نویسنده: وحید خورشید
مقدمه
وحدت در اندیشهی سیاسی و تمدنیِ اسلام، همواره فراتر از یک مفهوم عاطفی یا شعاری مقطعی بوده است؛ بلکه به مثابهی ستونفقرات بقا و عزت امت اسلامی در برابر امواج سهمگین تهدیدات بیرونی و توطئههای درونی ترسیم شده است. این مهم، به ویژه در بیانات گهربار رهبر شهید، آیتالله العظمی سید علی خامنهای، نه تنها به عنوان یک «اصل راهبردی»، بلکه به عنوان «رکنی تمدنساز» تبلور یافته که از دلِ تجربهای عینی و میدانی، پیش از انقلاب اسلامی، جوانه زده و پس از آن، در قامت یک گفتمانِ فراگیر و فراملی، مسیرِ عزتِ جهانِ اسلام را هموار ساخته است. مبانی این نگاهِ تمدنی، بر این باور استوار است که وحدتِ شیعه و سنی، یک ضرورت در نظمِ نوینِ جهانیِ بلوکبندی شده است؛ جایی که هر ملت و تمدنی برای حفظِ استقلال و قدرتِ خویش ناگزیر از همافزایی و ائتلاف است. در این میان، انقلابِ اسلامی ایران، به عنوان زندهکنندهی حیاتِ مجدد اسلام، نه یک پدیدهی فرقهای، که طلوعِ یک تمدنِ نوظهور است که دشمنِ مشترکِ امت یعنی استکبار را به هراس انداخته است. اما در مسیرِ این تحققِ تمدنی، پروژهای دقیق و سازمانیافته توسط نظامِ سلطه طراحی شده است؛ پروژهای که با ایزولهسازیِ انقلاب اسلامی به عنوان یک انقلابِ شیعی، و دامنزدن به اختلافاتِ تاریخیِ مذاهب، در صددِ تبدیلِ «جبههی مقاومتِ امت» به «جنگهای نیابتیِ فرقهای» برآمده است. رهبر شهید با بصیرتی نافذ، این نقشهی دشمن را برملا ساخته و با تأکید بر «هوشیاریِ تمدنی»، از امت اسلامی میخواهند که از هویتهای فرقهایِ تنگنظرانه فراتر رفته و در سایهی «هویتِ امتیِ فراگیر»، پرچمِ عزت، استقلال و عدالت را برافرازند.
این مقاله، در صدد است تا با واکاویِ بیاناتِ رهبر شهید در سه ساحتِ «تاریخچه و نطفهی اولیه وحدت»، «ضرورتهای راهبردیِ تمدنی» و «نقشهی دشمن در تفرقهافکنی»، به این پرسشِ بنیادین پاسخ دهد که چرا و چگونه وحدتِ شیعه و سنی، نه فقط یک ارزشِ اخلاقی، که شرطِ بقای تمدنِ اسلامی در عصرِ کنونی است؟
الف: تاریخچه اصلی هفته وحدت در قبل از انقلاب
شاید برخی گمان بکنند که هقته وحدت بعد ازانقلاب اسلامی شکل گرفت در حالی که چنین نیست هفته وحدت به قبل از زمان انقلاب اسلامی بر می گردد. رهبر شهید آیت الله العظمی خامنه ای در دیدار جمعى از علماى اهل سنّت در خصوص تاریخ هفته وحدت فرمودند:
نطفهی اصلی هفتهی وحدت - که حالا بحمداللَّه سالهاست تشکیل می شود - قبل از پیروزی انقلاب شکل گرفت. ما در سال ۵۷ قبل از پیروزی انقلاب، با این آقای مولوی قمرالدین در ایرانشهر مذاکره کردیم که بیاییم یک عید دوطرفه داشته باشیم و از دوازدهم تا هفدهم ربیع را جشن بگیریم. مذاکرهاش در آن وقت انجام شد که اتفاقاً همان روزها هم بود که در ایرانشهر سیل آمد و جشن و همه چیز ما را برد. البته، آن سیل هم یکی از الطاف خفیّهی الهی بود و ما را با وضع زندگی مردم بیشتر آشنا کرد. داخل کپرها و خانهها رفتیم و وضع زندگی مردم را از نزدیک دیدیم. قبل از آن، چند ماه در ایرانشهر بودیم؛ اما ظاهر قضیه را میدیدیم. مردم، ما را نمی شناختند و ما هم مردم را نمی شناختیم. بعد که سیل آمد، هم ما مردم را شناختیم و هم مردم قدری با ما آشنا شدند[1].
سخن رهبر شهید، نطفهی اصلی هفته وحدت را به دوران پیش از انقلاب و در بستر تبعید ایشان به ایرانشهر پیوند میزند. این روایت، در چارچوب اندیشهی تمدنی ایشان، چنان که در بیانات دیگرشان نیز متجلی است، میتواند به مثابه یک «تمرینِ» عینی و میدانی برای دستیابی به تمدن نوین اسلامی تحلیل شود.
۱. وحدت به مثابه زیربنای تمدنسازی
در اندیشهی رهبر شهید آیت الله العظمی خامنهای، دستیابی به تمدن نوین اسلامی، آرمانی است که نیازمند مقدمات و مراحل تکاملی است. بر اساس این نگاه، پس از انقلاب اسلامی و تشکیل نظام اسلامی، گامهای «دولت اسلامی»، «جامعه اسلامی» و در نهایت «تمدن اسلامی» دنبال میشود. در این میان، وحدت و همبستگی میان مسلمانان به عنوان یکی از مؤلفههای اساسیِ این تمدن، نقشی کلیدی و غیر قابلانکار دارد.
بنابراین، اقدام عملیِ ایشان برای ایجاد هفته وحدت، فراتر از یک ابتکار سیاسیِ مقطعی بود. این حرکت، کاشتِ نخستین بذرِ «جامعهی اسلامیِ» یکپارچه، پیش از آن که نظامِ سیاسیِ مد نظرِ ایشان شکل گرفته باشد، محسوب میشود. این نشان میدهد که برای ایشان، تحقق تمدن نوین اسلامی، نه یک شعارِ آرمانگرایانه، بلکه یک فرآیندِ عینی و آغازشده از سطوحِ اجتماعی و تعاملاتِ مردمی است.
۲. استفاده از فرصت جهت تمدنسازی
رویکرد رهبری در تبعید، مصداقِ عینیِ یک اصلِ تمدنیِ دیگر از منظر ایشان است: نگاهِ فرصتمحور و بهرهگیری از همهی ظرفیتها برای پیشرفت، که یکی از ویژگیهای تمدنِ مطلوب در اندیشهی ایشان به شمار میرود. ایشان با تکیه بر نقاط اشتراک (میلاد پیامبر) و با پیشنهادِ جشنی دوطرفه، به جایِ تمرکز بر اختلافاتِ تاریخی ، عملاً «الگویی برای همزیستی» را در یک منطقهی حساس به نمایش گذاشتند و این الگو بعدها در سطح ملی نهادینه شد.
بنابراین، نطفهی هفته وحدت در ایرانشهر، یک رویدادِ تاریخیِ صرف نیست، بلکه نمادِ آغازِ یک فرآیندِ تمدنیِ قبل از انقلابی است که در آن یک روحانیِ تبعیدی، با تکیه بر وحدتگرایی، تبدیلِ تهدید به فرصت و خدمتِ بیمنت به مردم، اولین نقشههای عملیِ یک «جامعهی اسلامیِ» یکپارچه را ترسیم کرد. این ابتکارِ میدانی، بعدها با اعلام رسمیِ امام خمینی به عنوان هفته وحدت، به یکی از ارکانِ گفتمانِ نظامِ اسلامی و هدفِ کلانِ تمدن نوین اسلامی تبدیل شد.
ب: مسأله وحدت، مسأله ای حیاتی برای دنیای اسلامی
رهبر شهید مسئله وحدت بین شیعه و اهل سنت را برای اسلام وانقلاب اسلامی حیاتی می داند در این خصوص می فرماید:
این مسألهی وحدت که در این دیدار صمیمی و دوستانه می خواهم بیشتر از همه روی آن تأکید کنم، یک مسألهی حیاتی است. نه این که بگوییم برای جمهوری اسلامی حیاتی است - البته اهمیتش برای جمهوری اسلامی جای شک نیست - اما حقیقتاً برای اسلام و دنیای اسلام حیاتی است. شما ملاحظه کنید، امروز دنیا به سمت بلوکبندی میرود؛ یعنی هر چند کشور در گوشهیی، به ادنی مناسبتی با هم اتحاد و اتفاق پیدا میکنند. مثلاً کشورهای عضو پیمان آ.سه.آن در شرق آسیا، جامعهی مشترک اروپا، اتحاد ورشو (تا وقتی که اروپای شرقی قبل از حوادث اخیر هویتی داشت)، اتحاد کشورهای حول و حوش خلیج مکزیک، سازمان ملل، غیرمتعهدها و تمام این واحدهای پراکنده در همهی دنیا، به واحدهای پیوسته تبدیل میشوند. علت هم این است که در این دنیا می فهمند که هر واحدی، به تنهایی قادر بر تأمین نیازهای خودش - از جمله نیاز دفاع از خود - نیست و باید با هم دست به یکی کنند.[2]
این بخش از بیانات رهبر شهید، نشان میدهد که ایشان مسئلهی وحدت را نه یک تاکتیک سیاسی یا موضوعی داخلی، بلکه در چارچوبی جهانی، راهبردی و تمدنی تعریف میکنند. برای درک عمیقتر این نگاه، میتوان آن را در چند لایه تحلیل کرد:
۱. ارتقای مسئله از سطح ملی به سطح «هویتِ تمدنی»
ایشان با صراحت، اهمیت وحدت را فراتر از منافعِ جمهوری اسلامی میدانند و آن را برای «اسلام و دنیای اسلام» حیاتی معرفی میکنند. این گزاره، نشاندهندهی عبور از نگاهِ دولت ملیِ مدرن به سمت یک نگاهِ فراملی و امتی است. در این دیدگاه، مسلمانان نه صرفاً شهروندان کشورهای گوناگون، بلکه اجزای یک پیکرۀ واحد تمدنی (امت) هستند که بقا و عزتِ آن، به انسجام داخلی وابسته است. بنابراین، وحدتِ شیعه و سنی، شرطِ بقای همان «کلانهویت» تاریخی اسلام در برابر موجهای همگراییِ تمدنیِ دیگر است.
2. رویکردِ «دفاع از خود» به مثابهی کمترین سطحِ اشتراک
جملهی کلیدیِ ایشان این است: «هر واحدی، به تنهایی قادر بر تأمین نیازهای خودش - از جمله نیاز دفاع از خود - نیست». انتخابِ واژۀ «دفاع از خود» در اینجا بسیار هوشمندانه است، زیرا: این واژه، کمترین میزانِ وفاقِ ممکن را در میانِ مذاهبِ مختلفِ اسلامی و حتی دولتهای ملیِ آنان درخواست میکند.
یعنی اگر اختلافاتِ کلامی و فقهیِ عمیق را کنار بگذاریم، دستکم بر سرِ «امنیت» و «دفاع از موجودیت» اتفاق نظر داریم، چرا که تهدیداتِ خارجی (در آن زمان، استعمار و بلوکهای قدرتِ غربی و شرقی) برای همۀ کشورهای اسلامی یکسان است.
این یک همگراییِ حداکثری است که در اندیشۀ ایشان، زمینۀ تعاملاتِ عمیقترِ اقتصادی، فرهنگی و سیاسی را نیز فراهم خواهد کرد.
3. نگاهِ تاریخیِ تطبیقی: تهدیداتِ بیرونی، محرکِ وحدت
تأکید بر «بلوکبندی» در جهان، اشارهای غیرمستقیم به این واقعیت دارد که تمدنهای بزرگِ رقیب (غرب، شرق و قدرتهای نوظهور) با تجمیعِ منابع خود به دنبالِ سلطهاند. در چنین شرایطی، فروپاشیِ داخلیِ جهانِ اسلام، بزرگترین مانعِ تمدنسازیِ اسلامی است. ایشان با این تحلیل، به مخاطب میگویند که وحدت، نه یک هدیهی اخلاقی، که یک الزامِ راهبردیِ انفعالناپذیر برای خروج از عقبماندگی و وابستگی است.
در مجموع، این بیانات رهبر شهید، نشان میدهد که رویکردِ ایشان به وحدت، مبتنی بر یک «سیاستِ خارجیِ تمدنی» است که در آن هدف، «امت اسلامی» به مثابه یک تمدنِ متحد است.
به عبارت دیگر، ایشان از یک «تهدیدِ عینی» (ضعفِ جهانِ اسلام در برابرِ بلوکها) به یک «فرصتِ راهبردی» (تشکیلِ بلوکِ قدرتمندِ اسلامی با محوریت وحدت مذاهب) عبور میکنند؛ و این، همان گفتمانِ تمدنیِ کلانِ ایشان است.
ج: تلاش استکبار برای ایجاد تفرقه جهت تضعیف امت اسلامی
رهبر شهید یکی از موضوعات پر اهمیت در وحدت بین شیعه و اهل سنت را توجه به دشمن تفرقه افکن می داند که باید مراقب تفرقه و اختلاف استکبار بود که به دنبال تضعیف امت اسلامی است. در این خصوص می فرماید:
در عین این که دولتها و قدرتها و ادارهکنندگان جهان، برای مصالح دولتها و مسایل سیاسی خود، به سمت وحدت پیش می روند، تمام تلاشهای استکبار در جهت تضعیف ملتها و بخصوص ملت اسلام و ایجاد اختلاف بین اینها بهکار میرود. شیعه و سنی که مسألهی امروز نیست؛ قرنهاست که در اسلام، شیعه و سنی وجود دارد. در خود مذهب سنی، اشعری و معتزلی و مذاهب مختلف وجود دارد. در شیعه، شش امامی و دوازده امامی و اخباری و اصولی وجود دارد. همان دستهبندیهایی که در تسنن هست، همانها در تشیع هم وجود دارد. انواع و اقسام دستهبندیها و فرقهبندیها، یا بر اثر سوء سیاست و یا بر اثر سوء فهم و یا با دست مغرض و یا بر اثر جهالت به وجود آمده است. اینها که جدید نیست؛ اما شما ببینید که امروز در دنیای اسلام، علیه وحدت مسلمین چه قدر تلاش میشود.
همین الان من در کتابخانهی خودم، یک قفسه از کتابهایی که با چاپهای اعلا و با اسمهای محترمِ مثلاً استاد فلان دانشگاه، در پنج شش سال اخیر در نهایت تلاش و لجاجت علیه شیعه نوشته شده است، دارم. نقطهی مقابلش هم از این طرف شده است. شاید بعضی از آقایانی که با من سوابق نشست و برخاست دارند، میدانند که من هیچ بنا ندارم که در قضایا، یک طرفه قضاوت کنم. اینها علیه آنها و آنها علیه اینها می نویسند که هیچ کدامش هم سالم نیست.
وقتی بعضی از پدیدههای داخل شیعه را که چیزهایی در آن بود و گزنده می نمود، تعقیب می کنیم، به جاهای مشکوک می رسیم و کاملاً روشن است که به نقاط مشکوک ارتباط پیدا می کند. در سنی هم همین طور است. در همین علمای بلوچستان، زیدی یک مقدار کارهایی می کرد که وقتی بعداً تحقیق کردیم، به یک جاهای مشکوک و وابسته رسید. بنابراین، می بینید که دستهای استکبار و استعمار و سیاستهای جهانی تلاش میکنند که در بین جامعهی مسلمین اختلاف بیندازند[3].
این فراز از بیانات رهبر شهید، نشاندهندهی عمق نگاه ایشان به «مسئلهی دشمنشناسی» به عنوان رکنی جداییناپذیر از موضوع وحدت است. ایشان در اینجا، وحدت را نه صرفاً یک امر درونی (اخوت اسلامی)، بلکه عمدتاً یک مواجههی هوشمندانه با یک پروژهی بیرونیِ دشمن تعریف میکنند. برای درک این تحلیل در چارچوب تمدنی، باید به چند لایهی اساسی توجه کرد:
۱. اشاره به عوامل اختلافات مذهبی.
ایشان با صراحت، منشأ اصلیِ بسیاری از اختلافات مذهبی را به عوامل انسانی (سوء سیاست، سوء فهم، جهالت و دخالت مغرضانه) نسبت میدهند، نه صرفاً تفاوتهای اصیل کلامی. این نگاه، اختلافات را به یک «واقعیتِ تاریخیِ قابلِ مدیریت» تنزل میدهد. که باید مراقب آن بود.
2. نفوذِ استکبار در «لایههای پنهانِ» اختلافات
یکی از ظریفترین نکاتِ این بیانات، اشاره به ردگیریِ برخی «پدیدههای گزنده» در میانِ گروههای شیعه و سنی است که پس از تحقیق، به «نقاط مشکوک و وابسته» ختم میشود. ایشان در حقیقت به این مسئله اشاره می کند که استکبار تنها در سطحِ دولتها عمل نمیکند، بلکه از گروههای افراطی (که گاه در میانِ خودِ شیعه یا سنی هستند) به عنوانِ نفوذی استفاده میکند. این گروهها ممکن است در ظاهر، مدافعِ یک مذهب باشند، اما در عمل، با ایجادِ حساسیتهای کاذب، دو جبهۀ بزرگِ اسلام را درگیرِ جنگِ نیابتیِ فرسایشی با یکدیگر میکنند که حاصلِ نهایی آن، تضعیفِ هر دو طرف در برابرِ دشمنِ اصلی است.
3.راهکارِ تمدنی: «نقدِ منصفانه» به جای «جنگِ »
در نهایت، اشارهی ایشان به اینکه برخی کتابهای معاصر، «هیچ کدامش هم سالم نیست»، دعوتِ صریحی است به اجتناب از تعصبِ کور. ایشان با این عبارت، به عالمان و روشنفکرانِ دو مذهب پیام میدهند که برای تحققِ تمدنِ اسلامی، باید از «تاریخِ انتقامی» دست بردارند و به سمتِ «تاریخِ انتقادیِ سازنده» حرکت کنند؛ تاریخی که در آن، اشتباهاتِ هر دو طرف، نه برای تخریب، بلکه برای عبرتآموزی و اصلاحِ روابط مطرح میشود.
به بیانِ تمدنی، این بیانات، ناظر بر این اصل است که «امنیتِ تمدنی» جهانِ اسلام، در گروِ «مقابله با مهندسیِ معکوسِ دشمن» است. دشمن با بودجهگذاری بر روی «تکثرِ فرقهایِ بیمارگونه»، سعی دارد انرژیِ تمدنِ اسلامی را درگیرِ جنگهای داخلی کند تا از ظهورِ یک «بلوکِ مستقلِ اسلامی» در نظمِ نوینِ جهانی جلوگیری نماید. در این نگاه، وظیفۀ نخبگانِ شیعه و سنی، «روشنسازیِ این پروژه» و «خنثیسازیِ عالمانۀ آن» از طریقِ نقدِ متقابلِ منصفانه و تأکید بر اشتراکاتِ اعتقادیِ کلان است.
د: استکبار دنبال نابودی قوت و معنویت اسلام
رهبر شهید در اهمیت مسئله وحدت به این نکته توجه می دهد که استکبار به دنبال نابودی قدرت اسلامی می باشد لذا باید بیش از پیش وحدت را حفظ کرد دراینباره می فرماید:
البته بعد از پیروزی انقلاب، اختلاف افکنی شدت پیدا کرده است؛ چون از انقلاب اسلامی و حیات مجدد اسلام می ترسند. اسلام قوی است. قوّت و معنویت اسلام آنچنان است که اگر به شرایطش عمل بشود و واقعاً اسلام پیاده گردد، قدرتهای دنیا و تختها را می لرزاند. آنها از این می ترسند و به همین خاطر نمی خواهند بگذارند قوّت و معنویت اسلام زنده بشود. می بینند که در این کشور، اسلام حیات پیدا کرده است و ما مجدداً به مبانی و احکام اسلامی برگشتهایم و زندگیمان را اسلامی می کنیم. آنها از این می ترسند و میخواهند که نباشد.[4]
این فراز از بیانات رهبر شهید، ما را به عمق نگاه تمدنیِ مبتنی بر «هراسِ راهبردیِ استکبار» میرساند. ایشان در اینجا، اختلافافکنی را نه یک اقدامِ مقطعیِ تبلیغاتی، که یک «پروژهی دائمیِ مهارِ تمدنِ اسلامی» معرفی میکنند که با پیروزی انقلاب، ابعادِ تازهای یافته است. این تحلیل در چند لایه قابل واکاوی است:
۱. تشدیدِ تهدید به نسبتِ «موفقیتِ تمدنیِ انقلاب»
ایشان با صراحت، علتِ فزونیِ اختلافافکنیِ پسانقلاب را «ترسِ استکبار از حیاتِ مجددِ اسلام» میدانند. این گزاره، یک نظریهی تهدیدِ معکوس را ترسیم میکند . پیش از انقلاب، اسلام به عنوان یک «ایدئولوژیِ حاشیهای» در جهانِ تحتسلطهی غرب تلقی میشد؛ اما انقلاب اسلامی، آن را به یک «الگویِ تمدنیِ موثر» تبدیل کرد که توانست نظامِ شاهنشاهیِ وابسته را سرنگون کند و حکومتی مبتنی بر دین برپا نماید. از منظرِ استکبار، این «موفقیتِ عینی»، خطرناکتر از هر تهدیدِ نظامیست، زیرا قابلیتِ الگوبرداری و گسترشِ جغرافیاییِ (تسریِ تمدنی) دارد. بنابراین، دشمن با تشدیدِ تفرقه، سعی دارد این «الگویِ موفق» را در داخلِ خودِ ایران به چالش بکشد تا از صدورِ پیامِ آن به دیگر نقاطِ جهانِ اسلام جلوگیری کند.
۲. تقابلِ دو گفتمان: «قوّتِ اسلام» در برابر «ضعفِ استکبار»
ایشان با تأکید بر اینکه «اسلام قوی است» و «اگر پیاده شود، تختها را میلرزاند»، به یک نظریهی قدرتِ مبتنی بر معنویت اشاره میکنند که با تعریفِ مادیِ قدرت در غرب تفاوتِ بنیادین دارد. در نگاهِ مادیگرایانه، قدرت بر پایهی تسلیحات، ثروت و نفوذِ سیاسی تعریف میشود. اما در نگاهِ ایشان، «قوّتِ اسلام» به «معنویتِ حاکم بر جامعه» وابسته است؛ یعنی ایمانِ مردم، ایستادگیِ آنان در برابرِ ظلم و التزام به احکامِ الهی. این نوعِ قدرت، نه در موشکها و کارخانهها، که در «ارادهی جمعیِ یک امتِ بیدار» نهفته است.
استکبار این نوعِ قدرت را درک نمیکند، اما از آن میهراسد؛ زیرا میداند که یک جامعهی باایمان، حاضر به پذیرشِ ذلت و وابستگی نیست و این، بزرگترین مانع بر سرِ راهِ سلطهی جهانیِ آنان است.
۳. «زندگی اسلامی» به مثابه تمدنِ نوین
جملهی کلیدیِ ایشان: «ما مجدداً به مبانی و احکام اسلامی برگشتهایم و زندگیمان را اسلامی میکنیم»، اشارهای است به افقِ تمدنیِ انقلاب اسلامی . این سخن، از «اسلامِ فردی» و «مناسکی» عبور میکند و به «اسلامِ تمدنی» میرسد؛ یعنی اسلام به مثابهی یک «نظامِ زندگیِ جامع» که اقتصاد، سیاست، فرهنگ و روابطِ اجتماعی را در بر میگیرد.
در این نگاه، انقلابِ اسلامی فقط یک تغییرِ سیاسی نبود، بلکه آغازِ «مهندسیِ یک تمدنِ جدید» بود؛ تمدنی که در آن، انسانِ مسلمان، نه مصرفکنندهی صرفِ دستاوردهای غرب، که «فاعلِ تمدنی» و «صاحبسبکِ زندگیِ خاصِ خود» است. از این رو، استکبار با تمامِ توان، سعی دارد این «روندِ تمدنی» را متوقف کند، چرا که موفقیتِ آن، به معنایِ شکستِ قطعیِ گفتمانِ لیبرال - سکولار در جهانِ اسلام است.
۴. دوگانهی «ترسِ استکبار» و «لزومِ بصیرتِ امت»
ایشان با برجستهسازیِ این هراس، در واقع به مسلمانان یک «وظیفهی معرفتشناختیِ جدید» تکلیف میکنند. اگر پیش از انقلاب، اختلافاتِ مذهبی، معلولِ جهالتِ تاریخی یا سوءِ تفاهمِ گروهی بود، اکنون، دامنزدن به این اختلافات، به مثابه مشارکتِ ناخواسته در پروژهی دشمن تلقی میشود. از این رو، «بصیرتِ تمدنی» یعنی درکِ این واقعیت که هر دعوایِ شیعه - سنی، هر اختلافِ فقهیِ بیمورد و هر توهینِ متقابلِ تاریخی، نه یک امرِ علمیِ محض، که سکویِ پرشِ استکبار برای سلطهی مجدد بر جهانِ اسلام است.
۵. تداومِ تهدید به نسبتِ «پویاییِ تمدنیِ انقلاب»
نکتهی راهبردیِ دیگر، اشاره به «حیاتِ مجددِ اسلام» است؛ یعنی ایشان معتقدند که انقلاب، یک نقطهی پایانیِ تاریخی نیست، بلکه آغازِ یک فرآیندِ پویا و بالنده است. استکبار از این «روحِ تکاملیابنده» میترسد؛ زیرا: انقلاب اسلامی با عبور از مرحلهی «بقا» به مرحلهی «تعالی» و «صدورِ پیام» رسیده است. دشمن میداند که هرچه زمان بگذرد، این تجربهی تمدنی، پختهتر، عمیقتر و فراگیرتر خواهد شد؛ پس سعی دارد در همان گامهایِ نخستین، با ایجادِ شکافهای داخلی، سرعتِ این حرکت را کاهش دهد.
در مجموع، رهبر شهید، اختلافافکنیِ پسانقلاب را نه یک پدیدۀ فرعی، که خطِّ مقدمِ نبردِ تمدنیِ معاصر ترسیم میکنند. از نگاه ایشان ، استکبار، «وحشتِ وجودی» از یک تمدنِ اسلامیِ مستقل و قوی دارد. این وحشت، آنان را به استفاده از هر ابزاری (رسانه، پژوهشهای به ظاهر علمی، حمایت از گروههای افراطی و...) برای تخریبِ «وحدتِ راهبردیِ مسلمین» وا میدارد. وظیفۀ امت، نه فقط پاسداری از وحدت، که «آگاهسازیِ تمدنی» دربارهی این پروژهی دشمن و خنثیسازیِ آن از طریقِ «همگراییِ فعالِ علمی، فرهنگی و سیاسی» است. به عبارتِ روشنتر، ایشان به ما میآموزند که وحدت، صرفاً یک ارزشِ اخلاقی نیست؛ بلکه شرطِ بقای یک تمدنِ نوظهور در برابرِ نظامِ سلطهی جهانی است.
و: دشمن به دنبال نابودی وحدت و ایجاد دعوای شیعه و سنی و جدا کردن اهل سنت از انقلاب اسلامی
رهبر شهید به اهمیت وحدت از این باب نیز اشاره می کند که دشمن به دنبال دعوای شیعه و سنی برای جدا سازی اهل سنت از انقلاب اسلامی می باشد که باید به آن توجه داشت. می فرماید:
یکی از طرق مبارزه با این پدیدهیی که برای آنها به شدت ترسناک میباشد، همین است که اینجا را از بقیهی مسلمانان غیر شیعی دنیا ایزوله کنند و انقلاب ما را به عنوان یک انقلاب شیعی وانمود نمایند و دعوای بین شیعه و سنی را هم تقویت کنند تا نتیجه این بشود که مسلمانان دنیا که امروز به نام ما شعار میدهند، آن را متوقف کنند. آقای مولوی مدنی، در بعضی از کشورهایی که ما رفتیم، تشریف داشتند و می دانند که وقتی مسلمانِ فلان کشور میبیند رئیس یک کشور اسلامی آمده است، اصلاً یادش نیست که این شخص شیعه یا سنی است. فقط یادش است که این شخص، مسلمان است. به همین خاطر، احساس عزت میکند و شعار می دهد. می خواهند این را که مسلمانان دنیا به نام اسلام و انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی شعار می دهند، متوقف کنند و یا از بین ببرند. چه چیزی بهتر از این که بگویند شما از انقلاب اسلامی ایران جدا هستید. او یک چیز دیگر است و شما یک چیز دیگر هستید!
او که با اصل اسلام دشمن است، در خصومت، برایش شیعه و سنی فرقی نمی کند. دیدیم که استکبار چگونه روی انقلابیون سنی در فلسطین و مصر فشار می آورد. اینها که شیعهی دوازده امامی نیستند. همهی اینها برادران اهل سنت ما هستند. می بینید که چه فشاری روی اینها میآورند. برای استکبار که فرقی نمی کند. اما او که با اسلام و شعب اسلام و ملت اسلام - از هر شکلش - مخالف است، حالا در موضع یکی از این فرقهها قرار می گیرد و علیه یک فرقهی دیگر تلاش می نماید و پول خرج می کند. ما باید هوشیار باشیم[5].
از این فراز از بیانات رهبر شهید، ما را به یکی از ظریفترین و راهبردیترین لایههای اندیشهی تمدنی ایشان میرساند: «مهندسیِ معکوسِ هویتی» که دشمن برای جداسازیِ انقلاب اسلامی از پیکرهی امت اسلامی طراحی کرده است. ایشان در اینجا، نه فقط یک تهدید، که نقشهی کاملِ عملیاتیِ دشمن برای تخریبِ پروژهی تمدنسازیِ انقلاب را ترسیم میکنند و در مقابل، راهکارِ هوشمندانهای برای خنثیسازیِ آن ارائه میدهند. این تحلیل در چند محور قابل واکاوی است:
۱. کشفِ «استراتژیِ ایزولهسازیِ تمدنی» دشمن
ایشان با صراحت، هدفِ نهاییِ دشمن را «ایزوله کردنِ انقلاب اسلامی از بقیهی مسلمانان» معرفی میکنند. این دقیقاً یک تهدیدِ وجودی برای تمدنِ نوینِ اسلامی است، زیرا: تمدنِ اسلامی، در اندیشهی ایشان، یک «پروژهی امتی» و فراملی است که برای تحقق، نیازمندِ «امتدادِ جغرافیایی و جمعیتی» در میانِ همهی مذاهب است. اگر دشمن بتواند این انقلاب را به عنوان یک «پدیدهی شیعیِ صرف» (و نه اسلامی) معرفی کند، آن را از سرمایهی عظیمِ «همدلیِ امت» محروم کرده و به یک «جریانِ منطقهایِ محدود» تقلیل میدهد؛ در نتیجه، قدرتِ نرمِ آن برای تأثیرگذاری بر جهانِ اسلام، به شدت کاهش مییابد.
۲. «دوقطبیِ کاذبِ شیعه - سنی» به مثابه سلاحِ تخریبِ تمدن
رهبر شهید با هوشمندی، به این نکته اشاره میکنند که دشمن، اصالتاً با «اصلِ اسلام» مخالف است و در خصومت، تفاوتی میانِ شیعه و سنی قائل نیست (مثالِ فشار بر انقلابیونِ سنی در فلسطین و مصر، گواهِ این مدعاست). اما در «تاکتیک»، از این تفاوتِ فرقهای به عنوانِ یک سلاحِ راهبردیِ روانی استفاده میکند تا:
«جبههی مقاومتِ امت» را به «جنگهای داخلیِ مذهبی» تبدیل کند. مسلمانانِ غیرشیعی را از پیوستن به کاروانِ انقلابِ اسلامی بازدارد. و در نهایت، انقلابِ اسلامی را در یک «حصارِ فرقهای» محصور سازد تا پیامِ جهانیِ آن (که مبتنی بر عدالت، استقلال و مبارزه با استکبار است) به گوشِ سایرِ مللِ مسلمان نرسد.
۳. آزمونِ «هویتِ امتی» در برابر «هویتِ فرقهای»
جملهی کلیدیِ ایشان در موردِ واکنشِ یک مسلمانِ عادی در کشورهای دیگر - که وقتی رئیسجمهوریِ اسلامی را میبیند، «یادش نیست که این شخص شیعه یا سنی است» - نشاندهندهی یک حقیقتِ جامعهشناختیِ عمیق است . در سطحِ «امت» و «هویتِ اسلامیِ کلان»، مرزهایِ فرقهای کمرنگ و حتی بیمعنا میشوند. آنچه برای یک مسلمانِ سنیِ مصری یا فلسطینی مهم است، «اسلامِ ایستاده در برابرِ ظلم» است، نه «اسلامِ فقهیِ یک مذهب خاص». دشمن با القایِ این که «انقلابِ اسلامی، شیعی است»، سعی دارد این «هویتِ امتیِ خودجوش» را تخریب کرده و به جای آن، «هویتِ فرقهایِ تحمیلی» را بنشاند؛ چرا که یک امتِ متحد، قدرتِ ایستادگی دارد، اما یک فرقهی منزوی، به راحتی قابلِ مهار است.
۴. «نگاهِ تمدنی» به جای «نگاهِ فرقهای» در سیاستِ خارجی
رهبر شهید با اشاره به تجربهی سفرهای خارجی و استقبالِ مسلمانانِ غیرشیعه از انقلاب، عملاً یک راهبردِ عملگرایانه برای سیاستِ خارجیِ تمدنی ترسیم میکنند. محورِ تعامل با جهانِ اسلام، باید بر «اشتراکاتِ اعتقادی و آرمانی» (مانند عدالت، استقلال، مبارزه با ظلم) استوار باشد. در این نگاه، انقلابِ اسلامی یک «محورِ وحدتبخش» برای همهی مسلمانان است، نه یک «پرچمِ فرقهای» برای شیعیان. از این رو، هرگونه اقدامی که این «پرچمِ فراقهای» را مخدوش کند، به سودِ دشمن و به ضررِ پروژهی تمدنسازیِ اسلامی خواهد بود.
۵. هوشیاریِ تمدنی: تشخیصِ «دشمنِ اصلی» از «رقبایِ فرعی»
ایشان در پایان، با یادآوریِ فشارِ استکبار بر انقلابیونِ سنی (مانند فلسطین و مصر)، به یک اصلِ راهبردیِ انکارناپذیر اشاره میکنند. دشمنِ اصلی، «استکبارِ جهانی» است، نه «مذاهبِ دیگرِ اسلامی». بنابراین، هوشیاریِ تمدنی یعنی این که مسلمانان، فارغ از مذهب، تشخیص دهند که هرگونه درگیریِ شیعه - سنی، صرفاً به نفعِ دشمنِ مشترکِ آنان (استکبار) تمام میشود. این هوشیاری، مستلزمِ آن است که علما و نخبگانِ دو طرف، نه تنها از دامنزدن به اختلافات بپرهیزند، بلکه به «روایتسازیِ مشترک» در برابرِ روایتِ تفرقهافکنِ دشمن بپردازند.
بنابراین از منظرِ تمدنی، این بیانات، یک «دستورِ کارِ مقابلهای» را ترسیم میکنند که در آن:
یک: تهدیدِ اصلی، ایزولهسازیِ انقلاب به عنوان یک پدیدهی شیعی و قطعِ پیوندِ آن با امتِ اسلامی است.
دو: راهکارِ دشمن، تبدیلِ «دشمنی با اسلام» به «دشمنی با شیعه» و ایجادِ یک جنگِ نیابتیِ فرقهای است.
سه: وظیفۀ امت، حفظِ «هویتِ امتیِ فراگیر» و تشخیصِ جبههی واحدِ مقاومت در برابرِ استکبار است، که در آن، شیعه و سنی در کنارِ هم، پرچمدارِ عزتِ اسلامی هستند.
به عبارتِ روشنتر، رهبر شهید به ما میآموزند که تحققِ تمدنِ نوینِ اسلامی، بدونِ عبور از «هویتِ فرقهایِ تنگنظرانه» و دستیابی به یک «هویتِ امتیِ فراگیر» ناممکن است؛ و این، همان گوهرِ راهبردیِ پیامِ ایشان به جهانِ اسلام در موضوعِ وحدت است.
نتیجه
بر اساس مجموعه بیاناتی که از رهبر شهید آیت الله العظمی خامنهای در خصوص پیشینه، ضرورت و چالشهای وحدت شیعه و سنی نقل شد، میتوان یک نتیجهگیریِ کلی و جامع در چهارچوب اندیشهی تمدنی ایشان به این صورت استخراج کرد که وحدت، یک پروژهی تمدنیِ پیش از انقلاب بوده است و دارای راهبرد می باشد. نطفهی اصلی وحدت، برخلاف تصورِ رایج، به دورانِ پیش از انقلاب و در بسترِ تبعیدِ ایشان به ایرانشهر بازمیگردد. این اقدامِ عملی، نشان میدهد که وحدت برای ایشان یک «شعارِ انقلابیِ مقطعی» نبود، بلکه یک اصلِ بنیادینِ تمدنسازی بود که پیش از شکلگیریِ نظامِ سیاسی، در دلِ جامعه و با رویکردی «مردمی و میدانی» کلید خورد.
همچنین در دنیایی که همهی قدرتها به سمتِ بلوکبندی و ائتلاف پیش میروند، جهانِ اسلام نیز چارهای جز شکلدهی به یک «امتِ متحد» ندارد رهبر شهید وحدت را نه یک انتخابِ عاطفی، که یک «ضرورتِ عقلی و انفعالناپذیر» برای تأمینِ امنیت، عزت و استقلالِ مسلمانان در برابرِ نظامِ سلطه میدانند. ایشان با کشفِ پروژهی دشمن، نشان میدهند که استکبار با دو ابزارِ همزمان عمل میکند: 1.ایزولهسازیِ انقلابِ اسلامی از طریقِ القایِ هویتِ صرفاً شیعی به آن.2. تشدیدِ اختلافاتِ فرقهای با پول، نشرِ کتابهای تحریکآمیز و حمایت از گروههای افراطیِ دو طرف. هدفِ نهاییِ این پروژه، تبدیلِ «جبههی مقاومتِ امت» به «جنگهای داخلیِ مذهبی» و تضعیفِ تمدنِ نوظهورِ اسلامی است. بنابراین باید وحدت را حفظ کرد زیرا موحب بقای اسلام می باشد.
ایشان تصریح میکنند که انقلابِ اسلامی، یک پدیدهی فرقهای نیست، بلکه آغازِ حیاتِ مجددِ تمدنِ اسلامی است. این انقلاب، با بازگشت به مبانیِ اصیلِ اسلام و اسلامیسازیِ زندگی، الگویی عینی برای همۀ مسلمانان (اعم از شیعه و سنی) ارائه کرده است. از همین رو، استکبار از «قوّتِ معنوی» و «قابلیتِ الگوبرداریِ» این انقلاب هراس دارد و تمامِ توانِ خود را برای تخریبِ آن به کار میگیرد.
در نگاهِ نهاییِ ایشان، تحققِ تمدنِ نوینِ اسلامی، مستلزمِ دو اقدامِ اساسی است: 1.تشخیصِ دشمنِ اصلی: یعنی این که استکبار با اسلام (و نه یک مذهب خاص) دشمن است و فشار بر انقلابیونِ سنی در فلسطین و مصر، گواهِ این مدعاست.2. ساختِ «هویتِ امتیِ فراگیر»: یعنی عبور از منازعاتِ تاریخیِ شیعه - سنی و تمرکز بر اشتراکاتِ کلانِ اعتقادی (توحید، نبوت، عدالت و مبارزه با ظلم) و ارائهی یک «روایتِ مشترک» از اسلامِ اصیل.
در حقیقت در اندیشهی رهبر شهید، وحدتِ شیعه و سنی، «مقدمهی تمدنسازی» نیست؛ بلکه خود، «اصلِ تمدنساز» است. بدونِ این همبستگیِ راهبردی، امتِ اسلامی نمیتواند در برابرِ امواجِ همگراییِ تمدنهایِ رقیب (غرب و شرق) ایستادگی کند و انقلابِ اسلامی نیز در یک حصارِ فرقهای محصور خواهد شد. از این رو، ایشان وحدت را نه یک تاکتیکِ تبلیغاتی، که «شرطِ بقا و تعالیِ تمدنِ اسلامی» در عصرِ بلوکبندیها معرفی میکنند و بر لزومِ هوشیاریِ دائمیِ امت در برابرِ پروژهی تفرقهافکنیِ دشمن، تأکید میورزند. این نگاه رهبر نشان از اهمیت مسئله وحدت بین امت اسلامی می باشد.
منبع
https://B2n.ir/th8427.