلام و کفر.
بنابراین در روایت جبرئیل، رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم)، اسلام و ایمان را با ارکانی روشن و فراگیر تعریف میکنند؛ ارکانی که بنیان هویت جمعی مسلمانان را میسازد. اسلام در این روایت، بر توحید، نفی شرک، اقامه نماز، ادای زکات و روزه رمضان استوار است و ایمان، بر باور به خدا، فرشتگان، کتابها، پیامبران و رستاخیز. از آنجا که شیعه به تمامی این ارکان ملتزم است، بر اساس همین معیار نبوی، در دایره اسلام و ایمان قرار دارد. از این منظر، اختلافات مذهبی هرچند واقعی و قابل بحثاند، اما مجوز خروج از امت نیستند. بدینسان، روایت جبرئیل نه تنها معیاری برای تعریف اسلام و ایمان، بلکه مبنایی برای صیانت از وحدت امت و مهار منطق تکفیر در افق تمدن اسلامی بهشمار میآید.
دو: حدیث مرزهای امت اسلام بر اساس شعائر مشترک
بخاری از انس بن مالک از رسول الله (صلی الله علیه وآله) نقل می کند: حَدَّثَنَا عَمْرُو بْنُ عَبَّاسٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا ابْنُ المَهْدِيِّ، قَالَ: حَدَّثَنَا مَنْصُورُ بْنُ سَعْدٍ، عَنْ مَيْمُونِ بْنِ سِيَاهٍ، عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «مَنْ صَلَّى صَلاَتَنَا وَاسْتَقْبَلَ قِبْلَتَنَا، وَأَكَلَ ذَبِيحَتَنَا فَذَلِكَ المُسْلِمُ الَّذِي لَهُ ذِمَّةُ اللَّهِ وَذِمَّةُ رَسُولِهِ، فَلاَ تُخْفِرُوا اللَّهَ فِي ذِمَّتِهِ»[4]؛ هر کس مانند ما نماز بخواند، و رو به قبله ما بایستد، و از ذبیحه ما بخورد، او همان مسلمان است که برای او پیمان و امانِ خدا و پیمان و امانِ رسول اوست؛ پس در پناه و امانِ او، خدا را خوار و بیحرمتی نکنید.
در سطح تمدنی، این حدیث یک «سند همزیستی امت» است. پیامبر (صلی الله علیه وآله) برای حفظ وحدت، اسلام را بر اساس «حدّ مشترک» تعریف میکند تا جامعه مسلمان گرفتار فروپاشی هویتی نشود. مذاهب مختلف، تا زمانی که در اصل توحید، نبوت، قبله و شریعت مشترکاند، اجزای یک امت تمدنیاند. از این منظر، شیعه بخشی از سرمایه تمدنی اسلام است، نه بیرون از آن. از این روایت چند نکته تمدنی می توان برداشت کرد که عبارتنداز:
1. تعریف تمدنی از «مسلمان» در این روایت
این حدیث، برخلاف تعاریف انتزاعی و صرفاً اعتقادی، سه شاخص عینی و رفتاری برای مسلمانی ارائه میدهد: نماز (به عنوان ستون دین)، قبله (به عنوان نماد وحدت مکانی و جهتی)، ذبیحه (به عنوان نماد نظام غذایی و مناسک اجتماعی)
این سه مؤلفه، پایههای یک هویت تمدنی مشترک را میسازند؛ یعنی مسلمانی نه فقط یک باور قلبی، بلکه یک سبک زندگی جمعی با نمادها، شعائر و قوانین مشخص است. از منظر تمدنی، این حدیث دارد مرزهای «امت» را با معیارهای قابل مشاهده در جامعه ترسیم میکند.
2. جایگاه شیعه در این چارچوب تمدنی
اگر این حدیث را مبنای سنجش قرار دهیم، شیعیان امامی کاملاً درون این تعریف قرار میگیرند:
نماز: شیعیان نیز نمازهای روزانه را با همان ارکان و تعداد رکعات (با اختلاف جزئی در کیفیت) به جا میآورند. قبله: قبله شیعه نیز دقیقاً کعبه است. ذبیحه: شیعیان نیز ذبح را با نام خدا و مطابق با اصول شرعی انجام میدهند (با شرط اضافی بریدن چهار رگ اصلی که مورد تأکید فقه شیعه است).
بنابراین، از نگاه تمدنی، شیعه بخشی جداییناپذیر از «امت واحده» است که در این روایت ترسیم شده است. این حدیث بهخوبی ظرفیت پذیرش همه مسلمانانی را دارد که در شعائر اساسی با هم اشتراک دارند، حتی اگر در فروع یا مبانی کلامی اختلاف نظر وجود داشته باشد.
3. مفهوم «ذِمَّةُ اللَّهِ وَ ذِمَّةُ رَسُولِهِ» و کارکرد تمدنی آن
جمله کلیدی روایت این است: «برای اوست پیمان خدا و پیمان رسولش». در نگاه تمدنی، این عبارت به معنای ایجاد یک نظام امنیتی و حقوقی مشترک برای تمام کسانی است که این سه شاخص را پذیرفتهاند. این یعنی: خون، مال و ناموس هر مسلمانی (اعم از شیعه و سنی) محترم است. تعرض به یک مسلمان، تعرض به پیمان الهی و نبوی محسوب میشود. جامعه اسلامی یک «پیمان نامه تمدنی» دارد که همه مؤمنان را در پناه خود میگیرد.
در تاریخ تمدن اسلامی، این نگاه موجب شد که شیعیان و سنیان در بسیاری از دورهها بتوانند در کنار هم زندگی کنند، علم تولید کنند، بازارهای مشترک داشته باشند و در برابر دشمنان خارجی همپیمان شوند. گرچه با هم اختلاف عقیدتی در برخی از مسائلی اصولی و فرعی هم دارند.
4. هشدار پایانی حدیث: «فَلَا تُخْفِرُوا اللَّهَ فِي ذِمَّتِهِ»
این جمله، یک دستور تمدنی مهم است: خدا را در پیمانش خائن نکنید. یعنی اگر کسی شرایط مسلمانی را دارد، نمیتوان به بهانه اختلافات مذهبی، او را از دایره امنیت و کرامت بیرون کرد. از نگاه تمدنی، این یک قانون اساسی برای همزیستی است.
در رابطه با شیعه، این هشدار به تمام مسلمانان میگوید: حتی اگر با برخی باورهای شیعی موافق نیستید، نمیتوانید آنان را از «ذمّه الهی» خارج کنید، تا وقتی که قبله، نماز و ذبیحه آنان با شما مشترک است. این یعنی تنوع فقهی و کلامی در درون امت، مانع از وحدت تمدنی نمیشود.
بنابراین از منظر تمدنی، این روایت: شیعه را به رسمیت میشناسد، زیرا در سه شاخص اصلی با سایر مسلمانان شریک است. مرزهای امت را بر اساس عمل و شعائر تعریف میکند، نه صرفاً بر اساس عقیده کلامی. تأکید میکند که امنیت و کرامت همه مسلمانان (شیعه و سنی) در گرو احترام به این پیمان مشترک است. هشدار میدهد که تفرقهافکنی و تکفیر، نقض پیمان الهی است و تمدن اسلامی را تضعیف میکند. از این منظر، شیعه نه تنها در دایره اسلام باقی است، بلکه جزء لاینفک امت واحده در ساختن تمدن اسلامی به شمار میآید.
سه: حدیث جنگ؛ مرزهای مسلمانی
بخاری و مسلم از انس بن مالک و عبدالله بن عمر نقل کردند: حَدَّثَنَا نُعَيْمٌ، قَالَ: حَدَّثَنَا ابْنُ المُبَارَكِ، عَنْ حُمَيْدٍ الطَّوِيلِ، عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ حَتَّى يَقُولُوا لاَ إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، فَإِذَا قَالُوهَا، وَصَلَّوْا صَلاَتَنَا، وَاسْتَقْبَلُوا قِبْلَتَنَا، وَذَبَحُوا ذَبِيحَتَنَا، فَقَدْ حَرُمَتْ عَلَيْنَا دِمَاؤُهُمْ وَأَمْوَالُهُمْ، إِلَّا بِحَقِّهَا وَحِسَابُهُمْ عَلَى اللَّهِ»[5]؛ فرمان یافتم که با مردم جنگ کنم تا اینکه بگویند «لا إله إلا الله»؛ پس اگر آن را گفتند، و نماز ما را خواندند، و رو به قبله ما ایستادند، و ذبیحه ما را ذبح کردند، خون و مالشان بر ما حرام میشود، مگر به حق آن [یعنی به سبب مجازات شرعی]، و حسابشان با خداست.
این روایت که در منابع معتبر اهل سنت (مانند بخاری و مسلم) آمده، مبنای فقهی حریم خون و مال مسلمانان را ترسیم میکند و مؤلفههای عملیِ پذیرش اسلام را مشخص مینماید. روایت مذکور (با مضمون «امرت ان اقاتل الناس...») در واقع مبانی فقهی تعیین مرز مسلمانی را در مقام عمل ترسیم میکند و از منظر تمدنی، ظرفیتهای مهمی برای همزیستی و وحدت دارد. از این روایت می توان نکاتی را برداشت کرد که عبارتنداز:
- تعریف تمدنی از «مسلمان در امان»
این روایت، برخلاف رویکردهای صرفاً اعتقادی، مسلمانی قابل پذیرش در نظام اجتماعی را با چهار شاخص عینی و رفتاری تعریف میکند: گفتن شهادتین (لا اله الا الله)، خواندن نماز (به عنوان نماد پیوند با خدا و جامعه)، رو کردن به قبله (به عنوان نماد وحدت مکانی و هویتی)، ذبح کردن به روش مسلمانان (به عنوان نماد نظام غذایی و مناسک اجتماعی)
از منظر تمدنی، این چهار مؤلفه، حیات جمعی مسلمانان را شکل میدهند؛ یعنی فرد با پذیرش این شعائر، وارد پیمان اجتماعی میشود که خون و مال او را در امان نگه میدارد. این یعنی امنیت و کرامت در تمدن اسلامی، نه بر اساس عقیده باطنی، بلکه بر اساس عمل و تابعیت از نظام نمادین مشترک استوار است
- پیامدهای تمدنی روایت
جلوگیری از هرج و مرج و تکفیر: روایت، مرز روشنی برای «دشمن» و «همپیمان» ترسیم میکند و جلوی خودسرانهکشیدنِ شمشیر به بهانه اختلافات اعتقادی را میگیرد. ایجاد یک جامعه فراگیر: هر کس این شاخصها را داشته باشد، فارغ از هر مذهب یا گرایش فکری، در پناه نظام اسلامی قرار میگیرد. تمرکز بر ظاهر و اعمال: قضاوت نهایی درباره ایمان باطنی افراد به خدا واگذار میشود («و حسابشان بر خداست») که این خود، اصل مدارا و پرهیز از تجسس در امور پنهان را تقویت میکند.
- اشتراک کامل شیعه با اهل سنت در چهار شاخص
شیعیان امامی نیز: شهادتین را با همان عبارت و باور به یگانگی خدا و نبوت پیامبر (صلی الله علیه وآله) میگویند. نمازهای پنجگانه را (با اختلاف جزئی در جزئیات فقهی) به جا میآورند. قبله آنان نیز کعبه است. ذبیحه آنان نیز با نام خدا و بر اساس اصول شرعی (با تأکید بر بریدن چهار رگ اصلی) انجام میشود. پس از منظر این روایت، شیعه کاملاً در دایره «مسلمانی که خون و مالش محترم است» قرار میگیرد.
بنابراین از منظر تمدنی، این روایت یک قانون اساسی برای همزیستی است که بر اساس آن، شیعه نه تنها مسلمان است، بلکه عضوی از امت واحدهای محسوب میشود که تمدن اسلامی بر پایه اشتراکات عملیِ آن بنا شده است. هرگونه تلاش برای انکار این واقعیت، در واقع نقض روح تمدنی این روایت و خروج از سیره نبوی است. این حدیث بهخوبی نشان میدهد که وحدت تمدنی مسلمانان، در گرو پذیرش تنوع فکری در چارچوب مشترکات عملی است.
نتیجه
از مجموع مطالبی که بیان شد به این نتیجه رسیده می شود که بر اساس روایت جبرئیل و روایات مشابه، پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) اسلام و ایمان را با ارکانی روشن و عملی تعریف کردهاند که شامل توحید، نماز، زکات، روزه، قبله، ذبیحه و باورهای بنیادین است. شیعه امامی به تمامی این ارکان التزام کامل دارد؛ بنابراین بر اساس معیار نبوی، شیعه نه تنها در دایره اسلام و ایمان قرار دارد، بلکه عضوی اصیل و جداییناپذیر از امت واحده اسلامی محسوب میشود.از منظر تمدنی، این روایتها یک قانون اساسی برای همزیستی ترسیم میکنند که بر سه اصل استوار است: ۱. تعریف امت بر اساس اشتراکات عملی و شعائر، نه صرفاً عقاید کلامی؛ ۲. حرمت خون، مال و کرامت همه مسلمانان (شیعه و سنی)؛ ۳. واگذاری قضاوت نهایی درباره باطن افراد به خدا و نهی از هرگونه تکفیر و تفرقهافکنی.
بنابراین، اختلافات فقهی و کلامی هرچند واقعی و قابل بحثاند، اما هرگز مجوز خروج از امت و نقض پیمان الهی نیستند. هرگونه تلاش برای انکار مسلمانی شیعه، در واقع نقض روح تمدنی این روایتها و خروج از سیره نبوی است. بدینسان، این احادیث نه تنها معیاری برای تعریف اسلام و ایمان، بلکه مبنایی برای صیانت از وحدت تمدنی امت و مهار منطق تکفیر در افق تمدن اسلامی به شمار میآیند؛ وحدتی که در گرو پذیرش تنوع فکری در چارچوب مشترکات عملی است و شیعه را به عنوان جزء لاینفک این تمدن به رسمیت میشناسد.
منابع
- اشعري، علي بن اسماعيل (م 324)، مقالات الاسلاميين واختلاف المصلين، تصحيح هلموت ريتر، دار فرانز شتايز، فيسبادن، آلمان، چاپ سوّم، 1400ق.
- بخارى، محمّد، صحيح البخاري، تحقيق: محمد زهير بن ناصر، دار طوق النجاة، چاپ اوّل، 1422ق.
- نيشابورى، مسلم، صحيح مسلم، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقى، دار إحياء التراث العربى، بيروت، بى تا.