نویسنده: وحید خورشید
مقدمه
پس از شهادت امیرالمؤمنین (علیه السلام)، صحابه و تابعین با امام حسن (علیه السلام) بیعت کردند و او را خلیفه برحق دانستند. ولی دیری نپایید که تغییرِ شرایط، اراده بیعتکنندگان را متزلزل ساخت و بیشترِ آنان دچار رخوت و ناتوانی شدند و این خود، به پذیرشِ صلح با معاویه انجامید. از نقاط اشتراکِ میان شیعه و سنّی و سایر مذاهب این است که امام حسن (علیهالسلام) به عنوان خلیفه، اطاعتِش بر همه مسلمانان در تمامیِ شهرها واجب گشت لذا هرکس از اطاعتِ ایشان سرپیچی کند، موجب تفرقه و اختلال در وحدتِ بین مسلمانان خواهد شد. لذا برخی مانند معاویه بر خلافتِ امام شورید و موجب تفرقه در جامعه اسلامی شدند که امام سپاهی را برای بازگرداندنِ او به اطاعت و حفظِ وحدتِ دولت تجهیز کرد تا به دو دولت تجزیه نشود امّا شرایط، به فرونشاندنِ شورش کمک نکرد و امام حسن (علیهالسلام) در توقفِ جنگ و پذیرشِ صلح، مصلحتی عالی برای اسلام و مسلمانان و وحدتِ دولت و امّت اسلامی دید؛ پس صلح را برگزید، زیرا با وحدت اسلامی هماهنگتر بود. این مسئله در بیان و سیره امام به خوبی مشهود میباشد که به چند مورد آن اشاره میشود تا روشن شود که حفظ وحدت جامعه اسلامی برای امام چقدر اهمیت دارد.
الف: اتحاد با مشقت بهتر از تفرقه
امام (علیه السلام) هنگام صلح تحمیلی با معاویه، مردم را به حفظ وحدت و دوری از تفرقه توصیه کرده و خطبه نزدیک کوفه فرمودند: «ثم سار الحسن فأتى دير كعب فبات به، ثم سار حتى أتى ساباط المدائن فنزل دون جسرها مما يلي ناحية الكوفة، فخطب الناس فقال: إني أرجو أن أكون أنصح خلف لخلقه، وما أنا محتمل على أحد ضغينة ولا حقداً ولا مريد به غائلةً ولا سوءاً، ألا وإن ما تكرهون في الجماعة خير لكم مما تحبون في الفرقة، ألا وإني ناظر لكم خيراً من نظركم لأنفسكم فلا تخالفوا أمري ولا تردوا علي، غفر الله لي ولكم»؛ پس امام حسن (علیهالسلام) به راه افتاد تا به دیر کعب رسید و شب را در آنجا گذراند. سپس حرکت کرد تا به ساباطِ مدائن رسید و در آن سوی پل، در سمت کوفه، فرود آمد. آنگاه برای مردم خطبه خواند و فرمود: همانا من امید دارم که خیرخواهترینِ خلفا برای بندگانِ خدا باشم، و نسبت به هیچکس، کینه و دشمنی در دل ندارم و قصد هیچ گونه آسیب و بدی برای کسی نمیکنم. آگاه باشید که آنچه در جماعت (و اتحاد) ناخوشایند میدارید، برای شما بهتر است از آنچه در پراکندگی و تفرقه دوست میدارید. آگاه باشید که من برای شما بهتر میاندیشم تا آنچه خودتان برای خود میاندیشید. پس با فرمان من مخالفت نکنید و بر من خرده مگیرید، خداوند مرا و شما را بیامرزد.


شیخ مفید نیز این نقل به این صورت آمده است: «أَمَّا بَعْدُ فَوَ اللَّهِ إِنِّي لَأَرْجُو أَنْ أَكُونَ قَدْ أَصْبَحْتُ بِحَمْدِ اللَّهِ وَ مَنِّهِ وَ أَنَا أَنْصَحُ خَلْقِ اللَّهِ لِخَلْقِهِ وَ مَا أَصْبَحْتُ مُحْتَمِلًا عَلَى مُسْلِمٍ ضَغِينَةً وَ لَا مُرِيداً لَهُ بِسُوءٍ وَ لَا غَائِلَةٍ أَلَا وَ إِنَّ مَا تَكْرَهُونَ فِي الْجَمَاعَةِ خَيْرٌ لَكُمْ مِمَّا تُحِبُّونَ فِي الْفُرْقَةِ أَلَا وَ إِنِّي نَاظِرٌ لَكُمْ خَيْراً مِنْ نَظَرِكُمْ لِأَنْفُسِكُمْ فَلَا تُخَالِفُوا أَمْرِي وَ لَا تَرُدُّوا عَلَيَّ رَأْيِي غَفَرَ اللَّهُ لِي وَ لَكُمْ وَ أَرْشَدَنِي وَ إِيَّاكُمْ لِمَا فِيهِ الْمَحَبَّةُ وَ الرِّضَا»؛ به خدا سوگند همانا من اميدوارم كه بحمد اللَّه و منه بامداد كرده باشم در حالى كه خيرخواهترين آفريدگان خداوند براى بندگانش باشم، و شب را بروز نياورده باشم در حالى كه كينه از مسلمانى بدل داشته يا اراده سوئى و يا نيرنگى در باره كسى داشته باشم، آگاه باشيد همانا آنچه شما را بهمراه بودن و گرد هم آمدن ميبرد اگر چه شما ناخوش داشته باشيد، برايتان بهتر است از چيزى كه شما را بپراكندگى و جدائى كشاند اگر چه آن را دوست داشته باشيد، آگاه باشيد كه آنچه من در باره شما مىانديشم بهتر است از آنچه شما براى خود مىانديشيد، پس از دستور من سرباز نزنيد و رأى مرا (كه برايتان پسنديدهام) بمن بازنگردانيد (و در صدد مخالفت من برنيائيد) خداوند من و شما را بيامرزد، و بآنچه در آن دوستى و خوشنودى اوست راهنمائى فرمايد.


این خطبه از امام حسن مجتبی (علیه السلام) در مقطع صلح با معاویه بیان شده است. ایشان با این کلمات، امت را به پرهیز از تفرقه و پذیرش جماعت هرچند با مشقت، ترغیب میکنند و تأکید دارند که مصلحتاندیشیِ رهبر دینی، فراتر از نگاه جزئینگرِ افراد است. امام در جمله «إِنَّ مَا تَكْرَهُونَ فِي الْجَمَاعَةِ خَيْرٌ لَكُمْ مِمَّا تُحِبُّونَ فِي الْفُرْقَةِ»، یک قانونِ تمدنیِ جهانشمول را بیان میکند: آن این است «زیستِ جمعیِ سازمانیافته» بر «رهاییِ هرجومرجآمیز» ترجیح دارد؛ زیرا تمدن بدون «انضباطِ جمعی» و «تحمّلِ هزینههایِ همزیستی» شکل نمیگیرد. این دقیقاً همان اصلِ «سنتِ تمدنیِ الفت» است.
ب: اولویت بقا و اصلاح جامعه اسلامی و حفظ خون مسلمانان
جنگ با توجه به شرایط، به نفعِ دولتی که امام رهبری میکرد، نبود، زیرا ادامه آن به ریخته شدنِ خونهایی بینتیجه میانجامید. همچنانکه فرمودند: «ورأيت أن حقن الدماء خير من سفكها ولم أرد بذلك إلا صلاحكم وبقاءكم»؛ من دیدم که حفظِ خونها از ریختنِ آنها بهتر است و با این کار، جز اصلاحِ شما و بقایِ شما را نخواستم.
در نقل دیگر نیز آمده است امام در خصوص گذشت از حق خود بهخاطر صلاح جامعه فرمودند: «وإن معاوية نازعني حقاً هولي فتركته لصلاح الأمة وحقن دمائها.. ورأيت أن ما حقن الدماء خير مما سفكها، وأردت صلاحكم وأن يكون ما صنعت حجة على من كان يتمنى هذا الأمر»؛ همانا معاویه با من بر سرِ حقّی [که متعلق به من بود] ستیزه کرد؛ پس من آن را بهخاطرِ صلاحِ امّت و حفظِ خونهای آنان رها کردم... و دیدم که حفظِ خونها از ریختنِ آنها بهتر است و اصلاحِ شما را خواستم؛ و آنچه را گفتم، حجّتی است بر کسی که این امر را آرزو میکرد.
در نگاه امام حفظِ خونها از ریختنِ آنها بهتر است. در نظریه تمدن، «سرمایه انسانی» گرانبهاترین سرمایه است. هر قطره خونی که بر زمینِ جنگهایِ داخلی ریخته میشود، نه فقط یک جان، که نسلی از استعدادها، اندیشهها و نیروهایِ سازنده را از چرخه تمدن خارج میکند. امام با این نگاه، «بقایِ جمعیّتِ مسلمان» را بر «پیروزیِ نظامیِ آنی» ترجیح میدهد؛ زیرا تمدن با مردگان ساخته نمیشود، با زندگانِ بالنده ساخته میشود.
امام با عبارت «لَم أُرد بِذلِكَ إِلّا صَلاحَكُم وَبَقاءَكُم»، «نگاهِ جمعنگر» را جایگزین «نگاهِ فرقهگرا» میکند. ایشان نمیگوید «بقایِ حکومتِ من» یا «بقایِ شیعیان»، بلکه میگوید «بقایِ شما»؛ یعنی همه جامعه اسلامی، اعم از موافق و مخالف. این، عینِ «تمدنسازیِ کلان» است که در آن، منافعِ راهبردیِ امّت بر منافعِ گروهیِ کوچک ترجیح داده میشود.
جنگِ امام با معاویه، یک جنگِ داخلیِ تمامعیار بود. تاریخ گواه است که جنگهایِ داخلی، بیش از جنگهایِ خارجی، تمدنها را نابود کردهاند. امام با درکِ این خطر، جامعه را از نابودی نجات داد. حضرت بهدرستی دریافت که ادامه جنگ، بهویژه با عدم همراهی لشگر، مسلمانان را چنان ضعیف میکند که نه تنها بر معاویه، بلکه بر هیچ دشمنِ خارجی نیز پیروز نخواهند شد.
امام با مسئله حقن دماء، بالاترین سطحِ اخلاقِ تمدنی را به نمایش میگذارد: جایی که رهبرِ یک سپاه، از قدرتِ خود برای «نجاتِ جانِ حتّی مخالفان» استفاده میکند، نه برای «نابودیِ آنان». این، الگویی از «تمدنِ رحمت» است. اگر جامعه نابود شود، هیچ اصلاحی ممکن نخواهد بود. امام با این نگاهِ راهبردی، «بقا» را شرطِ «صلاح» میداند. حضرت دقیقاً مانند یک پزشکِ هوشمند عمل میکند که ابتدا جانِ بیمار را نجات میدهد، سپس به درمانِ ریشهای میپردازد. صلحِ امام، همان «احیایِ جامعه بیمار» بود تا مسلمانان بتوانند پس از آن، به بازسازیِ قدرتِ ازدسترفته بپردازند. هرچند امام هزینه سنگینی را پذیرفت: پذیرشِ خلافتِ معاویه، کنارهگیری از قدرت، و حتی نقدهایِ تند از سویِ هوادارانِ خود. امّا حضرت این هزینه را در برابرِ «بقایِ امّت» ناچیز شمرد. این، دقیقاً همان «عقلانیتِ تمدنی» است که میداند گاهی، «پذیرشِ شکستِ تاکتیکی» بهمنظور «پیروزیِ استراتژیک» ضروری است. صلحِ امام، بستری شد برای ادامه حیاتِ مسلمانان.
نتیجه
بنابراین با نگاه به سیره و گفتار امام حسن مجتبی (علیه السلام) چنین نتیجه میگیریم که حضرت به فکر بقایِ جامعه بودند و آن را سرمایهای گرانبها میدانستند. همچنین حضرت ایشان با ترجیحِ «جماعتِ ناخوشایند» بر «فرقه خوشایند»، وحدت را نه یک شعار، که یک ضرورتِ عقلانیِ بقا معرفی نمود. در نهایت، سیره ایشان ثابت کرد که تمدنِ اسلامی، تنها در سایه الفت، انضباطِ جمعی و تحمّلِ هزینههای همبستگی باقی میماند؛ و این بزرگترین درسِ تمدنیِ امام حسن (علیه السلام) به امتِ اسلامی است.
منابع
- ابن حجر هیتمی، احمد، الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة، بیروت، مؤسسة الرسالة، چاپ اول، 1417هـ.
- بلاذری، احمد، أنساب الأشراف، بیروت، دار الفکر، چاپ اول، 1417ق.
- مفید، محمد، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، قم، مؤسسة آل البيت عليهم السلام، چاپ اول، 1413 ق.
- مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، بحار الأنوار، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ دوم، 1403 ق.