نویسنده: سید مصطفی عبدالله زاده
مقدمه
در بخش اول توضیح داده شد که امام صادق (علیه السلام) با عبور از تلقیهای ایستا، فردگرایانه یا فرقهای، «نقش اجتماعی شیعه» را در قالب یک عامل تمدنساز، لنگرگاه ثبات عمومی و محور انسجام امت بازتعریف میکنند. شیعه در این ترسیم، نه یک عنصر منزوی و در حاشیه نشسته است و نه یک گروه تنشآفرین؛ بلکه واجد جایگاهی فعال و ساختاریافته در متن حیات اجتماعی است. اهل بیت (علیهم السلام) فرمودند که هر کاری که ائمه شما انجام دادند انجام بدهید و به آنها اقتدا کنید لذا آنان در روایات متعدد دستور دادند که با اهل سنت تعامل داشته باشید و در تشییع جنازه آنها شرکت کنید و به عیادت مریض های آنها بروید و راستگو و حسن جوار و ... داشته باشید. در ایـن بخش هم نگاه اهل بیت (علیهم السلام) در تعامل با اهل سنت بررسی می شود که آنها به چه اندازه سفارش به تعامل با اهل سنت داشتند. اهل بیت علیهم السلام به شیعیان دستور دادند که حضور در مراسم اجتماعی و عبادی اهل سنت مشارکت داشته باشند و شیعه را از سب و فحش و بد زبانی و ... نهی کردند.
یک: حضور در مراسم عبادی
اهل بیت (علیهم السلام) علاوه بر این که به شیعیان دستور دادند که در مراسم اجتماعی و فردی اهل سنت (مثل تشییع جنازه، عیادت مریض، ادای دین و ...) مشارکت داشته باشید بلکه دستور دادند در مراسم عبادی اهل سنت هم مشارکت داشته باشند که برخی از این روایات عبارتند از:
- ثقه الاسلام کلینی و شیخ صدوق (اعلی الله مقامهما الشریف) از حلبی و از حماد بن عثمان از امام صادق (علیه السلام) نقل می کنند: «عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَنْ صَلَّى مَعَهُمْ فِي الصَّفِ الْأَوَّلِ كَانَ كَمَنْ صَلَّى خَلْفَ رَسُولِ اللَّهِ ص»[1]؛ هر کس با آنان (اهلسنت) در صف اول نماز بگزارد، گویا پشت سر رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) نماز خوانده است.
روایت صحیح و حسن و قابل احتجاج است[2] و این روایت کوتاه، عمیقترین و راهبردیترین دستورالعمل تمدنی را برای چگونگی زیست اجتماعی و سیاسی شیعیان در درون پیکره امت اسلامی ترسیم میکند. تحلیل ابعاد گوناگون این آموزه، الگوی تعاملی مکتب اهلبیت (علیهم السلام) با عموم مسلمانان (اهلسنت) را به روشنی نمایان میسازد:
الف: حضور فعال و قلب تپنده نهادهای عمومی جامعه
ائمه معصومین (علیهم السلام) شیعیان را به گوشهگیری، انزوا و تشکیل جزایر جدا از بدنهی امت اسلامی فرا نمیخوانند، بلکه برعکس، آنان را تشویق میکنند تا در کانونهای اصلی حیات اجتماعی و عبادی جامعه اسلامی حضور یابند. مسجد و نماز جماعت، قلب تپندهی جامعه اسلامی است. توصیه به حضور در «صف اول» آن هم در نماز جماعت عامه، نشاندهندهی حضور افتخاری، پویا و اثرگذار شیعه در متن جامعه است، نه حضوری از سر انفعال یا تقیه محض. شیعه در الگوی تمدنی اهلبیت (علیهم السلام)، پیشتاز حضور در مناسک جمعی امت است.
ب: پیوند میان هویتمندی (ورع) و انسجام امت (صف اول)
در روایات مرتبط با این باب (همانند روایت مشهور «عَلَيْكُمْ بِالْوَرَعِ…» که در بخش اول بحث شد)، ائمه (علیهم السلام) همزمان بر دو مؤلفه تأکید میکنند: از یک سو حفظ اصالت مکتب و تقوای درونی (ورع و اجتهاد)، و از سوی دیگر پیوند عمیق با جامعه پیرامونی. نشست و برخاست، عیادت از بیماران، شرکت در تشییع جنازهها و حضور در صف اول نماز جماعت، نشان میدهد که تشیعِ تمدنی، هویت خود را در تعامل سازنده با بدنهی امت معنا میکند. ایستادن در صف اول، نماد منزلت اجتماعی، وثاقت، و جایگاه ممتاز شیعیان در نگاه عموم مردم است؛ جایگاهی که به واسطهی امانتداری، اخلاق نیکو و مرجعیت اخلاقی به دست میآید.
ج: تجلی آرمان «امامت رسالت» در آینهی انسجام امت
تشبیه ثواب نماز گزاردن در صف اول پشت سر اهلسنت به «نماز خواندن پشت سر رسول خدا (صلی الله علیه وآله)»، دارای بار سیمبولیک و تمدنی بسیار عظیمی است. رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نقطهی ثقل وحدت، رحمت للعالمین و محور وحدت کل امت اسلامی بود. هنگامی که شیعه با حفظ اصول و تقوا در صف اول جماعت امت حضور مییابد، در واقع روح سنت نبوی را در جامعه زنده میکند. این تعبیر نشان میدهد که غایت این حضور، بازسازی عصر طلایی وحدت امت در سایهی سیره نبوی است. این اقدام، کینهها و تفرقهها را میزداید و چهرهای رحمانی، جذاب و وحدتآفرین از مکتب اهلبیت (علیهم السلام) به نمایش میگذارد.
د: نفی مرزبندیهای فرقهای در ساختار قدرت و معنویت اجتماعی
این آموزه خط بطلانی بر تفکر فرقهگرایانه و تکفیری است که میپندارد دینداری راستین در گرو قطع ارتباط با دیگران است. مکتب اهلبیت (علیهم السلام) با این دستورالعمل، مرزهای ساختگی دشمنساخته را در هم میشکند و به شیعیان میآموزد که همبستگی امت اسلامی، فریضهای فراتر از اختلافات کلامی و فقهی است. اقامهی نماز در صف اول، اعلام عملی این حقیقت است که مصلحت بزرگ «امت واحد اسلامی» و تقرب به سنّت رسولالله (صلی الله علیه وآله)، بر بسیاری از اصطکاکهای فرقهای تقدم دارد.
بنابراین روایت «مَنْ صَلَّى مَعَهُمْ فِي الصَّفِ الْأَوَّلِ…» فراتر از یک حکم فقهی ناظر بر جواز، ترسیمکنندهی یک استراتژی تمدنی است. این استراتژی به شیعه میآموزد که چگونه میتواند همزمان «مؤمن پایبند به اصول مکتب» و «عنصر پیونددهنده، پیشگام و محبوب در قلب امت اسلامی» باشد؛ الگویی که امروز بیش از هر زمان دیگری برای مقابله با پروژههای تفرقهافکنانهی استکبار جهانی در جهان اسلام ضرورت دارد.
- شیخ صدوق (اعلی الله مقامه الشریف) از زید شحام از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند: «وَ رَوَى عَنْهُ ع زَيْدٌ الشَّحَّامُ أَنَّهُ قَالَ: يَا زَيْدُ خَالِقُوا النَّاسَ بِأَخْلَاقِهِمْ صَلُّوا فِي مَسَاجِدِهِمْ وَ عُودُوا مَرْضَاهُمْ وَ اشْهَدُوا جَنَائِزَهُمْ وَ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَكُونُوا الْأَئِمَّةَ وَ الْمُؤَذِّنِينَ فَافْعَلُوا فَإِنَّكُمْ إِذَا فَعَلْتُمْ ذَلِكَ قَالُوا هَؤُلَاءِ الْجَعْفَرِيَّةُ رَحِمَ اللَّهُ جَعْفَراً مَا كَانَ أَحْسَنَ مَا يُؤَدِّبُ أَصْحَابَهُ وَ إِذَا تَرَكْتُمْ ذَلِكَ قَالُوا هَؤُلَاءِ الْجَعْفَرِيَّةُ فَعَلَ اللَّهُ بِجَعْفَرٍ مَا كَانَ أَسْوَأَ مَا يُؤَدِّبُ أَصْحَابَهُ»[3]؛ ای زید! با مردم (عموم مسلمانان) چنان رفتار کن که اخلاقِ [شایسته] آنان اقتضا میکند [و با آنان خوشرفتار باش]. در مساجدشان نماز بگزار، از بیمارانشان عیادت کن، در تشییع جنازههایشان حاضر شو؛ و اگر توانستید که امام جماعت یا مؤذن [آنها] باشید، چنین کنید. چرا که اگر چنین کنید، [درباره شما] خواهند گفت: اینان اینان جعفریهاند! خدا جعفر [بن محمد] را رحمت کند، چه نیکو یارانش را تربیت کرده است! و اگر این [رفتار] را ترک کنید، خواهند گفت: اینان جعفریهاند!؛ خدا با جعفر [چنین و چنان] کند [و او را نفرین کنند]، چه بد یارانش را تربیت کرده است!.
روایت صحیح است[4] و این روایت شریف که از امام صادق (علیه السلام) خطاب به زید شحام صادر شده، در حقیقت «مانیفست رفتار تمدنی شیعه» در مواجهه با جامعهی پیرامونی و جهان اسلام است. این نص، فراتر از یک توصیهی اخلاقی فردی، یک راهبرد کلان برای «اعتبارسنجی اجتماعی» و «صدور هویتی» مکتب اهلبیت (علیهم السلام) است. تحلیل تمدنی این روایت را میتوان در محورهای زیر صورتبندی کرد:
الف: استراتژی «صدورِ مکتب» از طریق «صدور شخصیت»
امام صادق (علیه السلام) در این روایت، هویت شیعی را در «تأثیرگذاری بر دیگران» تعریف میکند نه در «انزوا از دیگران». تمدنسازی اسلامی مورد نظر ایشان، مبتنی بر نفوذ نرم و اخلاقی در نهادهای عمومی جامعه است. نکتهی کلیدی در عبارت «خَالِقُوا النَّاسَ بِأَخْلَاقِهِمْ» نهفته است؛ این یعنی شیعه باید در تراز عالی اخلاق انسانی حرکت کند تا «شخصیت تمدنی» او، تبدیل به سندی برای اثبات حقانیت مکتب اهلبیت (علیهم السلام) شود. وقتی شیعه در مساجد و مناسک عمومی حضور مییابد، نه به عنوان یک غریبه، بلکه به عنوان «الگوی عینی و مجسّم مکتب» ظاهر میشود.
ب: نفی «تقابل فرقهای» و اثبات «خدمتگذاری تمدنی»
در الگوی تمدنی این روایت، شیعه مسئول کلّ پیکرهی جامعه اسلامی است. عیادت از بیماران، تشییع جنازه و حضور در نماز جماعت (به عنوان امام یا مؤذن)، نشاندهندهی درک شیعه از «مسئولیت تمدنی» است. اگر شیعه خود را از این نهادهای عمومی کنار بکشد، «خلأ هویتی» ایجاد میشود که دشمنان وحدت آن را پر خواهند کرد. امام (علیه السلام) هشدار میدهد که ترک این مسئولیتهای اجتماعی، باعث میشود جامعهی پیرامونی، مکتب اهلبیت (علیهم السلام) را با «بدنامی» و «سوء تربیت» پیوند بزند. بنابراین، رفتار تکتک شیعیان، «اعتبار تاریخی و تمدنی» امام و مکتب را در نزد مردم بازسازی یا تخریب میکند.
ج: «امام جماعت شدن»؛ بالاترین سطح مرجعیت اجتماعی
عبارت «وَ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَكُونُوا الْأَئِمَّةَ وَ الْمُؤَذِّنِينَ فَافْعَلُوا» یک راهبرد تمدنی جسورانه است. این یعنی شیعه نباید به حاشیه برود؛ بلکه باید با اتکا به دانش، تقوا و حسن خلق، در جایگاههای پیشران جامعه (امامت جماعت، اذانگویی که نماد هویت اسلامی است) قرار گیرد. این کنش تمدنی، باعث میشود «گفتمان اهلبیت (علیهم السلام)» به صورت طبیعی و بدون تنش، در بدنهی امت جریان یابد. در اینجا، «تشیع» به عنوان «خیر عمومی امت» معرفی میشود، نه یک جریان فرقهای بسته.
د: «نام امام جعفر صادق»؛ شاخص موفقیت تمدنی
تأکید امام (علیه السلام) بر اینکه «آنان خواهند گفت: اینان جعفری هستند…» بسیار راهبردی است. تمدن ایدهآل امام صادق (علیه السلام)، تمدنی است که در آن «نام امام» با «خوشنامی پیروان» گره خورده باشد. اگر شیعیان در زیست اجتماعیشان موفق عمل کنند، «مکتب جعفر بن محمد (علیه السلام)» به عنوان مکتب «تربیت انسانهای متعالی، خدمتگزار و اخلاقمدار» در حافظهی تاریخی امت ثبت میشود. این یعنی «برندسازی تمدنی» از طریق «سیرهی عملی پیروان».
بنابراین این روایت، «هویت شیعی» را در «میزان نفوذ اجتماعی» و «میزان خدمت به امت» تعریف میکند. تمدن نوین اسلامی که امام (علیه السلام) ترسیم میکند، تمدنی است که در آن: شیعه، عامل انسجام است نه عامل گسست. تشیع، خیر عمومی است نه دارایی انحصاری. اخلاق حسنه، سلاح نفوذ است نه ابزار تقیه.
اگر شیعیان به این دستورالعمل عمل کنند، حتی مخالفان فکری، ناچار خواهند شد که «مدل تربیتی مکتب اهلبیت (علیهم السلام)» را تحسین کنند؛ و این همان «پیروزی تمدنی» است که امام صادق (علیه السلام) به دنبال آن بود.
- شیخ صدوق (اعلی الله مقامه الشریف) از عبدالله بن سنان از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند: «وَ رَوَى عَبْدُ اللَّهِ بْنُ سِنَانٍ عَنْهُ ع أَنَّهُ قَالَ: مَا مِنْ عَبْدٍ يُصَلِّي فِي الْوَقْتِ وَ يَفْرُغُ ثُمَّ يَأْتِيهِمْ وَ يُصَلِّي مَعَهُمْ وَ هُوَ عَلَى وُضُوءٍ إِلَّا كَتَبَ اللَّهُ لَهُ خَمْساً وَ عِشْرِينَ دَرَجَةً»[5]؛ هیچ بندهای نیست که نماز خویش را در وقت آن بخواند و به پایان برساند، سپس نزد آنان (اهل سنت) برود و در حالی که با وضو است، با ایشان [نیز] نماز بگزارد، جز آنکه خداوند برای او بیست و پنج درجه [پاداش] ثبت میکند.
روایت صحیح است[6] و این روایت شریف، لایهی دیگری از استراتژی «همزیستی فعال» و «دیپلماسی عبادی» در مکتب اهلبیت (علیهم السلام) را آشکار میسازد. در واقع، این روایت مکانیسم «حفظ هویت اختصاصی» در عین «مشارکت عمومی» را به نمایش میگذارد. تحلیل این آموزه در محورهای زیر قابل صورتبندی است:
الف: راهبرد «دوگانهی هویت» (تطبیق و تعامل)
این روایت نشاندهندهی یک مهندسی دقیق رفتاری است: نماز نخست (نماز اصالت): فرد ابتدا نماز خود را طبق آداب و عقاید خاص مکتب خویش به پایان میبرد. این «مهر اصالت» است؛ یعنی شیعه در عین تعامل، به هیچوجه در جریان عمومی جامعه «استحاله» نمیشود و هویت اعتقادی او دستخوش تغییر نمیگردد. نماز دوم (نماز وحدت): سپس در صف جماعت آنان حاضر میشود. این اقدام نشاندهندهی «امتگرایی» است. شیعه در این مدل، خود را نه یک «جزیره»، بلکه بخشی از «پیکرهی واحد امت» میبیند.
این راهبرد، پارادوکس «انزواطلبی» و «هویتباختگی» را حل میکند؛ فرد هم «خود» باقی میماند و هم «دیگری» را در آغوش میگیرد.
ب: پاداش «۲۵ درجه» به مثابهی «مشوق تمدنی»
تعبیر «کتب الله له خمساً و عشرین درجة»، فراتر از یک اجرِ اخرویِ صرف، نوعی «مهندسی مشوقها» برای تغییر رفتار اجتماعی است. امام (علیه السلام) با تعیین پاداشی سنگین برای این عمل، عملاً شیعیان را به «هزینهکردن از وقت و انرژی خویش» برای تقویت پیوندهای اجتماعی تشویق میکند. این پاداش، سنگینی عمل (حضور در دو نماز و تحمل تفاوتها) را به شیرینی «سرمایهی اجتماعی» و «پاداش الهی» تبدیل میکند. در واقع، خداوند برای کسی که «پل وحدت» میسازد، پاداشی ویژه قائل شده است.
ج: «وضو»؛ نماد آمادگی اخلاقی و اخلاص عملی
ذکرِ قید «و هو علی وضوء» (در حالی که با وضو است)، یک پیام تمدنیِ ظریف دارد: این کار نباید از سر رفع تکلیف یا ریا باشد، بلکه باید با طهارت و آمادگی کامل روحی انجام شود. ورود شیعه به صف دیگران باید با بهترین کیفیت عبادی باشد، تا در چشم دیگران، «شخصیت تراز» تلقی شود. او با وضو وارد میشود تا نشان دهد که در این تعامل، «حقیقت دینداری» را به همراه آورده است. این یعنی شیعه در تعامل با دیگران، باید «عصارهی تقوا و طهارت مکتب» باشد، نه یک عنصر خنثی.
د: شکستن سد «غیرت فرقهای» برای رسیدن به «مصلحت امت»
تحلیل تمدنی این روایت به ما میآموزد که «مصلحت عالیهی امت» (انسجام و همبستگی)، بر «مصلحتهای خرد فرقهای» اولویت دارد. ایستادن در صف جماعت دیگران، عملاً سد روانی میان پیروان مذاهب را فرو میریزد. دشمنان وحدت همواره تلاش میکنند تا «تشیع» را جریانی «خارج از پیکرهی جامعه» معرفی کنند. حضور باوضو و منظم شیعیان در صفهای نماز عمومی، بهترین پاسخ به این پروپاگانداست؛ چرا که به صورت عملی اثبات میکند که شیعه، «ستون خیمهی وحدت» است.
این روایت یک «الگوی رفتاری استراتژیک» است. مکتب اهلبیت (علیهم السلام) با این دستورالعمل، شیعیان را به «سفیران وحدت» در سراسر سرزمینهای اسلامی تبدیل میکند. کسی که نماز خود را با کمال دقت میخواند و سپس در جماعت دیگران شرکت میکند، در حال ساختن «بنیان مدنی امت» است. این استراتژی، شیعه را از یک «اقلیت محصور در حصار خود» به یک «پیشران تمدنی وحدتآفرین» ارتقا میدهد که در هر کجا حضور یابد، مایهی «آرامش، ثبات و انسجام» است.
علاوه بر این روایات، روایات متعدد وارد شده که در مساجد اهل سنت نماز خوانده شود و در نماز جماعت آنها، شیعیان شرکت کرده باشند[7]. آیت اللّه خوئی (رحمه الله تعالی) نیز پس از ذکر تـعدادی ازایـن روایات، در ذیل روایت صحیحه ابن هشام[8] می نویسد: «لدلالتها على ان حكمة المداراة معهم في الصلاة أو غيرها انما هي ملاحظة المصلحة النوعية و اتحاد كلمة المسلمين من دون أن يترتب ضرر على تركها فان ظاهرها معروفية أصحابه (علیه السلام) بالتشيع في ذلك الوقت و لم يكن أمره بالمجاملة لأجل عدم انتشار تشيعهم من الناس و إنما كان مستندا إلى تأديبهم بالأخلاق الحسنة ليمتازوا بها عن غيرهم و يعرفوا الشيعة بالأوصاف الجميلة و عدم التعصب و العناد و اللجاج و تخلقهم بما ينبغي أن يتخلق به حتى يقال رحم اللّه جعفرا ما أدب أصحابه»[9]؛
از این روایات استفاده می شود که حکمت مدارا با اهل سنت در نماز جماعت و مـانند آن مـبتنی بر ترس از ضرر نیست، بلکه رعایت مصلحت و اتحاد کلمۀ مسلمین است؛ زیرا در آن روزگار یـاران امام به تشیع معروف بودند، بنابراین، دستور امام به شرکت در نماز آنان، بـه جهت شناخته نشدن اصحاب نـبوده، بـلکه برای مؤدب کردنشان به اخلاق نیکو بوده تا با این رفتار، شیعه با اوصاف زیبا و دور از تعصب و عناد و لجاجت ممتاز شود و متخلق شوند به آنچه شایستۀ شیعه بودن است تا اینکه گـفته شود خدا رحمت کند جعفر را که اصحاب خوبی تربیت کرده است.
نکتهی کلیدی در کلام آیتالله خویی این است که اصحاب امام صادق (علیه السلام) در آن دوران، هویتی شناختهشده داشتند و به عنوان «شیعه» در جامعه انگشتنما بودند. این حقیقت نشان میدهد که مدارا و تعامل اجتماعی با عموم مسلمانان، از روی ترس، پنهانکاری اجباری یا تقیهی خوفی نبوده است. تمدن اسلامی مطلوب اهلبیت (علیهم السلام)، تمدنی منزوی در حصار تقیه نیست؛ بلکه رویکردی است که در عین «شفافیت هویت اعتقادی»، با کمال اقتدار در نهادهای عمومی امت حضور مییابد و تعامل میکند. بر اساس این تحلیل، دستور به معاشرت نیکو و مجامله، نه برای فریب دیگران، بلکه برای «تأدیب به اخلاق حسنه» و برجستهسازی فضایل انسانی است. امام صادق (علیه السلام) میخواهد شیعیان با دور ریختن «تعصب»، «عناد» و «لجاجت» (که آفات بزرگ حیات جمعیاند)، به گوهر اخلاق اسلامی آراسته شوند. این یعنی مکتب اهلبیت (علیهم السلام) از طریق «مرجعیت اخلاقی» در دلها نفوذ میکند. اخلاق والا، سلاح نرم تمدنسازی است که هیچکس نمیتواند در برابرِ آن مقاومت کند؛ و این همان نقطهی تفاخر مکتب است. عبارت پایانی کلام آیت الله خوئی (رحمه الله تعالی) — که بازتاب تحسین دیگران نسبت به تربیت امام صادق (علیه السلام) است — اوج موفقیت تمدنی را نشان میدهد. وقتی مخالفان یا عموم جامعه، شیعیان را به عنوان انسانهایی پاکسرشت، منصف، دور از تعصب و خدمتگزار میبینند، ناخواسته به ستایش مکتب تربیتی امام (علیه السلام) برمیخیزند («رحم الله جعفرا ما أدب أصحابه»). این یعنی «موفقیت تمدنی» زمانی محقق میشود که ارکان تربیتی یک مکتب، چنان در سلوک پیروان تجلی کند که حتی رقیب فکری، لب به تحسین نظام تربیتی آن بگشاید.
نتیجه
این سه روایت در کنار یکدیگر، «مهندسی رفتار مدنی و استراتژی تمدنی شیعه» را در مواجهه با بدنه امت اسلامی ترسیم میکنند که عصارهی آن در سه اصل راهبردی خلاصه میشود:
۱. اصل «برندسازی اخلاقی» و مرجعیت تربیتی (روایت زید شحام)
امام صادق (علیه السلام) شیعه را به حضور فعال در مساجد، عیادت بیماران، تشییع جنازه و حتی پذیرش مسئولیتهایی چون امامت جماعت و اذانگویی دعوت میکند. غایت این کنشگری، نه تقیه یا انفعال، بلکه تثبیت «مکتب اخلاقی» است. شیعه باید چنان به حسن خلق و خدمترسانی آراسته باشد که عموم مردم، او را نماد تربیت متعالی مکتب امام صادق (علیه السلام) بدانند («رحم الله جعفرا ما أحسن ما يؤدب أصحابه»)، تا نام امام و مکتب با زیبایی، خیرخواهی و دوری از تعصب گره بخورد.
۲. اصل «دوگانهی اصالت و انسجام» (روایت عبدالله بن سنان)
دستور به خواندن نماز در وقت خود و سپس حضور باوضو در جماعت عمومی، مدل بینظیری از حل پارادوکس «هویت و وحدت» است. خواندن نماز اول، تضمینکنندهی «اصالت فقهی و عقیدتی» شیعه است (جلوگیری از استحاله)، و حضور مجدد با وضو در جماعت دیگران، تجلی عینی «تعهد به انسجام کلان امت» است. این الگوی دوگانه، به شیعه اجازه میدهد در عینِ پایبندی کامل به اصول مکتب، پیشران وحدت و ثبات در جامعه اسلامی باشد.
۳. اصل «مرکزیتبخشی و حضور در صف اول» (روایت حلبی و حماد)
تعبیرِ بلند «پاداش نمازگزاردن پشت سر رسول خدا (صلی الله علیه وآله)» برای حضور در صف اول جماعتِ عمومی، نشاندهندهی ارزش راهبردی «همبستگی» است. شیعه در الگوی تمدنی اهلبیت (علیهم السلام)، گوشهنشین و منزوی نیست، بلکه در نقطهی ثقل رویدادهای اجتماعی (صف اول) میایستد تا روح سنت نبوی (محور وحدت امت) را در جامعه احیا کند.
بنابراین این سه روایت و روایات دیگر مجموعاً اثبات میکنند که تمدن مطلوب اهلبیت (علیهم السلام)، تمدن «حضور مقتدرانه، خدمترسانی فرامذهبی، اخلاقمداری فراگیر و پاسداری از مصلحت کلان امت اسلامی» است؛ الگویی که تشیع را از انزوای فرقهای به قلب تپندهی وحدت و اخلاق در جهان اسلام ارتقا میدهد.
منابع
- ابن بابويه، محمد بن على، من لا يحضره الفقيه، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم - قم، چاپ دوم، 1413 ق.
- برقى، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، دار الكتب الإسلامية - قم، چاپ دوم، 1371 ق.
- خويى، سيد ابو القاسم موسوى، التنقيح في شرح العروة الوثقى، قم - ايران، چاپ اول، 1418 ه ق.
- طوسى، محمد بن الحسن، تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان)، دار الكتب الإسلاميه - تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.
- كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، الكافي (ط - الإسلامية)، دار الكتب الإسلامية - تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.
- مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، دار الكتب الإسلامية - تهران، چاپ: دوم، 1404 ق.
- مجلسى، محمدتقى بن مقصودعلى، روضة المتقين في شرح من لا يحضره الفقيه (ط - القديمة)، مؤسسه فرهنگى اسلامى كوشانبور - قم، چاپ دوم، 1406 ق.
- مجلسى، محمدتقى بن مقصودعلى، لوامع صاحبقرانى مشهور به شرح فقيه، مؤسسه اسماعيليان - قم، چاپ دوم، 1414 ق.