نویسنده: سید مصطفی عبدالله زاده
سید قطب اندیشمند اسلامی معاصر مصر در کتاب «فی ظلال القرآن» در ذیل آیه 51 سوره غافر (إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنَا وَالَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهَادُ) بیان می کند حضرت ابراهيم (علیه السلام) در آن هنگام که به آتش انداخته مـي شود و او از عقيده خود برنمي گردد و از دعوت بدان دست نمي کشد، آيا در موقعيت پيروزي يا در موقعيت شکست قرار داشت ؟ بدون شک - از لحاظ منطق عقيده او در اوج پيروزي بود، بدان هنگام که داشت به آتش انداخته مي شد. همچنين ابراهيم ديگر باره پيروز بود، بدان هنگام که از آتش نجات پيدا مي کرد. اين شکلي از پيروزي، و آن ديگر شکل ديگري از پيروزي است. در صورتي که اين دو شکل پيروزي، بسي دور و جداي از همديگرند. ولي در حقيقت اين دو شکل پيروزي بسي نزديک به هم و درکنار همديگرند[1]. در ادامه ایشان قیام و شهادت امام حسین (علیه السلام) را تبیین و تحلیل می کند که آیا شهادت و قیام امام (علیه السلام) پیروزی است یا شکست؟ و در اینباره می نویسد:
«والحسين- رضوان اللّه عليه- وهو يستشهد في تلك الصورة العظيمة من جانب، المفجعة من جانب؟ أ كانت هذه نصرا أم هزيمة؟ في الصورة الظاهرة و بالمقياس الصغير كانت هزيمة. فأما في الحقيقة الخالصة وبالمقياس الكبير فقد كانت نصرا. فما من شهيد في الأرض تهتز له الجوانح بالحب والعطف، وتهفو له القلوب وتجيش بالغيرة والفداء كالحسين رضوان اللّه عليه. يستوي في هذا المتشيعون و غير المتشيعين. من المسلمين. وكثير من غير المسلمين! وكم من شهيد ما كان يملك أن ينصر عقيدته ودعوته ولو عاش ألف عام، كما نصرها باستشهاده. وما كان يملك أن يودع القلوب من المعاني الكبيرة، ويحفز الألوف إلى الأعمال الكبيرة، بخطبة مثل خطبته الأخيرة التي يكتبها بدمه، فتبقى حافزا محركا للأبناء والأحفاد. وربما كانت حافزا محركا لخطى التاريخ كله مدى أجيال»[2]؛
و حسین - رضواناللهعلیه - که از یک سو با آن شکوه عظیم و از سوی دیگر با آن فاجعهی جانکاه به شهادت رسید؛ آیا این [رخداد] پیروزی بود یا شکست؟ در ظاهرِ امر و با معیار خُرد، شکست بود؛ اما در حقیقتِ محض و با معیارِ کلان، پیروزی بود. هیچ شهید دیگری در این زمین نیست که جانها از عشق و عطوفت برای او به لرزه درآید، و دلها به سوی او مشتاق شوند و از غیرت و فداکاری لبریز گردند، همچون حسین (که رضوان خدا بر او باد). در این جایگاه، هم شیعیان و هم غیرشیعیان از مسلمانان، و بسیاری از غیرمسلمانان، با یکدیگر برابرند! و چه بسیار شهیدانی که اگر هزار سال نیز میزیستند، نمیتوانستند از عقیده و دعوت خود چنین دفاع کنند که با شهادت خویش دفاع نمودند. و نیز نمیتوانستند با خطبهای همچون آخرین خطبهاش — که با خون خویش نگاشته میکند — چنین معانی بزرگی را در دلها جای زند و هزاران نفر را به کارهای سترگ برانگیزند؛ خطبهای که همچون انگیزهای محرک برای فرزندان و نوادگان باقی میماند… و چه بسا که برای گامهای تمام تاریخ، در طول نسلها، انگیزهای محرک و پیشبرنده باشد.
مولفه های تمدنی قیام امام حسین (علیه السلام)
سید قطب در این قطعه، واقعهی کربلا را نه یک حادثهی تاریخی صرف، بلکه یک پدیدهی تمدنی و الگوی جاودانِ حركتآفرینی مینگرد. مؤلفههای این نگاه تمدنی را میتوان در محورهای زیر تشریح کرد:
1. گذر از دوگانهی «پیروزی/شکست» به «منطق تمدنی تأثیر»
سید قطب با طرح پرسشِ «پیروزی یا شکست؟» و پاسخ به آن، از معیارهای خُرد و مقطعی (نظامی و سیاسی) عبور میکند. او «پیروزی» را در افق تمدنی تعریف میکند: شکست ظاهری (مرگ و اسارت) در برابر پیروزیِ حقیقی (تولید معنا، بیداری وجدانها، و تغییر مسیر تاریخ) رنگ میبازد. این همان منطقی است که در نگاه تمدنی، «شهادت» را به مثابهی «اقدامی راهبردی برای بقای عقیده» معنا میکند، نه یک رویداد انفعالی.
2. فرا تاریخی بودن شخصیت حسینی (علیه السلام)
سید قطب با تأکید بر اینکه همهی مسلمانان (شیعه و سنی) و حتی غیرمسلمانان در برابر عظمت امام حسین (علیه السلام) یکسان هستند، او را از چارچوب مذهب خاص خارج و به نماد انسانی جهانی ارتقا میدهد. این نگاه، همان رکنِ اصلی تمدنسازی است: ارائهی الگویی که نه در زمان و مکان، بلکه در فطرت و وجدان بشری ریشه دارد و میتواند محور وحدت امت و حتی جذبِ غیرمسلمانان شود.
3. شهادت به مثابهی «فعالیت تمدنی» و «تولید سرمایهی اجتماعی»
در نگاه تمدنی، کارویژهی یک قهرمان، فقط دفاع نظامی نیست؛ بلکه ایجاد انرژی محرکهی پایدار در جامعه است. سید قطب سه ویژگی تمدنی شهادت امام حسین (علیه السلام) را برمیشمارد:
یک: ایجادِ شور و عطوفت ماندگار در دلها (که موجب تداوم غیرت و فداکاری در نسلها میشود).
دو: تبدیل خون به پیام (خطبهی پایانی که با خون نگاشته میشود، نماد تولید گفتمان از بطن فداکاری است).
سه: انگیزهبخشیِ تاریخی؛ بهگونهای که نه تنها فرزندان آن حضرت، بلکه «گامهای تمام تاریخ» را برای حرکت به سوی آرمانها ترغیب میکند.
4. کارآمدی «اقدام حسینی» در برابر «زیستن صدساله»
سید قطب با مقایسهی امام حسین (علیه السلام) با دیگران، به نسبتِ معکوس عمر و تأثیر اشاره میکند. چه بسیار کسانی که هزار سال زیستند، اما نتوانستند به اندازهی یک لحظهی شهادت امام (علیه السلام) به عقیده و دعوت خدمت کنند. این نگاه، بنیانهای تمدنی غرب (که پیشرفت را در کمیت و عمر و قدرت مادی میسنجد) به چالش میکشد و «کیفیت تأثیر» را معیار تمدنسازی معرفی مینماید.
5. نقش «خطبهی خونین» در گفتمانسازی تمدنی
در اندیشهی سید قطب، تمدنِ اسلامی نیازمند «کلمهی محرکه» است. او آخرین خطبهی امام (علیه السلام) را نه یک سخنرانی، بلکه با ریختن خون یک سند راهبردی جاودان میداند که: مفاهیم بزرگ را در دلها جای می کند. هزاران انسان را به «اعمال سترگ» وامیدارد. بهعنوان یک «انگیزهی پیشبرنده» در تمام اعصار عمل میکند.
بنابراین سید قطب، کربلا را نه پایانِ یک حرکت، بلکه آغازِ یک جریان تمدنی همیشهجوشان میداند که وظیفهی امت، زنده نگهداشتنِ آن «خطبهی خونین» و «شور حسینی» بهمثابهی موتورِ محرّکِ تاریخ است.
سید قطب در ادامه می نویسد: «ما النصر؟ وما الهزيمة؟ إننا في حاجة إلى أن نراجع ما استقر في تقديرنا من الصور. ومن القيم. قبل أن نسأل: أين وعد اللّه لرسله و للمؤمنين بالنصر في الحياة الدنيا! على أن هناك حالات كثيرة يتم فيها النصر في صورته الظاهرة القريبة. ذلك حين تتصل هذه الصورة الظاهرة القريبة بصورة باقية ثابتة. لقد انتصر محمد- صلّى اللّه عليه و سلّم- في حياته. لأن هذا النصر يرتبط بمعنى إقامة هذه العقيدة بحقيقتها الكاملة في الأرض. فهذه العقيدة لا يتم تمامها إلا بأن تهيمن على حياة الجماعة البشرية وتصرفها جميعا. من القلب المفرد إلى الدولة الحاكمة. فشاء اللّه أن ينتصر صاحب هذه العقيدة في حياته، ليحقق هذه العقيدة في صورتها الكاملة، ويترك هذه الحقيقة مقررة في واقعة تاريخية محددة مشهودة. ومن ثم اتصلت صورة النصر القريبة بصورة أخرى بعيدة، واتحدت الصورة الظاهرة مع الصورة الحقيقية. وفق تقدير اللّه وترتيبه»[3]؛
پیروزی چیست؟ و شکست کدام است؟ ما نیازمند آنیم که برآوردهای پیشین خود از «تصویرها» و «ارزشها» را بازنگری کنیم، پیش از آنکه بپرسیم: پس وعدهی خداوند به پیامبران و مؤمنان مبنی بر پیروزی در زندگی دنیا کجا رفته است؟ البته که در موارد بسیاری، پیروزی در همان صورت ظاهری و نزدیکش محقق میشود؛ این امر زمانی رخ میدهد که آن صورتِ ظاهریِ نزدیک، با یک «حقیقت باقی و ثابت» پیوند بخورد. محمد (صلیاللهعلیهوآله) در زمان حیات خویش پیروز شد؛ زیرا این پیروزی با معنای «اقامهی کاملِ این عقیده بر روی زمین» گره خورده بود. چرا که این عقیده جز با سیطره بر زندگی تمامیِ جامعهی بشری و جهتدهی به همهی شئون آن - از قلب فردی گرفته تا دولت حاکم - به کمال نمیرسد. پس خداوند چنین خواست که صاحبِ این عقیده در زمان حیاتش پیروز شود تا این عقیده را در سیمای کامل خود محقق سازد و این حقیقت را به عنوان یک واقعیت تاریخی مشخص و مشهود، بر جای گذارد. و از اینجاست که تصویر [نصرت] نزدیک، با تصویری دیگر در افقی دوردست پیوند خورد و آن صورت ظاهری، با حقیقت امر متحد گشت؛ آنگونه که تقدیر و تدبیرِ الهی مقرر داشته بود.
دو اصل بنیادین تمدن در قیام امام حسین (علیه السلام)
در اینجا، سید قطب به صراحت، چارچوب ارزشگذاری تمدنی خود را بازتعریف میکند و امام حسین (علیه السلام) را بهعنوان مصداق اعلای این بازتعریف معرفی مینماید. نگاه تمدنیِ او به امام حسین (علیه السلام)، بر پایهی دو اصلِ بنیادین استوار میشود:
اصل اول: بازنگری بنیادین در مفهوم «پیروزی» و «شکست»
سید قطب پیش از هر داوری دربارهی واقعهی کربلا، میگوید که ما نیازمند تغییر در معیارهای سنجش هستیم. او میان دو نوع پیروزی تفاوت میگذارد:
- پیروزی ظاهری و نزدیک که در زمان کوتاه و با معیارهای مادی سنجیده میشود.
- پیروزی حقیقی و ثابت که با «حقیقت باقی» و اهدافِ نهایی عقیده گره خورده است.
از این منظر، شکست ظاهری امام حسین (علیه السلام) در میدان نبرد، وقتی با «حقیقت باقی توحید و اقامهی دین» سنجیده شود، نهتنها شکست نیست، بلکه عین پیروزی تمدنی محسوب میشود؛ زیرا این واقعه، خود بهتنهایی بهعنوان یک «واقعیت تاریخی مشهود»، حقیقت عقیده را برای همیشه تثبیت کرد.
اصل دوم: پیروزی حقیقی در «تحقق کامل عقیده بر روی زمین»
سید قطب معیار نهایی پیروزی را سیطره و جهتدهیِ عقیده بر همهی شئونِ زندگی (از فرد تا دولت) میداند. او تصریح میکند که این پیروزی، گاه در همان صورت ظاهری حیات یک پیامبر یا امام محقق میشود «همانند پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) که در حیات خود، حکومت توحیدی را بنا نهاد».
اما پرسش کلیدی اینجاست: اگر امامی مانند امام حسین (علیه السلام) به حکومت ظاهری نرسید و در میدان نبرد کشته شد، آیا وعدهی الهی دربارهی پیروزی مؤمنان نقض شده است؟
پاسخِ سید قطب چنین است: پیروزی امام (علیه السلام) در «تحقق کامل عقیده» بود، نه در «بقای جسمی او» زیرا: او با شهادت خود، حقیقت مبارزهی حق علیه باطل را بهعنوان یک «واقعیت تاریخی مشهود» به ثبت رساند. خون او و خطبهی پایانیاش، همان «جهتدهی به زندگی» را انجام داد؛ یعنی به تمام نسلها نشان داد که عقیده، بدون فداکاری کامل، به سیطرهی حقیقی بر زمین نمیرسد. بدینترتیب، او نه با «حکومت صوری»، بلکه با «ایجاد جریان تمدنیِ پایدار»، به وعدهی الهی جامهی عمل پوشاند.
سید قطب نظریهی «پیروزی از طریق شهادت» را بهعنوان یک الگوی تمدنی عرضه میکند: همانگونه که پیامبر (صلی الله علیه وآله) با اقامهی دولت، عقیده را در سطح جامعه تحقق بخشید، امام حسین (علیه السلام) با اقامهی حماسه، عقیده را در سطح وجدان تاریخ تحقق بخشید. هر دو، «پیروزی حقیقی» را به نمایش گذاشتند؛ اما یکی از مسیرِ قدرت و دیگری از مسیر فداکاری. و هر دو، «حقیقتی ثابت» را بهعنوان «واقعیت تاریخی مشهود» بر جای نهادند.
سید قطب معتقد است که پیروزیِ امام حسین (علیه السلام) در دو سطح رخ داده است: پیروزی نزدیک (قریبه): همان شهادت آگاهانه و خطبهی پایانیِ او در میدان کربلا که در همان لحظه، وجدانِ حاضرین را تحت تأثیر قرار داد و موجب بیداری آنی شد. پیروزی دور (بعیده): تأثیرِ ماندگار این واقعه در تمام طول تاریخ؛ جریانی که تا امروز ادامه دارد و تا پایانِ جهان، بهعنوان یک «انرژیِ تمدنی» عمل خواهد کرد.
وی میگوید این دو سطح، نه دو چیزِ جدا از هم، بلکه دو روی یک حقیقت هستند. یعنی همان لحظهی شهادت، در بطنِ خود، همهی تأثیرات آینده را حمل میکند. بهعبارتِ دیگر، حرکت امام (علیه السلام) در یک آنِ تاریخی، تمام اعصار را هدف گرفته است. این، همان نگاه فراتاریخی است که زمان خطی را شکسته و تاریخ را بهمثابهی یک «ظرف واحد» برای ظهور حقیقت مینگرد.
ایشان معتقد است که در واقعهی کربلا، این دو «صورت» چنان با هم گره میخورند و یکی میشوند که تشخیصِ آن دو از یکدیگر، در نگاه تمدنی، ناممکن میگردد؛ یعنی: ظاهر شکست، عین باطن پیروزی است. خونِ ریختهشده، عین کلمهی پایدار است. اسارت اهلبیت، عین گسترش پیام در تمام افقها است. بهبیان دقیقتر، سید قطب با این عبارت، دوگانهی (ظاهر/باطن) را در یک وحدت تمدنی منحل میکند و نشان میدهد که در منطق الهی، پیروزی حقیقی نه در یکی و نه در دیگری، بلکه در همآمیختگی عجیب آن دو رخ میدهد؛ چیزی که تنها در حماسهی امام حسین (علیه السلام) به کمال خود رسیده است.
همچنین سید قطب این تحول عظیم معنایی را نه یک تفسیر بشری یا یک قرائت احساسی، بلکه یک سنّت الهی و قاعدهی حاکم بر تاریخ میداند. او معتقد است: خداوند، نظامِ جهان را بر این پایه نهاده که حقیقت نهایی، از مسیر فداکاری کامل به ظهور میرسد. تقدیر الهی، چنین ترتیب داده که پیروزی یک مؤمن، گاه در همان مرگ او و گاه در تأثیر جاویدان او متجلی شود. امام حسین (علیه السلام)، نه بهخاطرِ شانس یا تصادف، بلکه بهخاطر انطباق کامل ارادهی خود با ارادهی الهی به این جایگاهِ تمدنی دست یافت. بنابراین، «تقدیر» در اینجا، نه یک جبر کور، بلکه یک نظم هدفمند است که در آن، فداکارترین انسانها، ماندگارترین تأثیرات را بر جای میگذارند.
نتیجه
سید قطب با نقد نگاه سطحی رایج که پیروزی را فقط در غلبهی نظامی یا دستیابی به قدرت میبیند، معیار تمدنی جدیدی ارائه میدهد: پیروزی، عبارت است از «تحققِ کاملِ عقیده در زندگی بشر» - چه از طریق اقامهی دولت «همانند پیامبر (صلی الله علیه وآله)» و چه از طریق اقامهی حماسه «همانند امام حسین (علیه السلام)». وی ثابت میکند که امام حسین (علیه السلام) با شهادت خود، نهتنها شکست نخورد، بلکه: حقیقت توحید را برای همیشه در تاریخ تثبیت کرد. انرژیِ محرکهای ایجاد نمود که تا ابد، نسلها را به سمت فداکاری و اصلاح حرکت میدهد. وحدت امت را حول یک الگوی فراتاریخی و فرامذهبی ممکن ساخت.
در حماسهی حسینی، مرز میان «شکست ظاهری» و «پیروزی حقیقی» چنان محو میشود که این دو، در یک «واقعیت تاریخی مشهود» با هم یکی میگردند. خون ریختهشده، همان «خطبهی جاودان» است و اسارت، همان «گسترش پیام». سید قطب این نظریه را به تقدیر و ترتیب الهی پیوند میزند و نشان میدهد که این قاعده، نه مختصِ امام (علیه السلام)، بلکه یک قانون کلی تمدنی است که در طول تاریخ، برای همهی پیامبران و اولیای الهی جاری بوده است؛ اما در کربلا به اوج زیبایی خود میرسد.
نگاه تمدنیِ سید قطب به امام حسین (علیه السلام)، نگاهی است که «کربلا» را نه یک فاجعه، بلکه یک «قانون هستیشناختی پیروزی حقیقت از مسیرِ فداکاری» میداند؛ قانونی که در آن، ظاهرِ شکست با باطنِ پیروزی یکی میشود و این اتحاد، بر اساس سنّت الهی، تا ابد، موتور محرّک تاریخ و تمدن اسلامی باقی خواهد ماند. بهعبارت دیگر از منظر سید قطب، امام حسین (علیه السلام) «پیروز حقیقی» است، زیرا با خون خود، حقیقتی را بر زمین تثبیت کرد که هیچ حکومتِ ظاهریای توان جانشینی آن را نداشت و این، همان «وعدهی الهی به مؤمنان» است که در قالب یک حماسهی تمدنی، تا ابد جاری خواهد بود.
منابع
سید قطب، إبراهيم حسين، في ظلال القرآن، بی جا، بی تا.