نویسنده: سید مصطفی عبدالله زاده
مقدمه
در روزگار کنونی، جهان اسلام آماج توطئه های شوم استکبار جهانی است و روز به روز فتنه افکنی دشمنان برضد اسلام و مسلمانان بـیشتر مـی شود. یکی از مهم ترین حربه های دشمنان در این زمینه، ایجاد اختلاف و تفرقه است. و تنها راه رهایی از این توطئه حفظ وحدت و برادری می باشد. بهترین شیوه در رفتار با اهل سنت آن است که بـدون تـحریک احـساسات و بروز تعصبات، بر نقاط مشترک تکیه کرده و در مقابل دشمنان اسلام و مستکبران، با تمام مسلمانان وحـدت سیاسی خود را حفظ نماییم و از فضایل اهل بیت (علیهم السلام) و آموزه ها و سیرۀ آنان نسبت به تعامل با اهل سنت بیشتر باید بحث شود. در پرتـو این گفت وگو ها محبت هـر چه بـیشتر به دست می آید، طبیعی است که درپی آن، «پیروی» خواهد آمد. بـرخی شیعیان گمان می کنند که موضوع وحدت میان شیعه و اهل سنت، امری صوری و به صورت تقیه اسـت و مـا نمی توانیم با آنان تـعامل دوسـتانه داشـته بـاشیم؛ در حـالی که همۀ مسلمانان باید توجه داشته باشند که اختلاف در پاره ای از مسائل، مانع اخوت اسلامی و وحدت مسلمانان نمی شود. وقتی اسلام به مسلمانان سفارش می کند که با پیروان ادیان آسمانی و مـکتب های دیگر بشری با عدل و مسالمت رفتار شود و آنان را به مشترکات توجه می دهد: «قُلْ یَا أَهْلَ الْکتَابِ تَعَالَوْا إِلَی کلِمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِک بِهِ شَیْئًا وَلَا یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبـَاباً مـِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ»[1]. بر این اساس، موضوع دوستی با دوستان اهل بیت (علیهم السلام) و دشمنی با دشمنان آنان، منافاتی با وحدت اسلامی بین شیعه و سنی ندارد؛ زیرا چنان نـیست که اهل تسنن از دشمنان اهل بیت (علیهم السلام) باشند؛ بلکه بسیاری از آنان به حکم آیۀ شریفۀ «قُلْ لا أَسْئَلُکمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی»[2]. دوستی و مودت اهل بیت (علیهم السلام) را واجب می شمارند[3]. از آنجایی که یکی از مسائل مهم در جهان اسلام برخورد و تعامل با اهل سنت است و همچنین شیعه پیرو و تابع اهل بیت (علیهم السلام) در تمام مسائل است لذا در ایـن نوشتار نگاه اهل بیت (علیم السلام) در تعامل با اهل سنت بررسی می شود که آنها به چه اندازه سفارش به تعامل با اهل سنت داشتند.
اقتدا به اهل بیت (علیهم السلام) در تعامل با اهل سنت
ابتدا باید توجه شود که اصحاب ائمه (علیهم السلام) از آنها سوال می کردند که وقتی ما در منطقه ای هستیم که در آن منطقه اهل سنت و غیر شیعه زندگی می کنند چکار کنیم؟ اهل بیت (علیهم السلام) پاسخ دادند که هر کاری که ائمه شما انجام دادند انجام بدهید و به آنها اقتدا کنید چنانچه معاویه بن وهب از امام صادق (علیهم السلام) در حدیثی پرسید:
«مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ قَالَ: قُلْتُ لَهُ كَيْفَ يَنْبَغِي لَنَا أَنْ نَصْنَعَ فِيمَا بَيْنَنَا وَ بَيْنَ قَوْمِنَا وَ بَيْنَ خُلَطَائِنَا مِنَ النَّاسِ مِمَّنْ لَيْسُوا عَلَى أَمْرِنَا قَالَ تَنْظُرُونَ إِلَى أَئِمَّتِكُمُ الَّذِينَ تَقْتَدُونَ بِهِمْ فَتَصْنَعُونَ مَا يَصْنَعُونَ ...»[4]؛ چگونه شایسته است ما با قوم خود و با معاشرانمان از مردمی که بر [آیین و] امر ما نیستند، رفتار کنیم؟ امام فرمود: به امامان خود که به آنان اقتدا میکنید، بنگرید؛ پس آنچه آنان انجام میدهند، [شما نیز] انجام دهید.
این روایت صحیح[5] و به یکی از بنیادیترین راهبردهای زیست اجتماعی شیعیان در میان دیگران اشاره دارد. پاسخ امام (ع)، ارجاع به «سیره عملی» پیشوایان است؛ بدین معنا که الگوی رفتار ما با «دیگریِ متفاوت» (غیر همکیش)، نه بر اساس ذوقیات شخصی، بلکه باید متأثر از مشیِ عملیِ امامان معصوم در مواجهه با تودههای مردم باشد؛ مشیی که متضمنِ مدارا، اخلاق نیکو و حفظ وحدت اجتماعی است.
در روایت صحیح دیگر[6] امام صادق (علیه السلام) به ابیاسامه زید شحّام دستوراتی را در تعامل با اهل سنت و غیر شیعه می فرماید که به هر کس از آنان که میبینی از من اطاعت میکند و سخنم را به کار میبندد [و میپذیرد]، سلام برسان[7].
این بخش روایت، طلیعه و مطلع یک توقیف/دستورالعمل جامع اخلاقی-اجتماعی از امام صادق (ع) به یاران است. نکتهی ظریف در قید «یُطیعُنی… و یأخُذُ بِقَولی» این است که حضرت سلام و پیامِ راهبردی خود را مشروط به «پیروی عملی» میکنند؛ یعنی شیعهبودن در بیان امام، با ادعای صِرف محقق نمیشود، بلکه دایرهی مخاطب واقعیِ امام، کسانی هستند که پیوند معرفتی و التزام رفتاری به قول و سیره دارند.
دستورات ائمه (علیهم السلام) به شیعیان در تعامل با اهل سنت
اهل بیت (علیهم السلام) در روایات متعدد دستور دادند که با اهل سنت تعامل داشته باشید و در تشییع جنازه آنها شرکت کنید و به عیادت مریض های آنها بروید و راستگو و حسن جوار و ... داشته باشید. از باب نمونه به چند روایت اشاره می گردد:
روایت اول: روایت معاویه بن وهب
ثقه الاسلام کلینی (رحمه الله تعالی) از معاویه بن وهب از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند: «مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ قَالَ: قُلْتُ لَهُ كَيْفَ يَنْبَغِي لَنَا أَنْ نَصْنَعَ فِيمَا بَيْنَنَا وَ بَيْنَ قَوْمِنَا وَ بَيْنَ خُلَطَائِنَا مِنَ النَّاسِ مِمَّنْ لَيْسُوا عَلَى أَمْرِنَا قَالَ تَنْظُرُونَ إِلَى أَئِمَّتِكُمُ الَّذِينَ تَقْتَدُونَ بِهِمْ فَتَصْنَعُونَ مَا يَصْنَعُونَ فَوَ اللَّهِ إِنَّهُمْ لَيَعُودُونَ مَرْضَاهُمْ وَ يَشْهَدُونَ جَنَائِزَهُمْ وَ يُقِيمُونَ الشَّهَادَةَ لَهُمْ وَ عَلَيْهِمْ وَ يُؤَدُّونَ الْأَمَانَةَ إِلَيْهِمْ»[8]؛ از معاویة بن وهب روایت شده که گفت: به او [امام صادق (علیه السلام)] عرض کردم: شایسته است ما با قوم و خویشاوندانمان و با معاشرانمان از مردمی که بر [آیین و] امر ما نیستند، چگونه رفتار کنیم؟ فرمود: به امامانِ خود که به آنان اقتدا میکنید، بنگرید و همان کنید که آنان انجام میدهند؛ پس سوگند به خدا، آنان قطعاً از بیمارانشان عیادت میکنند، در تشییع جنازههایشان حاضر میشوند، شهادت [حق] را به سود یا به زیانِ آنان ادا میکنند، و امانت را به آنان بازمیگردانند.
این روایت چنانچه بیان شد صحیح است و از آن چند نکته بدست می آید که عبارتنداز:
یک: معیار «سیره عملی» به جای «قواعد انتزاعی»
امام (علیه السلام) در پاسخ، به جای ارائه یک حکم فقهی مستقیم، شیعیان را به مشاهده و تبعیت از رفتار ائمه ارجاع میدهد: «به امامان خود که از آنان پیروی میکنید بنگرید و همان کنید که آنان میکنند». این نشان میدهد که سیره عملی امامان، خود یک منبع شناخت برای تعامل با اهل سنت است. امام (علیه السلام) سپس با قسم («فَوَاللَّهِ») تأکید میکند که این سیره، فقط یک ادعا نیست، بلکه واقعیتِ رفتار ائمه است
دو: چهار مصداق عملی در روایت
امام (علیه السلام) چهار رفتار مشخص را به عنوان سیره عملی ائمه در برخورد با غیر شیعه برمیشمارد: عیادت بیماران آنان: حضور در بالین بیماران غیرشیعی؛ شرکت در تشییع جنازههایشان: احترام به مردگان آنان؛ اقامه شهادت به نفع و ضرر آنان: ادای حق قضایی و اجتماعی بدون تبعیض؛ بازگرداندن امانتها به آنان: حفظ امانت حتی برای غیرشیعیان
سه: تفکیک «لایه اخلاقی» از «لایه اعتقادی»
نکته مهم این است که امام (علیه السلام) هیچکدام از این رفتارها را مشروط به پذیرش عقیده شیعه نمیکند. عیادت بیمار، تشییع جنازه و ادای امانت، حقوقی هستند که به انسانیت انسان تعلق دارند، نه به عقیده او. این رویکرد، مرز میان مدارا در رفتار و تمایز در عقیده را روشن میسازد.
چهار: کارکرد اجتماعی: «جذب» به جای «دفع»
سیره ائمه در این روایت، یک راهبرد اجتماعی را نشان میدهد: رفتاری که موجب جذب غیر شیعه میشود، نه طرد آنان.
بنابراین امام (علیه السلام) با تأکید بر عیادت، تشییع، شهادت و ادای امانت، نشان میدهد که مدارا با غیر شیعه و اهل سنت، یک اصل راهبردی و همیشگی در سیره اهل بیت است، نه یک تاکتیک موقت. این رفتار، هم عزت شیعه را حفظ میکند و هم زمینه جذب دیگران را فراهم میسازد.
روایت دوم: روایت ابی اسامه زید شحام
ثقه الاسلام کلینی (رحمه الله تعالی) از ابی اسامه زید شحام از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند: «أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَبِي أُسَامَةَ زَيْدٍ الشَّحَّامِ قَالَ قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع اقْرَأْ عَلَى مَنْ تَرَى أَنَّهُ يُطِيعُنِي مِنْهُمْ وَ يَأْخُذُ بِقَوْلِيَ السَّلَامَ وَ أُوصِيكُمْ بِتَقْوَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الْوَرَعِ فِي دِينِكُمْ وَ الِاجْتِهَادِ لِلَّهِ وَ صِدْقِ الْحَدِيثِ وَ أَدَاءِ الْأَمَانَةِ وَ طُولِ السُّجُودِ وَ حُسْنِ الْجِوَارِ فَبِهَذَا جَاءَ مُحَمَّدٌ ص أَدُّوا الْأَمَانَةَ إِلَى مَنِ ائْتَمَنَكُمْ عَلَيْهَا بَرّاً أَوْ فَاجِراً فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص كَانَ يَأْمُرُ بِأَدَاءِ الْخَيْطِ وَ الْمِخْيَطِ - صِلُوا عَشَائِرَكُمْ وَ اشْهَدُوا جَنَائِزَهُمْ وَ عُودُوا مَرْضَاهُمْ وَ أَدُّوا حُقُوقَهُمْ فَإِنَّ الرَّجُلَ مِنْكُمْ إِذَا وَرِعَ فِي دِينِهِ وَ صَدَقَ الْحَدِيثَ وَ أَدَّى الْأَمَانَةَ وَ حَسُنَ خُلُقُهُ مَعَ النَّاسِ قِيلَ هَذَا جَعْفَرِيٌّ فَيَسُرُّنِي ذَلِكَ وَ يَدْخُلُ عَلَيَّ مِنْهُ السُّرُورُ وَ قِيلَ هَذَا أَدَبُ جَعْفَرٍ وَ إِذَا كَانَ عَلَى غَيْرِ ذَلِكَ دَخَلَ عَلَيَّ بَلَاؤُهُ وَ عَارُهُ وَ قِيلَ هَذَا أَدَبُ جَعْفَرٍ فَوَ اللَّهِ لَحَدَّثَنِي أَبِي ع أَنَّ الرَّجُلَ كَانَ يَكُونُ فِي الْقَبِيلَةِ مِنْ شِيعَةِ عَلِيٍّ ع فَيَكُونُ زَيْنَهَا آدَاهُمْ لِلْأَمَانَةِ وَ أَقْضَاهُمْ لِلْحُقُوقِ وَ أَصْدَقَهُمْ لِلْحَدِيثِ إِلَيْهِ وَصَايَاهُمْ وَ وَدَائِعُهُمْ تُسْأَلُ الْعَشِيرَةُ عَنْهُ فَتَقُولُ مَنْ مِثْلُ فُلَانٍ إِنَّهُ لآَدَانَا لِلْأَمَانَةِ وَ أَصْدَقُنَا لِلْحَدِيثِ»[9]؛
امام صادق (علیهالسلام) به من فرمود: به هر کس از آنان که میبینی از من اطاعت میکند و سخنم را به کار میبندد، سلام برسان؛ و شما را سفارش میکنم به تقوای خداوندِ عزّوجلّ، و پارسایی در دینتان، و کوشش در راه خدا، و راستگویی، و ادای امانت، و طولانیکردن سجده، و نیکی به همسایگان؛ چراکه محمد (صلیاللهعلیهوآله) برای همینها مبعوث شد. امانت را به کسی که شما را بر آن امین دانسته بازگردانید، خواه نیکوکار باشد یا بدکار؛ زیرا رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) [حتی] به بازگرداندن نخ و سوزن فرمان میداد. با خویشاوندان و بستگان خود پیوند برقرار کنید، در تشییع جنازههایشان حاضر شوید، از بیمارانشان عیادت کنید و حقوقشان را ادا نمایید؛ چراکه اگر مردی از شما در دینش پارسا باشد، در سخن راستگو باشد، امانت را ادا کند و اخلاقش با مردم نیکو باشد، گفته میشود: «این جعفری است» و این امر مرا شادمان میسازد و سرور بر من وارد میشود، و گفته میشود: «این است ادب و تربیتِ جعفر»؛ اما اگر بر غیرِ این باشد، گرفتاری و ننگِ [رفتارِ] او بر من وارد میآید و گفته میشود: «این است ادب و تربیتِ جعفر!». به خدا سوگند، پدرم (علیهالسلام) برای من روایت کرد که مردی از شیعیان علی علیهالسلام در میان قبیلهای میزیست و مایه زینت آن قبیله بود؛ در ادای امانت از همه آنان کوشاتر، در ادای حقوق از همه پایبندتر، و در گفتار از همه راستگوتر بود؛ وصیتها و امانتهایشان به او سپرده میشد، و چون از آن قبیله دربارهاش میپرسیدند، میگفتند: «چه کسی مانند فلانی است؟! او امانتدارترینِ ما و راستگوترینِ ما در گفتار است.
این روایت چنانچه بیان شد صحیح است و یکی از جامعترین و بنیادینترین اسناد در تبیین «نظریه هویت اجتماعی و رفتاری تشیع» است. حضرت در این بیان، تشیع را از سطح یک «تعلق صرفاً عاطفی یا انتساب کلامی انتزاعی» به سطح یک «الگوی زیست، مسؤلیت اخلاقی و کنشگری عینی در متن جامعه» ارتقا میدهند. تحلیل تمدنی این روایت شریف مستلزم گذر از خوانشهای فردگرایانه یا صرفاً فرقهای، و نگریستن به آن بهمثابه یک «طرح جامع برای بازتولید اجتماعی و صورتبندی نظم تمدنی اسلام» است. در این ساحت، امام صادق (علیه السلام) در حال پیریزی پایههای یک مدنیت دینی هستند که در آن، شکوفایی جامعه نه بر ابزارهای قاهره قدرت، بلکه بر «سرمایه اخلاقی، انضباط نهادی، پیوستگی اجتماعی و هژمونی فضیلت» استوار میگردد. از این روایت چند نکته بدست می آید که عبارتنداز:
یک: منظومه سلوک مؤمنانه؛ ارتباط «حقالله» و «حقالناس»
امام برنامهای جامع ارائه میدهند که اضلاع آن، توازن دقیق میان تعبد فردی و انضباط اجتماعی را نشان میدهد: بعد معنوی و عبادی: تقوا، ورع، کوشش در راه خدا و سجده های طولانی. این مفاهیم نشاندهنده پیوند باطنی و انقطاع به سوی حق هستند. بعد اجتماعی و مدنی: راستگویی، اداء امانت و حسن جوار و همسایگی.
نکته بسیار راهبردی این است که امام بلافاصله میفرمایند: «فَبِهَذَا جَاءَ مُحَمَّدٌ»؛ یعنی دینداری و شریعت خاتم، مجرد مناسک فردی نیست، بلکه قوام بعثت نبوی بر همین پیوندهای وثیقِ اخلاقی، حقوقی و اجتماعی استوار است.
دو: جهانشمولی اخلاق و قاعده «فراروی از تبعیض مذهبی»
یکی از اوجهای نظری این روایت، تعمیم ادای امانت است: «أَدُّوا الْأَمَانَةَ إِلَى مَنِ ائْتَمَنَكُمْ عَلَيْهَا بَرّاً أَوْ فَاجِراً فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص كَانَ يَأْمُرُ بِأَدَاءِ الْخَيْطِ وَ الْمِخْيَطِ».
الغای نسبیگرایی اخلاقی: امام ادای امانت را مشروط به همکیشی، همخطی یا حتی صلاح و عدالت طرف مقابل نمیدانند؛ «نیکوکار باشد یا بدکار». اخلاق اسلامی در اینجا مطلق و حاکم بر تمام مناسبات است.
اهتمام به حقالناس خُرد: تعبیر «نخ و سوزن» کنایه از نفی کوچکترین تسامح در اموال و حقوق دیگران است؛ انضباط مالی و اخلاقی در نگاه اسلام از کوچکترین اجزا آغاز میشود تا ساختار کلی سلامت یابد.
هیچ مدنیتی بدون استقرار نهاد «اعتماد متقابل» توان بقا و انباشت نیرو ندارد. در نظامهای مدنی، اگر صدق و امانتداری مخدوش گردد، هزینههای مبادله و نظارت به شدت بالا رفته و شیرازه نظم اجتماعی فرو میپاشد.
سه: همزیستی، تعامل در بافت عمومی و ردّ انزواطلبی
امام در ادامه، نحوه مواجهه شیعیان با بستر اجتماعی و جامعه اکثریت (قبیله و عموم مردم) را ترسیم میکنند: «صِلُوا عَشَائِرَكُمْ وَ اشْهَدُوا جَنَائِزَهُمْ وَ عُودُوا مَرْضَاهُمْ وَ أَدُّوا حُقُوقَهُمْ»
دستور به شرکت در تشییع جنازهها، عیادت از بیماران و ادای حقوق خویشاوندان و همسایگان، بیانگر یک راهبرد روشن است: «حضور فعال و سازنده در متن جامعه و نفی هرگونه فرقهگرایی منزوی». شیعه نباید به خردهفرهنگی گسسته، منزوی و تافته جدابافته بدل شود؛ بلکه رسالت او حضور خدمتگزارانه و ادای حقوق عمومی در جامعه است.
چهار: مسئولیت نمایندگی و حیثیت نمادین تشیع (مسئولیت جمعی پیروان)
فراز درخشان و محوری روایت، تببین نسبت رفتار فرد با آبرو و ساحت امامت است:
نظریه هویت جمعی: «إِذَا وَرِعَ… قِيلَ هَذَا جَعْفَرِيٌّ فَيَسُرُّنِي ذَلِكَ… وَ إِذَا كَانَ عَلَى غَيْرِ ذَلِكَ دَخَلَ عَلَيَّ بَلَاؤُهُ وَ عَارُهُ»
در این فراز، فردْ نماینده جریان و نماد مکتب شناخته میشود. انحراف یا نارسایی اخلاقی پیرو، مستقیماً به حساب پیشوا و اصل مکتب گذاشته میشود («هذا أدب جعفر»). از این منظر، شیعه حامل بار امانت حیثیت اجتماعی امام است.
الگوی تاریخی شیعه تراز (روایت امام صادق علیهالسلام):
امام برای عینیکردن این الگو، به سیره اصحاب امیرالمؤمنین (علیه السلام) استشهاد میکنند؛ فردی که در دلِ یک قبیله (با همه تفاوتهای مذهبی یا اجتماعی):
«زینت قبیله» بود نه مایه زحمت یا تنش؛
امینترین، راستگوترین و امانتدارترین فرد در نگاهِ «دیگران» بود؛
به گونهای زیست میکرد که مرجع اعتماد عمومی جامعه میشد (سپردن وصایا و ودایع به او).
از منظر تمدنی، این روایت در پی معماری جامعهای است که در آن، «ایمان به غیب و اتصال به خداوند» (طول السجود و الاجتهاد لله) بدون واسطه به «انضباط اجتماعی، مسئولیت مدنی، امانتداری فراگیر و پایبندی به حقوق انسانها» ترجمه میشود. تمدن مدنظر امام صادق (علیه السلام)، جامعهای صوری یا شعارزده نیست، بلکه سامانهای عقلانی و اخلاقی است که شیعیان در آن بهمثابه ستونهای اعتماد عمومی، محورهای پیوند مدنی و موتور محرک عدالت در مقیاس زیست روزمره عمل میکنند.
روایت سوم: روایت حبیب خثعمی
ثقه الاسلام کلینی (رحمه الله تعالی) از محمد بن حبیب خثعمی از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند: «مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ جَمِيعاً عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ حَبِيبٍ الْخَثْعَمِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ عَلَيْكُمْ بِالْوَرَعِ وَ الِاجْتِهَادِ وَ اشْهَدُوا الْجَنَائِزَ وَ عُودُوا الْمَرْضَى وَ احْضُرُوا مَعَ قَوْمِكُمْ مَسَاجِدَكُمْ وَ أَحِبُّوا لِلنَّاسِ مَا تُحِبُّونَ لِأَنْفُسِكُمْ أَ مَا يَسْتَحْيِي الرَّجُلُ مِنْكُمْ أَنْ يَعْرِفَ جَارُهُ حَقَّهُ وَ لَا يَعْرِفَ حَقَّ جَارِهِ»[10]؛ بر شما باد به پرهیزگاری و سختکوشی؛ در تشییع جنازهها حضور یابید، به عیادت بیماران بروید، و همراه قوم خود در مساجدتان حاضر شوید. برای مردم همان را دوست بدارید که برای خود دوست میدارید. آیا کسی از شما شرم نمیکند که همسایهاش حق او را بشناسد، ولی او حق همسایهاش را نشناسد؟
روایت منقول از امام صادق (علیه السلام) توسط حبیب خثعمی، از زمره احادیثی است که در افق فردی یا صرفاً اخلاقی متوقف نمیماند؛ بلکه واجد یک طرح کلان برای بازتولید اجتماعی و صورتبندی حیات جمعی امت است. اگر تمدن را فرآیند تثبیت، انسجامبخشی و جهتدهی به روابط اجتماعی بر پایه جهانبینی الهی و نظام انگیزشی پایدار تعریف کنیم، این روایت مستقیماً به مفصلبندی نسبت «انسان مؤمن»، «شبکه روابط اجتماعی» و «کلیت امت» در مواجهه با خطرات انزوا، گسست و فرقهگرایی میپردازد.
تحلیل تمدنی این روایت را میتوان در چند لایه معرفتی و جامعهشناختی صورتبندی کرد:
۱. پیوند بنیادین زیست درونی و پویایی عینی (ورع و اجتهاد)
روایت با دو مؤلفه آغاز میشود: «عَلَيْكُمْ بِالْوَرَعِ وَ الِاجْتِهَادِ».
ورع، بازدارندگی درونی و تقوای فعال است که مانع از استحاله فرد در کشاکش روابط ساختاری میشود. بدون تقوا و مرزبندی ارزشی، کنشگر در بستر اجتماعی هضم میگردد.
اجتهاد، به معنای تلاش مستمر، سختکوشی و تولید کارآمدی است. هیچ سازوکار تمدنی با رخوت و مصرفکنندگی مؤمنان شکل نمیگیرد.
پیوند این دو، یک قاعده تمدنی میسازد: معنویت و پارسایی دینی، نقطه مقابل کار و عاملیت اجتماعی نیست؛ بلکه نیروی محرکه آن است. جامعه دینی بدون کار و اجتهاد، ناگزیر زیر بار سلطه دیگران میرود و بدون ورع، جهت تمدنی خود را گم میکند.
۲. نفی فرقه درونگرا و تثبیت استراتژی «حضور و امتداد اجتماعی»
بخش دوم («وَ اشْهَدُوا الْجَنَائِزَ وَ عُودُوا الْمَرْضَى وَ احْضُرُوا مَعَ قَوْمِكُمْ مَسَاجِدَكُمْ»)، صریحاً الگوی «گروه اقلیت منزوی» را ابطال میکند. در دورههایی که اقلیتهای مذهبی تمایل به کنارهگیری، فرقهسازی و ایجاد گتوهای اختصاصی پیدا میکنند، امام دستور به حضور در کانونهای عمومی جامعه اسلامی میدهد:
مشارکت در مناسک زیستی و بحرانهای انسانی عمومی: حضور در تشییع جنازهها و عیادت بیماران، شبکه عاطفی و همبستگی اجتماعی را در فراتر از خطکشیهای نظری یا سیاسی گسترش میدهد. تمدنها بر بستر پیوندهای انسانی شکل میگیرند، نه انزوای نخبگانی.
نهادسازی و تصرف بستر عمومی («احْضُرُوا مَعَ قَوْمِكُمْ مَسَاجِدَكُمْ»): مسجد در جهان اسلام، نهاد مرکزی حیات مدنی، سیاسی و عبادی است. دستور به حضور در مساجد عمومی در کنار عموم مردم («قومکم»)، بازدارنده از تجزیه فضا و هویت امت است. امام اجازه نمیدهد جریان حق، با ساختن محافل بسته و منزوی، از جریان عمومی جامعه اسلامی فاصله بگیرد؛ بلکه آن را به عاملیت فعال در درون نهادهای موجود فرا میخواند.
۳. قاعده طلایی تمدنی و رفع خودخواهی طبقاتی/گروهی
جمله «وَ أَحِبُّوا لِلنَّاسِ مَا تُحِبُّونَ لِأَنْفُسِكُمْ»، انتقال نگاه مؤمن از «من» و «گروه خودی» به «دیگری/مردم» است. تعبیر «لِلنَّاسِ» دارای دلالت عام است و نشان میدهد که افق اخلاق اجتماعی اسلام، جهانشمول و انسانی است. از منظر تمدنی:
ساختارهای ظالمانه و نظامهای طبقاتی هنگامی شکل میگیرند که منافع یک قشر یا گروه بر مصلحت کل ترجیح داده شود.
اصل «دیگرخواهی عادلانه»، زیربنای عدالت توزیعی و احساس همسرنوشتی است. بدون وجود این قاعده اخلاقی-حقوقی، هیچ تمدنی قابلیت ماندگاری ندارد؛ زیرا شکافهای روانی و اجتماعی مانع از شکلگیری وحدت ساختاری خواهند شد.
۴. نهاد «همسایگی» و نظام مسئولیت دوجانبه
فراز پایانی («أَ مَا يَسْتَحْيِي الرَّجُلُ مِنْكُمْ أَنْ يَعْرِفَ جَارُهُ حَقَّهُ وَ لَا يَعْرِفَ حَقَّ جَارِهِ»)، نقطه عطف تحلیل جامعهشناختی روایت است:
قاعده حیا و مسئولیت نامتقارن منفی: حیا در اینجا به عنوان ضمانت اجرای درونیِ عدالت اجتماعی عمل میکند. این که دیگری حق تو را محترم بشمارد اما تو نسبت به حق او غافل یا بیتفاوت باشی، نوعی عدم توازن و انگلوارگی در زیست اجتماعی است.
هستهبندی زیست مدنی: همسایه (جار) کوچکترین واحد جامعه مدنی پس از خانواده است. تمدنی که در سلولهای بنیادین خود (کوچه، محله، همسایه) دچار بحران حقشناسی و مسئولیت متقابل باشد، هرگز در مقیاس کلان و اداره ساختاری به عدالت دست نخواهد یافت. استواری بنای جامعه بر پایه مسئولیتپذیری خرد، متقابل و محسوس در زیست روزمره استوار است.
هندسه امتساز در مکتب اهلبیت (علیه السلام)
این روایت یک برنامه جامع برای زندگی دینی ارائه میدهد: از درون (ورع و اجتهاد) آغاز میشود، به بیرون (مشارکت در تشییع، عیادت، مسجد) امتداد مییابد، و در نهایت به رعایت حقوق دیگران به ویژه همسایه میرسد. محور این برنامه، «انصاف» و «دوست داشتن برای دیگران آنچه برای خود دوست میداریم» است. در این روایت، امام صادق (علیه السلام) یک مدل سهبعدی برای ساخت جامعه اسلامی ترسیم میکنند:
بعد انگیزشی و پایهای: ورع و اجتهاد (تقوای درون و توان فاعلیت عینی)؛
بعد شبکه ارتباطی و نهادی: عدم انزوا، مشارکت در رنجها و شادیهای عموم، و حفظ پیوستگی کالبدی و معنوی امت در مسجد؛
بعد قاعده روابط انسانی: تعمیم حقوق و دغدغهها به سطح «مردم» و حفظ تعادل حقوقی در مقیاس خرد «همسایگی».
بنابراین، این روایت نقشه راه گذار از یک «خردهفرهنگ بسته و انفعالی» به یک «جریان تمدنساز، فعال و جامعهپرداز» است؛ جریانی که تفاوت مذهبی را بهانهای برای انفصال از امت و انهدام پیوندهای انسانی قرار نمیدهد، بلکه در پی پیشتازی اخلاقی، علمی و عملی در دل جامعه است.
نتیجه
مجموعه این سه روایت در کنار هم، یک منظومه معرفتی و استراتژیک منسجم را صورتبندی میکنند. اگر این احادیث بهصورت تجزیهشده دیده شوند، صرفاً توصیههایی اخلاقی در باب آداب معاشرت به نظر میرسند؛ اما وقتی با «نگاه تمدنی» به مثابه یک کلِ پیوسته تحلیل شوند، یک «نظریه بقا، کارآمدی و هژمونی اجتماعی برای جریان حقیقت در بطن جامعه اسلامی» را آشکار میسازند. جریان پیرو اهلبیت (علیهم السلام) حق ندارد جامعه را رها کرده و به محافل بسته، منزوی و خودبسنده پناه ببرد؛ بلکه استراتژی تمدنی اسلام، «حضور در متن و تعامل با خلطاء (آمیختگان اجتماعی) ضمن حفظ استواری تقوایی و معرفتی» است. تمدنسازی پیش از آنکه متکی بر قدرت مسلط حاکمیتی باشد، متکی بر تولید سرمایه اجتماعی و مرجعیت اخلاقی در لایههای زیرین جامعه است. شیعه در نگاه امام صادق (علیه السلام)، نباید یک اقلیت مزاحم، بار اجتماعی یا مشکوک باشد؛ بلکه باید به مطمئنترین و گرهگشاترین عضو ساختار اجتماعی تبدیل شود؛ بهگونهای که کلیت جامعه، زیست و مدیریت امور امانی و مدنی خود را به او بسپارد. هیچ تمدنی با استانداردهای دوگانه در عدالت پایدار نمیماند. تمدن اسلامی زمانی شکل میگیرد که مؤمنان، نماد قانونمندی، صداقت و انصافِ فرامذهبی در مراودات عینی باشند. امام صادق (علیه السلام) با این دستورالعمل ها، به جامعه مؤمنان میآموزند که تفاوت معرفتی و عقیدتی با دیگران نباید به قطع پیوند تمدنی و انسانی منجر شود؛ بلکه مؤمن باید از طریق «ورع درونی»، «اجتهاد و سختکوشی»، «حضور متعهدانه در نهادهای عمومی (مسجد و قبایل)» و «رعایت حقوق عامه مردم»، به تکیهگاه و لنگرگاه ثبات اخلاقی جامعه بدل گردد. این مسیر، پایدارترین شیوه برای شکلگیری و هدایت یک تمدن الهی از بستر جامعه است.
منابع
- زحیلی، وهبة بن مصطفى، التفسير المنير في العقيدة والشريعة والمنهج، ناشر: دار الفكر المعاصر – دمشق، چاپ دوم، 1418ق.
- كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، الكافي (ط - الإسلامية)، دار الكتب الإسلامية - تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.
- مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، دار الكتب الإسلامية - تهران، چاپ دوم، 1404 ق.
- مجلسى، محمدتقى بن مقصودعلى، روضة المتقين في شرح من لا يحضره الفقيه (ط - القديمة)، مؤسسه فرهنگى اسلامى كوشانبور - قم، چاپ دوم، 1406 ق.
[1]- سوره آل عمران، آیه 64.
[2]- سوره شوری، آیه 23.
[3]- «إن قوله تعالى: إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى يشمل قرابة النبي صلّى الله عليه وسلّم من قريش، وآل بيته الأقارب، وهم كما جاء في بعض الأحاديث: علي وفاطمة والحسن والحسين، فمراعاة قرابته وحبهم واحترامهم واجب بالنص القرآني المذكور، لذا شرع الدعاء لهم في خاتمة التشهد في الصلاة، وهو منصب عظيم، وهو قوله صلّى الله عليه وسلّم: «اللهم صل على محمد وعلى آل محمد، وارحم محمدا وآل محمد» وهذا التعظيم لم يوجد في حق غير الآل، مما يدل على أن حب آل محمد واجب. ذكر الزمخشري حديثا طويلا في حب آل البيت جاء فيه: «من مات على حب آل محمد مات شهيدا، ألا ومن مات على حب آل محمد ...»؛ زحیلی، وهبة بن مصطفى، التفسير المنير في العقيدة والشريعة والمنهج، ج25، ص64.
[4]- كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، الكافي، ج2، ص636.
[5]- «و في الصحيح، عن معاوية بن وهب»؛ مجلسى، محمدتقى بن مقصودعلى، روضة المتقين في شرح من لا يحضره الفقيه، ج12، ص12- «الحديث الرابع: صحيح»؛ مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، ج12، ص528.
[6]- «الحديث الخامس: صحيح»؛ مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، ج12، ص528.
[7]- «أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَبِي أُسَامَةَ زَيْدٍ الشَّحَّامِ قَالَ قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع اقْرَأْ عَلَى مَنْ تَرَى أَنَّهُ يُطِيعُنِي مِنْهُمْ وَ يَأْخُذُ بِقَوْلِيَ السَّلَامَ ...»؛ كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، الكافي، ج2، ص636.
[8]- كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، الكافي، ج2، ص636.
[9]- كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، الكافي، ج2، ص636.
[10]- كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، الكافي، ج2، ص635.