نویسنده: وحید خورشید
مقدمه
امیر المؤمنین (علیهالسلام) را میتوان پیشگامِ عرصه تعامل و وحدت و یکپارچگی امت اسلامی بهشمار آورد، زیرا حضرت روشهای گوناگون و مؤثّری را برای دستیابی به هدف مطلوب که همان یکپارچگی امت اسلامی است، بهکار گرفت، زیرا ایشان با درکی عمیق از آسیبهای تاریخیِ تفرقه، همواره اصلِ «بقای امت» را بر منافعِ لحظه ای و جناحی مقدم داشتند. حضرت با به کارگیریِ روشهای متنوعی همچون دعوتِ مستمر به کتاب و سنت، پرهیز از خونریزیِ داخلی، و باز نگهداشتنِ درِ گفتگو با مخالفان، الگویی عملی برای همگرایی و تعامل با تمام امت اسلامی ارائه دادند. حضرت، در عینِ قاطعیت در برابرِ تفرقهافکنان، هرگز راهِ تعامل و مدارا را با عمومِ مسلمانان نبستند و همواره بر اشتراکاتِ هویتی تأکید کردند. نامه ها و خطبه های آن حضرت، به ویژه در بحرانی ترین لحظات تاریخی، نشان می دهد که هدفِ نهایی ایشان، «سالم ماندنِ پیکره امت» بود، نه غلبه یک گروه بر گروه دیگر. این رویکردِ چندلایه، امام را نه تنها یک رهبرِ نظامی یا سیاسی، که یک «معمارِ تمدن» معرفی میکند که برای انسجامِ اجتماعی، از هر ابزارِ مشروعی بهره گرفت. از اینرو، سخنان و سیره ی علوی، امروز نیز میتواند به عنوان کاملترین الگو برای تعاملِ مسلمانان با یکدیگر و حفظِ یکپارچگیِ اسلامی در برابرِ تهدیداتِ بیرونی و درونی، مرجعیتِ علمی و عملی داشته باشد. از باب نمونه به چند مورد آن اشاره میشود تا روشن شود که حفظ وحدت جامعه اسلامی برای امام چقدر اهمیت دارد.
الف: یکپارچگی امت اسلام و دوری از تفرقه
امام علی (علیهالسلام) مهمترین عاملِ عزّتِ امّت را وحدت و یکپارچگی ، و مهمترین عاملِ ذلّتِ آنان را تفرقه دانسته و میفرماید: «...واحذَروا ما نَزَلَ بِالأمَمِ قَبلَکم مِنَ المثلاتِ بِسوء الأَفعالِ وذَميمِ الأَعمالِ فَتَذَکَّروا فِي الخَيرِ والشَرِّ اَحوالَهم واحذَروا أَن تَکونوا اَمثالَهم. فاذا تَفَکَرتم في تَفاوتِ حالَيهِم فَالزِموا کلَ اَمرٍ لَزِمَت العِزَّة بِهِ شاَنهم وزاحَت الأَعداءُ لَهُ عَنهُم ومدَّتِ العافِية بِهِ عَلَيهِم وانقادَت النِّعمَة لَهُ مَعَهُم ووَصَلَت عَلَيه حَبلهم مِنَ الإِجتِنابِ لِلفرقَة واللُّزوم لِلاُلفَة والتَّحاضِ عَلَيها والتَّواصِي بِها واجتَنِبُوا کُلَّ اَمرٍ کَسَرَ فِقرَتهَم واوهَ منتَهم مِن تَضَغُّنِ القُلوبِ وتَشاحُنِ الصُّدورِ وتَذابُرِ النُّفوُسِ وتَخاذُلُ الأَيدي و... . فإنّ اللهَ سُبحانَه قَد أَمتَنَ عَلي جَماعَةِ هذِه الأمَّة فيما عَقَدَ بَينَهُم مِن حَبلِ هذه الأُلفَةِ الَّتي ينتَقِلُون في ظِلِّها ويأوُون إلي کَنَفِها بِنِعمَةِ لا يعرِفُ اَحدٌ مِنَ المخلوُقين لَها قيمَة لِأَنَها أَرجَح مِن کُلِ ثَمَنٍ وأَجَل مِن کُلِ خَطَرٍ»؛ ... و بپرهیزید از آنچه به سببِ بدکرداریها و زشترفتاریها بر امّتهای پیش از شما نازل شد. پس حالات آنان را در خیر و شر به یاد آورید و برحذر باشید که مانند آنان شوید. پس چون در اختلافِ حالاتِ آنان اندیشه کنید، هر کاری را که عزّتِ آنان به آن بسته بود، پیشه کنید؛ [کاری که] دشمنان بهواسطه آن از ایشان دور شدند و عافیت بر آنان گسترش یافت و نعمت با آنان همراه گشت و رشته حیاتشان به سببِ دوری از تفرقه و التزام به الفت و ترغیبِ یکدیگر به آن و سفارش به آن، به هم پیوست. و از هر کاری که تنگدستی آنان را شکست و توانشان را سست گردانید، بپرهیزید؛ از كينه ورزى قلوب، و عداوت سينهها، و ناموافق بودن نفوس، و دست از يارى يكديگر كشيدن، دوری کنید... همانا خداوند سبحان بر جماعت این امّت، با آنچه از رشته این الفت که در سایهاش به حرکت درمیآیند و در پناه آن آرام میگیرند، میانشان برقرار ساخته، منت نهاده است؛ نعمتی که هیچیک از مخلوقات ارزش آن را نمیشناسد، زیرا که از هر بهایی گرانبهاتر و از هر خطری بزرگتر است.
این عبارت شگرف از نهج البلاغه، امام علی (علیه السلام) یک تحلیل تاریخی-اخلاقی از سرنوشت ملتها ارائه می دهد و سپس آن را به یک دستورالعمل عملی برای امت اسلامی تبدیل میکند. برای تحلیل عمیق این کلام، آن را در چند سطح بررسی میکنیم:
۱. نگاه تاریخی و سنتهای الهی (سُنَن اجتماعی)
امام (علیه السلام) با اشاره به «امم پیشین» ما را با یک قانون تغییرناپذیر الهی رو برو میکند: عزت و ذلت امتها، معلول کنشهای جمعی خود آنهاست، نه صرفاً توطئه دشمنان. ایشان فرمودند: «بپرهیزید از آنچه بر امتهای پیشین نازل شد»؛ یعنی بلایای الهی (مثلات) نتیجه مستقیم «سوء الافعال» (بدکرداری) و «ذمیم الاعمال» (زشت رفتاری) است. بنابراین، افول تمدنها ریشه در افول اخلاق و انسجام درونی آنان دارد.
۲. محوریت «وحدت» به مثابه مادر فضایل سیاسی-اجتماعی
امام، وحدت را صرفاً یک شعار عاطفی نمی دانند، بلکه آن را علت مادی و معنوی عزت معرفی میکنند. ایشان چهار نتیجه ملموس برای التزام به الفت برمی شمارند که یک زیست جهان آرمانی را ترسیم میکند:
- دور شدن دشمنان (قدرت بازدارندگی)
- گسترش عافیت (امنیت همهجانبه)
- همراهی نعمت (برکت و شکوفایی اقتصادی و معنوی)
- اتصال ریسمان حیات (انسجام نسلی و تداوم تمدن)
در مقابل، تفرقه را نه یک نقص اخلاقی ساده، بلکه ویرانگر بنیادین معرفی میکنند که با نشانه هایی چون «کینه قلوب»، «عداوت سینه ها»، «تخاذل یدها» (دست از یاری یکدیگر کشیدن) خود را نشان می دهد. این نشانه ها دقیقاً همان آسیب شناسی اجتماعی جامعهای است که به سمت زوال میرود.
۳. نقش «اراده جمعی» در تحقق الفت
نکته بدیع در کلام امام، تأکید بر عاملیت انسانی در ایجاد وحدت است. ایشان نمی فرمایند که الفت یک موهبت ناگهانی آسمانی است، بلکه میفرمایند: «الزموا» (لازم گیرید)، «تحاض» (یکدیگر را ترغیب کنید) و «تواصی» (به هم سفارش کنید). یعنی وحدت، یک پروژه دائمی و نیازمند مراقبت و فرهنگ سازی است. این بالاترین سطح از مسئولیت پذیری جمعی را می طلبد.
۴. نعمت الفت، برتر از تمام ارزشهای مادی
امام در پایان، با بیانی شگفت انگیز، نعمت الفت را «ارجح من کل ثمن» (گرانبهاتر از هر بها) و «اجل من کل خطر» (بزرگتر از هر خطر) معرفی میکنند. این یعنی:
الفبای قدرت در برابر هر تهدید خارجی، همین الفت است. هرگونه فداکاری اقتصادی یا سیاسی برای حفظ وحدت، در برابر ارزش آن ناچیز است. اگر امتی این گوهر را بشناسد، حاضر نیست آن را با هیچ راحتی یا منفعتی مبادله کند.
این عبارت، یک هشدار وجودی برای جهان اسلام است که اگر شکستهای تاریخی یا تحقیرهای امروزی را تجربه می کنیم، نخستین گناه را باید در تفرقه، دشمنی های درونی و رها کردن الفت جستوجو کنیم، نه تنها در بیرون. راه نجات، یک راه حل فرمایشی نیست؛ بلکه نیازمند «تذکر» (بازخوانی تاریخ)، «تفکر» (تحلیل علل)، و سپس «التزام عملی» به یک نظام اخلاقی و اجتماعی مبتنی بر اخوت است.
وحدت در کلام امام، وحدت قبیلهای یا تعصبی نیست؛ بلکه وحدتی مبتنی بر «اجتناب از فرقه» و «الزام به الفت» است که با «تواصی به حق» و «همدلی قلبی» معنا می یابد.
به تعبیر دیگر، امام علی (علیه السلام) با این بیان، سیاستِ عزت را از اخلاقِ اخوت جدا نمیکند؛ بلکه اوج تدبیر سیاسی را در همان مهربانی و همگرایی قلبی می داند. و این، بزرگترین درس برای امتی است که امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند بازگشت به این جوهره قرآنی (إِنَّ هَذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً) است
ب: همراهی جماعت و دوری از تفرقه و فتنه
امام علی (علیهالسلام) بر لزوم با جماعت بودن تاکید کرده وی اشاره میکند که برانگیزاننده تفرقه و فتنه، مستحقّ قتل است: «والزِمُوا السَّوادَ الأَعظَمَ فَإِنَّ يدَ اللهِ مَعَ الجَماعَة وإِياکُم والفرقَةَ فَاِنَّ الشّاذَ مِنَ النّاسِ لِلشَّيطانِ کَما أَنَّ الشّاذَ مِنَ الغَنَمِ لَلذِّئبِ إالا مَن دَعَا إِلي هذا الشِّعارِ فَاقتُلوُهُ ولَوکانَ تَحتَ عِمامَتي هذِه و...»؛ و بر شما باد به جماعتِ بزرگ (سواد اعظم)، زیرا دست خدا با جماعت است. و از تفرقه بپرهیزید، که فردِ جدا شده از مردم، برای شیطان است، همچنانکه گوسفند جدا شده از گله، برای گرگ است؛ مگر کسی که به این شعار [تفرقه] دعوت کند، او را بکشید، هرچند زیر این عمامه من باشد.
این عبارت از نهج البلاغه، یکی از صریحترین و قاطعترین بیانات امام علی (علیه السلام) در باب التزام به جماعت و برخورد قاطع با عوامل تفرقه است. برای تحلیل این کلام در خصوص تعامل با تمام مسلمانان و یکپارچگی، باید به چند لایه عمیق آن توجه کرد:
۱. «سواد اعظم»: بازگشت به اکثریتِ معیار، نه اکثریتِ عددی صرف
امام نمی فرمایند صرفاً با «بیشتر مردم» باشید، بلکه می فرمایند با «سواد اعظم» (بدنه اصلی و انبوه جامعه مسلمانان) همراه شوید. در نگاه امام، این «سواد اعظم» نماد مجموعه هماهنگی است که خط میانه و اعتدال را حفظ کرده و از افراط و تفریط پرهیز میکند. این تأکید، مسلمین را به اجتناب از حاشیه گرایی و خارج شدن از مدار عمومی جامعه فرا میخواند.
۲. دست خدا با جماعت: پیوند هستیشناختی وحدت با رحمت الهی
جمله ی «فَإِنَّ يَدَ اللَّهِ مَعَ الْجَمَاعَةِ» یک اصل کلامی-سیاسی عمیق است؛ یعنی: رحمت، تأیید و نصرت الهی در بستر اجتماعیِ متحد جاری میشود، نه در خلوتِ انزواطلبان.
این به معنای تقدیس هر نوع جمعیتی نیست، بلکه یعنی هویت دینیِ امت، در «با هم بودن» معنا پیدا میکند و فرد نمیتواند خارج از این نظام، دین خود را به کمال برساند.
۳. تشبیه تفرقه به «گوسفند جدا شده از گله»: نگاهی واقعبینانه به خطرات انزوا
امام با یک تصویر بسیار عینی و هشدار دهنده میفرمایند: فرد جدا شده از جامعه، طعمه شیطان است، همانطور که گوسفند جدا از گله، آماده شکار گرگ است. این تشبیه چند پیام دارد:
- الف : آسیب پذیری فردی در فقدان پشتیبان اجتماعی.
- ب: نقض غریزه ی بقای جمعی با خروج از چارچوب امت.
- ج: عدم توانایی در تشخیص حق از باطل زمانی که فرد از محکمه ی افکار عمومی و نقد جمعی جدا میشود.
۴. قتلمحوران تفرقه: سختترین برخورد برای حفظ کیان امت
قاطعترین بخش عبارت، فرمان اعدام برای کسی است که به شعار تفرقه دعوت کند، حتی اگر «زیر عمامه ی خود امام» باشد. این جمله یک انقلاب در نگاه به مقدسات است:
هیچ شخصیت و هیچ جایگاهی، نه حتی خویشاوندان یا پیشوایان ظاهری، نمی توانند پوششی برای تفرقه انگیزی باشند.
امام علی (علیه السلام) با این عبارت، اصل «بقای امت» را از اصل «احترام به شخصیتها» بالاتر می نشانند؛ یعنی اگر کسی با لباس دین یا نسبت ظاهری به خاندان پیامبر، به تخریب اتحاد مسلمانان بپردازد، باید به عنوان مفسد فی الارض با او برخورد شود.
۵. نسبت این کلام با «تعامل با تمام مسلمانان» و وسعتِ شمول آن
این فرمایش، دقیقاً نقطه ی مقابلِ تکفیر و انحصارگرایی است. زیرا:
امام، «سواد اعظم» را به عنوان مرجع معرفی میکنند، نه یک گروه خاص یا یک فرقه ی ویژه.
این یعنی دامنه ی شمولیت، تمام مسلمانانی را در بر می گیرد که در خط اصول مشترک (توحید و نبوت و معاد) قرار دارند.
اما تأکید ایشان بر اجتناب از هرگونه شعار تفرقهافکنانه به ما می آموزد که تعامل با تمام مسلمانان، به معنای پذیرش هرگونه اندیشه ی تجزیه طلب یا قومگرا نیست. بلکه باید با همه همراه بود، اما با آنهایی که می خواهند صفوف را بشکنند، سرسختانه برخورد کرد.
تحلیل نهایی در خصوص یکپارچگی مسلمانان در این کلام امام
الف) یکپارچگی، یک اصل بقایی است، نه یک راهبرد تاکتیکی
امام علی (علیه السلام) وحدت را به مثابه ی اکسیژن حیات امت معرفی میکنند. تفرقه در این نگاه، نه یک اشتباه مدیریتی، که خودکشی جمعی است. بنابراین، حفظ جماعت، یک فریضه ی الهی-سیاسی محسوب میشود که بر تمام تکالیف فردی مقدم می گردد.
ب) خط قرمز مشخص: دعوت به شعار تفرقه
امام با دقت می فرمایند: «مگر کسی که به این شعار دعوت کند»؛ یعنی آنچه جرم است، صرفاً اختلاف نظر یا نقد نیست؛ بلکه سازماندهی برای شکاف افکندن است. این یعنی در یک جامعه ی اسلامی، تنوع آراء پذیرفته است، اما «شعار جدایی» جرم محسوب میشود.
ج) تأکید بر «عمامهی من»: افشای نفاق مقدسمآبانه
بزرگترین درس این عبارت، مبارزه با نفاق پنهان در لباس دین است. امام می خواهد بفرمایند که حتی نزدیکترین و مقدسترین افراد نیز در صورت تفرقه انگیزی، مشمول همین حکم اند. این یعنی اخلاق وحدت، بر روابط خویشاوندی و ظواهر دینی برتری دارد.
د) جمعبندی در تعامل با همهی مسلمانان
این کلام به ما یک دستور کار دوگانه می دهد:
- تعامل حداکثری و مدارا با اکثریت مسلمانی که در چارچوب جماعت باقی مانده اند.
- برخورد حداقلی (و در نهایت، اعدام) با کسانی که بهصورت آگاهانه و هدفمند، کارگزار تفرقه می شوند.
به عبارت روشنتر، سیاست امام علی (علیه السلام) در برابر عموم مسلمانان، «رحمت و الفت» است، اما در برابر کسانی که چتر وحدت را پاره میکنند، «قاطعیت و شمشیر». این دقیقاً عین سیره ی نبوی است که «أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ» را محقق می سازد؛ البته با این تفسیر که «کفارِ درونی» یعنی تفرقهافکنان، سختترین برخورد را می طلبند و مؤمنانِ همراهِ جماعت، مشمول نرمترین رفتار و گرمترین اخوت می شوند.
باید به این نکته دقت شود که امروز، مصداقِ راستینِ کسانی که میان پیروان مذاهب اسلامی تفرقه میافکنند و وحدت مسلمانان را میشکنند و هیچکس را جز خود بر حق نمیدانند و پیروانِ تمام مذاهبِ پنجگانه را تکفیر کرده، خونشان را حلال و خودشان را فاسق میشمارند، همان پیروانِ اندیشه وهابیِ افراطی هستندکه قاعده امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در مورد آنان جاری میشود.
ج: دعوت به حفظ خون امت اسلامی
امام علی ( علیه السلام) هنگام رفتن به شام ، به معاویه و مرد م شام نامه نوشته وآنها را دعوت به کتاب و سنت نبوی و حفظ جان امت کرده و فرمودند: «وَ إِنِّي أَدْعُوكُمْ إِلَى كِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ ص وَ حَقْنِ دِمَاءِ هَذِهِ الْأُمَّةِ فَإِنْ قَبِلْتُمْ أَصَبْتُمْ رُشْدَكُمْ وَ اهْتَدَيْتُمْ لِحَظِّكُمْ وَ إِنْ أَبَيْتُمْ إِلَّا الْفُرْقَةَ وَ شَقَّ عَصَا هَذِهِ الْأُمَّةِ فَلَمْ «1» تَزْدَادُوا مِنَ اللَّهِ إِلَّا بُعْداً وَ لَنْ يَزْدَادَ الرَّبُّ عَلَيْكُمْ إِلَّا سَخَطاً وَ السَّلَامُ»»؛ همانا من شما را به کتاب خدا و سنّت پیامبرش و حفظ خونهای این امّت دعوت میکنم. پس اگر پذیرفتید، به راهِ رشد خود رسیدهاید و به بصیرت دست یافتهاید؛ و اگر جز تفرقه و شکستنِ وحدتِ این امّت را نمیپذیرید، جز دوری [از خدا] بر شما افزوده نشود و جز خشم رب بر شما فزونی نیابد. و السلام.
نگاه تمدنی امام علی (علیهالسلام) در نامه به معاویه و اهالی شام
۱. فراخوانی به «امت واحد» فراتر از مرزهای جغرافیایی و قبیلهای
امام علی (علیه السلام) در این نامه، مخاطب خود را «اهالی شام» قرار می دهد، اما آنان را به عنوان جزئی از یک پیکره ی واحد به نام «امت اسلامی» خطاب میکند. این نگاه، به وضوح نشان می دهد که در اندیشه ی علوی: مرزهای سیاسی (مانند شام و عراق) هرگز نمی توانند هویت اسلامی را تقسیم کنند. دشمنی های نظامی نیز نمیتواند پیوند اخوّت ایمانی را از بین ببرد؛ از این رو امام همچنان درِ گفتگو را باز می گذارند.
این دقیقاً همان نگاه تمدنیِ فراگیر است
۲. «کتاب و سنت»؛ ستونهای تمدنساز، نه شعارهای شعاری
امام با قرار دادن «کتاب الله و سنّة نبیّه» در کنار «حقن دماء هذه الامّة»، عملاً سه رکن اساسی تمدن اسلامی را ترسیم میکنند:
۳. اولویت «وحدت» در نگاه تمدنی
نکته ی شگفت انگیز در این نامه آن است که امام علی (علیه السلام) که در آستانه ی جنگی بزرگ با معاویه قرار دارد، به جای تهدید نظامی جنگی، مسئله ی اصلی را «وحدت امت» معرفی میکند. این نشان می دهد که: هدف غایی امام، بقای تمدن اسلامی است.
از اینرو، ایشان ترجیح میدهند با دعوت به «رشد و بصیرت»، امت را از فروپاشی نجات دهند، نه اینکه با شمشیر، آن را به ظاهر متحد کنند.
۵. تعامل با مخالفان؛ از «دعوت» تا «افشای عاقبت»
مدل چهارمرحلهای تعامل امام با مخالفان:
- مرحله اول: با دعوت به کتاب و سنت تأکید بر مشترکاتِ هویتی میکند
- مرحله دوم: با دعوت به حفظ خونها، اولویت حیات بر کشمکش نشان می دهد
- مرحله سوم: با بیان نتیجه ی پذیرش (رشد و بصیرت) وعده ی عزت و تعالی را ترسیم میکند
- مرحله چهارم: با بیان نتیجه ی نپذیرفتن (دوری از خدا و خشم رب) ، افشای سرنوشت شوم تفرقه را نشان می دهد
امام در این تعامل، نه از موضع ضعف، بلکه از موضع یک رهبر تمدنی سخن می گوید که مسئولیت هدایت امت را بر عهده دارد و تا آخرین لحظه، درِ توبه و بازگشت را باز می گذارد.
بنابراین امام در این نامه، تمامِ مؤلفههای یک تمدن زنده را به مخاطبان خود یادآوری میکند: هویت مشترک (کتاب و سنت)، امنیت جمعی (حقن دماء)، رهبری بصیر (دعوت به رشد)، و هشدار از فروپاشی (شقّ عصا). اما مهمتر از همه، ایشان نشان میدهند که حتی در بحرانی ترین لحظات تاریخی، وظیفه ی رهبر تمدنی، «باز کردنِ راهِ بازگشت» است، نه «بستنِ درِ گفتگو».
این دقیقاً همان نگاهی است که میتواند امروز نیز چراغ راهِ جهان اسلام باشد: بازگشت به مشترکات، پرهیز از جنگهای داخلی، و درک این حقیقت که عزت امت، در حفظِ خونها و انسجامِ صفوف است، نه در غلبه بر یکدیگر.
نتیجه
بنابراین امام علی (علیه السلام) با شیوه های مختلف، وحدت را اصلِ بقای تمدن اسلامی و تفرقه را عاملِ زوالِ امت های پیشین معرفی می کند. حضرت «سواد اعظم» را مظهرِ خطِّ میانه و اعتدال می داند و دستِ خدا را همراهِ جماعت معرفی می کند.همچنین فردِ جدا از جامعه را طعمه شیطان و تفرقه افکنان را مستحقِّ شدیدترین برخورد می داند. در نامه به شامیان، با نگاهی تمدنی، همه را به کتاب و سنت و حفظِ خونِ امت فرا می خواند. در حقیقت هدفِ غایی امام، بقای کلِّ امت است، نه غلبه بر مخالفان؛ ازاین رو تا آخرین لحظه درِ گفتگو را باز می گذارد.
نتیجه نهایی اینکه از منظرِ امام علی (علیه السلام)، وحدتِ امّت، نه یک شعارِ سیاسی، که زیر بنای حیاتِ تمدنی و مقدم بر هرگونه اختلاف نظر و حتی جنگ است؛ و هرگونه دعوت به تفرقه، خیانت به کلِّ امت و مستحقِّ برخورد قطعی است.
منابع
- شريف رضي، محمد، نهج البلاغة (للصبحي صالح)، قم، چاپ اول، 1414 ق.
- طوسى، محمد، الأمالي (للطوسي)، قم، چاپ اول، 1414ق.
- نصر بن مزاحم، وقعة صفين، تحقیق عبد السلام، بیروت، دار الجیل، 1410ق.