نویسنده: سید مصطفی عبدالله زاده
مقدمه
در بخش دوم اشاره شد که در نگاه تمدنی، غایت نهایی اهلبیت (علیهم السلام)، نه تربیت یک جامعه بسته و ستیزهجو، بلکه ساخت «انسان مسلمان تراز» است؛ انسانی که با پایبندی عمیق به معارف ولایی، در عمل به بالاترین استانداردهای اخلاقی، اجتماعی و تمدنی در تعامل با جهان اسلام دست مییابد و به این ترتیب، برتری و حقانیت مکتب خود را نه در نزاعهای فرساینده، بلکه در میدان عمل و ثباتبخشی به امت اثبات میکند. اهل بیت (علیهم السلام) نه تنها شیعیان را سفارش کردند که در مراسم اجتماعی و عبادی اهل سنت حضور داشته باشند و با اهل سنت حسن جوار داشته باشند بلکه از سب و فحش و بد زبانی و ... هم نهی کردند.
دو: پرهیز از فحش، سب و توهین
رواياتي كه در آن ائمّه معصومين (علیهم السلام) شيعيان و پيروانشان را منزّه از بدزباني و فحش مي دانند و آنها را از سب و فحش منع می کنند. برخی از روایات عبارتند از:
- امام علی (علیه السلام) در خطبه 206 نهج البلاغه وقتی شنید برخی از اصحابش در جنگ صفین اهل شام را فحش می دادند، می فرماید: «إِنِّی أَکْرَهُ لَکُمْ أَنْ تَکُونُوا سَبَّابِینَ، وَ لَکِنَّکُمْ لَوْ وَصَفْتُمْ أَعْمَالَهُمْ، وَ ذَکَرْتُمْ حَالَهُمْ، کانَ أَصْوَبَ فِی الْقَوْلِ، وَ أَبْلَغَ فِی الْعُذْرِ، وَ قُلْتُمْ مَکَانَ سَبِّکُمْ إِیَّاهُمْ: اللَّهُمَّ احْقِنْ دِمَاءَنَا وَ دِمَاءَهُمْ، وَ أَصْلِحْ ذَاتَ بَیْنِنَا وَ بَیْنِهِمْ، وَ اهْدِهِمْ مِنْ ضَلاَلَتِهِمْ، حَتَّى یَعْرِفَ الْحَقَّ مَنْ جَهِلَهُ،وَ یَرْعَوِیَ عَنِ الْغَیِّ وَ الْعُدْوَانِ مَنْ لَهِجَ بِهِ»[1]؛
همانا من نمی پسندم (اکراه دارم) كه شما دشنام دهنده باشيد، ولى اگر در گفتارتان كردار آنان را وصف كنيد و حالشان را بيان نماييد به گفتار صواب نزديكتر و در مرتبه عذر رساتر است. بهتر است به جاى دشنام بگوييد: خداوندا، ما و اينان را از ريخته شدن خونمان حفظ فرما، و بين ما و آنان اصلاح كن، اين قوم را از گمراهى نجات بخش تا آن كه جاهل به حق است آن را بشناسد، و آن كه شيفته گمراهى است از آن باز ايستد.
کلام نورانی امیرالمؤمنین امام علی (علیهالسلام) یکی از درخشانترین بیانیههای «فلسفه سیاسی، اخلاق جنگ و نظریه تمدنی اسلام» در مواجهه با خصم و مدیریت منازعات درونامت است. «سب و دشنام» نازلترین شکل مواجهه و ناشی از انسداد عقلانیت و غلبه خشم است. دشنامگویی نهتنها حقیقت را آشکار نمیکند، بلکه جبهه باطل را در موضع مظلومنمایی نشانده و منازعه را از سطح «معیارها و ایدهها» به سطح «عواطف کور و حیثیتی» فرو میکاهد. امام (علیه السلام) شیوه مواجهه را به یک «روششناسی انتقادی پدیدارشناسانه» تبدیل میکنند: بهجای حمله به اشخاص با برچسب و دشنام، باید «افعال، ساختارها و واقعیت انضمامی رفتارهای آنان» توصیف و تبیین شود («وَصَفْتُمْ أَعْمَالَهُمْ، وَ ذَکَرْتُمْ حَالَهُمْ»). توصیفِ عینی و مستند، دو کارکرد تمدنیِ بیبدیل دارد:
«أَصْوَبَ فِی الْقَوْلِ»: استواریِ منطقی و حجیت معرفتی تولید میکند؛ زیرا تبیین واقعیت، زمینه استدلالِ خللناپذیر است.
«أَبْلَغَ فِی الْعُذْرِ»: افکار عمومی جامعه و تاریخ را اقناع میکند؛ به این معنا که موضع شما را از سر خیرخواهی و کشف حقیقت نشان میدهد، نه کینهتوزی قبیلهای و حزبی.
در نگاه تمدنی علوی، حتی در بحبوحه جنگ داخلی با قاسطین، خون مسلمین یک «سرمایه تمدنیِ واحد» تلقی میشود. نگاههای فرقهای و انحصارطلبانه همواره به دنبال ریختن خون طرف مقابل و ریشهکنی فیزیکی او هستند؛ اما امام، با دعای «احقن دماءنا و دمائهم»، افق نوینی میگشایند:
اصالت در منظومه تمدنی اسلام، بر «هدایت و حفظ جان انسانها» است، نه پیروزی نظامی و ویرانگری.
کشتهشدن هر مسلمان (حتی اگر در صف فریبخوردگان معاویه باشد)، هدررفت توان بیولوژیک، اجتماعی و تاریخی تمدن اسلامی در مواجهه با تهدیدات بنیادین خارجی است. جنگ در نگاه امام، یک جراحی تلخ اضطراری است، نه هدف غایی.
یکی از ظریفترین پایههای تمدنی این کلام، طبقهبندی هوشمندانه جامعهی معارض است. امام بدنه طرف مقابل را مجموعهای یکدست از معاندان ذاتی نمیبیند، بلکه عنصر بنیادین در لغزش جامعه را «جهل» میداند: وظیفه تمدنی حکومت عدل، «افشاگری عقلانی برای آگاهیبخشی به تودهها» است، نه دشمنپنداری تعمیمیافته. تا زمانی که امکان رفع جهل وجود دارد، خشونت و سب محکوم است. رویکرد تمدنی، بدنه مردمِ فریبخورده را به مثابه ظرفیتهای بالقوهای برای اردوگاه حق تلقی میکند که با تبیین صبورانه میتوان آنان را به آغوش امت بازگرداند.
بنابراین این کلام علوی اثبات میکند که مکتب اهلبیت (علیهم السلام) «اخلاق مواجهه» را از سیاست و جنگ تفکیک نمیکند. در نگاه تمدنی امام علی (علیه السلام): هویت شیعی با «عقلانیت، تبیین و نقد مستند» ساخته میشود، نه با «سب، تکفیر و پرخاشگری». هدف غایی هر منازعهای باید بازگرداندن پیوندهای اخوت ایمانی، مهار خونریزی و احیای حیات فکری امت باشد. این راهبرد، تشیع را به یک جریان تمدنساز درمانگر بدل میسازد که حتی در شدیدترین منازعات، افقِ بازسازی تمدنی و پیوند امت را از دست نمیدهد. بخاطر همین در روایات متعدد اهل بیت (علیهم السلام) دستور به حسن جوار و حسن خلق با اهل سنت دادند[2].
- شیخ صدوق (اعلی الله مقامه الشریف) از جابر بن عبدالله انصاری (رضی الله تعالی عنه) از امام باقر (علیه السلام) نقل می کند: «حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَمِّي مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي الْقَاسِمِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْمُفَضَّلِ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ ع فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً قَالَ قُولُوا لِلنَّاسِ أَحْسَنَ مَا تُحِبُّونَ أَنْ يُقَالَ لَكُمْ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُبْغِضُ اللَّعَّانَ السَّبَّابَ الطَّعَّانَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ الْفَاحِشَ الْمُتَفَحِّشَ السَّائِلَ الْمُلْحِفَ وَ يُحِبُّ الْحَيَّ الْحَلِيمَ الْعَفِيفَ الْمُتَعَفِّفَ»[3]؛ در تفسیرِ] سخنِ خداوندِ عزّوجلّ که میفرماید: «وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً» [و با مردم سخنِ نیکو بگویید]؛ امام فرمود: «با مردم چنان سخن بگویید که بهترینِ آن چیزی باشد که دوست دارید [دیگران] به شما بگویند. چرا که خداوندِ عزّوجلّ، لعنکننده، دشنامدهنده، طعنهزننده بر مؤمنان، زشتگویِ بدزبان و خواهندهی سماجتگر [سائلِ مُلحِف] را دشمن میدارد؛ و [در مقابل،] شخصِ باحیا، بردبار، پارسا و کسی که [بر پارسایی و] عفتِ خویش پافشاری میکند را دوست دارد.
این روایت یکی از بنیادینترین نصوص در حوزه «فلسفه ارتباطات اجتماعی و مهندسی زبان در تمدن اسلامی» است. آیه شریفه و روایت ذیل آن، دایره خطاب را به مؤمنان یا گروهی خاص محدود نکرده، بلکه واژه عام «النَّاس» (کل جامعه انسانی، فارغ از مذهب، نژاد و طبقه) را محور قرار داده است. در رویکردهای فرقهای و بسته، دایره ادب و کرامت تنها به درونگروه تعلق میگیرد و بیگانگان یا دگراندیشان از پوشش اخلاق خارج میشوند؛ اما در منطق تمدنی اهلبیت (علیهم السلام)، گفتمان نیکو، حق ذاتی هر انسان در زیستجهان اجتماعی است. این شمولیت، بنیان شکلگیری «دیپلماسی عمومی» و قدرت نرم تمدن اسلامی در جذب آحاد بشر است.
امام (علیه السلام) دستور قرآنی را با ارجاع به یک مکانیزم درونی و فطری عینیسازی میکنند: «دیگری را چنان مخاطب قرار ده که دوست داری خودت مخاطب قرار گیری.» از منظر جامعهشناختی: این قاعده، فرآیند «همدلی اجتماعی» را فعال میکند و مانع از پیدایش نگاه فرادست/فرودست در ادبیات عمومی میشود؛ وقتی تکتک اعضای جامعه گفتار خود را با این ترازو بسنجند، «خشونت زبانی» در مبدأ مهار شده و محیط زیست روانی جامعه سرشار از امنیت، اعتماد متقابل و احترام متقابل میگردد.
روایت با صیغههای مبالغه، پنج تیپ رفتاری ویرانگرِ پیوندهای مدنی را نام برده و آنها را مورد غضب الهی معرفی میکند:
- اللَّعَّان (فرهنگ طرد و نفرین): زبانی که بهجای هدایت و اصلاح، مدام در پی دفع و راندن دیگران از ساحت انسانیت و رحمت است.
- السَّبَّاب (فرهنگ توهین و تخریب شخصیت): زبانی که با دشنام، کرامت انسانی را لکهدار کرده و منطق گفتگو را نابود میسازد.
- الطَّعَّان عَلَى الْمُؤْمِنِينَ (فرهنگ عیبجویی، طعنه و ترور شخصیت): زبانی که انسجام درونی امت را با ایجاد بدگمانی، نیشزبان و تخریب سرمایههای انسانی متلاشی میکند.
- الْفَاحِشَ الْمُتَفَحِّش (ادبیات رکیک، ابتذال کلامی و قبحشکنی): زبانی که با شکستن حریمهای عفت عمومی، حیای اجتماعی را که ضامن سلامت ساختار اخلاقی تمدن است زائل میسازد.
- السَّائِلَ الْمُلْحِف (روحیه انگلوارگی، زیادهخواهی و سماجت در مصرف بیرویه): شخصیتی که کرامت نفس و استغنای اجتماعی را کنار گذاشته و مولد وابستگی و تضعیف فرهنگ کار و تولید است.
از نگاه تمدنی، رواج این پنج ویژگی به معنای «فروپاشی سرمایه نمادین و اعتماد اجتماعی» در جامعه است. در فراز پایانی، امام (علیه السلام) ساختار شخصیتی تراز تمدن اسلامی را با اوصافی معرفی میکنند که زیربنای ثبات اجتماعی است: «وَ يُحِبُّ الْحَيَّ الْحَلِيمَ الْعَفِيفَ الْمُتَعَفِّفَ»
- الحَیّ (حیا): نظارت درونی و سیستم خودکنترلی فرد در برابر تعدی به حقوق و حریم دیگران؛
- الحَلِیم (بردباری و مدیریت بحران): ظرفیت روانی برای مهار خشم، پذیرش تنوع آرا و حل منازعات اجتماعی بدون توسل به تنش و درگیری؛
- العَفِيف الْمُتَعَفِّف (پارسایی و صیانت از حدود): قناعت، پاسداری از پاکدامنی فکری، مالی و رفتاری، و تمرین مداوم برای عدم تجاوز به حقوق عمومی.
این مثلث شخصیتی (حیا، حلم، عفت)، زیرساخت روانی «نظم مدنی بدون پلیس» را پدید میآورد که در آن شهروندان با انضباط درونی و مدارا، بار هزینههای اصطکاک اجتماعی را به حداقل میرسانند.
بنابراین در یک نگاه تمدنی کلان، این روایت اثبات میکند که «تمدن اسلامی، پیش از آنکه متکی بر سازهها و سختافزارهای مادی باشد، متکی بر کیفیت ارتباطات کلامی و سلامت روانی امت است». جامعهای که زبان آن آلوده به سب، طعن، لعن و فحش باشد، حتی با پیشرفتهترین ابزارها، به دلیل گسست درونی و سایش اعتماد اجتماعی رو به انحطاط خواهد رفت؛ و بالعکس، جامعهای که زبان آن نماد حلم، ادب، کرامت و عفت باشد، ظرفیت بقا، همگرایی درونی و نفوذ تمدنی در جهان را به دست خواهد آورد.
- روایتی را که ثقه الاسلام کلینی (اعلی الله مقامه الشریف) از هشام بن سالم از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند: «عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَا أَيْسَرَ مَا رَضِيَ بِهِ النَّاسُ عَنْكُمْ كُفُّوا أَلْسِنَتَكُمْ عَنْهُمْ»[4]؛ چه آسان است آنچه مردم [برای همزیستیِ مسالمتآمیز و خشنودی] از شما بدان راضی میشوند! [کافی است] زبانهایتان را از [تعرّض، عیبجویی و بدگویی دربارهی] آنان بازدارید.
این روایت حسن است[5]. از منظر امام، تودههای مردم و بدنه جامعه در وهله نخست، از یک جریان مذهبی یا اجتماعی نه ایثار و بذل مال میخواهند و نه همشکلی عقیدتی، بلکه مطالبه نخست آنان «امنیت خاطر از گزند و تعرض» است. این عبارت نشان میدهد که تحقق رضایت اجتماعی و مهار سوءتفاهمهای تاریخی، پروژهای پیچیده و ناممکن نیست؛ بلکه پایهایترین رکن آن، «پرهیز از تخریبِ طرفینی» است.
در ادبیات توسعه و تمدنسازی، پایداریِ نظم اجتماعی پیش از آنکه متکی بر «کنشهای ایجابی» (مانند انفاق، خدماترسانی و ایثار) باشد، متکی بر «پرهیزهای سلبی» (ترک تعرض و حفظ حریمها) است. یک عمل مثبت (مانند حضور در تشییع یا عیادت)، با یک زخم زبان، نیش زدن، طعن مذهبی یا سبّ نمادین به کلی نابود میشود؛ امام (علیه السلام) کانون اصطکاکهای مذهبی و اجتماعی را در «زبان» میدانند. زبان، ارزانترین و در عین حال مخربترین ابزار برای بازتولید خصومت، تکفیر متقابل و شعلهور ساختن جنگهای مذهبی است؛ «کفّ لسان» (خودداری و سکوت سنجیده در موارد تنشآفرین)، نوعی «آتشبس روانی» ایجاد میکند و مانع از شکلگیری دور باطلِ تعارض و کینهتوزی در فضای عمومی جامعه میگردد.
در نگاه تمدنی، این روایت موجز پیامی بنیادین دارد: پایدارترین تمدنها و جوامع، آنهایی نیستند که در تحمیل باورهای خود پرخاشگرترند، بلکه آنهایی هستند که انضباط درونی بالاتری در صیانت از حریم دیگران دارند. «کفّ لسان» در استراتژی تمدنی امام صادق (علیه السلام)، حداقل شرطِ حیاتی برای استقرار همزیستی، رفع تهدیدهای ساختاری، و فراهمسازی بستری آرام برای گفتگوی برهانی و علمی در جهان اسلام است.
علامه سید جعفر عاملی (رحمه الله تعالی) می نویسد: «أن الإمام الصادق (علیه السلام) قد أمر أصحابه بأن ينزهوه عن السب، ولا يكونوا قوما سبابين، ليقال: رحم الله جعفرا قد أدب أصحابه فأحسن تأديبهم»[6]؛ همانا امام صادق (علیه السلام) به دوستان و يارانش سفارش مي كند و دستور مي دهد: به كسي ناسزا نگوئيد و از بدگوئي و فحش دادن به ديگران دوري كنيد، تا هنگام ملاقات با ديگران بگويند: خدا جعفر را بيامرزد، چه نيكو يارانش را تربيت كرده است.
اهل بیت (علیهم السلام) در مواجه با مخالفین فحاشی و سب نمی کردند بلکه با آنها با اخلاق حسنه برخورد می کردند چنانچه علامه ابن شهرآشوب مازندرانی (رحمه الله تعالی) درباره حلم و بردباری امام حسن (علیه السلام) روایتی را از مبرد و ابن عائشه نقل می کند: «مَا رَوَى الْمُبَرَّدُ وَ ابْنُ عَائِشَةَ أَنَّ شَامِيّاً رَآهُ رَاكِباً فَجَعَلَ يَلْعَنُهُ وَ الْحَسَنُ لَا يُرَدُّ فَلَمَّا فَرَغَ أَقْبَلَ الْحَسَنُ عَلَيْهِ فَسَلَّمَ عَلَيْهِ وَ ضَحِكَ وَ قَالَ أَيُّهَا الشَّيْخُ أَظُنُّكَ غَرِيباً وَ لَعَلَّكَ شُبِّهْتَ فَلَوِ اسْتَعْتَبْتَنَا أَعْتَبْنَاكَ وَ لَوْ سَأَلْتَنَا أَعْطَيْنَاكَ وَ لَوْ اسْتَرْشَدْتَنَا أَرْشَدْنَاكَ وَ لَوْ اسْتَحْمَلْتَنَا حَمَّلْنَاكَ وَ إِنْ كُنْتَ جَائِعاً أَشْبَعْنَاكَ وَ إِنْ كُنْتَ عُرْيَاناً كَسَوْنَاكَ وَ إِنْ كُنْتَ مُحْتَاجاً أَغْنَيْنَاكَ وَ إِنْ كُنْتَ طَرِيداً آوَيْنَاكَ وَ إِنْ كَانَ لَكَ حَاجَةٌ قَضَيْنَاهَا لَكَ فَلَوْ حَرَّكْتَ رَحْلَكَ إِلَيْنَا وَ كُنْتَ ضَيْفَنَا إِلَى وَقْتِ ارْتِحَالِكَ كَانَ أَعْوَدَ عَلَيْكَ لِأَنَّ لَنَا مَوْضِعاً رَحْباً وَ جَاهاً عَرِيضاً وَ مَالًا كَبِيراً فَلَمَّا سَمِعَ الرَّجُلُ كَلَامَهُ بَكَى ثُمَّ قَالَ أَشْهَدُ أَنَّكَ خَلِيفَةُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالاتِهِ 6: 124 وَ كُنْتَ أَنْتَ وَ أَبُوكَ أَبْغَضَ خَلْقِ اللَّهِ إِلَيَّ وَ الْآنَ أَنْتَ أَحَبُّ خَلْقِ اللَّهِ إِلَيَّ وَ حَوَّلَ رَحْلَهُ إِلَيْهِ وَ كَانَ ضَيْفَهُ إِلَى أَنِ ارْتَحَلَ وَ صَارَ مُعْتَقِداً لِمَحَبَّتِهِم»[7]؛
فردی از اهل شام وارد مدینه شد، امام مجتبى (علیه السلام) را دید که بر مرکبى سوار است (چون تحت تأثیر تلقینات شوم بنى امیه قرار گرفته بود)، شروع به ناسزا و لعن گفتن و اسائه ادب کرد، امام حسن (علیه السلام) چیزى نفرمودند تا وقتى که مرد شامى آرام شد. حضرت مجتبى علیه السلام بر او سلام کردند و خندیدند و فرمودند: یا شیخ گمان مى کنم غریب هستى، شاید امر بر تو مشتبه شده است اگر بخواهى گذشت کنیم از تو گذشت مى کنیم، اگر از ما چیزى بخواهى به تو مى دهیم، اگر راهنمائى بخواهى راهنمائیت مى کنیم، اگر از ما مرکبى بخواهى براى تو مرکب مى دهیم، اگر گرسنه باشى، سیرت مى گردانیم اگر عریان باشى لباست مى دهیم، اگر محتاج باشى بى نیازت مى کنیم، و اگر حاجتى داشته باشى آنرا بر مى آوریم و تا در مدینه هستى اگر در خانه ما میهمان باشى براى تو بهتر خواهد بود، چون منزل ما وسیع و امکانات ما بسیار و موقعیت ما گسترده است. مرد شامى از شنیدن این سخنان به گریه افتاد، سپس گفت: گواهى مى دهم که تو خلیفه خدا در روى زمین هستى، خدا داناتر است که رسالت خود را در کجا قرار بدهد، تو و پدرت مبغوضترین خلق در نزد من بودید ولى فعلاً محبوبترین خلق خدا در نزد من هستید. سپس آن مرد وسائل خویش به خانه آن حضرت آورد و تا در مدینه بود میهمان آن حضرت بود و بر محبت اهل بیت (علیهم السلام) معتقد شد.
واقعهی تاریخیِ مواجههی امام حسن مجتبی (علیهالسلام) با مرد شامی (به روایت مبرّد در الکامل و ابنعایشه)، یکی از درخشانترین و عینیترین نمونههای «مدیریت منازعه، هژمونیزدایی رسانهای و نظریه کنش ارتباطیِ تمدنساز» در سیره اهلبیت (علیهم السلام) است. این رخداد صرفاً یک گذشت اخلاقی فردی نیست؛ بلکه الگویی راهبردی برای شکستن ساختارهای خصومتساز در جهان اسلام به شمار میرود. امام به این تغییر زبانی و اعتراف مقطعی بسنده نکردند؛ بلکه او را به خانه خود بردند و در کنار خود جای دادند: این اقدام، تغییر معرفتی را در چارچوب یک «زیست عینی و عملیاتی» تثبیت کرد. مرد شامی برای روزها از نزدیک، حقیقت نماز، زهد، کرامت، تواضع و شیوه مدیریت منزل امام را مشاهده کرد؛ همین تجربه زیسته، مرد شامی را از یک «عنصر افراطی و نفرتپراکن» به یک «سفیر حقانیت و پیامآور محبت اهلبیت در دل جغرافیای شام» بدل ساخت. این گزارش اثبات میکند که در نظریه تمدنی مکتب اهلبیت (علیهم السلام):
- الف: خشونت کلامی و سب، با خشونت متقابل درمان نمیشود؛ بلکه واکنش تلافیجویانه، ماشین پروپاگاندای دشمن را تغذیه میکند.
- ب: پاسخ به تعصب کور، ترکیبی است از: «حلم و سعهصدر»، «روشنگری مستند»، «خدمترسانی بیمنت» و «گشودن آغوش برای گفتگو و زیست مشترک».
- ج: این رویکرد به معنای واقعی کلمه «خلعسلاح استراتژیک جریانهای تکفیری و تفرقهافکن» است؛ جریانی که بقای خود را در تولید مداوم کینه و تضاد جستجو میکند، با چشیدن حلاوت اخلاق و کرامت اهلبیت (علیهم السلام) در تراز تمدنی، از درون متلاشی میشود.
نتیجه
از مجموع مطالب بیان شده درباره روایات، یک مدل سهمرحلهای از «صیانت تمدنی» بدست می آید: گام اول (کفّ نفس و مهار بحران): «کُفُّوا أَلْسِنَتَکُمْ» به عنوان حداقل لازم برای ایجاد آتشبس روانی و تنشزدایی در جامعه. گام دوم (بازتولید ادب مدنی): «قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً» به عنوان فرمول بازسازی روابط اجتماعی بر پایه کرامت انسانی و گفتمان احترام متقابل. گام سوم (مدیریت برهانی تعارضات): کلام امیرالمؤمنین (علیه السلام) به عنوان نقشه راهِ مواجهه با دشمن و مخالف در اوج بحران؛ یعنی جایگزین ساختن «روشنگری مستند، حفظ عذر، و استدعای هدایت و حقن دماء» به جای فحاشی، ترور شخصیت و نفرتپراکنی مذهبی.
منابع
- ابن بابويه، محمد بن على، الأمالي (للصدوق)، كتابچى - تهران، چاپ ششم، 1376ش.
- ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على، مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، علامه - قم، چاپ اول، 1379 ق.
- سيد رضى، محمد، نهج البلاغة، مؤسسه نهج البلاغه، قم - ايران، چاپ اول، 1414 ه ق.
- عاملی، سيد جعفر مرتضى، مأساة الزهراء (عليها السلام)، بی چا، بی تا.
- كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، الكافي (ط - الإسلامية)، دار الكتب الإسلامية - تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.
- مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، دار الكتب الإسلامية - تهران، چاپ دوم، 1404 ق.